شت  و  هـلاک  ایشـان  صورت  می‏‎گرفت،  و  پس  از  نزول  فرشته،  بدیشان  مهلتی  داده  نمی‌شد.  آیا  آنان  این  را  می‌خواستند  و  چنین  چیزی  را  پیشنهاد  می‌کردند؟  آیا  آنان  به  رحمت  فراوان  و  مهر  بی‌شمار  یزدان  پی‌ نمی‌برند  در  ایـن ‌که  بدیشان  پاسخ  داده  نمی‌شود  و  خو‌است  ایشان  برآورده  نمی‌گردد  و  نابود  نمی‌شوند؟‌!  روند  قرآنی  بدین  منوال  آنـان  را  جلو  رحم  و  لطف  خدا  بدیشان  و  شکيبائی  او  با  ایشان‌،  و  مقابل  بیخبری  آنان  از  مصلحت  خودشان‌،  و  نا آگـاهی  ایشان  از  سنّت  یزدان  در  ارسال  فرشتگان‌،  نگاه  می‌دارد.  آنان  با  وجود  چنین  نادانی  و  نا آگاهیشان ‌که  نزدیک  بود  زندگيشان  را  تباه  و  نابود  سازد،  هدایت  را  نمی‌پذیرند،  و  رحمت  را  رها  می‌سازند،  و  با  خواستن  و  جستن  دلیل‌،  رنج  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم  ‌و  زحمت  خود  می‌دارند!

آیۀ  بعدی  بخش  دوم  آشنائی  با  این  آفریدگان  و  بندگان  یزدان  را  در بر  دارد:

(وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِمْ مَا يَلْبِسُونَ).

اگر  هم  فرشته‌ای  را  (‌مـؤیّد پیغمبر)  مـی‌کردیم‌،  او  را  به  شکل  انسان  درمی‌آوردیم  (‌تا  آنان  بتوانند  او  را  ببینند  و  سخنانش  را  فهم  کنند.  در  این  صـورت  بـاز  هـم  اشکال  برطرف  نمی‌شد)  و  ایشـان  را  دچـار  همان  اشتباهی  می‌کردیم  که  قبلاً در آن  بودند.

آنــان  پـیشنهاد  مـی‌کردند  کـه  یـزدان  سبحان  بر  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله و سّلم   خود  فرشته‌ای  را  نازل  فرماید  تا  او  را  در  کار  دعوت  و  تـبلیغش  تـصديق ‌کند.  امّـا  فرشتگان  آفریدگانی  هستند  جدای  از  آدمیان‌.  آفریدگانی  هستند  با  سرشت  ویژه‌ای ‌که  به  خودشان  اختصاص  دارد  و  تـنها  خدا  از  چگو‌نگی  آن  آگاه  است‌.  آنان  -  همانگونه‌ کـه  خدا  دربارۀ  ایشان  می‏‎گوید  و  ما  هم  چیزی  راجع  به  آنان  نمی‌دانیم  جز  آنچه  را که  خدا  دربارۀ  ایشان  می‌فرماید  -  با  شکل  و  سیمای  خود  و  با  سرشتی ‌که  بر آن  سرشته  شده‌اند  نمی‌توانند  بر  روی  زمین  راه  بروند،  چه  ایشان  از  ساکنان ‌کرۀ  زمین  نیست‌.  امّا  با  این  وجود  ایشـان  دارای  ویژگیهائی  هستند که  در  پرتو  آنـها  می‌توانـند  هیئت  و  شکل  انسانها  را  به  خود  بگیرند،  بدان  هنگام که  در  زندگی  انسانها  می‌خواهند  انجام  وظـیفه‌ کنند،  از  قبیل‌:  تبلیغ  رسالت‌،  یا  نابود کردن  تکذیب‌ کنندگانی‌ که  یزدان  می‌خو‌اهد  ایشان  را  هلاک  سازد،  یا  ثابت  قدم  نگاه  داشتن  مؤمنان‌،  و  یا  جنگ  با  دشمنان  مؤمنان  و  کشتن  ایشان  ...  و  سائر  وظائفی ‌که  دارند  و  قرآن  مجید  روایت  می‌کند که  آنان  از  سوی  خدا  عـهده‌دار  انجام  چنین  وظائفی  هستند  و  ایشان  هم  از  چیزی ‌کـه  خـدا  بدیشان  دستور  انجام  آن  را  می د‌هد  سرکشی  و  سرپیحی  نمی‌کنند،  و  هر  آنچه  بدیشان  دستور  داده  شود  انجام  می‌دهند.

اگر  خدا  بخواهد  فرشته‌ای  را  نازل  گرداند  که  پیغمبرش  را  تصدیق  نماید،  او  در  مقابل  دیدگان  مردمان  به  شکل  مردی  جلوه  می‌كرد،  نه  به  صورت  فرشتگی  خود.  در  این  صورت  نیز کار  بر  ایشان  مشتبه  می‌گردید!  هنگامی  که  حقیقت  را  برخویشتن  مشتبه  می‌دیدند  و در شناخت  آن  راه  خـطا  می‌پوئیدند،  بدان  زمـان ‌کـه  محمّد صلیّ الله عليه وآله وسّلم   بدیشان  می‌گفت‌:  من  محمّدی  هستم ‌که  می‌شناسید.  خدا  مرا  به  سوی  شما فرستاده  است‌ تا  شـما  را  بـترسانم ‌و  مژد‌ه  برسانم  ...  اگر  فـرشته‌ای  به  شکل  مردی‌ که  نمی‌شناختند،  به  پیش  ایشان  می‌آمد  و  گفت‌:  مـن  فرشته‌ام‌.  خدا  مرا  فرستاده  است  تا  پیغمبرش  را  تصدیق  کنم  ...  آیا  حقیقت  بیش  از  پیش  بر  آنان  مشتبه  نمی‌شد؟ آیا  بیشتر  به  خطا  نمی‌رفتند؟  وقتی‌ که  فرشته  را  به  شکل  مردی  همچون  خودشان  می‌دیدند،  در  شناخت  حقیقت  دچار  اشتباه  نمی ‌گردیدند؟  زمانی‌ که  آنان  در  تشخیص  حقیقت  ساده  و  عیان  برای  دیدگان  راه  خطا  می‌پوئیدند،  اگر  خدا  فرشته‌ای  را  می‌فرستاد  و  او  را  مردی  می‌ساخت  و  به  میانشان  روانه  می‌داشت‌،  قـطعاً  حقیقت  بیش  از  پيش  برایشان  نا پیدا  و  مشتبه  می‌گردید  و  هرگز  راهیاب  نمی‌شدند  و  به  یقین  و  اطمینان  دست  نمی‌یافتند.

بد‌ین  منوال  یزدان  سبحان  از  پیغمبری  ایشان  نسبت  به  ســرشت  بندگانش  پرده  برمی‏دارد،  هـمان‌ گونه ‌کـه  نادانیشان  را  در  شناخت  سنّت  خود  بدیشان  می‌نمایاند.  گذشته  از  این ‌که  پرده  از  به  زحمت  انداختن  و  درد سر  خواستن  و  دشمنانگی ‌کردن  ایشان  به کنار  می‌زند،  به  زحمت  انداختن  و  دردسر  خواستن  و  دشمنانگی  کردن  ناآگاهانه  و  بدون  دلیل  و  بی‌جهت‌!

حـقیقت  سـومی  را کـه  ایـن  نص‌ّ قرآنـی  در  اندیشه  بـرمی‌انگـیزد،  عبارت  است  از:  سرشت  جهان‌بینی  اسلامی  و  ارکان  این  جهان‌بینی  ...  از  میان  چنین  ارکان  و  اصولی‌،  ایمان  به  جهانهای  پیدا  و  نـاپیدائـی  است‌ که  اسلام  به  مسلمان  آموخته  است ‌که  نخست  آنها  را  درک  و  فهم‌ کند،  سپس  با  آنها  همسو  و  همگام  و  هـمآوا  و  همراه  شود.  از  جملۀ  این  جهانهای  نهان‌،  جهان  فرشتگان  است  ...  اسلام  اعتقاد  به  فرشتگان  را  رکنی  و  اصلی  از  ارکان  و  اصول  ایـمان  قرار  داده  است‌.  ایـمان  اتـمام  نمی‌پذیرد  و کامل  نمی‌گردد  جز  با  اعتقاد  بدان.  چرا کـه  ایمان  وقتی ‌کامل  است‌ که  انسان  معتقد  باشد  به‌:  یزدان‌،  فرشتگان‌،‌ کتابهای  آسمانی‌،  پیغمبران‌،  روز  قیامت‌،  و  قضا و  قدر  خیر  و  شرّ  ...در  پرتو  این  بیان  راجع  به  سرشت  این  آئین  و  حقیقت  آن‌،  و  جهاد  در  اسلام  و  ارزش  آن‌،  و  همچنین  راجع  به  برنامۀ  این  آئین  و  نقشه  و  خطّ  سیر  حرکت  در  جـهاد  و  مراحل  آن‌،  می‌توانیم  به  سنجش  و  ارزیابی  جنگ  بـدر  بزرگ  بپردازیم،  جنگی  که  یزدان  سبحان  دربارۀ  زمـان  رخداد  آن  فرموده  است‌:

 

(يَوْمَ الْفُرْقَانِ ).

روز  جدائی  (‌حقّ  از  باطل‌،  و  ایمان  از  کفر)‌. (‌انفال /  41) 

 همچنین  می‌توانیم  شناخت  بیشتری  از  سورۀ  انفال  داشته  باشیم،  سوره‌ای  که  دربارۀ  این  جنگ  نازل  گردیده  است  و  از  آن  حکیده‌وار  سخن‌ گفته  است‌.

جنگ  بدر  بزرگ،  نـخستین  حرکت  از  حرکات  جـهاد  اسلامی  نبود  -  همان‌گونه‌ که  قبلاً  روشن‌ کردیم  -  بلکه  چندین  ارسال  سریّه  و  تیپهای  اعزامی  بر  آن  پـیشی  گرفته‌اند  و  جز  در  یکی  از  آنها  جنگی  رخ  نداده  است‌،  و  آن  سریّۀ  عبدالله  پسر  جحش  است‌ که  در  مـاه  رجب،  درست  پس  از گـذشت  هـفده  ماه  تـمام  از  هجرت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌از  مکّه  به  مدینه  روی  داد.  ارسال  همۀ  این  سریّه‌ها  و گروه‌های  اعزامی‌،  همگام  با  قانونی  بوده  است‌ که  جهاد  در  اسلام  بر  آن  استوار  و  پایدار گردیده  است‌،  قانونی ‌که  قبلاً  از  آن  سخن ‌گفت