ای  طلب  دلیل  و  برهان  نبوده  است‌.  بلکه  وسیله‌ای  از  رسائل  به  رنج  افکـندن‌،  و  شـیوه‌ای  از  شیوه‌های  به  دشو‌اری  انداختن‌،  و  طرحی  برای  ستیزه‌گری  و  دشمنانگی  بوده  است‌،  و  آنان  همان‌ گونه  بوده‌اند که  خدای  بزرگوار  در  آیۀ  پیشین  دربارۀ  ایشان  فرموده  است‌:

(وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَابًا فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُبِينٌ). 

(‌ای  پيغمبر!)  اگر  نامـه‌ای  نوشته  در  صفحۀ  کاغذی  بر  تو  نازل  کنیم  (‌و  در  آن  حقّانیّت  رسـالت  تو  نگاشته  شـده  باشد)  و  آن  را  (‌علاوه  از  دیدن‌)  با  دستهای  خود  لمس  كنند  (‌که  در  ایـن  صـورت  جای  شکّ  و  گمانی  بـاقی  نـمی‌ماند)  باز  هــم  کافران  (‌دشمن  حقّ  و  نـا باوران  سـتیزه‌گر)  مـی‌گویند:  ایـن‌،  چیزی  جـز  جادوگری  آشکاری  نیست‌.

حقیقت  دوم‌:  این  است ‌که  عربها  به  فـرشتگان  ایـمان  داشتند.  آنان  درخواست  می‌کردند که  یزدان  فرشته‌ای  بر  پیغمبرش صلیّ الله عليه وآله وسّلم   نازل  می‌فرماید که  با  او  به ‌کار  دعوت  پردازد  و  وی  را  تصدیق‌ کند.  امّا  عربها  با  سرشت  فرشتگان  آشنا  نبودند،  فرشتگانی‌ که  جز  خـدا کسـی  ایشان  را  نمی‌شناسد.  دربارۀ  آنان  بدون  دلیـل  سر  در  بيابان  برهوت  می‌گذ‌اشـتند،  و  در  به  تصویر کشـیدن  ایشان‌، ‌و  رابطه  آنان  با  یزدان‌،  و  پیوندشان  با  زمـین  و  ساکنان  آن‌،  دچار  لغزش  و  خطا  می‌شدند  ...  قرآن  مجید  بسیاری  از گمراهیهای  عربها  و  افسانه‌های  بت‌ پـرستانۀ  ایشان  دربارۀ  فرشتگان  را  ذکر  می‌فرماید  و  همۀ  آنها  را  برایشان  تصحیح  می‌نماید  تا کسانی ‌که  از  ایشـان  ایـن  آئین  را  می‌پذیرند  و  در  پرتو  رهنمود  آن  راه  می‌روند،  جهان‌بینی  ایشـان‌،  و  شناخت  آنان  دربارۀ  هستی  و  پـدیده‌ها  و  موجودات  جهان  راست  و  درست  گـردد.  اسلام  از  این  جهت  هم  برنامه‌ای  برای  رهنمود  عقل  و  شعور  به  راه  راست  بوده  است‌،  و  دل  و  درون  را  نيز  در  این  راستا  رهنمون ‌کرده  است‌،  و  برنامۀ  تصحیح  اوضاع  و  احوال  بطور  یکسان  بشمار  آمده  است‌.

قرآن  مجید  یکی  از گمراهیها  و  نادانیهای  عربها  در  دورۀ  جاهلیّت  را  این  می‌داند که  آنـان‌ گمان  می‌بردند کـه  فرشتگان  دختران  یزدان  سبحانه  و  تعالی  هستند!  و  بدین  خاطر  فرشتگان  در  پیشگاه  یزدان  دارای  شفاعتی  هستند  که  ردّخور  ندارد  و  قـطعاً‌ پذیرفتـی  است‌!  ظنّ  غالب  این  است ‌که  برخی  از  بتهای  بزرگ،  رمز  و  نمودار  فرشتگان  بودند!  در  اینجا  هم  پیدا  است که  درخواست  مـی‌کنند  خداوند  فرشته‌ای  را  به  پیش  پیغمبر  خو‌د  روانه  دارد که  او  را  در  ادّعاء  پیامبری  تصدیق  کند.

قرآن  گمراهی  پیشین  ایشـان  را  در  موارد گـوناگونی  تصحیح  می‌فرماید.  از  جمله  موردی ‌که  در  سورۀ  پنجم  آمده  است‌:

(أفرأيتم اللات والعزى ? ومناة الثالثة الأخرى ? ألكم الذكر وله الأنثى ? تلك إذا قسمة ضيزى ! إن هي إلا أسماء سميتموها أنتم وآباؤكم ما أنزل الله بها من سلطان , إن يتبعون إلا الظن وما تهوى الأنفس , ولقد جاءهم من ربهم الهدى . أم للإنسان ما تمنى ? فلله الآخرة والأولى . وكم من ملك في السماوات لا تغني شفاعتهم شيئا إلا من بعد أن يأذن الله لمن يشاء ويرضى . إن الذين لا يؤمنون بالآخرة ليسمون الملائكة تسمية الأنثى . وما لهم به من علم إن يتبعون إلا الظن , وإن الظن لا يغني من الحق شيئًا) . (نجم/19-28)

آيا چنين می بينيد (و اين گونه معتقديد)  كه لات و عزّی و منات  سوّمین  بت  دیگر  (‌معبود  شما  و  دختران  خدایند،  و  دارای  قدرت  و  عظمت  می‌باشند؟‌)  آیـا  پسر  مــال  شما  باشد،  و  دختر  مال  خدا؟‌!  (‌در  حـالی  کـه  بـه  گمان  شما  دختران  کـم  ارزش‌تر  از  پسرانند؟‌!)‌.  در  این  صورت‌،  این  تقسیم  ظالمانه  و  ستمگرانه‌ای  است‌.  اینها  فقط  نـامهائی  (‌بـی‌محتوی  و  اســمهائی  بـی‌مسمّی  است‌)  کـه  شما  و  پدرانتان  (‌از  پیش  خود)  بـر  آنها  گذاشــه‌اید.  هرگز  خداوند  دلیل  و  حجّتی ‌(‌بر  صحّت  آنها)  نازل  نکرده  است‌.  آنان  جز  از  گمانهای  بی‌اساس  و  از  هواهای  نفس  پیروی  نـمی‌کنند.  در  حـالی  کـه  هـدایت  و  رهنمود  از  سوی  پروردگارشان  برای  ایشان  آمـده  است  (‌و  در  پرتو  آن  می‌توانند  به  ناچیزی  بتـها  پـی‌ببرند  و  رضای  خدای  را  بجویند  و  راه  سعادت  بپویند)‌.  مگر  آنچه  انسـان  آرزو  کند  به  آن  مـی‌رسد  و  خواهد  داشت‌؟‌!  چرا  که  دنـیا  و  آخرت  از  آن  خدا  است  (‌و  قانونگذاری  و  فرماندهی  هر  دو  سرا  مربوط  بدو  است‌)‌.  چه  بسیار  فرشتگانی  که  در  آسمانها  هستند  و  (‌با  وجود  عظمت  و  بـزرگواریشـان‌)  شفاعت  ایشان  سودی  نمی‌بخشد  و  کاری  نمی‌سازد،  مگر  بعد  از  آن  کـه  خدا  (  بــه  شفيع‌)  اجـازه  دهـد،  و  از  (‌مشفوع‌له‌)  راضی  و  خشنود  گردد.  کسانی  که  به  آخرت  ایمـان  ندارند،  فـرشتگان  را  با  نـامهای  زنـان  وصف  و  نام‌ گذاری  می‌کنند.  ایشان  در  این  باب  چیزی  نمی‌دانند (‌و  از  نر  و  ماده  بودن  فرشتگان  كاملاً  بی‌خبرند)  و  جـز  ار  ظنّ  و  گمان  پيروی  نمی‌کنند،  و  ظنّ  و  گمان  هـم  در  (  بخش  اعتقادات‌،  بـه  کسـی  سـودی  نمی‌رساند،  و  انسان  را)  بی‌نیاز  از  حقّ  نمی‌گرداند.

همچنین‌ گمراهی  دوم  ایشـان  را  تـصحیح  می‌کند که  اندیشۀ  تباه  آنان  دربارۀ  سرشت  فرشتگان  بود.  در  این  دو  آیۀ  سوره‌،  و  در  موارد  بسیار  دیگری  به  تصحیح  این  گمراهی  می‌پردازد:  

(وَقَالُوا: لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَكًا لَقُضِيَ الأمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ).

 می‏‎گویند  که  چه  می‌شد  اگر  فرشته‌ای  به  پیش  او  بیاید  (‌و  در  حضور  ما  بر  نبوّت  و  صدق  گفتارش  گواهی  دهد  تا  بدو  ایمان  بیاوریم‌؟  بگو:‌)  اگر  فـرشته  ای  بـه  پیش  او  بفرستیم  (‌و  موضوع  جنبۀ  حسّـی  و  شهود  پـیدا  کند،  برابر  سنّت  همیشگی  خدا  دربارۀ  آنان  که  طلب  مـعجزه  کرده‌اند  و  پس  از  مشـاهدۀ  معجزه  سـر  بر تافته‌اند  و  نابود  گشته‌اند)‌،  کار  از  کار  مـی‌گذرد  (  و  فـرمان  هـلاک  ایشان  صادر  مــی‌گردد)  و  دیگر  مـهلت  (‌زنـده  مـاندن‌)  بدیشان  داده  نمی‌شود.

این‌،  گوشه‌ای  از  آشنايی  با  آفریدگانی  از  بندگان  خـدا  است  ...  آنان  پیشنهاد  می‌کردند که  یزدان  فرشته‌ای  را  از  آسمان  بفرستد.  امّا  سنّت  خدا  بر  این  بوده  است ‌کـه  فرشتگان  را  وقتی  به  زمین  می‌فرستد کـه  مـردمان  پیغمبرشان  را  تکذیب‌ کنند  و  خداوند  بخواهد  فرشتگان  را  روانه ‌گرداند  تا  ایشان  را  نابود کنند  و  فرمان  یـزدان  مبنی  بر  هلاک  ایشان  را  اجراء  و  پیاده ‌گردانند  و  دمار  از  روزگار  آنان  برآورند.  اگر  خدا  درخـواست  مشـرکان  عــرب  را  مـی‌پذیرفت  و  فـرشته‌ای  بـه  پیش  ایشـان  می‌فرستاد،  کار  از کار  می‌گ