ت  که  قطعاً  مایۀ  حالت  و  وضعی  از گوشه‌گیری  و  دامن  فراهم  چیدن  و کز کردن  و  پوچگرائی  می‌گردد.  یا  مایۀ  حالت  و  وضعی  از  پرده‌دری  و  بیشرمی  و  سرکشی  و  نـافرمانی  و  خـودپرستی  و  خودخواهی  و  فردگرائی  مـی‌شود.  در  هـر  دو  حـالت  و  وضع‌،  جز  اضطراب  و  پریشانی  و  نابسامانی  کشـنده  و  دردآور،  و  بیمار  روحي  و  عقلی‌،  و  سرگردانی  در  بیابان  برهوت  تمرّد  و  سرکشی‌،  یـا  بیابان  برهوت  پوچی  و  هیچی‌،‌ که  هر  دوی  این  بیابان‏های  برهوت  هم  برابرند،  حاصل  و  نتیجه‌ای  ندارد.

این  بدبختی‏‏ها  و  پـریشان  حـالیها  و  نابسامانیها،  تـنها  تراژدی  «‌اصالت  وجود»  نیست  که  مکتبی  از  مکتب‏های  انـدیشۀ  اروپـائی  است‌.  بلکه  تـراژدی  انـدیشه‌های  اروپائی  بطور کلّی،  و  همۀ  مکتب‌ها  و  روندها  و  روشهائی  است  که  در  اروپا  وجود  دارد.  گذشته  از  اینها،  تراژدی  همۀ  جاهلیّتها  در  همۀ  زمانها  و  مکانها  و  محیطها  است‌.  تراژدی‌ای  است ‌که  اسلام  در  رابر  آن  سدّ  اسـتوار  بزرگي  را  ایجاد  می‌کند.  اسلام  سدّ محکم  عظیمی  را  بر  سر  راه  آن  پدیدار  می‌سازد  با  عـقيدۀ  فراگیری ‌که  دارد.  عقيدۀ  فراگیری ‌کـه  در  پهنۀ  فهم  و  شعور  انسانها  جهان‌بینی  درستی  را  پدید  می‌آورد  راجـع  به  جـهان  هستی‌،  و  نسبت  به  نیروئی ‌که  در  فراسوی  جهان  هستی  قرار  دارد  و  اداره‌کننده  و گردانندۀ  امور  آن  است‌.

«‌انسان‌»  فرزند  این  زمین  است  و  زادۀ  این  هستی  است‌.  خداوند  انسان  را  از  این  زمین  پـدیدار کرده  است  و  برآورده  است‌.  در  این  زمین  استقرارش  بخشیده  است  و  ارزاق  و  اسباب  زندگی  او  را  در  آن  قرارداده  است‌.  علم  و  معرفت  و آگاهی  و  شناختی  در  وجود  انسان  به  ودیعت  نهاده  است  و  امکان  استفادۀ  از  آنـها  را  بدو  ارمغان  داشته  است‌، ‌که  اگر از  این  علم  و  مـعرفت  و  آگاهی  و  شناخت  بهره‌برداری ‌کند  و  سود  ببرد، ‌کلیدهای ‌کرۀ  زمین  را  در  اختیارش  قرار  می‌دهد.  یزدان  بزرگوار  همچنین  قوانین  و  سنن  این  جهان  را  موافق  و  همآوا  با  وجود  این  انسان  ساخته  است‌.  چنین  قوانین  و  سننی  انسان  را کمک  می‌کنند  و  یاری  می‌دهند  و  زندگی  را  برای  او  آسان  و  خوشایند  می‌سازند،  اگر  انسان  با  دانش  و  بینش  با  آنها  آشنا  شود.

امّا  انسانها  بسیار كم  سپاسگزاری  می‌کنند...  بدان  سبب  که  آ‌نان  نادانسته  در  جاهلیّت  خود  بسر  می‌برند...  حتّی  آنانکه  می‌دانند  نیز  نمی‌توانند  چنان ‌که  باید  به  تمام  و  کمال  حقّ  شکر  و  سپاس  نعمتهائی  را  بجای  آورند که  یزدان  بدیشان  بخشیده  است‌.  مگر کی  آنان  می‌توانند  به  تمام  و کمال  سپاس  نعمتهای  خدادادی  را  بگویند؟  امّـا  کرم  و  لطف  خداوندگار،  ایشان  را  در  بر  می‌گیرد،  و  به  اندازۀ  قدرت  و  توانشان  شکر  و  سپاسشان  را  می‌پذ‌یرد!  این  فرمودۀ  یزدان  سبحان،  با  توجّه  بدین  اعتبارات‌،  منطبق  بر  اینان  و  آنان  است‌:

(قَلِيلاً مَاتَشْكُرُونَ). 

(‌شما  در  برابر  نعمتهای  فراوان‌)  بسیار  كم  سپاسگزاری  می‌کنید.

*
بعد  از  آن‌،  داستان  بشریّت،  با  رخدادهای  شگفت‌انگیزی  که  در  آن  است‌،  آغاز  مي‌‌گردد...  داسـتان  بشریّت  با  اعلان  تولّد  انسان  در  جشن  بسیار  مهمّ ‌ و بزرگی،  آغاز  می‌گردد.  جشنی‌ که  در گسترۀ  جهان  بالا  و  در  مـیان  فرشتگان  بر  پا  می‌شود...  برای‌ گرمی  و  خوشی  و  بزرگی  و  سترگي  این  جشن‌،  خداوندگار  بزرگوار  و  والامقام  و  چیره  و  توانا،  آن  را  اعلان  می‌فرماید.  فرشتگان  در  آن  گرد  می‌آیند  و  همایش  شگفتی  بر  پا  می‌دارند.  در  میان  فرشتگان  ابلیس  نیز  -  هر  چند که  از  زمرۀ  ایشان  نیست  -‌ قرار  دارد.  آسمانها  و  زمین  شاهد  برگزاری  این  جشن  باشکوه  هستند.  همۀ  آفریده‌های  خدا  نظاره‌گر  این  جشن  بی‌نظیرند...  کار  بزرگ  و  رخداد  سترگي  است ‌که  در  تاریخ  این  جهان  هستی‌ روی  می‌دهد:

(وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكِةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِنَ السَّاجِدِينَ. قَالَ مَامَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ. قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ. قَالَ أَنظِرْنِي إِلَى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ. قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ. قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ. ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ. قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُوماً مَدْحُوراً لَمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ). 

(‌آدم‌،  نیای  نــخستین‌)  شـما  را  آفـریدیم  و  سـپس  صورتگری  کردیم‌.  بعد  از  آن  به  فرشتگان  (‌و  از  جمله  ابلیس  که  در  صف  آنان  قرار  داشت‌،  ولی  از  ایشان  نبود)  گفتیم‌:  بـرای  آدم  سجدۀ  (‌خضوع  و  خشـوع‌)  کنید  (‌و  بزرگ  و  گرامیش  دارید)‌.  پس  (‌همۀ  فرشتگان  به  فرمان  یزدان‌)  سجده  کردند  (‌و  تعظیم  و  تکریم  بجای  آوردنـد) مگر  ابلیس  که  (‌از  جنّیان  بود  و  فرمان  نبرد  و)  سـجده  نکرد.  (‌خداوند  به  او)  گفت‌:  چه  چیز  تـو  را  بـازداشت  از  این  که  سجده  ببری‌،  وقتی  که  من  به  تو  دستور  (‌تعظیم  و  تواضع  برای  آدم‌)  داده‌ام‌؟  (‌ابلیس  از  روی  عناد  و  تکـبّر  پـاسخ‌)  گفت‌:  مـن  از  او  بـهترم‌.  چرا  کـه  مـرا  از  آتش  آفریده‌ای  و  او  را  از  خاک‌.  (‌و  آتش  کجا  و  خاک  كجا!  خدا  بدو)  گفت‌:  پس  از  این  (‌بهشت  یا  بهشت  زمینی‌،  یا  از  میان  فرشتگان،  و  یا  از  این  منزلت  و  مرتبت‌)  فرود  آی‌!  تو  را  نرسد  که  در  این  (‌مکان  دل‌آرا،  و  جایگاه  والا،  نـافرمانی  کنی  و)  تکبّر ورزی‌.  پس  بیرون  رو،  تو از  زمرۀ  خوارانی  (‌و  جای  تو  در  میان  اشرار  است‌،  نه  در  مـیان  اخیار.  اهریمن‌)  گفت‌:  مرا  تا  روزی  مـهلت  ده  و  زنـده  بـدار  که  (قیامت  نام  است  و  مردمان  در  آن  زنـده  مـی‌شوند  و  از  گورها)  برانگیخته  می‌گردند.  (‌خداوند)  گفت‌:  تو  از  زمرۀ  مـهلت  یــافتگانی  (‌و  مـدّتهای  مـدید  در  زمـین  مـاندگار  می‌مانی‌.  اهریمن‌)  گفت‌:  بدان  سبب  که  مرا  گمراه  داشتی‌،  من  بر  سر  راه  مستقیم  تو  در  کمین  آنان  می‌نشینم  (‌و  با  هر  گونه  وسائل  ممکن  در  گمراهی  ایشـان  مـی‌کوشم‌)‌.  سپس  از  پیش رو  و  از  طرف  راست  و از  طرف  چپ  (‌و  از  هر  جهت  کــه  بـتوانـم‌)  بـه  سـراغ  ایشـان  مـی‌روم  و  (‌گمراهشان  می‌سازم  و  از  راه  حقّ  منحرفشان  می‌نمایم‌.  تـا  بـدانـجا  که‌)  بیشتر  آنان  را  (‌مؤمن  به  خود  و)  سپ