د که  با  ارکان  حقّ  و  اصول  عدل  با  قوّت  و  قدرت  می‌رزمند.  برای  پیکار  با  چـنین  سیستمها  و  نظامهای  ستمگرانه‌ای  تا  می‌تواند  باید  ساز  و  برگ  نظامی  و  قوّت  و  قدرت  رزمی  تهیّه  ببیند،  و  بر  جای  آنها  سیستم  و  نظام  عدل  و  انصاف  استوار  دارد،  سیستم  و  نظام  عدل  و  انصافی ‌که  بر  قوانین  و  مقرّرات  اسلام  و  ارکان  و  اصول  جاودانۀ  آن  پابرجا گردد،  قوانین  و  مقرّرات  و  ارکان  و  اصولی‌ که  هرگز  تازگی  خود  را  از  دست  نداده‌،  و  با  گذشت  شبها  و  روزها  هرگز  هم ‌کـهنه  نمی‌شود.

این  خط  سیری  است ‌که  اسلام  آن  را  پیموده  است‌.  این  برنامه‌ای  است  که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آن  را  در  پیش‌ گـرفته  است‌،  و  خلفاء  راشدین‌ که  پس  از  او  آمده‌اند  و  بر  شیوه  و  سیرۀ  او  رفته‌اند  آن  را  در  پیش ‌گرفته‌اند،  چه  آنان ‌کار  را  از کشورهای  عربی  آغازیدند.  بعد  از  آن‌ که  خورشید  اسلام  از  افقهای  آنجاها  سر  بر  زد،  خلفاء  راشدین  آنجاها  را  پیش  از  سائر  مکانها  فرمانبردار  اسلام ‌گرداندند  و  به  کنف  حمایت  مملکت  نوبنیاد  اسلامی  کشاندند.  گذشته  از  این  قبلاً  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  شاهان  و  امیران  و  سران  را  در  مناطق‌ گوناگون  زمین‌،  به  پذیرش  آئین  حقّ  و  اعتراف  به  فرمان  یزدان  فراخوانده  بود.  کسانی  که  به  ایـن  دعـوت  ایمان  آوردند،  بدین  مـملکت  اسلامی  پـیوستند،  و  از  زمرۀ  اهالی  و  اعضاء  آن ‌گشتند.  کسـانی  هم  که  ایـن  

دعوت  را  پاسخ  نگفتند  و  پذیرای  آن  نگشتند  به  جهاد  با  ایشـان  برخاست  و  با  آنـان  جـنگید...  هـنگامی  کـه  ابوبکر  رضی الله عنهُ  پس  از  وفات  پیغمبر  صلّی الله عليه وله وسلّم  و  پیوستن  او  به  دوست  والا،  خلیفه  شد،  به  دو کشـور  هـمسایۀ  کشـور  اسلامی  حمله‌ کرد  که ‌کشورهای  روم  و  ایران  بودند.  دو  کشوری‌ کـه  شـهرت ‌گـردنکشی  و  سـرکشی  آنــها  در  ستمگری  و تکبّر  و  فخرفروشی  همه  جا  را  پر کرده  بود  و  فراگرفته  بود.  این  حمله‌هائی‌ که  ابوبکر  صدّیق  رضی الله عنهُ  آنها  را  آغازیده  بود  در  زمان  عمر  فاروق  رضی الله عنهُ  به  اوج  خود  رسـیدند،  عمر  فـاروقی  که  در  اسـتوار  داشتن  ستونهای  مملکت  اسلامی  نخستین‌،  بهرۀ  فراوان  و  سهم  بسزائی  دارد.  درخت  گشن  اسلام  تـا  بدانجا  سترگ  گردید  که  بر  سراسر  چنان  اقطار  و  اکنافی  سایه  انداخت‌[15]‌...  (‌پایان  گلچین  سخنان  ابوالأعلی  مودودی‌)  

*
اصل  موضعگيری  ننگين  و  زشت  و  ناپسند  دشمنان  را  به  خودشان  می‌نمایاند،  بدان‌ گونه‌ که  آئینه  چهرۀ  پریش  و  پـــلشت  و  زشت  نگـرنده  را  آن  چـنان‌ که  هست  می‌نمایاند،  تا  در  آئینه  خود  را  ببیند  و  از  دیدن  خویش  شرمسار گردد!

این  تصویر،  در  همان  حال‌،  دلهای  مؤمنان  را  در  برابر  رویگردانی  مشـرکان  و  انکار  منکران‌،  به  جوش  و  خروش  می‌اندازد.  چنان  می‌کند که  دلهایشان  بر  حقّ  و  حقیقت  پایدار  و  استوار  بماند  و  متأثّر  از  فضائی  نشود  که  پیرامون  آنها  را  با  تکذیب‌ کردن  و  انکار  نـمودن  و  فتنه  و  آشوب  و  اذّیت  و  آزار  فرا گرفته  است‌.

همچنین  این  تصو‌یر،  اشاره  به  شکیبائی  خدائی  دارد که  با  وجود  چنین  دشمنانگی  زشت  و  سختی‌ که  دشـمنان  تکذیب  کننده  می‌ورزند،  شتابی  در کیفرشان  ندارد.  

همۀ  اینها  اسلحه  و  جنبش  و  ابزار  و  چرخش  در  پیکاری  است ‌که ‌گـروه  مسلمانان  در  آن  با  ایـن  قرآن  برای  رویاروئی  با  مشرکان  می‌روند.  بعد  از  آن‌،  نمونه‌ای  از  پیشنهادهای  مشرکان  نقل  مـی‌شود،  پـیشنهادهائی  کـه  نیرنگ  و  دشمنانگی  و  همچنین  نادانی  و  اند‌یشۀ  تباه  آنها  را  دیکته  می‌کنند  ...

از  جمله  پیشنهاد  می‌کردند که  یزدان  سبحان  فرشته‌ای  را  به  پیش  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم  بفرستد  تا  در کار  تبلیغ  دعـوت  همراه  و  همدمش  شود،  و  بگوید که  او  از  سوی  خدا  روانه  شده  است  ...  پس  از  این  سخن‌،  خداوند  برای  ا‌یشان  روشن  می‌گرداند  که  این  پـیشنهاد  از  نا آگاهی  ایشان  از  سرشت  فرشتگان‌،  و  همچنين  از  بی خبری  از  سنّت  خدا  در  ارسال  فرستگان‌،  صورت  می‌پذیرد.  از  دیگر  سو  برای  ایشان  روشن  می‌سازد که  این  مرحمت  و  لطف  یزدان  است‌ که  او  در  چیزی که  پیشنهاد  مـی‌کنند  بدیشان  پاسخ  مثبت  نمی‌دهد:      

(وَقَالُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ مَلَكٌ وَلَوْ أَنْزَلْنَا مَلَكًا لَقُضِيَ الأمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ وَلَوْ جَعَلْنَاهُ مَلَكًا لَجَعَلْنَاهُ رَجُلا وَلَلَبَسْنَا عَلَيْهِمْ مَا يَلْبِسُونَ). 

می‏‎گویند  که  چه  می‌شد  اگر  فرشته‌ای  به  پیش  او  بیاید  (‌و  در  حضور ما  بر  نبوّت  و  صدق  گفتارش  گواهی  دهـد  تا  بـدو  ایمان  بیاوریم‌؟  بگو:‌)  اگر  فرشته‌ای  به  پیش  او  بفرستیم  (‌و  موضوع  جنبۀ  حسّی  و  شهود  پیدا  کند،  برابر  سنّت  همیشگی  خدا  دربارۀ  آنان  که  طلب  معجزه  کرده‌اند  و  پس  از مشـاهدۀ  معجزه  سر  بر تافته‌اند  و  نابود  گشته‌اند)‌،  کار  از  کار  می‏‎گذرد  (‌و  فرمان  هلاک  ایشان  صادر  می‌گردد)  و  دیگر  مهلت  (‌زنده  ماندن‌)  بدیشان  داده  نمی‌شود.  اگر  هـم  فرشته‌ای  را  (‌مؤیّد  پیغمبر)  می‌کردیم‌،  او  را  به  شکل  انسـان  در  مـی‌آوردیم  (‌تا  آنان  بتوانند  او  را  ببینند  و  سـخنانش  را  فهم  کنند.  در  ایـن  صورت  باز  هم  اشکال  برطرف  نمی‌شد)  و  ایشان  را  دچار  همان  اشتباهی  می‌کردیم  که  قبلاً  در  آن  بودند.

ایــن  پـیشنهادی ‌کـه  مشرکان  پـیشنهاد  مـی‌کردند،  و  پیشنهادهائی  که  پیش  از  ایشـان  اقوام  زیـادی  به  پیغمبرانشان  پیشنهاد  می کرده‌اند  -  همان ‌گونه‌ که  قرآن  مجید  در  داستانهایشان  روایت  می‌فرماید  -  و  پـاسخ  قرآنی  در  اینجا  به  چنین  پیشنهادی،  همه  و  همه  حقائقی  را  برمی‌انگیزند که  ما  در  اینجا  به  اندازۀ  توانائی  بدانها  می‌پردازیم‌:

نخستین  حقیقت  این  است‌ که  مشرکان  عرب‌،  منکر  خدا  نبودند.  بلکه  از  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم  ‌دلیل  می‌خواستند،  دلیـلی  که  بیانگر  این  باشد که  او  از  جانب  خدا  فرستاده  شده  است‌،  و  برساند که  این‌ کتابی  را که  بر  ایشان  می خواند  واقعاً‌ از  سوی  خدا  آمده  است‌.  معجزۀ  معیّنی  را  پیشنهاد  می‌کردند،  و  آن  این ‌که  یزدان  جهان  فرشته‌ای  را  به  پیش  پیغمبر صلیّ الله عليه وآله وسّلم  ‌بفرستد  و  در کار تبلیغ  دعـوت  همراه  او  شود  و  ادّعایش  را  تصدیق‌ کند  ...  این  پیشنهاد  نیز  تنها  یکـی  از  پـیشنهادهای  فـراوانی  است‌ که  در  موارد  گوناگونی  از  قرآن  ذکر  شده‌اند.  این  پـیشنهاد  هـمسان  پـیشنهادی  است‌ کـه  در  سـورۀ  اسراء  مطرح  است  و  متضمّن  خو‌د  این  پـیشنهاد  و  پیشنهادهای  همگون  آن  است‌.  همۀ  آنـها  هم  بر  تعنّت  و  رخنه‌ای  دلالت  دارند که  آیۀ  پیشین  بیانگر  آن  است‌.  همچنین  بیانگر  