ـار  از  روزگار  چنین  خداگونه‌های  دروغين  را  برآورد،  و  ریشۀ  الوهیّت  ایشان  را  برکند  و  نابود گرداند.  سیستم  و  نظام  شایسته‌ای  را  برای  فرمانروائی  و  آبادانی  ایجاد  و  استوار گرداند  که  در  سـایۀ  آن  سـیستم  و  نـظام  دور  و  نزدیک  و  دارا  و  نادار  بغنود  و  بیاساید...  ایزد  بزرگوار  در  آیه‌های  متعدّدی  از  قرآن  مجید  به  این  معنی  اشاره  فرموده  است‌:

(وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ ).

با  آنان  پیکار  کنید  تـا  فتنه‌ای  بـاقی  نـماند  (‌و  نـیروئی  نـداشـته  بـاشند  که  بـا  آن  بـتوانـند  شـما  را  از  دیـنتان  برگردانند)  و  دین  خالصانه  از  آن  خدا  گردد  (‌و  مؤمنان  جز  از  خدا  نترسند  و  آزادانه  بـه  دسـتور  آئـین  خویش  زیست  کنند)‌.  (انفال/39)

(إلا تفعلوه تكن فتنة في الأرض وفساد كبير). 

 اگر  چنین  نکنید  فتنه  و  فسـاد  عظیمی  در  زمـین  روی  می‌دهد.                                          

(هو الذي أرسل رسوله بالهدى ودين الحق ليظهره على الدين كله ولو كره المشركون). 

خدا  است  که  پیغمبر  خود  (‌محمّد)  را  همراه  بـا  هـدایت  و  دین  راستین  (‌به  میان  مردم‌)  روانه  کرد  تا  این  آئین  (‌کامل  و  شامل‌)  را  بر همۀ  آئینها  پیروز  گرداند  (‌و  به  منصّۀ  ظهورش  رساند)  هر  چند  که  مشرکان  نپسندند.  (توبه/33)

از  همۀ  این  چیزها  روشن  می‌شود که  این  حزب  باید که  زمام  امور  را  به  دست ‌گیرد،  و  چاره‌ای  جز  به  دست  گرفتن  زمام  امور  را  ندارد.  زیرا  سیستم  فاسد  و  نظام  تباه  عمران‌،  پابرجا  و  استوار  نمی‏گردد  و  نمی‌ماند  مگـر  بر  بنیاد  ساخته  شده  بر  پایه‌های  تعدّی  و  دست  درازی  و  فساد  و  ثنای  در  زمین‌.  همچنین  سیستم  و  نظام  شایستۀ  فرمانروائی  ممکن  نـیست  پابرجا  و استوار گردد  و  ثمرات  و  نتائج  خو‌د  را  ببخشد  مگر پس  از آن که  زمام  امور  را  از  دست  طغیانگران  تباه  پیشه  بیرون  بیاورد،  و  انسانهائی‌ که  به  خدا  و  روز  قیامت  ایـمان  د‌ارند  و  در  زمین  برتری  جوئی  نمی‌کنند  و  تباهی  نمی‌خواهند  آن  را  به  دست ‌گیرند.

افزون  بر  اینها،  این  حزب  -  با  صرف  نظر  از  ایـن‌ که  هدف  آن  اصلاح  جهان،  و  پخش  خیر  و  خوبی  و فضیلت  در سراسر کرۀ  زمین  است  - ‌نمی‌تواند  بر نقشه  و  خط ّ سیر  خویش  ثابت  و  ماندگار  بماند،  و  به  برنامۀ  خود  چنگ  بزند،  و  برابر مقتضیات  خویشتن  عمل‌ کند،  مادام  که  سیستم  و  نظام  فرمانروائی  بر  اساس  دیگری  استوار  و  برقرار  باشد،  و  برابر  برنامه‌ای  جدای  از  برنامۀ  آن  به  پیش  رود.  زیرا  حزبی ‌که  به  قانون  و  نظام  ویژه‌ای  برای  زندگی  و  فرمانروائی  ایمان  دارد،  نمی‌تواند  برابر  قانون  خود  زندگی‌ کند،  و  در  عین  حال  بنا به  اقتضای  زمان  در  پرتو  نظام  حکومتی  دیگری  به ‌کار  پـردازد،  نظام  حكو‌متی  دیگری‌ که  بر  اصول  و  هدفهائی  مستقرّ  باشد  جدای  از  اصول  و  هدفهائی ‌که  خودش  بدانها  ایمان  دارد  و  می‌خو‌اهد  برابر  برنامۀ  آنها  حرکت‌ کند.  چه  مردی ‌که  به  اصول  و  قوانین‌ کمو‌نیستی  معتقد  است‌،  اگر  بخواهد  در ایـتالیا  یـا  آلمان  مـتمسّک  به  اصول  و  قوانـین  کمونیستی  خو‌د  بماند  و  برابر  برنامه‌ای  زندگی ‌کند که  کمونیستی  آن  را  مقرّر می‌دارد،  هرگز  نمی‌تواند  چنین  کند.  زیرا  نظامهائی ‌که  سرمایه‌داری  یا  نازیسم‌[12] آنها  را  مقرّر می‌د‌ارد،  بر او حاکم  خو‌اهند  بود  و با  سلطه  و  قدرت  خویش  او را  مغلوب  خود  می‌کنند  و  اصـلاً  نمی‌تواند  از  چنگالهای  آنها  خویشتن  را  نجات  دهد...  همچنین  اگر  مسلمان  بخواهد  زندگی  خو‌د  را  بگذراند  و  در  زیر  سایۀ  سیستم  و  نظام  فرمانروا  و  حاکمی  بسر  برد  که  مخالف  اصول  و  قوانین  جاویدان  اسلام  باشد،  و  او  دوست  داشته  باشد  بر  اصول  و  قوانـین  اسلام  باقی  بماند[13] و  بدانها  چنگ  زند،  و  در  افعال  و  اعمال  روزانۀ  خویش  طبق  خو‌است  چنان  سیستم  و  نظامی  حرکت‌ کند،  چنین  چیزی  برای  او  ممکن  نمی‏گردد،  و  هرگز  بدین  هدف  خود  نائل  نمی‌شود.  زیرا  قوانینی‌ که  او  آن  را  باطل  می‌داند،  مالیاتی ‌که  او  معتقد  به  زیان  آن  است  و  آن  را  غارت  اموال  مردمان  می‌شمارد،  مسائلی‌ که  او  آن  را  از  حقّ  منحرف  می‌انگارد  و  سـتم  بـر دادگری  محسوب  می‌دارد،  و  قوانین  و  دسـتگاه‌هائی ‌که  می‌دانـد  آنـها  سرچشمۀ  فساد  و  تباهی  در  زمین  هستند،  و  برنامه‌های  آموزش  و  پرورشی‌ که  از  وخامت  فرجام  و  سوء  نتائج  آنها  قاطعانه  سخن  می‏‎گوید  و  آنها  را  موجب  نابودی  ملّت  می‌بیند...  اینها  را  همه  و  همه  مسلّط  بر  خویش‌،  و  چیره  بر  محیط  و  اهل  و عیال  و  فرزندان  خود  می‏‎بیند،  بدانگونه  ممكن  نیست  خو‌یشتن  را  و  اهـل  و  عیال  و  فرزندانش  را  از  آثار  و  نفو‌ذ  آنها  رها  و  رستگار  سازد.  

چه ‌کسی‌ که  به  عقیده  و  نظامی  -  به  شکل  فردی  یـا  گروهی  -  ایمان  داشته  باشد،  طبق  عقیده  و  ایمانی ‌که  بدان  دارد  ناچار  است  برای  نابودی  نظامهای  استوار  بر  اندیشه‌ای  جدای  از  اندیشۀ  خود  به  تلاش  ایستد،  و  همۀ  توان  خویش  را  برای  استقرار  نظام  حکومتی  متّکی  بـه  اندیشه‌ای  که  او  بدان  ایـمان  دارد،  و  معتقد  است  که  خوشبختی  انسانها  در  آن  است‌،  صرف‌ کند.  چرا که  عمل  به  عقیده‌اش  و  حرکت  برابر  برنامه‌اش  جز  از  ایـن  راه  برای  او  حاصل  نمی‌گردد و  بدو  دست  نـمی‌دهد.  هـرگاه  کســی  را  دیــدی‌ کـه  در  راه  هـدف  خـود  بـه  تـلاش  نمی‌پردازد،  یا  از  این  فریضه  غافل  می‌شود،  بدان  که  او  در  ادّعای  خود  دروغگو  است‌،  و  ایمان  به  ژرفای  دل  او  فرو  نرفته  است‌.  این  معنی  و  مفهوم  در  قرآن  آمده  است‌: 

(عفا الله عنك . لم أذنت لهم حتى يتبين لك الذين صدقوا وتعلم الكاذبين ? لا يستأذنك الذين يؤمنون بالله واليوم الآخر أن يجاهدوا بأموالهم وأنفسهم . والله عليم بالمتقين . . إنما يستأذنك الذين لا يؤمنون بالله واليوم الآخر . وارتابت قلوبهم فهم في ريبهم يترددون). 

خدا  تو  را  بیامرزاد!  چرا  به  آنان  اجازه  دادی  (‌که  از  جهاد  بازمانند  و  با  شما  خارج  نشوند)  پیش  از  آن  که  برای  تو  روشن  گردد  که  ایشـان  (‌در  عذرهائی  که  مـی‌آورند)  راستگویند  و  یا  بدانی  که  چه  کسانی  دروغگویند.  آنـان  که  ایمان  به  خدا  و  روز  رستاخیز  دارند  در  انجام  جهاد  با  مال  و  جان  (‌در  راه  یزدان‌)  از  تو  اجازه  نمی‏‎گیرند،  (‌زیرا  جهاد  واجب  است  و  در  اداء  واجبات‌،  کسب  اجـازه  لازم  نیست‌.  این  چنین  مؤمنان  راسـتینی  که  بـرای  رفتن  بـه  جهاد  اجازه  نمی‏‎گیرند،  به  طریق  اولی  بـرای  نـرفتن  بـه  جهاد  درخواست  اجازه  نمی‌کنند)  و  خداونـد  بـه  خوبی  افراد  پرهیزگار  را  می‌شناسد  (‌و  از  نیّات  و  اعمال  آنـان  کاملاً  آگاه  است‌)‌.  تنها  کسانی  از  تو  اجازه  نمی‌خواهـند  که  (‌در  جهاد  ش