‌متهای  مقتدر زمان  آن  پیغمبر در برابرش  برخاسته  است  و  رو  در  روی  او  ایستاده  است  و  به  مبارزۀ  با  او  پرداخته  است‌،  و  همۀ ‌کسانی‌ که  خیرات  و  برکات  زمین  را  سـتمگرانه  و  تجاوزکارانه  مورد  بهره‌برداری  و  سـودجوئی  قرار  داده‌اند  و  به  استعمار  و  اسـتثمار  پرداخته‌اند،  بر  ضـدّ  آن  پـیغمبر  شوریده‌اند  و  در  راه  دعوت  او  سدّها  و  مانعها  ایجاد  کرده‌اند.  چرا که  این  دعوت  تنها  بیان  عقیدۀ ‌کـلامی‌،  یـا  شرح  مسأله‌ای  از  مسائل  الهـيّات  (Metaphysical  Proposition)  نـبوده  است‌.  بلکه  فریادی  برای  یک  انقلاب  اجتماعی  جهانی  بوده  است  و  نشانه‌های  آن  بر کسانی  پنهان  نبوده  است  که  مقامها  و منصبهای  جاه  و جلال  را متعلّق  به  خویشتن  دیده‌اند،  و  منابع  ثروت  را  در  دست  خودگرفته‌اند.  آن  کسانی ‌که  بوی  آشفتگی  و  دگرگونی  سیاسی  را  سالها  پیش  از  رخ  دادن  آن  استشمام  می‌کنند  و  بو  می‏‎برند!  

*
اسلام  مجموعه‌ای  از  عقیدۀ ‌کلامی‌،  و  برخی  از  آداب  و  مراسم  پرستش  نیست  و  بس،  همان‌گـونه ‌که  در  ایـن  روزگار  از  معنی  دین  چنین  برداشت  می‌شود.  حقیقت  این  است‌ که  اسلام  سیستم  شامل  و  نظام  فراگیری  است‌.  می‌خواهد  سائر سیستمها  و  نظامهای  ستمگر موجود  در  جهان  را  ریشه‌کن  و  نابود گرداند،  و  به  جای  آنها  سستم  و  نظام  شایسته‌ای  را  ایـجاد،  و  برنامۀ  مـعتدلانه‌ای  را  پدیدار کند،  سیستم  و  نـظامی‌ کـه  اسلام  آن  را  برای  بشریّت  بهتر  از  همۀ  سیستمها  و  نظامهای  دیگر  می‏‎بیند،  و  در  آن  رهائی  انسانها  از  دردها  و  بلاهای  شرّ  و  طغیان‌،  و  دستیابی  ایشـان  در  هر  دو  جـهان  به  خوشبختی  و  رستگاری  است‌.

دعوت  اسلام  در  راستای  چنین  راهی‌،  راه  اصلاح  و  نوسازی  و  خراب‌ کردن  و  بازسازی  نمودن‌،  برای  همۀ  انسانها  بطور کلّی  است‌،  و اختصاص  به  ملّتی  ندارد  تا  ملّت  دیگری  از  آن  محروم  بماند،  و  متعلّق  به  طائفه‌ای  نیست  تا  طـائفۀ  دیگری  از  آن  بـی‌بهره  شود.  اسلام  جملگی  آدمیزادگان  را  دعوت  به  شنیدن  و  پذیرفتن  سخن  خود  می‌کند.  اسلام  حتّی  خود  شاهان  و  امیران  را  فریاد  می‌دارد  و  صدایشان  می‌زند  و  می‌گوید:  به  پناه  خدا  بیائید،  پناهی‌ که  آن  را  برای  شما  مرزبندی  و  روشن  کرده  است‌،  و  دستهایتان  را  از  چیزی  باز  دارید که  خدا  شما  را  از  آن  نهی  فرموده  است  و  برحذر  نـموده  است‌.  اگر فرمانبردار  فرمان  یزدان  شوید،  و  پذیرای  سیستم  و  نظام  حقّ  و  عدلی‌ گردید که  به  عنوان  خیر  و  برکت  آن  را  برای  مردمان  استوار  و  برجای  داشته  است‌،  امـنیّت  و  آسایش  و گشایش  و  تندرستی  و  سـلامت  بهرۀ  شما  می‌گردد،  زیرا  حقّ  و  حقیقت  با کسی  دشمنی  نمی‌ورزد،  و بلکه  حقّ  و  حقیقت  با  جور و ستم  دشمنی  می‌ورزد،  و  با  فساد  و تباهی  و  بزهکاری  و گناهکاری  می‌رزمد،  و  با  کسی  می‌جنگد  از  حدود  و  ثغو‌ر  فطرت  تعدّی  و  تخطّی  کند،  و  فراتر  از  آن  را  بخواهد،  چیزی  را  بطلبد که  برحسب  قوانین  هستی  و  فطرتی ‌که  خدا  مردمان  را  بر  آن  سرشته  است  متعلّق  بدو  نبوده  و  نصيبی  در  آن  نداشته  است‌.

بدین  خاطر  هر کس  به  این  دعوت  ایمان  بیاورد  و  خوب  آن  را  بپذیرد،  عضوی  از  (‌گروه  اسلامی‌)  یـا  (‌حزب  اسلامی‌)  می‌گردد،  چنین‌ کسی  فرق  نمی‌کند  سرخ‌پوست  باشد  یا  سیاه‌پوست‌،  و  دارا  باشد  یـا  نـادار.  همۀ  آنـان  همچون  دانه‌های  شانه  برابرند.  هیچ  ملّتی  بر  مـلّت  دیگری‌،  و  هیچ  طبقه‏ای  بر  طبقۀ  دیگری  برتری  ندارد.  بدین  وسیله  یک  حزب  جهانی  یا  بین‌المللی  تشکیل  می‌شود،  حزبی ‌که  با  زبان  وحی  (حزب  الله‌)  نامیده  شده  است‌.  

همین‌ که  این  حزب  تشکیل  شد،  فوراً  شروع  به  جهاد  در  راه  هدفی  می‌کند که  به  خاطر  آن  تشکیل  و  پـدیدار  گردیده  است‌.  سرشت  اسلام  این  است‌،  و  وجود  آن  چنین  می‌طلبد که  از  همۀ  توان  و  تلاش  خود  استفاده ‌کند  و  هیچ  گونه  فرصتی  را  در  راه  از  میان  برداشتن  سـیستمها  و  نظامهائی  از  دست  ندهد که  بنیاد  آنها  بر  پایه‌هائی  غیر  از  پایه‌های  اسلام  استوار  باشد.  اسلام  از  هيچ  تلاش  و  کوششی  در  راه  ریشه‌کن  کردن  و  بـرانـداختن  چنین  سیستمها  و نظامهائی  فروگذاری  نمی‌کند،  و  تمام  همّ  و  غـمّ  خود  را  صرف  سـیستم  و  نظامی  می‌سازد که  جایگزین  آنها گردد  و  عمران  و  جامعه  را  اوج  دهد  و  راسترو  سـازد،  و  آنـها  را  بـر  اصـول  و  ارکـان  قـانون  میانه‌رو  و  دادگری  بنیان  کـند کـه  قـرآن  مـجید  آن  را  (‌‌سخن  یزدان‌)  می‌خواند.[11] اگر  این  حزب  تمام  کوشش  خود  را  مبذول  ندارد،  و  برای  تغییر  سیستمها  و  نظامهای  حکــومتی  و  فـرماندهی‌،  سـعی  لازم  نکـند،  و  در  راه  استوار  و  پابرجا  نمودن  سیستم  و  نظام  حقّ  ،‌سـیستم  و  نظامی ‌که  بر  ارکان  و  اصول  اسلام  بنیاد  نهاده  شده  است‌،  تلاش  نکند  و  آن‌ گونه‌ که  باید  در  این  راه  جهاد  ننماید،  هدف  اسلام  از  دست  او  به  در  رفته  است‌،  و  در  پـیاده  کردن  هدفی‌ که  اسلام  به  خاطر  آن  پـدید  آورده  شـده  است‌،‌ کوتاهی  ورزیده  است‌.  زیرا  اسلام  پـدید  آورده  نشده  است  جز  برای  رسیدن  بدین  هدف‌،  و  پیاده‌ کردن  این  هدف‌،  هدف  ایجاد  و  پا  بر  جا  داشتن  سیستم  و  نظام  حقیقت  و  عدالت‌...  اسلام  هیچ  هدفی  و  هیچ  کاری  ندارد  مگر  جهاد  در  این  راه‌.  این  هدف  یگانه‌ای  است  که  خدا  آن  را  در کتاب  والا  و  ارزشمند  خود  بیان‌ کرده  است  و  

فرموده  است‌:

(كنتم خير أمة أخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون بالله). 

شما  (‌ای  پیروان  محمّد)  بهترین  امّتی  هستید  که  به  سود  انسانها  آفریده  شـده‌ایـد  (‌مـادام  که‌)  امـر  بـه  مـعروف  می‏‎کنید  و  نهی  از  منکر  می‌نمائید  و  به  خدا  ایمان  دارید.  (‌آل‌عمر‌ان/  110 )  

کسی  نباید  گمان  برد که  این  حزب‌،  به  زبان  وحی‌:  (‌حزب  الله‌)،  تـنها  گروهی  از  واعظان  و  انـدرزگویان  هستند.  در  مساجد  مردمان  را  نصیحت  می‌کنند.  ایشـان  را  دعوت  به  پـذیرش  مذهب  و  مکتب  می‌نمایند  با  سخنرانیها  و  مقاله‌هائی  که  فقط  سخنرانی  و  مقاله‌خوانی  هستند  و  جز  این  چیز  دیگری  نیستند! کار  چنین  نیست‌.  بلکه  این  حزب  حزبی  است ‌که  خدا  آن  را  به  وجود  آورده  است  تا  پرچم  حقّ  و  عدل  را  بر  دست  خود گیرد،  و  گواه  بر  مردمان ‌گردد.  وظیفه‌ای ‌که  از  روز  نخست  بـر  دوش  او  انـداخـته  شـده  است  ایـن  است  که  باید  سرچشمه‌های  شرّ  و  تعدّی  را  بخشکاند،  و  ستمگری  و  تباهی  را  در  زمین  از  میان  بردارد،  و  استعمار  و  استثمار  مبغوض  را  نابود  گردانـد،  و  سرکشی  خداگونه‌های  دروغین  را  سرکوب  سازد،  یعنی  آن‌ کسانی‌ که  در  زمین  به  ناحقّ  تکبّر  می‌ورزند،  و  خویشتن  را  بجای  خدا  ارباب  و  خداوندگار  می‌کنند.  این  حزب  باید  د