آن‌،  و  در  برابر  مشکلات  پراکندۀ  سخت  و  دشوار  آن‌،  به  تنگنا  انداخته  است‌،  بدانگونه‌ که  اسلام  و  تعلیمات  سرمدی  آن‌،  از  آن  خشنود  نمی‌گردد:

چه  نحله   (Religion) در برابر اصطلاح  شائع  ایشان‌،  مـراد  مجموعه‌ای  از  عقائد  و عبادات  و  مراسم  نیست‌.  بناچار  واژۀ  (‌نحله‌)  بدین  معنی  پا  از  یک  مسألۀ  شخصی  فراتر  نمی‌گذارد.  تو  در گزینش  هر  عقیده‌ای  آزاد  هستی‌،  و  تو  می‌توانی  هرگونه‌ که  بخواهی  پرستش‌ کنی  و  هر که  را  که  بخواهی  به  خداوندگاری  خویش  انتخاب‌ کنی  و  بپرستی.  اگر  هم  دل  تو  از  این  نحله  جانبداری‌ کرد  و  جز  بدان  نگرائید،  می‌توانی  در کرۀ  زمین  رهسپار  شوی‌،  و  اقالیم  و  نواحی  فراخ  یزدان  را  بگردی  و  مردمان  را  به  سوی  عقیدۀ  خویشتن  دعوت کنی‌،  و  از وجود  آن  با  دلائل  و  براهین  دفاع ‌کنی‌،  و  با کسانی‌ که  با  تو  مخالفت  می‌ورزند  با  لبۀ  تیز  زبان  و  با  نیزۀ  قلم  به  جدال  و ستیز  بپردازی.  امّا  با  شمشیر و اسلحه  و آلات  جنگ  و کشتار،  تو  را  با  چنین  چیزهائی  چه‌ کار؟  (‌یا  می‌خواهی  مردم  را  با  اجبار  وادار  به  پذیرش  عقیدۀ  خود  و  ایمان  بدان ‌کنی‌؟‌!  اگر  اسلام  نحله‌ای  (Religion)  همچون  نحله‌های  جهان  بر  حسب  اصطلاح  شائع  در  میان  آنان  باشد  همانگونه  که ‌گمان  می برند،  روشن  است‌ که  جای  به‌ کار  بردن  اسلحه  و  شمشیر و سائر  ادوات  جنگی  در  راه  آن  نیست  همان‌گو‌نه‌ که ‌گفته‌اند.  اگر  هم  موضعگیری  اسلام  واقعاً همانگونه  است‌ که  آنان ‌گمان  برده‌اند  و  بیان  داشته‌اند،  اصلاً جای  جهاد  نیست‌،  و  جهاد  در  رگی  و  سینه‌ای  از  اسلام  محلّی  ندارد.  امّا کار  برعکس  ایـن  است‌،  همان  گونه‌ که  خواهی  دید  در  توضیح  و  بیانی‌ که  خواهد  آمد.  همـین  واژۀ  (‌ملّت‌)  (Nation)‌ نیز عـبارت  است  از  گروهی  از  مردمان ‌که  در میان  خود  متّفق  باشند  (Homogeneous  Group  of  Men)   و گرد  آمده  و  متّحد  شده  باشند  و  در  میان ‌گروه‌ها  و دسته‌های  دیگر  به  علّت  شرکت  در  برخی  از کارهای  اصـلی  و بنیادین  ممتاز  و  جدا  باشند.  دسته  و گروهی‌ که  ‌(‌ملّت‌)  بدين  معنی  هستند،  آنان  را  به  استعمال  ا‌سلحه  و  اسـتفا‌ده  از  ادوات  جنگی  نمی‌کشاند  جز  دو  چیز:  وقتی ‌که ‌کسی  بر  آنان  تاخت  و  تاز  بیاغارد  و  راه  تعدّی  و  تجاوز  در  پیش  گیرد  و  بخواهد  حقوق  مشروع  و مقرّرشان‌ را  سلب‌ کند،  و  زمانی‌ که  آنان  بر دسته  و گروهی  بتازند  و  بد‌یشان  یورش  برند  تا  حقوق  مشروع  و  مقرّرشان  را  سلب ‌کنند.  در  صورت  نخستین  از  این  دو  صـورت‌،  میدان  برای  چنین‌ دسته  و گروهی  فراخ  است  و مانعی  در مـیان  نیست‌،  و  یک  انگيزۀ  سرشتی  او  را  وادار  به  استفادۀ  از  اسلحه  و  یورش  بردن  بر كسی  می‌کند که  بر آنان  تاخته  است  و  راه  تعدّی  و  تجاوز  در  پیش ‌گرفته  است‌،  هر  چند  هم  یاوه‌سرایان  و بیهوده‌گويانی‌ که  دم  از  امن  و  امان  و  صلح  و ساز  می‌زنند  چنین  چیزی  را  نیز مباح  و جائز  نمی‌دانند!  و  امّا  در  صورت  دوم‌،  یعنی  تعدّی  و  تجاوز  به  حقوق  دیگران  و تاخت  و تاز بر گروه‌ها و ملّتها،  بدون  هیچگونه سببی،  چنین  چیزی  را کسـی  جائز  نمی‌داند مگر جبّاران‌ چیره ‌بر دیگـران  (Dictators)  یعنی  دیکاتورهای  ناانسان  ...  حتّی  رؤسـای  دولتـهای  بزرگی  همچون  انگلستان  و  امـریکا  هـم  نمی‌توانـند  جرأت  و  جسارت ‌کنند  و  به  جائز  و  مباح  بودن  آن  زبان  بگشایند.

اگر  اسلام  (‌نحله‌)  و  مذهبی  همچون  نحله‌ها  و  مذهبهای  دیگر  باشد،  و  مسلمانان  (‌ملّت‌)  و  امّتی  همچون  ملّتها  و  امّتهای  دیگر  باشند،  به  ناچار  (‌جهاد)  اسلامی  بدین  سبب  همۀ  مزایا  و ویژگیهائی  را  از  دست  می‌دهد که  آن  را  سر  دفتر  عبادات  و گوهر  تاج  آنها  قـرار  داده  است‌...  ولی  حقیقت  ایـن  است‌ که  اسلام  (نحله‌)  و  مذهبی  همچون  نحله‌ها  و  مذهبهای  معمول  و  رائج  دیگر  نیست‌،  و  مسلمانان  هم  (‌ملّت‌)  و  امّتی  همچون  ملّتها  و  امّتهای  دیگر  جهان  نیستند...  بلکه  بدین  شکل  است‌:  اسلام  یک  انـدیشۀ  انقلابی  ((Revolutionary  و يك برنامۀ  انقلابی  است  و  می‌خواهد  سیستم  و  نظام  اجتماعی  جهان  را  یکسره  از میان  بردارد  و  از پایه  ویران کند،  و  آن  را  از  نو  برابر  انـدیشه  و  برنامۀ  عملی  خود  بازسازی  نماید...  بدین  خاطر  خواهی  دانست  که  واژۀ (مسلمان‌)  وصف  حزب  انقلابی  جهانی  است  (Intermational  Revoutionary Party) اسلام  آن  را  می‌سازد  و  صفهای  آن  را  سر  و  سامان  و  نظم  و  نظام  می‏بخشد  تا  ابزاری  در  ایجاد  آن  برنامۀ  انقلابی  باشد که  هدف  اسلام  است  و  بدان  چشم  امید  دوخته  است‌.  جهاد  هم  عبارت  است  از  مبارزۀ انقلابیRevolutionary Struggle))  و دفاع  از  آن  حرکت  همیشگی  مستمرّی‌ که  برای  دستیابی  بدین  هدف  و  رسیدن  بدین  مقصود  انجام  می‌گیرد.

اسلام  در  دعوت  خود  و  بیان  برنامۀ  عملی  خود  از  واژه‌های  شائع  دوری  مـی‌گزیند  و  همچون  دعـوتهای  فکری  و  برنامه‌های  انقلابی  دیگر،  از  واژه‌های  شـائع  استفاده  نمی‌کند.  بلکه  ترجیح  می‌دهد  واژه‌ای  را  از  میان  واژه‌های  مصطلح  به  نام  (Terminology) به ‌کار  برد،  تا  میان  دعوت  اسلام  و  انـدیشه‌ها  و  جهان‌بینیهای  آن‌،  و  میان  اندیشه‌ها  و  جهان‌بینیهای  شائع  و  رائـج‌،  اشتباهی  روی  ندهد،  و  آمیزۀ  همدیگر  نشوند.  چه  (جهاد)  نیز  از  واژه‌هائی  است ‌که  اسلام  آن  را  مصطلح‌ کرده  است  تا  با  آن  وظیفۀ  خود  را  اداء‌ کند  و  تفصيلات  دعوت  خویش  را  بیان  و  روشن  گرداند.  تو  مـی‌بینی‌ کـه  اسـلام  از  واژۀ (جنگ‌)  و  واژه‌هائی  همانند  آن ‌که  در  زبان  عربی  بیانگر  کشت  و کشتار  (war) باشد  دوری  می‌کند،  و  به  جای  آن  هـم  مـعنی  واژۀ (Struggle) زبان  انگـلیسی  را  برمی‏گزیند.  جز  این‌ که  واژۀ  (‌جـهاد)  از  آن  رساتر  و  تأثیر  بیشتری  دارد  و  بهتر  معنی  خود  را  دربرمیگیرد.  چه  چیز  اسلام  را  بر آن ‌داشته  است ‌که  این  واژۀ  نوین  را  برگزیند،  و  از  واژه‌های  کهن  رائج  دوری ‌گزیند؟  آنـچه  من  می‏بینم  و  بر  آن  پافشاری  می‌کنم  این  است‌ که  جز  یک  سبب  ندارد،  و  آن  این  است‌:  واژۀ  (‌جنگ‌)  (war)  همیشه  چنین  بوده  است  و  هنوز  هم  چنین  است  برگشت  و کشتار  و  نبرد  و کارزاری  دلالت  می‌کند که  میان  سران  قوم  و  حزبها  و  ملّتها  به  خاطر  اهداف  شخصی  و  مقاصد  فردی  زبانه  می‌کشد  و  آتش  آن ‌گرم  می‌گردد.

هدفهائی ‌که  همچون  جنگهائی  در  نظر  دارند،  از  اهداف  و  اغراض  شخصی  یا  اجتماعی  در  نمی‌گذرد.  احسـاس  نمی‌شود که  این  جنگها  به  خاطر  اندیشه‌ای  و  یا  محض  طرفداری  از  اصل  و  اصولی  در  بگیرد.  از  آنجا که  جنگ  مشروع  در  اسلام  از قبیل  این  جنگها  نیست‌،  به  هيچ  وجه  چاره‌ای  جز  رها  کردن  این  واژۀ  (جنگ‌)  نیست‌.  اسلام  به  مصالح  ملّتی  جدای  از  ملّتی  نمی‌نگرد،  و  نمی‌خواهد  ملّتی  را  جدای  از  