م  را  به  صورت  یک  حرکت  قهر  و  زور واداشـتن  به  پـذیرش  عقیده  با  شمشیر  به  تصویر کشیده‌اند.  خاورشناسان  پلید  خوب  می‌دانند که  چنین  کاری  صحّت  ندارد.  ولی  آنان  از  این  راه  می‌خواهند  انگيزه‌های  جهاد  اسلامی  را  زشت  نشان  دهند  و  آشفته‌ گردانـند.  لذا  دفاع‌کنندگان  -  شكست  خوردگان  -  برای  دفاع  از  آبرو  و  حيثيّت  اسلام  با  ردّ  این  اتّهام  به  پا  می‌خیزند  و  به  جستجوی  دلائل  و  توجیهات  دفاعی  می‌پردازند‌،  و  از  سرشت  اسلام  و  وظیفۀ  آن‌،  و  ا‌ز  حقّ  مسلّم  ا‌سلام  در  (‌آزاد کرد‌ن  انسان‌)  غافل  می‌گردند.

تصوّر  غربی  دربارۀ  سـرشت  (‌دیـن‌)  انـدیشه‌های  پژوهشگران  معاصر  شکست  خورده  را  می‌پوشاند  ...  تصوّر  غربی  چنین  است‌ که  دین  تنها  (‌عقیده‌)  است  و  آن  هم  مربوط  به  دل  و  درون  است‌،  دیگر  دین ‌کاری  به  سیستمها  و  نظامهای  موجود  برای  زنـدگی  نـدارد.  لذا  جهاد  برای  دین‌،  جهادی  است ‌که  عقیده  را  بر  دل  و  درون  واجب  و  مسلّط  می‌کند.  ولی ‌کار  در  اسلام  این‌گونه  نیست‌.  چه  اسلام  برنامۀ  یزدان  برای  زندگی  مـردمان  است‌.  برنامۀ  یزدان  هم  بر  اختصاص  الوهیّت  به  خدا  بر  جا  و  پا  بر  جا  می‌گردد، ‌که  مجسّم  و  نمودار  در حاکمیّت  است‌،  و  زندگی  موجود  را  با  همۀ  تفصیلهای  روزانه‌ای  که  دارد  سر  و  سامان  و  نظم  و  نظام  می‏بخشد.  جـهاد  اسلامی  جهاد  برای  استقرار  برنامه  و  پابرجائی  سیستم  و  نظام  است‌.  ولی  عقیده  مربوط  و  موکول  به  آزادانه  قانع  شدن  در  سایۀ  سیستم  و  نظام  عامّ  است‌،  و  این  وقتی  حاصل  و  فراهم  می‌آید که  همۀ  عوا‌مل  فتنه  و  فسـاد  از  میان  برداشته  شود  ...  با  توجّه  بدین  امر  است ‌که ‌کار  از  بنیاد  فرق  پـیدا  می‌کند،  و  شکل  تازۀ کاملی  پـیدا  می‌نماید.

هر کجا  مجموعۀ  اسلامی  یافته  شود،  مـجموعه‌ای‌ که  برنامۀ  الهی  در  آن  مجسّم  و  نمایان‌ گردد،  خداونـد  به  چنین  مجموعه‌ای  حقّ  جنبش  و  حرکت  عطاء  می‌فرماید  و  اجازه  خواهد  داشت  برود  و  سلطه  و  قدرت  را  به  دست  گیرد  و  سیستم  نظام  خود  را  استوار  و  پایدار گردانـد.  همراه  با  آن‌،  مسألۀ  عقیدۀ  درونی  را  به  آزادی  درون  واگذارد.  اگر  خداوند  دستهای‌ گـروه  مسلمانان  را  در  مدّت  زمانی  از  جهاد  بازداشته  است‌،  ایـن‌ کار  مسألۀ  طرح  و  نقشه  بوده  است‌،  نه  مسألۀ  اصل  و  رکن  اسلام‌.  مسألۀ  مقتضیات  حرکت  بوده  است  نه  مسألۀ  قوانـین  و  مقرّرات  عقيده.  بر  اين  اساس  روشن  ممكن  است  آيات  قرآنی  بسیاری  را  فهم  و درک ‌کنیم‌ که  مربوط  به  مراحل  تاریخی  نوین  می‌گردند،  و  معانی  و  مفاهیم  مـرحله‌ای  آنها  را  با  معانی  و  مفاهیم  همگانی  آنها  در  بارۀ  خط  سیر  ثابت  و  طولانی  اسلام  آمیزۀ  همدیگر  نگردانیم‌.

افزون  بر  این‌،  هنوز  مطالبی  مانده  است‌ که  دربارۀ  سرشت  (‌جهاد  در  اسلام‌)  و  سرشت  (‌این  آئـین‌) ‌گفته  شـود.  در  ایـن  راستا  بد  نـیست  بـررسیهای‌ کوتاه  ارزشمندی  را  بیان  داریـم‌ که  مسـلمان  بزرگ  آقـای  ابوالأعلی  مودودی  رئیس  جماعت  اسلامی  در  پاکستان  آن  را  تحت  عنوان‌:  (جهاد  در  راه  خد)  به  مـا  ارزانی  داشته  است  و  ما  را  کمک  فرموده  است  ...  ما  نـیازمند  این  خواهیم  بود که  بندها  و  بخشهای  درازی  را  از  آن  گلچین‌ کنیم‌.  چرا که  خواننده  چاره‌ای  از  آنـها  نـدارد،  خواننده‌ای  که  می‌خواهد  دید  روشنی  و  بینش  درسـتی  دربارۀ  این  موضوع  مهمّ  و  ژرفناك  در  ساختار  حرکت  اسلامی  داشته  باشد:

(‌غربیها  این  گونه  خوی ‌گرفته‌انـد  که  واژۀ  (‌جـهاد)  را  جنگ  مقدّس  ( Holy war) ‌معنی‌ کنند وقتی‌ که  آن ‌را  به  زبان‌های  خود  ترجمه  می‌نمایند.  بسیار  تـعبیر  و  تفسیر  زشتی  در  بارۀ  (‌جهاد)  دارند.  راجع  به  جهاد  به  هنرنمائی  پرداخته‌اند.  جامۀ  گشـادی  از  مـعانی  زیبای  فریبای  ناروائی  را  از پیش  خود  برای  آن  دوخته‌اند  و  به  تن  آن  کرده‌اند.  کار  در  این  باره  بدانجا  کشیده  است  که  کلمۀ  جهاد  در  پیش  ایشان  به‌گونه‌ای  درآمده  است ‌که  بیانگر  درّنده‌خوئی  و  بـدنهادی  و  هـرج  و  مـرج  و  خونریزی  باشد!

در  پرتو  مهارت  و  چرب  زبانی  و  جادوی ‌کلام  آنان‌،  و  زشت  نشان  دادن  چهره‌های  حـقائق  روشـن  و  آشکار،  توسّط  ایشان‌،  چنین  شده  است‌ که  هر  وقت  مـردمان  صدای  این‌ کلمه  را  می‌شنوند،‌ کلمۀ  جهاد،  در  جـلو  چشمانشان  شکلی  از کوکبۀ  سوارانی  مجسّم  می‌گردد که  از  مردمان  بی‏سر  و  پا  و  اوباش  فراهم  آمده  است‌ که افراد  آن  شمشیرهای  خود  را  کشـیده‌انـد،  سـینه‌های  خویش  را  با  آتش  تعصّب  و  خشـم  بـرافروخته‌انـد،  شـراره‌هـای  تـاراج  و  غارت  و  کشت  و کشـتار  از  چشمهایشان  می‌پرد،  صدای  خود  را  با  فریاد:  (‌الله ‌اكبر‌)  بلند کرده‌اند،  لشکرکشی  می‌کنند  و  به  پیش  می‌تازند،  و  کافری  را  نمی‏بینند  مگر  این‌ که  یقۀ  او  را  می‏‎جستند،  و  او  را  مـیان  دو  چیز  مختار  می‌کنند:  (لااله‌الاالله‌)  را  می‌گوید  و  خویشتن  را  می‌رهاند،  و  یا  این‌ که ‌گردن  او  زده  می‌شود،  و  از  شاهرگهایش  فوّارۀ  خون  می‌جهد  و  شُرشُر  آن  به ‌گوش  می‌رسد.

چرب  زبانان  (‌چهره‌ای‌)  را  با  مـهارت  هر  چه  بیشتر  ترسیم‌ کرده‌اند،  و  در  آن  با  قلم  موی  هنر  آفرین  و  نگارگر  خود  هنرنمائی  نموده‌انـد.  از  جملۀ  زنـدگی  و  مهارت  ایشان  در  این  هنر  این  است ‌که  این  چهره  را  با  خون  سرخ  رنگ‌آمیزی ‌کرده‌اند  و  در  زیر  آن  نوشته‌اند:  (‌این  چهره‌،  آئـینه‌ای  است  از  حرص  و  آز  خونریزی  گذشتگان  این  ملّت‌،  و  ولع  و  طمعی ‌که  پیشینیان  ایشان  به  تاخت  و  تاز  بیباکانه  بر  پاکان  و  بیگناهان  داشته‌اند!)  بسیار  جای  شگفت  است‌:‌ کسانی‌ که  روی  این  چهره ‌کار  کرده‌اند،  و  بهرۀ  فراوانی  در  نـمایش  و  نـمودن  آن  به  مردمان  داشته‌اند،  همان  کسانی  هستند که  قرنها  و  نسلها  با  یکدیگر  جنگیده‌اند  و  همدیگر  را  سر  بریده‌اند،  تـنها  برای  ارضاء  هواها  و  هوسهای  پست  خـود،  و  خاموش  کردن  آتش  حرصها  و  آزهای  اشعبی‌[6]خویش‌.  جنگی  که  از  سـوی  خـودشان  جـنگ  نـفرین  شـدۀ  نـامقدّس  (Un  Holy  war)  نامیده  شده  است‌،  جنگی‌ که  آتش  آن  را  بر  ضدّ  ملّتهای  مستضعف  در  خاور  و  باختر  زمـین  برافروختند،  و  در  اطراف  و  اکناف  سـرزمینهای  آنـان  گشتند  و  به  دنبال  بازارهای‌ کالاهایشان  و  پـیدا  کردن  سرزمینهائی  برای  مستعمره ‌کردن  دور  زدند  و گردیدند.  می‌خواستند  منابع  ثروت  آنجاها  را  به  یغما  برند  و  تاراج  کنند،  و  به  صاحبان  شرعی  آن  منابع  چیزی  نـدهند.  در  جستجوی  كانها  و  معدنها  چرخیدند،  و  برای  زمـینهای  فـراخ  و  حـاصلخیزی‌ گشت  زدنـد که  مواد  خام  کارخانه‌هایشان  و کارگاه‌هایشان  را  تأمین  و  تغذیه  کند.  به  دنبال  همۀ  اینها  پژوهش  و کاوش  می