  خاطر  خود  زمین  -  فاقد  هرگونه  ارزش  و  اعتبار  و  ارج  و  بهائی  است‌.  هر  ارج  و  بهائی‌ که  در  جهان‌بینی  اسلامی  به  زمین  داده  می‌شود،  به  خاطر  حکمفرمائی  برنامۀ  خدا  بر  آن‌،  و  اجراء  سـلطه  و  قدرت  خدا  در  آن  است‌.  بدین ‌وسیله  زمین  پرورشگاه  عقیده  و  میدان  برنامه  و  (‌سرانجام  اسلام‌)  و  نقطه  عطف  آزاد کردن  (انسان‌)  می‌گردد.

در  حقیقت‌،  نگاهبانی  از  (‌سرزمین  اسلام‌)  نگاهبانی  از  عقیده  و  برنامه  و  جامعه‌ای  است ‌که  برنامه  در  آن  حکمفرمائی  داشته  باشد.  ولی  این  هدف  نهائی  نـیست‌.  نگاهبانی  از  آن  هم  واپسین  مقصود  حرکت  جهاد  اسلامی  نیست‌.  نگاهبانی  از  سرزمین  اسلام‌،  وسـیله‌ای  برای  برپائی  حکومت  یزدان  در  آن  است‌. گذ‌شته  از  آن‌،  سرزمین  اسلام  پایگاه  حرکت  به  سوی  همۀ  سرزمینهای  زمین‌،  و  به  سوی  همۀ  انسانها  است‌.  چه  نـوع  انسـان  موضوع  این  آئین‌،  و کرۀ  زمـین  جولانگاه  بزرگ  آن  است‌.

همان‌گونه‌ که ‌گفتیم‌،  حرکت  در  سایۀ  این  دین‌،  بر  سر  راه  آن ‌گردنه‌های  مادی‌،  همچون  سلطه  و  قدرت  دولت‌،  و  سیستم  و  نظام  جامعه‌،  و  اوضاع  و  احوال  محیط‌،  قرار  می‌گیرد...  اینها  چیزهائی  است  که  اسلام  برای  در  هم  شکستن  و  درهم  نوردیدن  انها  با  نیرو  و  قدرت  حرکت  می‌کند.  تا  مردمان  بتوانند  با  اسلام  رویـاروی  و  آشـنا  شوند،  و  اسلام  دلها  و  اندیشه‌های  ایشـان  را  مخاطب  قرار  می‌دهد،  پس  از  آن ‌که  دلها  و  اندیشه  را  از  غل  و  زنجیر  مادی  و  ظاهری  می‌رهاند.  آن  وقت  اسلام  بدانها  آزادی  گزینش  می‌دهد.لازم  است  تـاخت  و  تـازهای  خاورشناسان  بر  اصل  (‌جهاد)  ما  را  نفریبد  یا  ما  را  به  هراس  نیندازد،  و  فشار  واقعیّت  موجود  بر  دوشهایمان  سنگینی  نکند،  و  بها  و  ارزشی‌ که  نیروهای  جهانی  به‌ کیفیت  و کمیّت  زندگی  موجود  می‌دهد،  ما  را  در  برابر  شرائط  و  ظروف  گذرای  کنونی  خمیده  و  چمیده  نکند،  و  ما  را  بر  آن  نـدارد که  برویم  و  به  دنبال  دلائل  اخـلاقی  و  تـوجیهات  مـعنوی  برای  جهاد  اسلامی  بگردیم،  دلائل  و  توجیهاتی‌ که  با  سرشت  این  آئین  نمی‌خوانند  و  خارج  از  آنـند.  ایـنها  شرائط  و  ظروف  دفاعی  گذرای  فعلی  هسـتند.  ایـن  شرائط  و  ظروف  باشند  یا  نباشند  جهاد  اسلامی  راه  خود  را  در  پیش  می‌گیرد  و  در  راستای  آن  به  جلو  می‌تازد.  مایه  واقعیّت  تاریخی  را  ورانداز  می‌کنیم‌،  نباید  از  این  اعتبارات  و  ارزشهای  ذاتی  موجود  در  سرشت  این  ائین  و  اعلان  همگانی  و  برنامۀ  واقعی  آ‌ن‌،  غـافل  بـمانیم‌.  و  واجب  است‌ که  این  اعتبارات  و  ارزشها  را  با  مقتضیات  دفاعی  ناپایدار  زمانی‌،  آمیزۀ  همدیگر  نسازیم‌.

قطعاً  این  آئین  چاره‌ای  جز  ایـن  نـدارد که  در  برابر  مهاجمان  به  دفاع  از  خود  بپردازد.  چه  تنها  موجودیّت  این  آئین  در  شکل  اعلان  همگانی  ربوبیّت  یـزدان  بر  جهانیان‌،  و  آزادی  انسان  از  بندگی  غیر  یزدان‌،  و  مجسّم  شدن  این  موجودیّت  در  یک  مجموعۀ  منظّم  پویا،  تحت  رهبری  نوینی ‌که  جدای  از  رهبریهای  جاهلیّت  است‌،  و  تولّد  جامعۀ  مستقلّ  ممتازی‌ که  حاکمیّت  فردی  از  افراد  بشری  را  نمی‌پذیرد،  چون  حاکمیّت  در  آن  از  آن  یزدان  یکتای  جهان  است  و  بس‌،  بلی  تنها  موجودیّت  این  آئین  بدین  شکل  و  شیوه‌ای‌ که‌ گفته  شد،  به  ناچار  باید که  جامعه‌های  جاهلی  پیرامون  خود  را  به  گونه‌ای  سـرکوب  کند که  نتوانند  در  اندیشۀ  نابودی  این  آئین  برآیند،  و  به  دفاع  از  خویشتن  پردازند.  قطعاً  همچون  جامعۀ  نوینی  باید  برای  دفاع  از  خود  بجنبد  و  به  تلاش  برخیزد.

اینها  شرائط  و  ظروفی  است‌ که  باید  در  مـدّ نظر  بـاشد.  این  شرائط  و  ظروف  با  تولّد  خود  اسلام  پدیدار  می‌گردد  و  در  صحنۀ  روزگار  حضور  خود  را  اعلام  می‌دارد.  این  پیکار  نیز کاملاً  بر  اسلام  واجب  بوده،  و  اختیاری  در  شرکت  در  آن  و  فرو  رفتن  بدان  نیست‌.  این  نبرد  و  پیکار  سرشتی  میان  دو  وجودی  است‌ که  با  همدیگر  سازش  و  همزیستی  مسالمت‌آمیز  چندانـی  نـدارنـد  و  خیلی  با  یکدیگر  نمی‌مانند.

اینها  همه  راست  و  درست  است‌...  با  توجّه  بدین  دیدگاه  قطعاً  اسلام  باید  از  موجودیّت  خود  دفاع‌ کند،  و  به  جنگ  دفاعی  واجب  بر  آن  بپرد‌ازد.

امّا  حقیقت  دیگری  هم  در  مـیان  است ‌که  از  اصـالت  بیشتری  نسبت  به  حقیقت  پیشین  برخوردار  است‌.  و  آن  این‌ که  سرشت  وجودی  اسلامی  خود  به  خود  خواستار  جنبش  و  پیشروی  است‌،  جنبش  و پیشروی  برای  نجات  (‌انسان‌)  در  (‌زمین‌)  از  بندگی  جز  خدا.  اسلام  ممکن  نیست  در  خطوط  و  مرزهای  جغرافیائی  بایستد،  و  در  داخل  حدود  و  ثغو‌ر  نژادگرائی‌ گوشه‌گیر گردد  و  (‌انسان‌)  را  رها کند،  نوع  انسان  را  در  (‌زمین‌)  سراسر  زمین‌.  در  سراسر  زمین  به  ترک  انسان  بگو‌ید،  و  او  را  به  دست  شرّ  و  فساد  و  بندگی  جز  یزدان  بسپارد.

اردوگاه‌های  دشمن  اسلام‌،  چه  بسا  زمانی  پیش  می‌آید  ترجیح  می‌دهند که  به  اسلام  حمله  نکنند،  اگر  اسلام  آنها  را  رها کند  و  بگذارد  بندگی  و  پـرستش  انسانها  برای  انسانها  در  داخل  خاک‌ کشور  خودشان  صورت  بگیرد،  و  اسلام  بدین  امر  راضی  باشد که  آنان  را  به  خود  رها کند  و  هر  چه  می‌خواهند  در  میان  خویش  انـجام  دهند،  و  اسلام  دعوت  خود  را  بـدانـجاها  نـرساند،  و  آزادی  همگانی  انسانها  را  به  داخلۀ  کشورهایشان  نکشاند...  امّا  اسلام  با  چنین  اردوگاه‌هائی  آشتی  و  آتش‌بس  نمی‌کند،  مگر  این ‌که  با  پرداخت  جزیه  تسـلیم  سلطه  و  قدرت  اسـلام  شـوند،  و  پـرداخت  حزیه  ضامن‌ گشودن  دروازه‌های  خود  بر  روی  دعوت  اسلام  بدون  هرگونه  سدّ  و  مانع  مادی  و  ظاهری  همچون  سلطه  و  قدرتهای  موجود  در آنجاها  باشد.

این  سرشت  این  آئین  است‌،  و  این  وظیفۀ  این  آئین  است‌،  به  دلیل  این ‌که  این  آئین  اعلان  همگانی  ربوبیّت  یزدان  بر جهانیان‌،  و  آزاد کردن  انسان  از  بندگی  و  پرستش  جز  یزدان  در میان  جملگی  مردمان  است‌.

فرق  است  میان  تصوّر  اسلام  بر  این  سرشت‌،  و  مـیان  تصوّر  اسلام  به  شکلی ‌که  داخل  مرزهای  جغرافی  یـا  نژادی  چهار  زانو  بنشیند  و  جز  هراس  از  تعدّی  و  تجاوز  او  را  به  تکان  و  حرکت  نیندازد.  اگر  اسلام  به  شکل  اخیر  باشد  دلائل  و توجیهات  ذاتی  خود  را  در کار جـنبش  و  حر‌کت ‌از دست  می‌دهد.

دلائل  و  توجیهات  جنبش  و  حرکت  اسلامی  آشکارا  و  ژرفناك  جلوه‌گر  و  پدیدار  می‌آید  بدان  هنگام‌ که  به  یاد  می‌آید که  این  آئین  برنامۀ  یزدان  برای  زندگی  مردمان  است‌،  نه  برنامۀ  انسانی  است‌،  و  نه  مکتب‌ گروهی  از  مردمان  است‌،  و  نه  سیستم  و  نظام  نـژادی  از  نـژادها  است‌...  ما  به  دنبال  دلائل  و  توحیهات  بیرون  از  اسلام  نمی‌گردیم‌،  مگر  زمانی ‌که  این  حق