ماء  و  پـارسایان‌،  حـلال  خدا  را  حـرام‌،  و  حرام  خدا  را  حـلال  مـی‌کنند،  و  خودسرانـه  قانونگذاری  می‌نمایند،  و  دیگران  هـم  از  ایشــان  فرمان  می‌برند  و  سخنان  آنان  را  دین  می‌دانند  و  کورکورانه  به  دنـبالشان  روان  مـی‌گردند.  تـرسایان  افـزون  بـر  آن‌)  مسیح  پسر  مریم  را  نیز  خدا  می‌شمارند.  (‌در  صورتی  که  در  همۀ  کتابهای  آسمانی  و  از  سوی  همۀ  پیغمبران  الهی‌)  بدیشان  جز  این  دستور  داده  نشده  است  که‌:  تنها  خدای  یگانه  را  بپرستند  و  بس‌...  جز  خدا  معبودی  نیست  و  او  پاک  و  منزّه  از  شرک‌ورزی  و  چیزهائی  است  که  ایشان  آنها  را  انباز  قرار  می‌دهند.  آنان  می‌خواهند  نور  خدا  را  با  (‌گمانهای  باطل  و  سخنان  ناروای‌)  دهان  خود  خاموش  گردانـند  (‌و  از  گسترش  ایـن  نـور  کـه  اسـلام  است  جلوگیری  کنند)  ولی  خداوند  جز  این  نمی‌خواهد  که  نور  خود  را  به  کمال  رساند  (‌و  پیوسته  با  پیروزی  این  آئین‌،  آن  را  گسترده‏تر  گرداند)  هر  چند  که  کافران  دوست  نداشته  پاشند.  (توبه/29-32)

این  رهنمودها  و  توجیهاتی  است‌ که  یزدان  جهان  آنها  را  برای  انسان  دربارۀ  الوهیّت  ایزد  سبحان  در  زمین‌،  پیاده  کردن  برنامۀ  خداوند  منّان  در  زندگانی  مردمان‌،  راندن  ا‌هریمنان  و  ترک  برنامه‌های  شیطان  و  شیطان  صفتان‌،  در  هم  شکستن  سلطه  و  قدرت  مردمانی ‌که  انسانها  را  به  بندگی  خود  می‌خوانند،  و  حال  ایـن‌ که  انسـانها  تـنها  بندگان  خدای  یگانه  هستند  و  بس،  و کسی  از  آفریدگان  او  حقّ  ندارد  با  سلطه  و  قدرت  و  شریعت  و  قانون  هواها  و  هوسها  و  خواسـتها  و  دیـدگاه‌های  خود  بـر  انسـانها  فرمانروائی  و  حکومت  کند،  بیان  مـی‌فرماید،  و  بیان  یزدان‌ کافی  و  بسنده  برای  همگان  است‌...  به  ویژه  وقتی  که  همراه ‌گردد  با  اصل‌:

(لا إكراه في الدين). 

اجبار  و  اکراهی  در  (‌قبول‌)  دین  نیست‌. (‌بقره‌/  ٢56)  

یعنی  واداشتن  به  پذیرش  عقیده  وجود  ندارد.  البتّه  پس  از  خروج  از  زیر  سلطه  و  قدرت  بندگان،  و  اعتراف  به  اصل‌:  سلطه  و  قدرت  به ‌طور کلّی  از  آن  یزدان  است‌،  یا  دین  به  طور کلّی  متعلّق  به  ایزد  سبحان  است‌،  بدین  اعتبار  وادار کردن  به  پذیرش  عقیده  در  میان  نیست‌.  اینها  توجیهات  و  رهنمودهائی  است  دربارۀ  آزاد کردن  همگانی  انسان  در  زمین‌،‌ که  بیرون  آوردن  مردمان  از  بندگی  بندگان  و  هدایت  ایشان  به  سوی  بندگی  یـزدان  یگانۀ  بی‌انباز  جهان  است‌...  این  هم  به  تنهائی  کافی  و  بسنده  است‌...  ایـن  توجیهات  و  رهنمودها  در  درون  مسلمانان  جهادگر  پیدا  و  برجا  بود.  لذا  از کسی  از  ایشان  پرسیده  نمی‌شد:  چه  چیز  شـما  را  برای  جهاد  بیرون  آورده  است‌؟  و  او  پاسخ  بدهد:  بیرون  آمده‌ایـم  تـا  از  میهن  مورد  تهدید  خودمان  دفاع‌ کنیم‌!  یا  بگوید:  بیرون  آمده‌ایم  تا  جلو  تعدّی  و  تجاوز  ایرانیان  یـا  رومـیان  را  بگیریم‌ که  بر  ما  مسلمانان  دست  درازی  کرده‌اند!  و  یـا  این‌ که  بگو‌ید:  بیرون  آمده‌ایم  تا  بر  وسعت  زمین  خود  بیفزائیم  و  غنیمت  بی‌شمار  بهرۀ  خویشتن‌ گردانیم‌!  بلکه  همان  چیزی  را  می‌گفتند که  ربعی  پسر  عامر،  و  حذیفه  پسر  محصن،  و  مغیره  پسر شعبه‌،  همگی  به  رستم  سردار  سپاه  ایرانیان  در  قادسیه ‌گفتند،  بدان  گاه‌ که  رسـتم  از  ایشان  یکی  یک  در  سه  روز  پـیاپی‌،  پـیش  از  شروع  جنگ  پرسید:  چه  چیز  شما  را  (‌از  شهر  و  دیار  خویش‌)  بیرون  آورده  است‌؟  پاسخ  این  بود:

(یزدان  ما  را  برانگیخته  است  و  فرستاده  است  تا  هر که  را  بخواهد  از  بندگی  بندگان  بیرون  بیاوریم  و به  بندگی  ایزد  یگانه  رهنمود  گردانیم‌...  مردمان  را  از  تـن  دنـیا  بیرون  بیاوریم  و  به  وسعت  و  فراخی  آن  برسانیم.  ایشان  را  از  ستم  ادیان  بیرون  بکشانیم  و  به  دادگری  اسلام  نائل  گردانیم‌...  این  است  که  یزدان  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  همراه  با  آئین  خویشتن  به  سوی  بندگانش  فرستاده  است‌.  هر کس  این  آئین  را  از  ما  بپذیرد،  پذیرش  او  را  می‌پذیریم  و  از  او  دست  می‌کشیم  و  او  و  سرزمین  او  را  رها  می‌کنیم  و  سرزمین  خودش  را  بدو  وامی‌گذاریـم‌.  و  امّا  هـر کس  خودداری  و  سرکشی‌ کند،  با  او  می‌جنگیم‌:  یـا  (‌کشته  می‌شویم  و)  به  بهشت  نـائل  می‌گردیم‌،  و  یـا  (‌چیره  می‌گردیم  و)  پیروزی  را  به  دست  می‌آوریم‌)‌.

توجیه  و  دلیل  این  آئین‌،  در  سرشت  خود  این  آئین‌،  و  در  اعلان  همگانی  آن‌،  و  در  برنامۀ  واقعی  و  عملی  آن  برای  رویارو  شدن  با  واقعیّت  موجود  انسـانها  با  وسـائل  فراخور  و  همخوان  با  همۀ  جوانب  و  نواحی  انسـانها  در  مراحل  معیّن  و منحصر  و  با  وسـائل  نوین‌،  موعد  و  برقرار  است‌...  این  توجیه  و  دلیل  سرشتی  آئین  اسلام‌،  توجیه  و  دلیلی  است‌ که  پیش  از  هر  چیز  ديگری  بوده  و  همیشه  برجا  است‌،  هر  چند که  خطر  تعدّی  و  تجاوز  به  سرزمین  و  خاک  اسلام‌،  و  به  جان  و  مال  مسلمانان  آنجا  در  میان  نباشد.  این  توجیه  و  دلیل  در  سرشت  و  واقعیّت  این  برنامه،  و  در  سرشت  سدّها  و  مانعهای  عملی  در  جامعه‌های  بشری  است‌...  دیگر  تنها  مربوط  به  شرائط  و  ظروف  دفاعی  محدود  و  موقوف‌،  یـعنی  مـنحصر  به  مکانی  و  مربوط  به  زمانی  نیست‌.

برای  مسلمانان  جهادگر  با  مال  و  جان‌،  این  بس  است‌ که  بیرون  رود:

‌(فی سَبيلِ اللهِ )‌.  درراه  خدا.

در  راه  این  ارزشهائی ‌که  غیر  از  آنها  سودی  قرار  ندارد،  و  او  را  سود  شخصی  بدان  راه  نمی‌دارد.

مسلمان  پیش  از  این  که  برای  جهاد  روانۀ  کارزار گردد،  به  پیکار  جهاد  اکبر  در  درون  خویش  فرو  رفته  است  و  با  اهریمن  گلاویز  شده  است‌.  به  پیکار  هواها  و  هـوسهای  خود  پرداخته  است‌،  و  با  آزها  و  خواسـتهایش  رزمـیده  است‌.  با  مصالح  خویش  و  مصالح  عشـیره  و  قبیلۀ  خویشتن  درافتاده  است‌.  با  هر  مدال  و  نشانه‌ای  جز  مدال  و  نشانۀ  اسلام  جنگیده  است‌.  با  هر  انگیزه‌ای  جز  بندگی  و  پرستش  خداوند،  و  پیاده ‌کردن  سـه  و  قدرت  او  در  زمـین  و  دور افکـندن  سـلطه  و  قدرت  طـاغوتهای  غصب‌کنندۀ  سلطه  و  قدرت  خدا،  به  پیکار  نشسته  است‌.  کسانی‌ که  به  دنبال  دلائـل  و  تـوجیهاتی  برای  جـهاد  اسلامی  در  راه  دفاع  از  (‌میهن  اسلامی‌)  می‌گردند،  از  کار  (‌برنامه‌)  چشـم‌پوشی  می‌کنند،  و  برنامه  را  از  (‌میهن‌)  کمتر  می‌شمارند.  امّا  این  دیدگاه  اسلام  دربارۀ  چنین  اعتبارات  و  ارزشهائی  نیست‌...  این  دیدگاه  تازه‌ای  است  و  برای  فهم  و  شور  اسلامی  غریب  و  نـاآشنا  است‌.  چه  عقیده‌،  و  برنامه‌ای‌ که  عقیده  در  آن  مجسّم  می‌گردد  و  جلوه‌گر  می‌آید،  و  جامعه‌ای ‌که  این  برنامه  بر  آن  حاکم  باشد،  اینها  تنها  ارزشهائی  است ‌که  در  فهم  و  شعو‌ر  اسلامی  می‌گنجد.  امّا  زمین  -‌به