  تا  دین  بطور کلّی  از  آن  یزدان  می‏‎گردد.  دست  کشیدن  از  جنگ  در  مکّه  جز  مرحله‌ای  در  نقشۀ  بلندبالائی  نیست‌.  همچنین  دست‌ کشـیدن  از  جنگ  در  مدینه  در  اوائل  مهاجرت  بدانجا،  جز  بخشی  از  طرح  عریض  و  طویلی  بشمار  نمی‌آید.  خدائی ‌که  جماعت  مسلمانان  را  در  مدینه  پس  از  دوران  نخستین‌،  به  سوی  جهاد  برانگیخت  و  روانۀ ‌کارزار کرد،  تنها  برای  تـأمین  امنیّت  مدینه  نبوده  است‌.  بلی ‌که  ایـن  نـخستین  و  مهمّ‌ترین  جائی  بوده  است  کـه  میبایستی  امنیّت  آن  تضمین‌ گردد،  ولی  هدف  نهائی  نمی‏باشد.  هدفی  بوده  است‌ که  وسیلۀ  شروع  حرکت  را  فراهم  می‌آورده  است  و  تضمین  می‌کرده  است‌،  و  پایۀ  شروع  حرکت  را  پابرجا  و  اسـتوار  مـی‌داشـته  است‌،  حرکت  برای  آزاد  کردن  (‌انسان‌)،  و  برای  زدودن  نـاهمواریـها  و  دشواریـها  و  حائلها  و  مانعهائی‌ که  خود  (‌انسان‌)  را  از  حرکت‌ کردن  و  روان  شدن  بازمی‌دارند.

باز  داشتن  دستهای  مسلمانان  در  مکّه  از  جهاد  با  اسلحه  مفهوم  است‌.  زیرا  آزادی  تبلیغ  در  مکّه  تضمین  شـده  بود.  صاحب  دعوت  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌در  پرتو  حمایت  شمشیرهای  بنی‏هاشم  می‌توانست  آزادانه  دعوت  را  آشکار کند،  و  با  آن‌ گوشها  و  خردها  و  دلها  را  مخاطب  قرار  دهد،  و  آن  را  به  اشخاص  و  افراد  نیز  برساند.  بد‌ان  هنگام  در  آنـجا  سلطه  و  قدرت  سیاسی  منظّمی  نبود که  بتواند  ایشان  را  از  تبلیغ  دعوت  محروم ‌گرداند،  یا  مردمان  را  از گوش  فرا  دادن  بدان  بدور  نماید.  دیگر  در  این  مرحله  از  قدرت  و  نیرو  استفاده‌ کردن‌،  هیچ  لزوم  و  ضـرورتی  نداشت‌.  افزون  بر  این‌،  نیازی  به  استفاده ‌کردن  از  اسباب  و  وسائل  دیگری ‌که  چه  بسا  در  این  مرحله  وجود  داشته‌اند  نبوده  است‌.  اشارۀ  گذرائی  بدین  مرحله  انـداخته‌ایـم  و  چکیده‌وار  از  آن  صحبت  نمو‌ده‌ایم  بدان  گاه  که  ایـن  فرمودۀ  خداونـد  بزرگو‌ار  را  در  سورۀ  نساء  تـفسیر  

کرده‌ایم‌:

(ألم تر إلى الذين قيل لهم كفوا أيديكم وأقيموا الصلاة وآتوا الزكاة). 

آیا  نمی‌بینی  (‌ای  محمّد  و  تعجّب  نمی‌کنی  از)  کسانی  کـه  (‌پیش  از  آن  که  اجازۀ  جنگ  صادر  شود،  نسبت  به  جنگ  علاقه  نشان  می‌داده‌اند  و  هر  چند)  بدیشان  گفته  می‌شد:  (‌وقت  جهاد  فرا  نرسیده  است‌)  دست  از  جنگ  بـداریـد  و  نماز  را  برپا  دارید  و  زکات  مال  بدر  کنید....  

هیچ  مانعی  هم  نمی‌بینیم‌ که  برخی  از  این  چکیده  را  بار  دیگر  در  اینجا  بنگاریم‌:

(‌چه  بساکار  بدین  منوال  و  بر  این  روال  بوده  است‌،  چرا  که  دوران  مكّی  دوران  پرورش  و  آمادگی  در  محیط  معیّنی‌،  برای  قوم  مشخّصی،  مـیان  شرائط  و  ظـروف  مخصوصی  است‌.  از  جملۀ  اهداف  پـرورش  و  آمـادگی  مخصوصاً در  همچون  محیطی‌،  تربیت  روح  شخص  عرب  بر  شکیبائی  در  بر‌ابر  چیزی  ا‌ست‌ که  معمولاً  در  برابر  آن  تاب  شکیبائی  و  توان  ایستادگی  ندارد.  از  قبیل‌:  ظلم  بر  خودش  و  یا  بر کسانی‌ که  بدو  پناهنده  می‌گردند.  او  را  چنان  تربیت‌ کرد که  از  شخص  خود  رها  شود،  و  از  ذات  خویش  بیرون  آید.  دیگر  خود  او  یا  کسانی ‌که  بدو  پناهنده  می‌گردند  محور  زنـدگی  در  نـظر  او  نـباشد،  و  انگیزۀ  حرکت  در  زنـدگانیش  نشود.  او  را  آن  چنان  پرورده‌ کرد  که  بتواند  اعصاب  خود  را کنترل‌ کند  و  بـر  خود  مسلّط  باشد.  دیگر  با  نخستین  انگیزه‌ای  بر  نجهد  و  بالا  نپرد  -  همان‌گونه ‌که  سرشت  او  است  -‌ و  در برابر  نخستین  تحریک‌کننده  و  به  هیجان‌ درآورند‌ه‌ای  به  هیجان  و  به  غلیان  درنیاید،  تا  میانه‌روی  در  سرشت  او  و  در  حركت  او  نضج‌ گیرد  و  به  تـمام  و کمال  رسد.  به  شکلی  تربیت  پیدا کند که  از  جامعۀ  منظّمی  پیروی ‌کند  که  دارای  مقام  رهبری  است  و  در  هر کاری  از کارهای  زندگی  بدان  مقام  مراجعت  می‌کند،  و کاری  نـمی‌کند  مگر  برابر  فرمان  و  دستوری  که  در  این  راستا  بدو  داده  می‌شود  -‌ هر  چند که  مخالف  با  آداب  و  رسومی  باشد که  بدانها  خوگر  شده  است  -  این  چنین  پرورش  و  آمادگی‌،  سنگ  زیربنا  در  آمادگی  شخصیّت  فرد  عرب  است‌،  برای  پدید  آوردن  (‌جامعۀ  مسلمان‌)  فروتن  در  برابر  مقام  رهبریی‌ که  رهنمود  و  راهنمائی  را  برعهده  دارد،  جامعۀ  مسلمان  پیشرفتۀ  متمدّنی‌ که  هرج  و  مرج  و  قبیله‌گـری  بدان  راه  ندارد.

چه  بسا کار  بدین  منوال  و  بر  این  روال  بدان  خاطر  بوده  است‌:  دعوت  آرام  و  در  صلح  و  سـاز  تـأثیر  بیشتری  داشته  است  و  به  دلها  و  درونها  بهتر  فرو  رفته  است  در  محیطی  همچون  محیط  قریش‌ که  محیط  خودخواهی  و  خودستائی  است‌.  حه  بسا  در  همچون  محیطی  و  در  چینین  مرحله‌ای‌،  جنگ  آن  را  به  سـرکشی  و  دشمنی  بیشتر  بکشاند،  و  جنگهای  خونین  تازه‌ای  را  پدید  آورد  همچون  جنگهای  معروف  عربها،  از  قبیل‌:  جنگ  داحس  و  غبراء‌،  و  جنگ  بسوس‌،‌ که  سالهای  طولانی  آتش  آنها  مشتعل  بود  و  قبائلی  یکسره  در  آن  نابود  شـدند  و  از  میان  رفتند.  این  جنگهای  نوین  هم  در  ذهن  و  یاد  عربها  مرتبط  به  اسلام  می‌گردید،  و  بعد  از  آن  هرگز  شعلۀ  این  جنگها  فروکش  نمی‌کرد،  و  اسلام  به  جای  این ‌که  دعوتی  باشد،  به  جنگها  و  دشمنیهائی  تبدیل  می‌شد،  و  در  همان  سرآغاز کار  وجهه  و  اعتبار  او  فراموش  می‌گردید  و  هرگز  یاد  و  ذکری  از  آن  نمی‌ماند.

چه  بسا کار  بدین  منوال  و  بر  این  روال  بدان  خاطر  بوده  است  تا  جنگ  و کشتار  در  داخل  هر یک  از  خانه‌ها  به  وجود  نیاید.  در  آنجا  سلطه  و  قدرت  نظامی  و  اداره  و  دستگاه  عمومی  و  همگانی  نبود که  مؤمنان  را  شکنجه  بدهد  و  ایشان  را  با  زور  از  دین  برگرداند.  بلکه  این ‌کار  واگذار  به  اولیاء  فرد  بود.  آنان  بودند که  فرد  را  شکنجه  می‌دادند  و  از  دین  برمی‌گرداندند  و  (‌او  را  تنبیه  و  ادب  می‌کردند!)  اجازۀ  جنگ  در  همچون  محیطی  این  بود که  پیکار  و  کشتار  در  هر  خانه‌ای  پدیدار  گـردد...  آن  گـاه  گفته  شود:  اسلام  این  است‌!  در  صورتی ‌که  با  وجود  این  که  اسلام  دستور  می‌داد که  از  جنگ  خودداری‌ گردد،  همچون  سخنی  دربارۀ  آن‌ گفته  می‌شد!  تبلیغ  قریش  در  فصل  حج  در  میان  عربهائی ‌که  برای  حجّ  و  تـجارت  می‌آمدند  این  بود:  محمّد  میان  پـدر  و  پسـر  جدائـی  می‌اندازد،‌ گذشته  از  این  که  قوم  و  قبیله  خود  را  از  یکدیگر گسیخته  است  و  میانشان  تفرقه  انداخته  است‌!  حال  اگر  اسلام  چنین  بود  و  به  پسر  دستور  می‌داد که  پدر  خود  را  بکشد،  و  بنده  آقای  خویش  را  بکشد،  و...  دیگر  در  هر  خانه‌ای  و  در  هر  محلّه‌ای  چـه  می‌شد؟  خدا  می‌داند.چه  بسا کار  بدین  منوال  و  بر  این  روال  بدان  خاطر  بوده  است ‌که  یزدان  سبحان  می‌دانسته  است  بسیاری  از  همین  دشمنان  و کینه‌توزانـی  که  پیشتازان  مسـلمانان  را  با  شکنج