كاة وأمروا بالمعروف ونهوا عن المنكر , ولله عاقبة الأمور). 

اجازه  به  کسانی  داده  می‌شود  که  با  آنان  جنگ  می‏‎گردد.  چرا  که  بدیشان  ستم  رفته  است‌،  و  خداوند  توانا  است  بر  این  که  ایشان  را  پیروز  گرداند.  همان  کسانی  که  به  ناحقّ  از  خانه  و  کاشانۀ  خود  اخراج  شده‌اند  (‌و  از  مکّه  وادار  به  هجرت  گشته‌اند)  و  تنها  گناهشان  ایـن  بـوده  است  کـه  می‌گفته‌اند  پروردگار  ما  خدا  است‌!  اصلاً  اگر  خـداونـد  بعضی  از  مردم  را  به  وسیلۀ  بعضی  دفع  نکند  (‌و  با  دست  مصلحان  از  مفسدان  جلوگیری  ننماید،  باطل  همه ‌جا گیر  می‏‎گردد  و  صدای  حقّ  را  در  گلو  خفه  می‌کند،  و آن  وقت‌)  دیـــرهای  (‌راهـــبان  و  تاركان  دنـیا)  و  کـلیساهای  (‌مسـیحیان‌)  و  کـنشتهای  (‌یــهودیان‌)  و  مســجدهای  (‌مسلمانان‌)  که  در  آنها  خدا  بسیار  یاد  می‌شود،  تخریب  و  ویران  می‏‎گردد.  (‌امّا  خداوند  بندگان  مصلح  و  مراکـز  پرستش  خود  را  فراموش  نمی‌کند) ‌و  به‌ طور  مسلّم  خدا  یاری  می‌دهد  کسانی  را  که  (‌با  دفاع  از  آئین  و  معابد)  او  را  یاری  دهند.  خداوند  نیرومند  و  چیره  است  (‌و  بـا  قدرت  نامحدودی  که  دارد  یاران  خود  را  پیروز  می‏‎گرداند،  و چيزی  نمی‌تواند  او  را  درمانده  كند  و  از  تحقّق  وعـده‌هایش  جلوگیری  نـماید.  آن  مـؤمنانی  که  خـدا  بـدیشان  وعـدۀ  یـاری  و پـیروزی  داده  است‌)  کسـانی  هستند  که  هر گاه  در  زمین  ایشان  را  قدرت  بخشیم‌،  نماز  را  بـرپا  مـی‌دارنـد  و  زکـات  را  مـی‌پردازنـد،  و  امـر  بـه  معروف‌،  و  نـهی  از  مـنکر  مـی‌نمایند،  و  سـرانـجام  هـمۀ  کارها  به  خدا  برمی‏گردد  (‌و  بدانها  رسیدگی  و  دربـارۀ  آنها  داوری  خواهد  کرد.  همانگونه  که  آغاز  همۀ  کارها  از  ناحیۀ  خدا  است‌)‌. (‌حج‌/  39-41) 

 پس  از  این  یزدان  جـهان  جـنگ  را  بـر کسـانی  واجب  گرداند که  با  ایشان  می‌جنگد،  ولی  نه  کسـانی ‌که  با  ایشان  جنگ  نمی‌کنند.  بدیشان  فرمود:

(وقاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم). 

  در  راه  خدا  بجنگید  با  کسانی  که  با  شما  می‏‎جنگند.  (بقره/190)

  سپس  جنگ  با  همۀ  مشرکان  را  بر  آنان  واجب‌ گردانـد.  بدیشان  فرمود:

(وقاتلوا المشركين كافة كما يقاتلونكم كافة). 

 با  همۀ  مشرکان  بجنگید  همانگونه  که  آنان  جملگی  بـا  شما  می‏‎جنگند. (‌توبه‌/  36) 

 همچنین  بدیشان  فرمود:

 (قاتلوا الذين لا يؤمنون بالله ولا باليوم الآخر , ولا يحرمون ما حرم الله ورسوله , ولا يدينون دين الحق من الذين أوتوا الكتاب , حتى يعطوا الجزية عن يد وهم صاغرون). 

با  کسانی  از  اهل  کتاب  که  نه  به  خدا،  و  نـه  بـه  روز  جزا  (‌چنان  که  شاید  و  باید)  ایمان  دارند،  و  نـه  چیزی  را  کـه  خدا  (‌در  قرآن‌)  و  فرستاده‌اش  (‌در  سنّت  خود)  تـحریم  کرده‌اند  حرام  می‌دانـند،  و  نـه  آئـین  حقّ  را  مـی‌پذیرند،  پـیکار  و  کارزار  کـنید  تـا  زمـانی  کـه  (‌اسـلام  را  گـردن  می‌نهند،  و  یا  این  که‌)  خاضعانه  به  اندازۀ  توانائی‌،  جزیه  را  می‌پردازنـد  (‌که  یک  نـوع  مـالیات  سـرانـه  است  و  از  اقلیّتهای  مذهبی  بـه  خـاطر  مـعاف  بـودن  از  شـرکت  در  جـهاد،  و  تــأمین  امـنیّت  جــان  و  مــال  آنــان  گرفته  می شود). این  بود  جنگ  درگرفت  -  همان‌گونه‌ که  امام  ابن  القیّم  گفته  است‌:  «‌جنگ  ابتداء  حرام  بود.  سپس  آزاد گردید  و  اجازه  داده  شد.  سپس  به  مسلمانان  دستور  داده  شد که  با  کسانی  بجنگند که  نـخست  ایشـان  جـنگ  با  آنـان  را  آغازیده‌اند.  آن  گاه  دستور  جنگ  با  همۀ  مشرکان  صادر  گردید)‌.

جدّی  و  قاطعانه  بودن  آیات  قرآنی  راجع  به  جهاد،  و  جدّی  و  قاطعانه  بودن  احادیث  نبوی  راجع  به  تشویق  و  ترغیب  به  جهاد،  و  جدّی  و  قاطعانه  بودن  رخـدادهـا  و  واقعه‌های  جهاد  در  صدر  اسلام‌،  و  در  طول  تاریخ  دور  و  دراز  اسلام‌،  چنین  جدّی  و  قاطعانه‌بودنها  روشـن  و  آشکارند  و  نمی‌گذارند  به  دل  کسی  خطور کند  و  استقرار  پذیرد  آن  تفسیر  و تعبیری  که  شکست‌خوردگان  در  برابر  فشـار  واقعیّت  موجود،  و  در  برابر  تـاخت  خاورشناسی  نیرنگبازانه‌،  راجع  به  جهاد  اسلامی  دارند.  چه  کسی  است ‌که  سخن  یـزدان  سبحان  را  و کلام  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  یـزدان  را  دربارۀ  جـهاد  بشنود،  و  رخدادهای  جهاد  اسلامی  را  پیگیری‌ کند،  سـپس  گمان  برد که  جهاد  یک  عارضۀ  مقیّد  به  شرائط  و  ظروفی  بوده  است‌ که  می‌گذرد  و  می‌رود،  و  جهاد  تنها  در  حدّ  دفاع  برای  تأمین  امنیّت  حدود  و  ثغور کشور  می‌ماند  و  بس‌؟‌!  خداوند  بـرای  مؤمنان  در  نـخستین  آیـاتی  که  نـازل  گردانده  است  و  در  آنها  بدیشان  اجازۀ  جنگ  داده  است‌،  روشن  نـموده  است  که  کار  همیشگی  و  بنیادین  در  سرشت  این  زندگی  دنیوی  چنین  است ‌که  برخی  از  مردمان  را  با  برخی  دیگر  دفع‌ گرداند  تا  فساد  در  زمین  برجای‌ ‌نماند:

(أذن للذين يقاتلون بأنهم ظلموا , وإن الله على نصرهم لقدير , الذين أخرجوا من ديارهم بغير حق - إلا أن يقولوا:ربنا الله . ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبيع وصلوات ومساجد يذكر فيها اسم الله كثيراً). 

اجازه  به  کسانی  داده  می‌شود  که  با  آنان  جنگ  می‏‎گردد.  چرا  که  بدیشان  ستم  رفته  است‌،  و  خداوند  توانا  است  بر  این  که  ایشان  را  پیروز  گرداند.  همان  کسانی  که  به  ناحقّ  از  خانه  و  کاشانۀ  خود  اخراج  شده‌اند  (‌و  از  مكّه  وادار  به  هجرت  گشته‌اند)  و  تنها  گناهشان  ایـن  بـوده  است  کـه  می‌گفته‌اند  پررودگار  ما  خدا  است‌!  اصلاً  اگر  خداوند  بعضی  از  مردم  را  به  وسیلۀ  بعضی  دفع  نکند  (‌و  با  دست  مصلحان  از  مفسدان  جلوگیری  ننماید،  باطل  همه‌جاگیر  می‏‎گردد  و  صدای  حقّ  را  در  گلو  خفه  می‌کند،  و آن  وقت‌)  دیـــرهای  (‌راهـــبان  و  تاركان  دنـیا)  و  کلیساهای  (‌مسـیحیان‌)  و  کــنشتهای  (‌یــهودیان‌)  و  مسـجدهای  (‌مسلمانان‌)  که  در  آنها  خدا  بسیار  یاد  می‌شود،  تخریب  و  ویران  می‏‎گردد.

این  یک  حالت  دائمی  و  همیشگی  است  نه  یک  حالت  عارضی  و گذرا.  حالت  دائمی  و  همیشگی  این  است‌ که  حقّ  و  باطل  در  این  زمین  با  یکدیگر  به  سر  نمی‌برند  و  سازش  ندارند.  همچنین  وقتی ‌که  اسلام  اعلان  کرد که  ربوبیّت  یزدان  بر  بندگان،  و  آزاد کردن  انسان  از  بندگی  بندگان،  عامّ  و  همگانی  است‌،  غاصبان  سلطه  و  قدرت  یزدان  در  زمین‌،  اسلام  را  نشانۀ  تیرهای  خود کردند  و  هرگز  با  آن  آشتی  در  پیش  نگرفتند  و  سازش  ننمودند.  اسلام  نیز کاخها  و  دژها  را  بر  سرشان  ویـران ‌کرد  تـا  مردمان  را  از  زیر  سلطه  و  قدرت  ایشان  بیرون  بیاورد  و  از  (‌انسان‌)  در  (‌زمین‌)  آن  سلطه  و  قدرت  غاصب  را  طرد  و  دفع  کند...  این  یک  حالت  دائمی  و  همیشگی  است‌،  و  حرکت  جهاد  برای  آزاد  کردن  انسـانها  در  آن  آرام  نمی‌گیرد