زادی  او  را  به  تعویق  و  تأخیر  می‌اندازند..  این  چنین  عواملی  هم  در  آن  روز  و  روزگار  در  معتقدات  و  جهان‌بینیها  جلوه‌گر  مـی‌آمدند،  همان‌گونه  که  در  سیستمها  و  نظامهای  سیاسی  پایدار  و  استوار  بر  موانع  اقتصادی  و  طبقاتی  و  نـژادگرائی‌ای  جلوه‌گر  می‌شدند که  بدان  هنگام  که  اسلام  آمـد  بر  سراسر  زمین  چیره  و  حاکم  بودند،  و  هنوز که  هنوز  است  شکلها  و  صورتهائی  از  آنها  در  جاهلیّت  حاضر  در  همین  زمان‌،  چیره  و  حاکم  هستند.

در  پرتو  مفهوم  فراخ  واژۀ  (‌دفاع‌)  می‌توانیم  با  حـقیقت  انگیزه‌های  جنبش  اسلامی  و  حرکت  جهاد  اسلامی  در  (‌زمین‌)  روبرو گردیم‌،  و  سرشت  خود  اسلام  را  بشناسیم  که  اعلان  همگانی  آزاد کردن  انسان  از  بندگی  بندگان،  الوهیّت  یزدان  یگانه  و  ربوبیّت  او  برای  جهانیان‌،  در  هم  نوردیدن  مملکت  هواها  و  درهم  شکستن  حاکمیّت  هوسهای  بشری  در  زمین‌،  و  پابرجا  داشـتن  و  اسـتوار  کردن  مملکت  و  حاکمیّت  شریعت  الهی  در  جهان  انسانها  است‌.

امّا  تلاش ‌کردن  برای  تهیّه  دیدن  توجیهات  دفاع  در  جهاد  اسلامی‌،  جهاد  اسلامی  به  معنی  تـنگ  مفهوم  ایـن  روزگار  دربارۀ  جنگ  دفاعی‌،  و کوشش  در  راه  پژوهش  سندهائی  جهت  اثبات  این‌ که  جنگها  و  رخدادهای  جهاد  اسلامی  تنها  برای  جلوگیری  از  تجاوز  و  تعدّی  نیروهای  پیرامون  (‌میهن  اسلامی‌!)  آن  هم  برابر  عـرف  بعضیها  عربستان  است  و  بس،  تلاش  و کوششی  است‌ که  از  درک  و  فهم  اندکی  خبر  می‌دهد که  دربارۀ  سرشت  این  آئين،  و  دربارۀ  سرشت  نقشی  دارند  كه  اسلام  آمده  است  آن  را  در  زمین  بازی  کند.  هـمچنین  بـیانگر  ایـن  است ‌که  چنین  کسانی  در  برابر  فشار  واقعیّت  موجود،  و  در  برابر  تـاخت  خاورشناسی  نـیرنگبازانه  بر  جهاد  اسلامی‌،  شکست  خورده‌اند.

آیا  اگر  ابوبکر  و  عمر  و  عـثمان  -‌ رضی ‌الله ‌عنهم  -  از  تجاوز  و  تعدّی  روم  و  ایـران  بـر  جـزیرةالعـرب  ایـمن  میبودند،  امواج  بلند  اقیانوس  اسلامی  را  به  اطراف  و  اکناف  زمین  روانه  نمی‌کردند؟  این  امواج  را  چگو‌نه  به  اقطار  و نواحی  روانه  می‌کردند،  در  حالی  که  بر  سر  راه  دعوت  این  همه  ناهمواریها  و  ناگواریهای  مـادی  قرار  داشت‌،  اعـــم  از  سيستمها  و  نـظامهای  دولتهای  سیاستمدار،  و  سیستمها  و  نظامهای  جامعه‌های  نژادگرا  و  طـبقاتی  مـبنی  بر  امـتیازات  و  تـبعیضات  نـژادی‌،  و  اقتصادی  ناشی  از  ارزش  بخشیدن  به  نـژادگرائـی  و  امتیازات  طبقاتی‌،  و  دیگر  چیزهائی  کـه  نـیروی  مـادی  دولتها  از  آنها  حمایت  و  پشتیبانی  می‌کردند؟‌!

این  کمال  سادگی  است  که  انسان  دعوتی  را  پیش  چشم  دارد  که  آزاد  کردن  (‌انسان‌)  هر  نوع  انسانی‌،  در  (‌زمین‌)  هر کجای  زمین  را  اعلان  نماید،  سپس  بیاید  و  در  برابر  مشکلات  و  سختیهای  فراز  و  نشیب  موجود  بر  سر  راه‌،  فقط  با  زبان  و  بیان  به  رزم  و  پیکار  پردازد!  این  چـنین  دعوتی  با  زبان  و  بیان  وقتی  جهاد  را  می‌آغازد که  میان  چنین  دعوتی  و  مردمان‌،  حائلها  و  مانعها  ایجاد  نگردد،  و  بگذارند  این  دعوت  آزادانه  انسـانها  را  مـخاطب  قـرار  دهد  و  با  حریّت‌ کامل  با  ایشان‌ گفتگو ‌کند،  و  آنان  هم  از  هر  لحاظ  آزاد  باشند  سهل  و  ساده  و  بی‌دردسر  بدین  دعوت  گوش  فرا  دهند  و  پیام  آن  را  بشنوند...  در  اینجا  است  که‌:

(لا إكراه في الدين).

اجبار  و  اکراهی  در  (‌قبول‌)  دین  نیست‌. (‌بقره /256) 

 امّا  زمانی  که  این  فراز  و  نشیبهای  گردنه‌های  سخت‌،  و  این  اسباب  و  موانع  مادی  باشد،  قطعاً  باید  پیش  از  هر  چیز  آنها  را  با  قدرت  و  قوّت  از  میان  برداشت،  تا  آن ‌گاه بتوان  دل  انسانها  و  خرد  آنان  را  مخاطب  قرار  داد،  و  دلها  و  خردها  نیز  آزاد  و  رها  از  این  غلها  و  بندها  باشند.

جهاد  قطعاً  برای  دعوت  ضرورت  دارد.  وقتی‌ که  اهداف  دعوت‌،  اعلان  آزاد کردن  انسان  بطور  جدّی  باشد،  چنین  اعلانی  با  واقعیّت  عملی‌،  با  وسائل  و  ابزاری  فراخور  و  همخوان  با  آن‌،  از  هر  لحاظ  رویاروی  می‌گردد.  دیگر  به  بیان  فلسفی  تئوری  منفی  بسنده  نخواهد  بود،  چه  میهن  اسلامی‌،  یا  با  تعبیر  درست  اسلامی‌:  دارالاسلام‌،  در  امان  باشد  و  یا  این ‌که  از  طرف  همسایگانش  مورد  تهدید  قرار گیرد.  چه  اسلام  وقتی‌ که  برا‌ی  صلح  تلاش  می‌کند،  مرادش  آن  صلح  بی‌ارج  و کم‌ارزشی  نیست‌ که  تنها  اسلام  بر  سرزمین  ویژه‌ای ‌که  اهالی  آنجا  عقیدۀ  اسلامی  را  پذیرفته‌اند  ایمن گـردد  و  در  آنـجا  صـلح  و  آرامش  باشد.  بلکه  اسلام  صلحی  را  می‌طلبد که  دین  در  آن  بطور کلّی  از  آن  یزدان  باشد.  یعنی  پرستش  مردمان  جملگی  در  آنجا  برای  خدا  باشد  و  بس،  و  برخی  از  آنان  بعضی  را  ارباب  نینگارند  و  بجای  خدا  نپرستند.  مهمّ  نهایت  مراحلی  است‌ که  حرکت  جهادگرانه  در  اسلام  به  فرمان  خدا  بدان  رسیده  است‌،  نه  اوائـل  و  نه  ا‌وا‌سط  روزهای  دعوت‌...  همان‌گونه‌ که  امام  ابن  القیّم  می‌گوید:  این  مراحل  در  نهایت  به  جائی  رسید که  در  آن‌:  (‌کافران  پس  از  نزول  سورۀ  برائت  در  برابر  اسـلام  سه‌ گروه  گردیدند:  مردمانی‌ که  با  اسلام  می‌جنگیدند  و  سر  جنگ  داشتند،  و  مردمانی‌ که  با  اسلام  عهد  و  پیمان  داشتند،  و  کسانی  که  اهل  ذمّه  بودند...  بعدها  کار  کسانی  که  با  اسلام  عهد  و  پیمان  داشتند  بدانجا  کشید که  اسلام  را  بپذیرند...  لذا  مردمان  نسبت  به  اسلام  دو  دسته  شدند:  جنگندگان  با  اسلام‌،  و  اهل  ذمّه‌.  جنگندگان  با  اسلام  از  اسلام  می‌هراسیدند.  در  نتیجه  مردمان  سه  گروه  گشتند:  مسلمانانی‌ که  مؤمن  به  اسلام  بودند.  و  صلح‌طلبانی‌ که  از  اسلام  ایمن  بودند.  (‌باید  مراد  اهل  ذمّه  باشد،  آن‌گونه  که  از  سخن  پیشین  برمی‌آید)‌.  و کسانی‌ که  از  اسلام  می‌ترسیدند  و  با  آن  می‌جنگیدند)‌...  ایـن‌،  مـوقعیّتهای  منطقی  با  سرشت  این  آئین  و  اهداف  آن  است‌.  دیگر  بدان  صورت  نـیست‌ کـه  شکست‌خوردگان  در  بـرابـر  واقـعیّت  موجود،  و  در  برابر  تـاخت  خاورشناسان  نیرنگباز،  می‌انگارند.

یزدان  جهان  مسلمانان  را  در  مکّه‌،  و  در  اوائل  مهاجرت  به  مدینه‌،  از  جنگ  باز  داشت‌.  و  به  مسلمانان  فرمود: 
(كفوا أيديكم وأقيموا الصلاة وآتوا الزكاة). 

 دست  از  جنگ  بدارید  و  نماز  را  برپا  دارید  و  زکات  مـال  بدر  کنید.(نساء/77)                                            

 سپس  بدیشان  اجازۀ  جنگ  داده  شد  و  بدانان‌ گفته  شد: 

 (أذن للذين يقاتلون بأنهم ظلموا , وإن الله على نصرهم لقدير , الذين أخرجوا من ديارهم بغير حق - إلا أن يقولوا:ربنا الله . ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبيع وصلوات ومساجد يذكر فيها اسم الله كثيراً , ولينصرن الله من ينصره , إن الله لقوي عزيز . الذين إن مكناهم في الأرض أقاموا الصلاة وآتوا ال