  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم   فرموده  است ‌که  (‌پیروی‌)  در  شریعت  و  حکم‌،  (عـبادت‌)  بشـمار  است‌،  عـبادتی  کـه  یهودیان  و  مسیحیان  بر  اثـر  آن  (‌مشـرک‌)  هسـتند  و  مخالف  (عبادت‌)  یزدان  یگانه‌ای  بشمارند  که  به  انجام  آن  دستور  داده  شده‌اند:

ترمذی  با  اسنادی  که  داشته  است‌،  دربارۀ  عدی  پسـر  حاتم رضی الله عنهُ ‌گفته  است‌:  وقتی ‌که  دعوت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  گوش  عدی  پسر  حاتم  رسید،  به  شـام  گریخت‌.  او  در  دورۀ  جاهلیّت  مسیحی  شده  بود.  خواهر  او  و گروهی  از  قوم  و  قبیلۀ  او  اسیر گردیدند.  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  حقّ  خواهر  عدی  پسر  حاتم  بزرگواری  فرمود  و  بدو  آزادی  ارمغان  داشت‌.  به  پـیش  برادرش  برگشت  و  او  را  به  پذیرش  اسلام  تشـویق‌ کرد  و  به  رفتن  به  خدمت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ترغیب  نمود.  مردمان  از  آمدن  او  سـخن  گفتند.  به  خدمت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  رسید  در  حالی‌ که  بـر  گردنش  صليبی  از  نقره  بود،  و  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌هم  این  آیه  را  می‌خواند:

(اتخذوا أحبارهم ورهبانهم أرباباً من دون الله...). 

یــهودیان  و  تـرسایان  عـلاوه  از  خـدا،  علماء  دیـنی  و  پارسایان  خود  را  هم  به  خدائی  پذیرفته‌اند. (‌توبه‌/  ٣١)  

عدی  پسر  حاتم ‌گفته  است‌:  عرض  کردم‌:  آنان  ایشان  را  نمی‌پرستند.  فرمود:

(بلى ! إنهم حرموا عليهم الحلال , وأحلوا لهم الحرام . فاتبعوهم . فذلك عبادتهم إياهم " ).

بلی  که  ایشان  را  پرستیده‌اند.  علماء  دیـنی  و  پـارسایان  آنان  حلال  را  برایشان  حرام‌،  و  حرام  را  برایشان  حـلال  نموده‌اند،  و  آنان  هـم  از  ایشـان  پیروی  کـرده‌اند.  ایـن  پرستش  ایشان  توسّط  آنان  است‌.

تفسیر  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دربارۀ  فرمودۀ  یزدان  سبحان،  نصّ  قاطعی  است  بر  این‌ که  پیروی  از  شریعت  و  حکم‌،  پرستشی  است‌ که  انسان  را  از  دین  بیرون  می‏‎برد.  ایـن  پرستش  عبارت  است  از  این‌ که  برخی  بتی  را  ارباب  و  خداوندگار  خویش‌ گردانند...  این  آئین  هم  آمده  است ‌که  این ‌کار  را لغو ‌گرداند،  و  آزادی  (‌انسان‌)  را  در  (‌زمین‌)  از  بندگی  جز  خدا  اعلان  نماید.

از  اینجا  است  که  اسلام  بناچار  می‏‎بایست  در  (‌زمین‌)  روان  شود  برای  بر کنار کردن  (‌واقعیّت‌)  مخالف  با  چنان  اعلان  همگانی  و  عامی‌.  چاره‌ای  نبود  میبایستی  هم  با  بیان  و  هم  با  حرکت‌،  یکجا  در  ا‌ین  را‌ستا  می‌کوشید،  و  ضربه‌هائی  بر  پیکرۀ  نیروهای  سیاسی‌ای  وارد  می‌کرد که  انسانها  را  بندۀ  غیرخدا  می‌کردند.  یعنی  با  غـیرشریعت  خدا  و  سلطه  و  قدرت  او  بر  مردمان  حکو‌مت  می‌کردند  و  فرمان  می‌راندند،  و  میان  ایشان  و گوش  فرا  دادن  به  (‌بیان‌)  و  پذیرش  (‌عقیده‌)  به ‌گونۀ  آزادانه‌ای‌ که  سلطه  و  قدرتی  آن  را  سلب  نکـند،  حائل  و  مانع  می‌گشتند.  گذشته  از  این  لازم  بود  اسلام  یک  نظام  اجتماعی  و  اقتصادی  پدید  آورد  و  پابرجای  دارد که  بتواند  حرکت  آزا‌دسازی  را  عملاً  بیاغارد،  پس  از  آن ‌که  نیروی  چیره  را  از  میان  برد،  چه  نیروی  سیاسی  صرف‌،  و  چه  نیروی  نژادگرایانه  یا  طبقاتی  متداخل  در  عنصر  واحدی  باشد.  هرگز  هدف  اسلام  این  نبوده  است‌ که  مردمان  را  به  زور  وادار  به  پذیرش  عقیدۀ  خود  گرداند.  بلکه  اسلام  همان‌گونه ‌که ‌گفتیم  اعلان  آزاد  کردن  انسانها  از  بندگی  بندگان  است‌.  پیش  از  هر  چیز  اسلام  می‌خواهد  سیستمها  و  حکومتهائی  را  برکنار کند که  بر  حاکمیّت  انسـان  بر  انسان  و  بندگی  انسان  برای  انسان  اسـتوار  و  مـاندگار  باشند.  آن  گاه  انسانها  را  عملاً  آزاد  می‌گذارد  عقیده‌ای  را  بپذیرند که  آزادانه  خود  می‌خواهند.  البتّه  چنین  کاری  وقتی  میسّر  می‌گردد که  فشار سیاسی  را  از  بالای  سر  ایشان  بردارد  و  بیان  روشن  و  روشنگری  به گوش  جان  و  به  ژرفای  خردشان  برساند.  امّا  این  آزادی  نیز  بدین  معنی  نیست‌ کـه  هواهـا  و  هـوسهای  خـود  را  بـتها  و  خداگونه‌هایشان  سازند،  یـا  خودشان  آزادانه  بندگی  بندگان  را  برا‌ی  خویشتن  برگزینند  و  به  بندگی  بنشینند،  و  یا  این‌ که  برخی  بتی  را  بجای  خدا،  خداوندگار  خویش‌ کنند.  سیستم  و  نظامی‌ که  بر  مردمان  حکومت  می‌کند  باید که  بنیاد  آن  بر  بندگی  یزدان  یگانۀ  جـهان  باشد  و  بس.  این  هم  وقتی  فراهم  می‌گردد که  قوانـین  و  مقرّرات  را  تنها  از  ایزد  متعال  دریافت  دارد  و  شریعت  او  را  شریعت  بشمارد.  آن  وقت  است ‌که  در  پــرتو  فرمانروائی  این  چنین  سیستم  و  نظامی‌،  هر کسـی  آزاد  است  هر  عقیده‌ای  را که  می‌خواهد  بپذیرد  یا  نپذیرد،  و  بدین  هنگام  است‌ که  (‌دین‌)  جملگی  از  آن  یزدان  خوا‌هد  بود.  یعنی  دیانت  و  نوع  و  پیروی  و  بندگی  همه  به  خدا  تعلّق  خو‌اهد  داشت‌...  مدلول  و  مفهوم  (‌دیـن‌)  از  مدلول  و  مفهوم  (عقیده‌)  فراتر  و  فراگیرتر  است‌...  دین‌،  برنامه  و  سیستمی  است‌ که  بر  زندگی  حکومت  می‌کند.  دین  در  اسلام  متّکی  بر  عقیده  است‌،  ولی  دین  بطور  عامّ  فراتر  و  فراگیرتر  از  عقیده  است‌...  در  اسلام  ممکن  است  گروه‌های‌ گوناگونی  از  برنامۀ  همگانی  اسلام  پـیروی  کنند،  برنامه‌ای ‌که  بر  بنیاد  بندگی  و  پرستش  خداوند  یگانه  ا‌ستوار  و  پایدار  است‌،  هر  چند که  برخی  از  ایـن  گروهها  عقیدۀ  اسلام  را  نپذیرد  و  بدان‌ گردن  ننهد.کسی ‌که  سرشت  این  آئین  را  بدین  نحو  و  بدین  شیوه‌ای  که ‌گذ‌شت  درک  می‌کند،  با  درک  آن  متوجّه  می‌گردد که  جنبش  و  حرکت  در  اسلام  به  شکل  جهاد  با  اسلحه  در  کنار  جهاد  با  بیان،  واجب  و  لازم  بوده  است‌.  همچنین  می‌فهمد که  جهاد  تنها  در  نهضت  و  جنبش  برای  دفاع  خلاصه  نگردیده  است  و  جنگ  در  اسلام  فقط  برای  دفـاع  انـجام  نـپذیرفته  است‌،  آن  هـم  با  آن  مـعنی  تنگ‌نظرانه‌ای  که  امروز  از  (‌جنگ  دفاعی‌)  فهم  و  برداشت  مـی‌گردد؛  بدان  شکـل  و  صـورتی ‌که  شکست‌خوردگان  روحی  و  عقلی  در  برابر  فشار  واقعیّت  حـاضر  و  در  برابر  تـاخت  خاورشناسان  نـیرنگباز  می‌خواهند  حرکت  جهاد  در  اسلام  را  به  تصویر  بکشند.  بلکه  جهاد،  جنبش  و  حرکت  برای  آزادکردن  (‌انسان‌)  در  (‌زمین‌)  بوده  است‌،  و  با  وسائل  درخور  و  همخوان  با  همۀ  زوايا  و  جوانب  واقعيّت  بشري  انجام  پذيرفته  است،  و  در  مراحل ‌گـوناگونی  صورت‌ گرفته  است  و  هر  مرحله‌ای  دارای  وسائل  و  ادوات  تازه  و  ویژۀ  خود  بوده  است‌.

اگر  چاره‌ای  جز  این  نباشد که  حرکت  جهادی  اسـلام  را  حرکت  دفاعی  بنامیم‌،  لازم  است  مفهوم  واژۀ  (دفاع‌)  را  تغییر  دهیم‌،  و  آن  را  (‌دفاع  از  خود  انسـان‌)  بشمار  آوریم‌،  دفاع  بر  ضدّ  همۀ  عواملی ‌که  آزادی  انسـان  را  مقیّد  و  محدود  می‌سازند،  و  