ه  سلطه  و  قدرت  غصبی  از  خدا  به  خدا  برگردانده  شود،  و  غاصبان  مطرود  و  معزول گردند،‌ کسانی‌ که  با  قوانین  و  مقرّرات  خود  بر  مردمان  فرمانروائی  می‌کنند  و  در  مقام  خدایان  بالای  سر  ایشان  می‌ا‌یستند،  و  مردمان  در  مقام  بندگان  در  پیشگاه  آنـان  شق  و  رق  می‌مانند...  این  اعلان  بدین  معنی  است‌ که  حاکمیّت  و  مالکیّت  انسانها  نابود گردد،  و  حاکـمیّت  و  مالکیّت  خدا  در  زمین  پابرجا  و  استوار  شود...  یا  به  تعبیر  قرآن  مجید:

(إن الحكم إلا لله أمر ألا تعبدوا إلا إياه . . ذلك الدين القيم . .). 

فرمانروائی  از  آن  خدا  است  و  بس‌.  (‌این  او  است  که  بـر  کائنات  حکومت  مـی‌کند  و  از  جمله  عقائد  و  عبادات  را  وضع  مـی‌نماید)‌.  خدا  دسـتور  داده  است  کـه  جز  او  را  نـپرستید...  ایـن  است  دیـن  راست  و  ثـابتی  (‌کـه  ادلّـه  و  

براهین  عقلی  و  نقلی  بر  صدق  آن  رهبرند)‌....   (‌یوسف‌/ 40) 

(قل:يا أهل الكتاب تعالوا إلى كلمة سواء بيننا وبينكم:ألا نعبد إلا الله ولا نشرك به شيئاً , ولا يتخذ بعضنا بعضاً أرباباً من دون الله . فإن تولوا فقولوا:اشهدوا بأنا مسلمون). . 

بگو:  ای  اهل  کتاب،  بیائید  به  سوی  سخن  دادگرانه‌ای  که  میان  ما  و شما  مشـترک  است  (‌و  همه  آن  را  بر  زبـان  می‌رانـیم‌،  بـیائید  بـدان  عمل  کنیم‌،  و  آن  ایـن‌)  کـه  جز  خداوند  یگانه  را  نپرستیم‌،  و  چیزی  را  شریک  او  نکنیم‌،  و  برخی  از  ما  برخی  دیگر  را  بجای  خداوند  یگانه  به  خدائی  نپذیرد.  پس  هرگاه  (‌از  این  دعوت‌)  سربرتابند،  بگوئید:  گواه  باشید  که  ما  منقاد  (‌اوامر  و  نواهی  خدا)  هستیم‌.  (‌آل  عمران‌/  64‌) 

 مالکیّت  خدا  در  زمین  برجا  و  پابرجا  نیست  وقـتی ‌که  افرادی  خودسرانه  حاکمیّت  را  در  زمین  به  دست  بگیرند،  اعم  از  این ‌که  روحانیّون  و  علماء  دینی  باشند،  همان‌گونه  که ‌کار  و  بار  در  سلطه  و  قدرت ‌کلیسا  بدین  منوال  و  بر  ایـن  روال  است‌،  و  یـا  افـرادی  بـاشند که  خود  را  سخنگویان  یزدان  قلمداد  کنند  و به  نام  خدایان  صحبت  نمایند،  همان‌گونه  که  در  چـیزی  که  (‌تـیوقراطـیه‌)  یـا  حکو‌مت  مقدّس  الهی  نامیده  می‌شود  حال  ایـن  چنین  است!!  ولی  مـالکیّت  یـزدان  وقـتی  برجا  و  پابرجا  می‌گردد که  شریعت  ایزد  سبحان  حاکم  و  فرمانروا  باشد،  و كار  و  بار  به  خدا  واگذار  شود،  بدان  صورت ‌که  تحت  عنوان  شریعت  روشن  و  روشنگر  خویش  مقرّر  فرموده  است‌.

پابرجائی  حاکمیّت  و  مالکیّت  یزدان  در  زمین‌،  براندازی  حاکمیّت  و  مالکیّت  انسانها،  و  بیرون‌ کشیدن  سلطه  و  قدرت  از  دستهای  بندگان  غاصب  سلطه  و قدرت‌،  همۀ  اینها  تنها  با  تبلیغ  و  بیان  صورت  نـمی‌پذیرد.  زیـرا  چیره‌شدگان  و  بر گردۀ  بندگان  سوارشدگانی‌ که  سلطه  و  قدرت  یزدان  را  در  زمین  غصب ‌کرده‌اند،  تنها  با  تبلیغ  و  بیان  دست  از  سلطه  و  قدرت  خود  برنمی‌دارنـد  و  سر  تسلیم  فرود  نمی‌آورند.  اگر  این  چنین  بود کار  پیغمبران  در  استقرار  آئین  یزدان  در  زمین  چه  اندازه  سـاده  و  بی‌دردسر  بود!  امّا  این  امر،  برعکس  چیزهائی  است  که  تاریخ  پیغمبران  -  صلواتُ  الله  و  سَلامُهُ  عَلَيهمْ‌ -  نشـان  می‌دهد،  و  تاریخ  این  آئین  در گذرگاه  زندگانی  نسـلها  پیش  چشم  می‌دارد.

این  اعلان  همگانی  آزاد  کردن  (‌انسان‌)  در  (‌زمین‌)‌،  از  هرگونه  سلطه  و  قدرتی  جز  سلطه  و  قدرت  یـزدان‌،  با  اعلان  الوهیّت  خداوند  یگانۀ  سبحان  و  ربوبیّت  او  برای  همگی  جهانیان‌،  اعلان  تـئوری  فلسفی  مـنفی  نـبوده  است‌...  بلکه  اعلان  حرکتی  واقعی  مثبت  بوده  است‌...  اعلانی  بوده  است ‌که  مراد  از  آن  پیاده‌ کردن  عملی  در  شکل  نظام  و  سیستمی  بود‌ه  است‌ که  بر  مردمان  مطابق  شریعت  یزدان  فرمانروائی‌ کند،  و  ا‌یشـان  را  عـملاً  از  بندگی  بندگان  بیرون  بیاورد  و  آنان  را  به  بندگی  یـزدان  یگانۀ  بی‌انباز  جهان  برساند...  در  این  صورت  چاره‌ای  نبوده  است  از  این ‌که  شکل  (‌حرکت‌)  را  در کنار  شکل  (‌بیان‌)  در  پیش  گیرد...  تا  با  (‌واقعیّت‌)  مـردمان  از  هر  لحاظ‌،  با  وسائل  فراخور  و  همخوان  با  همۀ  جوانب  آن  رویاروی  گردد.

واقعیّت  انسانی‌،  دیروز  و  امروز  و فردا،  پیوسته  با  ایـن  آئین  روبرو  بوده  و  روبرو  خواهد  شد،  به  عنوان  اعلان همگانی  آزادکردن  (‌انسان‌)  در  (‌زمین‌)  از  زیر  یوغ  هر  سلطه  و  قدرتی  جز  سلطه  و  قدرت  یـزدان‌.  در  ایـن  رویـاروئی‌،  گـرفتاریها  و  نـاهمواریـهای  اعـتقادی  جهان‌بینی،  مـادی  واقـعی‌،  سـیاسی  و  اجتماعی  و  اقتصادی‌،  و گرفتاریها  و  ناهمواریـهای  نـژادگرائـی  و  طبقاتی‌،  همراه  بـا گرفتاریها  و  نـاهمواریـهای  عقائد  منحرف  و  جهان‌بینیهای  پوچ  را  دیده  و  می‌بیند...  این  با  آن  آمیخته  است  و  می‌آمیزد،  و  به  صورت  بسیار  پیچیده  و  سختی  این  با  كنش  داشته  است  و  خواهد  داشت‌.  (‌بیان‌)  به  پیکار  عقائد  و  جهان‌بینیها  می‌رود  و  رویاروی  می‌شود،  و  (‌حرکت‌)  به  نبرد گرفتاریها  و  ناهمواریهای  مادی  دیگری  می‌رود  و  به  مقابله  می پردازد.  مقدّم  بر  همۀ  این ‌گرفتاریها  و  ناهمواریها،  سلطه  و  قدرت  سیاسی  استوار  بر  عوامل  اعتقادی  و  جهان‌بینی،  نژادگرائـی  و  طبقاتی‌،  و  اجتماعی  و  اقتصادی  پیچیدۀ  درهم  تنیده  قرار  دارد...  هر  دو  تای  بیان  و  حرکت  همراه  با  یکدیگر  با  ‌(‌واقعیّت  بشری‌)  بطور کلّی  رویاروی  می‌گردند  و  به  رزم  آن  با  وسائل  فراخور  و  همخوان  با  جملگی  ساختار  واقعیّت  بشری  می‌روند  و  با  آن  درگیر  می‌شوند.  بیان  و  حرکت  هر  دو  تا  برای  شروع  حرکت  آزاد کردن  انسانها  در  زمــین‌،  ضـروری  و  جدانـاشدنی  هستند...  هـمۀ  (‌انسانها)  در  سراسر  (‌زمین‌)‌...  این  نکتۀ  مهمّی  است  و  دیگر  باره  باید  آن  را  بیان  داشت‌.

این  آئین  تنها  اعلان  آزاد کردن  انسانهای  عرب  نیست‌.  و  تنها  رسالت  ویژه ای  برای  عربها  هم  نیست‌...  موضوع  آن  (‌انسان‌)  است‌...  نوع  (‌‌انسان‌)‌...  جولانگاه  آن  هـم  (‌زمین‌)  است‌...  یزدان  تنها  خداوندگار  عربها  نـیست  و  بس‌.  تنها  خداونـدگار کسانی  هـم  نـیست  که  عقیدۀ  اسـلامی  را  مـی‌پذیرند...  بـلکه  یـزدان  (‌‌خـداونـدگار  جهانیان‌)  است‌...  این  آئین  می‌خواهد  (جهانیان‌)  را  به  سوی  خداوندگارشان  برگرداند،  و  ایشـان  را  از  بندگی  جز  خدا  برهاند.  بندگی  بزرگ  از  دیدگاه  اسلام‌،  فروتنی  و کرنش  انسانها  در  برابر  احکام  و  قوانـینی  است‌ کـه  افرادی  از  انسانها  آنها  را  برای  انسانها  وضع  می‌کنند  و  مقرّر  می‌دارند.  این  است  (‌عبادتی‌)  که  اسلام  آن  را  جز  برای  خدا  جائز  نمی‌داند.  کسی ‌که  آن  را  برای  جز  خدا  روا  ببیند  و  انجام  بدهد،  از  آئین  یزدان  خارج  می‌شود،  هر  چند که  ادّعاء‌ کند که  او  پیرو  این  آئین  و  پای‌بند  آن  است‌.  رسو