ن  را  بشکند،  ولی  با  ایشان  نجنگد  تا  نقض  عهد  و  پیمان  را  بدیشان  خبر  نـدهد  و  آنان  را  نیاگاهاند...  زمانی  که  سورۀ  برائت  نازل  گردید،  احکام  این  سه‌ گروه  را  توضیح  داد:  خدا  بدو  دستور  فرمود  با  دشمنان  اهل‌ کتاب  خود  بجنگد  تا  آن  زمان ‌که  جزیه  را  می‌پردازند  یا  اسلام  را  می‌پذیرند  و  ایمان  می‌اورند.  در  این  سوره  بدو  فرمان  داد  با  کافران  و  منافقان  بجنگ  بر  ایشان  سخت  بگیرد.  لذا  با کافران  با  اسلحه  جنگید،  و  با  منافقان  با  دلیل  و  برهان  به  پیکار  پرداخت‌.  در  همین  سوره  بدو  دستور  فرمود  از  عهدها  و  پیمانهای  کـافران  بیزاری  جوید  و  به  ترک  مـعاهده‌ها  و  قراردادهایشان  بگوید...  در  این  راستا  نیز  طرف  عهدها  و  پیمانها  را  سه  گروه  نمود:  بدو  دستور  فـرمود  بـا گـروهی  از  ایشـان  بـجنگد.  آنــان  کسانی  بــودند  کـه  عـهد  و  پـیمان  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  شکسـتند  و  با  او  راست  و  درست  نماندند.  این  بود که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  ایشان  جنگید  و  بر  آنان  پیروز گردید.  گروه  دیگری‌ که  با  او  عهد  و  پیمان  موقّتی  داشتند  و  آن  را  نشکستند  و  بر  ضدّ  وی ‌کسی  را  پشتیبانی  نکردند  و  بر  او  نشوریدند.  خدا  بدو  فرمان  داد  عهد  و  پیمان  چنین ‌کسانی  را  تا  سررسید  آن  به  تمام  و  کمال  مراعات‌ کند.  گروه  سوم  کسانی  بودند که  نه  با  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌عهد  و  پیمانی  داشتند  و  نه  با  او  جنگیدند،  و  یا  این‌ که  بـا  او  عـهد  و پـیمان  مـطلق  و  نـامحدودی  داشتند.  بدو  دستور  فرمود:  چهار  ماه  ایشـان  را  مـهلت  بدهد.  پس  از  گذشت  آن  مدّت‌،  با  ایشان  بجنگد...  این  بود که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  عهدشکنان  ایشان  جنگید.  برای  کسانی‌ که  عهد  و  پیمانی  با  او  نداشـتند،  و  یـا  عـهد  و  پیمان  مطلق  و  نامحدود  داشتند،  مدّت  چهار  ماه  را  تعیین  کرد.  بدو  دستور  داد کاملاً  با کسانی  بر  سر  عهد  و  پیمان  بماند که  عهد  و  پیمان  نمی‌شکنند  تا  مـدّت  معاهده  و  قرارداد  به  سر  می‌رسد.  اینان  جملگی  اسلام  را  پذیرفتند  و  تا  سررسید  عهد  و  پیمان  بر کفر  پایدار  نماندند.  برای  اهل  ذمّه‌،  جزیه  تعیین  فرمود...  بدین  وسیله  پس  از  نزول  سـورۀ  بـرائت‌،  کـفّار  نسـبت  بـدو  سـه  گروه  گشـتند:  جنگندگان  با  او،  و  عـهد  و  پـیمانداران‌،  و  اهـل  ذمّـه‌.  جنگندگان  با  او،  از  وی  می‌ترسیدند.  لذا  مردمان  روی  زمین  در  برابر  او  سه  دسته‌ گردیدند:  مسلمانی ‌که  بدو  ایمان  داشت‌.  دارای  عهد  و  پیمانی  که  با  او  در  صلح  و  صفا  بسر  می‏‎برد  و  از  او  باکی  نداشت‌،  و  جنگ‌طلبی ‌که  از،  او  هراسناک  و  بیمناک  بود...  امّا  رفتار  و  شیوه‌ای  که  با  منافقان  در پیش گرفت  این  بود که  یزدان  جهان  بدو  دستور  فرمود  ظاهرشان  را  بپذیرد،  و  باطنشان  را  به  خدا  حواله‌ کند،  و  با  علم  و دانش  و  دلیل  و  برهان  به  رزم  و  پیکارشان  رود.  بدو  دستور  داد  از  ایشان  صرف ‌نظر کند  و  با  آنان  شدّت  و  حدّت  بکار  برد  و  بر  ایشـان  سـخت  بگیرد،  و  با  سخنانی  با  آنان  به‌ گـفتگو  بـنشیند کـه  بـه  ژرفاهای  دلهایشان  رخنه ‌کند  و  ایشـان  را  تـحت  تـأثیر  قرار  دهد.  او  را  نهی‌ کرد  و  باز  داشت  از  ایـن  که  بر  مردگانشان  نماز  بگزارد  یا  بر گورهایشان  بایستد.  بدو  خبر  داد که  اگر  برای  ایشان  طلب  آمرزش ‌کند  هرگز  خدا  ایشان  را  نخواهد  بخشید...  این  شیوۀ‌ کار  و  نحوۀ  رفتار  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نسبت  به  دشمنان  و کافران  و  مـنافقان  بود)‌.از  این  چکیدۀ  خوب  مراحل  جهاد  در  اسلام‌،  نشانه‌های  بنیادین  و  ژرف  برنامۀ  حرکت  و  شیوۀ  نهضت  این  آئین‌،  جلوه‌گر  و  نمایان  می‌شود،  و  سزاوار  این  است  در  برابر  چــنین  نشـانه‌هائی  مـدّت  مـدیدی  بایستیم  و  خـیلی  بیندیشیم.  امّا  ما  در  فی  ظلال  القرآن  نمی‌توانیم  بدانها  جز  اشاره‌های  مختصری  داشته  باشیم‌:

1-نخستین  نشانه‌،  واقعیّت  جدّی  موجود  در  برنامۀ  این  آئین  است‌...  برنامۀ  این آئین‌،  حرکت  و  جنبشی  است‌ که  با  واقعیّت  بشری  رویاروی  می‌شود.  با  وسائل  و  ابزاری  با  آن  رویاروی  می‌گردد  که  کاملاً  فراخور  و  همخوان  با  وجود  واقـعیّت  انسـانها  بـاشد...  حـرکت  اسـلامی  با  جاهلیّتی  رویاروی  می‌گردد  که  از  لحاظ  ایـدئولوژی  و  باور  و  جهان‌بینی  جاهلیّت  است  و  بر  سـیستمها  و  دستگاه‌های  واقعی  و  عملی  استوار  است‌،  و  سـلطه‌ها  و  قدرتهائی  از  آن  پشتیبانی  می‌کنند که  صاحب  قدرت  و  قوّت  مادی  هستند...  لذا  حرکت  اسلامی  با  ایـن  چـنین  واقعیّتی  بطور کلّی  بـا  اسلحه  و  ابزاری  رویـاروی  می‌گردد که  فراخور  و  همخوان  با  آن  باشد...  حرکت  اسلامی  با  همچون  واقعیّتی‌،  بـا  دعـوت  و  بـیان  بـرای  تصحیح  معتقدات  و جهان‌بینیها،  و  با  قدرت  و  جهاد  برای  از  مــیان  بــردن  سـیستمها  و  دسـتگاه‌ها  و  سـلطه‌ها  و  قدرتهائی  می‌جنگد  و  می‌رزمد که  میان  عموم  مردمان  و  تصحیح  معتقدات  و  جهان‌بینیهای  ایشان  با  بیان  دلیل  و  برهان،  حائل  و مانع  می‌شوند  و  آنان  را  با  زور و  قلدری  و گمراهسازی  و  نیرنگبازی  فرمانبردار  خود  می‌کنند  و  ایشان  را  بندۀ  غـیرخدای  بزرگوارشان  می‌گردانـند.  حرکت  اسلامی  بدین  بسنده  نمی‌کند که  تنها  با  اظهار  دلیل  و  برهان  به  پیکار  سلطه  و  قدرت  مادی  رود.  از  دیگر  سو  از  قدرت  و  زور  مادی  هم  برای  تسخیر  دلهای  مردمان  سود  نمی‌جوید...  بلی  حرکت  اسلامی  قدرت  و  سلطۀ  مادی  را  با  اسلحه  و  ابزار  مادی  پاسخ  می‌گوید،  و  قدرت  و  سلطۀ  معنوی  را  با  اسلحه  و  ابزار دلیل  و  برهان  جواب  می‌دهد.  برنامۀ  این  آئین  در  هر دو  بخش  یکسان  برای  بیرون  آوردن  مردمان  از  بندگی  بندگان  به  سوی  بندگی  یزدان  جهان  به  تلاش  می‌ایستد،  همان‌گونه ‌که  خواهد  آمد.

2-نشانۀ  دوم  در  برنامۀ  این  آئین‌؛‌،  واقعیّت  حرکتی  است‌.  این  برنامه،  حرکتی  با  مراحل  و  منازل  ویژۀ  خود  است‌.  هر  مرحـله  و  مـنزلی  دارای  وسائل  فراخور  و  همخوان  با  مقتضیات  و  نـیازمندیهای  واقعی  خویش  است‌.  هر  مرحله  و مـنزلی  هم  به  مـرحله  و منزلی  می‌پیوندد که  پس  از  آن  می‌آید.  ا‌ین  آئین  با  مراحل  و  منازل  این  واقعیّت  با  نظریه‌های  صرف‌،  و  همچنین  با  وسائل  خشک  و  بی‏جان  رویاروی  نمی‌گردد...  کسـانی  که  آیات  قرآنی  را  برای ‌گواه  بر  برنامۀ  ابن  آئـین  در  جهاد  ذکر  می‌کنند،  و  این  نشانه  را  در  آن  پـیش  چشـم  نمی‌دارند،  و  سرشت  مراحل  و  منازلی  را  نمی‌شناسند که  این  برنامه  آن  را  پشت  سرگذاشته  است‌،  و  از  پـیوند  آیات‌ گوناگون  با  هر  مرحله  و  منزلی  از  مراحل  و منازل  برنامۀ  این  آئین  بی‌خبرند،  چنین‌ کسانی‌ کـار  را  آشـفته  می‌سازند  و  آن  را  سخت  به  هم  م