زول‌،  هم ‌اینک  بطور قطع  و  یقین  چیزی  نمی‌توان  گفت‌.  تنها  چیزی‌ که  می‌توان ‌گفت  ایـن  است‌:  ایـن  بخش  از  قرآن  با  توجّه  بدین  جنبۀ ‌کلّی  است‌.  و  ایـن  بخش  آن  مختصراً  می‌توان  گفت  مدنی  است‌.  البتّه  در این  بخشها  هم  اختلافات  اندکی  است‌.  بیان‌ کلّی  و  مدنی  هر  آیه‌ای‌،  و  یا  مجموعه‌ای  از  آیات‌،  و  یا  این‌ که  همۀ  آیـات  یک  سوره‌،  از  لحاظ  زمان  نزول‌،  تقریباً  مشکل  و  نـاممکن  است‌،  و  امروزه  انسان  چیز  اطمینان‌بخشی  در  این  زمینه  پیدا  نمی‌کند،  مگر  آیاتی  که  دربارۀ  آنـها  روایـتهای  زیادی  آمده  باشد  و  یا  روایتهای  فراوانی  قاطعانه  از  آنها  سخن‌ گفته  باشد...  هر  چند  تلاش  برای  بررسی  و  وارسی  آیتها  و  سوره‌های  قرآن‌،  برابر  تـرتیب  نـزول  زمانی‌،  دارای  ارزش  خود  است‌،  و  برای  به  تصویر  درآمدن  برنامۀ  حرکت  اسلامی‌،  و  نشان  دادن  مراحل  و  منازل  آن‌،  کمک  شایانی  می‌نماید،  امّا  کمی  اطمینان  بدین  ترتیب  زمانی  از  یک  سو کار  را  مشکل  می‌کند،  و  از  دیگر  سو  نتائجی  که  از  این  طریق  حـاصل  مـی‌گردد  تقریبی  و  ظنّی  است  و  نهائی  و  یقینی  نیست‌...  ناگفته  نماند  بر  این  نتائج  تقریبی  و  ظنّی‌،  نتایج  مـهمّ  دیگری  مترتّب  می‌گردد...  با  توجّه  بدین  امور  است‌ که  در  این  فی  ظلال  القرآن  چنین  مصلحت  دیـدم  قرآن  را  برابر  ترتیب  سوره‌های  مصحف  عثمانی  عرضه  دارم  و  تلاش  کنم  به  شرائط  و ظروف  تاریخی  هر  سوره  توجّه‌ کامل  داشته  باشم.  البتّه  در  این  امر  چکیده‌گوئی  و گزیده‌گوئی  را  نیز  پیش  چشم  داشته‌ام  و  تلاش‌ کرده‌ام  در  روشنگری  فضا  و  شرایط  و ظروف‌،  خویشتن  را  در  ایـن  فضا  و  شرائط  و  ظروف  ببینم  و  باز  هم  بگو‌نۀ  چکیده  و گزیده  به  پژوهش  بنشینم،  بر  آن  روال  و  بدان  مـنوال‌ که  در  شناسایی  سوره‌های  پیشین  در  چاپ  جدید  فی  ظلال  القرآن  گذشت‌.  هم  بر این  روال  و  هم  بدین  منوال  -  به  یاری  خدا  - ‌در این  سوره  به  پیش  می‌رویم‌.[1]
سورۀ  انفال  که  در  اینجا  به  بررسی  آن  می‌پردازیم‌،  بعد  از  سورۀ  بقره  نازل  شده  است‌.  بنا به  ارجح  اقوال  در  غزوۀ  بدر  بزرگ  در  ماه  رمضان  سال  دوم  هجری‌،  پس  از گذشت  نوزده  ماه  از  هجرت‌،  نازل  گردیده  است‌...  امّا  گفتن  این‌ که  این  سوره  پس  از  سورۀ  بقره  نازل‌ گردیده  است‌،  یک  حقیقت  نهائی  را  به  تصویر  نمی‌كشد.  چه  سورۀ  بقره  یک  باره  نازل  نگردیده  است‌.  بلکه  بخشهائی  از  آن  در  اوائل  ورود  به  مدینه‌،  و  بخشهائی  از  آن  در  اواخر  آمدن  به  مدینه‌،  نازل  شده  است‌.  فاصلۀ  زمـانی  میان  این  اوائل  و  اواخر  حدود  نه  سال  است‌.  مؤکّدانه  می‌توان  گفت  سورۀ  انـفال  میان  ایـن  دو  زمـان  نـازل  گردیده  است‌،  بدان‌ گاه‌ که  آغاز  و  انجام  سورۀ  بقره  هنوز  باز  بود،  و  برابر  رهنمود  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم آیاتی  به  سورۀ  بقره  افزوده  می‌گردید.  امّا  باید  توجّه  داشت‌،  وقتی‌ که  می‌گویند:  این  سوره‌،  بعد  از  این  سوره  نـازل  گردیده  است‌،  منظورشان  نزول  اوائل  سوره‌ها  است‌،  همان‌ گونه  که  در  شناسائی  سورۀ  بقره  بیان‌ کردیم‌.[2]
در  برخی  از  روایات  آمده  است ‌که  آیه‌های  ٣٠  تـا  ٣٦  سورۀ  انفال  مکّی  است‌،  و  آنها  عبارتند  از:

(وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَيَمْكُرُونَ وَيَمْكُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ (٣٠)وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِنْ هَذَا إِلا أَسَاطِيرُ الأوَّلِينَ (٣١)وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ (٣٢)وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنْتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ (٣٣)وَمَا لَهُمْ أَلا يُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَمَا كَانُوا أَوْلِيَاءَهُ إِنْ أَوْلِيَاؤُهُ إِلا الْمُتَّقُونَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ (٣٤)وَمَا كَانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلا مُكَاءً وَتَصْدِيَةً فَذُوقُوا الْعَذَابَ بِمَا كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ (٣٥)إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ) (٣٦)

 (‌ای  پـیغمبر!  بــه  خـاطر بیاور)  هنگامی  را  که  کافران  دربارۀ  تو  نقشه  می‌کشیدند  که  تو  را  به  زندان  بیفکنند  یا  بکشند  و  یا  این  كه  (‌از  شهر  مکّه‌)  بیرون  کنند.  آنان  چاره  می‌اندیشیدند  و  نقشه  می‌کشیدند  (‌که  چگونه  به  تو  شرّ  و  بلا  برسانند)  و  خدا  (‌هم  برای  نجات  تـو  از  شـرّ  و  بـلای  ایشان‌)  تدبیر  و  چاره‌سازی  می‌کرد،  و  خداوند  بهترین  چاره‌ساز  است‌.  این  کافران  هنگامی  که  آیات  ما  بر  آنان  خـوانده  می‌شود،  می‌گویند:  شنیدیم  (‌چیز  مهمّی  نیست‌!)  اگر  ما  هم  بخواهیم  مثل  ایـن  را  می‏گوئیم.  چـرا  که  ایـن  چیزی  جز  افسانه‌های  پیشینیان  نیست‌.  (‌ای  پـیغمبر  بـه  خاطر بیاور)  زمـانی  را  که  کـافران  مـی‌گفتند:  خداونـدا  اگر این  (‌آئین  و  این  قرآن‌)  حقّ  است  و  از  ناحیۀ  تو  است‌،  از  آسمان  بارانی  از  سنگ  بر  سر  ما  فرود  آور  یا  به  عذاب  دردناک  (‌دیگری‌)  ما  را  گرفتار  ساز.  خداونـد  تـا  تـو  در  میان  آنان  هستی  ایشان  را  عذاب  نمی‌کند  (‌به  گونه‌ای  که  آنان  را  ریشـه‌کن  و  نـابود  سـازد.  چرا  که  تـو  رَحْمَةً للْعالَمين  بوده  و  آنان  را  به  سوی  حقّ  فرامـی‌خوانـی  و  امیدواری  که  آئین  اسلام  را  بپذیرند  و  راه  رستگاری  در  پیش  گیرند)‌.  و  همچنین  خداوند  ایشان  را  عذاب  نمی‌دهد  در حالی  که  (‌برخـی  از)  آنـان  طلب  بـخشش  و  آمـرزش  مـــی‌نمایند  (‌و  از  کـردۀ  خـود  پشـیمانند  و  از  اعـمال  ناشایست  خویش  توبه  می‌کنند)‌.  چرا  خداوند  آنـان  را  عـذاب  نکـند،  در حـالی  کــه  ایشــان  (‌مسـلمانان  را)  از  مسجدالحرام  باز  مـی‌دارنـد؟  آنـان  هرگز  سـرپرستان  مسجدالحرام  نـمی‌باشند،  بـلکه  تـنها  کسـانی  حقّ  ایـن  سرپرستی  را  دارند  که  که  پرهیزگار  باشند،  و لیکن  غالب  آنان  (‌از  این  واقعیّت‌)  بی‌خبرند.  دعا  و  تضرّع  ایشان  در  کـنار  مسـجدالحرام  جز  سـوت  کشـیدن  و  کف  زدن  نمی‌باشد.  پس  (‌ای  کافران  مزۀ  مرگ  در  میدان  نبرد  بدْر  و  اسارت  در آن  و)  عذاب  را  بچشید  به  سـبب  کـفری  که  می‌ورزیده‌اید.  کافران  اموال  خود  را  خرج  مـی‌کنند  تـا  (‌مردمان  را)  