‌دشمن  حقّ  و  ناباوران  ستیزه‌گر)  می‌گویند:  این‌،  چیزی  جز  جادوگری  آشکاری  نیست‌.

چیزی‌ که  آنان  را  از  آیه‌های  یزدان  رویگردان  می ‌سازد،  ضعف  دلیل  بر  صدق  آیه‌ها،  یـا  دشوا‌ری  و  پیچیدگی  دلیل‌،  و  یا  اختلاف  خردها  در  فهم  دلیل  نـیست‌.  بلکه  چیزی ‌که  باعث  می‌شود  چنین  مـوضعگیری ‌کنند،  سـتیزه ‌جوئی  سـختی  و  دشـمنانگی  شد‌یدی  است ‌که  دارند!  و  بلکه  پیش  از  هر  چیز  پافشاری  بر  نپذیرفتن  و  انکار  نمودن  و  معتبر  نشمردن  دلیل  و  نگاه  نکردن  به  برهان  است  و  بس!  اگر  خداوند  بزرگوار  این  قرآن  را  بر  پیغمبرش  صلیّ الله عليه وآله وسّلم  نازل‌ کند،  نه  از  راه  وحی ‌که  نمی‏بینند،  بلکه  آن  را  در  برگه ای  نازل  فرماید که  دیدنی  و  لمس  کردنی  و  محسوس  باشد،  و  خودشان  با  دستهایشان  این  برگه  را  لمس‌ کنند  -  نه  این‌ که  از  دیگران  بشنوند،  و  نه  این ‌که  نتها  آن  را  ببینند  - ‌آنان  تسلیم  این  چیزی‌ که  آن  را  می‏بینند  و  لمس  مـی‌کنند  نـمی‌گردند  و  قاطعانه  و  مؤکّدانه  می‌گویند:

(إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُبِينٌ).

این‌،  چیزی  جز  جادوگری  آشکاری  نیست‌.

سیمای  درشت  و  زشت  و  نفرت ‌انگیزی  است‌.  هر که  بدو  نگاهی  بیندازد  از  آن‌ گریزان  می‌گردد.  سیمائی  است  که  بیننده  را  دشمن  خود  می‌سازد  و  او  را  بر  آن  می‌دارد که  جلو  بیاید  و  آن  را  مشت  بزند  و  لگد مال ‌کند!  زیـرا  با  چنین  سرشتها  و گروه‌هائی  به ‌گفتگو  نشستن  و  سـخن  گفتن  و  دلیل  و  برهان  ذکر کردن‌،  سودی  در  بر  ندارد!  به  تصویر کشیدن  چنین  سیمائی  بدین  نحو  -  سیمائی‌ که  نشان  دهندۀ  حقیقت  نمونه‌های  تکراری  در  میان  نسـلها  است  -  دو  هدف  یا  هدفهائی  را  در  بردارد:قرطبی  در  تفسیر  آورده  است‌:  نقاش‌ گفته  است‌:  مفسّران  متّفق‌القول  هستند  بر  این ‌که  ا‌ین  چنین  خاموش  ماندنی  مربوط  به  نمازهای  واجب  و  غیرواجب  است‌.  نحاس  هم  گفته  است‌:  از  لحاظ  واژگانی‌،  چنین  سکوتی  باید  در  همة  موارد  و  مواضع  باشد،  مگر  ایـن‌ که  دلیـلی  بر اختصاص  موردی  و  موضعی  بیان  شود.

ما  با  توجّه  به  اسباب  نزول  مذکور  در روایتهائی‌ که  در  این  باره  نقل  شده  است‌،  این  آ‌یه  را  مختصّ  به  نمازهای  واجب  و  غــیرواجب  نمی‏‎بینیم  و  در  آنـها  دلیلی  بر  اختصاص  این  آیه  به  نمازها  نـمی‌یابیم‌.  آخر  باید  به  عموم  نصّ  توجّه  داشت‌،  نه  به  خصوص  سبب‌.  متبادر  به  ذهن  این  است‌ که  معنی  آیۀ  مذکور  عامّ  است  و  چیزی  آن  را  خاصّ  نمی‌کند.  هر  وقت  قرآن  خوانـده  شـود،  شایستۀ  مقام  قرآن‌،  و  بایستۀ  مقام  گویندۀ  بزرگوار  آن‌،  یعنی  یزدان  سبحان،  این  است ‌که  مردمان  ساکت  بمانند  و  گوش  فرا  دهند.  وقتی‌ که  خداوند  می‌فرماید:  آیا  مردمان  گوش  فرا  نمی‌دهند  و  ساکت  نمی‌مانند؟‌! گذشته  از  این‌،  امیدوار کردن  ایشان  در  پرتو  سکوت  به  این‌ که  مشمول  مرحمت  خدا  شوند:

(لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ).تا  مشمول  رحمت  خدا  شوید. 

 با  توجّه  بدین  نکات‌،  جه  چیزی  مفهوم  این  آیه  را  به  نماز  اختصاص  می‌دهد؟  هر  جا  قرآن  خوانده  می‌شود  و  انسان  خاموش  بماند  و  بدان‌ گوش  جان  دهد،  بیش  از  همیشه  امیدوار  باید  بود که  انسان  پیام  آن  را  بفهمد،  و  تحت  تأثیر  قرار گیرد،  و  بدان  پـاسخ  و  لبّیک ‌گوید.  افزون  بر  این‌،  انسان  چه  بسا  مشمو‌ل  مرحمت  و  عنایت  یزدان  هم  در  این  جهان  و  هم  در  آن  جهان  شود!

مردمان  قطعاً  با  رویگردانی  و  دوری  از  این  قرآن‌،  دچار  زیانی  می‌گردند که  هیچ  زیانی  با  آن  برابری  نمی‌کند...  گاه‌گاهی  آیه‌ای  چنان  تأثیری  بر  انسان  دارد  -  اگر  بدان  گوش  جان  فرا  دارد  و  خاموش  بماند  - ‌که  شوری  بپا  می‌کند  و  فعل  و  انـفعالات  شگفتی  و  شگرفی  را  در  وجودش  پدید  می‌آورد  و  او  را  پذیرای  فرمانبرداری  و  دگرگونی  و  بینش  و کنش  و  درک  و  فـهم  و  آرامش  و  آ‌سایش  می‌سازد  و  او  را  در  منازل  شناخت  هوشیارانۀ  روشن‌ کوچ  می‌دهد  و  به  سیر  و  سلوک  می‌اند‌ازد.  آن‌گونه  مراحل  و  منازلی‌،  و  بینش  و کنشی‌،  و  شوق  و  شور  و  آرامش  و  آسایشی‌،  بدو  می‌بخشد که‌ کسـی  چنان  چیزهائی  را  درک  و  فهم  نمی‌کند،  مگر  خودش  آن  را  چشیده  باشد  و  با  تمام  وجود  نسبت  بدان  شناخت  پیدا  کرده  باشد.

بودن  و  ماندن  با  این  قرآن‌،  هوشیارانه  و  اندیشمندانه‌،  نه  تنها  خواندن  و  زمزمه‌ کردن  آن‌،  در  دل  و  خرد  انسـان‌،  مشاهدۀ  روشن  ژرف  فراخی  را،  شناخت  اطمینان‌دهندۀ  یقین  بخشی  را،‌ گرمی  و  سرزندگی  و  سیر  و  سلوکی  را،  و  استواری  و  اراده  و  عزمی  را  پدید  می‌آورد که  هیچ  ریاضت  دیگری  یا  شناخت  و  آزمونی  با  آنها  برابری  نمی‌کند  و  به  پای  آنها  نمی‌رسد.

مشاهدۀ  حقائق  هسـتی  از  لابلای  صورتگریها  و  به  تصویرزدنهای  قرآنی‌،  و  حقائق  زنـدگی  و  مشاهدۀ  زندگی  بشری  و  سـرشت  آن  و  نـیازهای  انسـانها  از  لابلای  بیانات  قرآنی‌،  مشـاهدۀ  دلربای  روشـن  دقیق  ژرفی  است‌.  مشاهده‌ای  است ‌که  با  روح  دیگری  به  رهنمود  انسانها  می‌پردازد،  روحی  که  جدای  از  هر  آن  چیزی  است‌ که  سائر  صورتگریها  و  به  تصویرزدنها  و  تقریرها  و  بیانهای  انسانها  ما  را  بدان  رهنمود  می‌کنند.  همۀ  این  چیزها  محلّ  امید  مسلمانان  به  رحمت  بی‏پایان  یزدان  بوده،  و  ایشان  را  به  لطف  و  عنایت  ایـزد  جهان  می‌خوانند...  رحمت  و  لطف  و  عنایتی‌ که  در  نماز  و  در  غیرنماز  انتظار  می‌رود.  دیگر  چیزی  در  میان  نیست  که  این  رهنمود  قرآنی  همگانی  را  به  نماز  اختصاص  دهد،  همان‌گونه ‌که  قرطبی  از  نحاس  روایت‌ کرده  است‌.
*
آن‌گاه  سوره  با  رهنمود  به  یاد  خدا  در  همه  آن  و  همه  جا،  پایان  می‌پذیرد،  یاد  خدا کردن  و  به  یاد  خدا  بودن  در  نماز  و  در  غیر  نماز:

(وَاذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَخِيفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ وَلا تَكُنْ مِنَ الْغَافِلِينَ (٢٠٥)إِنَّ الَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَيُسَبِّحُونَهُ وَلَهُ يَسْجُدُونَ) (٢٠٦)

پروردگارت  را  در  دل  خود،  با  فروتنی  (‌در  برابر  خدا)  و  هراس  (‌از  او)  و  آهسته  و  آرام‌،  صبحگاهان  و  شامگاهان  یاد  کن‌،  و  از  زمرۀ  غـافلان  مـباش‌.  بیگمان  کسـانی  که  مـقرّبان  (‌درگاه‌)  پروردگار  تـو  هستند،  خویشتن  را  بزرگتر  از  آن  نمی‌دانند  که  به  پرستش  خدا  بپردازنـد،  و  بلکه  بـه  تسـبیح  و  تـقدیس  او  مشـغولند  و  در  بـرابـر  او  کرنش  و  سجده  می‌برند.

ابن‌کثیر  در  تفسیر گفته  است‌:  (‌خداوند  بزرگوار  دستور  می‌فرماید  که  او  را  بامدادان  و  شامگاهان‌،  بسیار  یـاد  کنند.  همچنین  دستور  فرموده  است ‌که  او  را  دو  وقت  پرستش‌ کنند،  همان‌گونه  که  در  این  فرمایش  یزدانی  نیز  آ