ی‌زند،  این  است  که  ببیند:  اشخاص  بزهکار  سرکش  از  فرمان  دادار،  یا  باطلگرایان  بی‌ادب  و  بی‌شرم  تـباهکار،  و  یـا کافران  خدانشناس‌ گناهکار،  در  روی  زمین  از  توان  و  اقتدار  و  نعمت  و  ثروت  برخوردار  باشند،  و  هیچگو‌نه‌ کیفری  از  سوی  خدا  نبینند  و  آسوده  خاطر  بنوشند  و  بخورند  و  بیایند  و  بنشینند  ...  آخر  مردمان  سر آغاز  راه  یا  میانۀ  راه  را  بنگرند  و  می‏بینند.  اغلب  پـایانۀ  راه  را  مشاهده  نمی‌کنند  ...  چرا که  پایانۀ  راه  دیـده  نـمی‌شود  مگر  با  نگریستن  به  فرجام‌ کار گذشتگان  و  مـحلّ  هلاک  پیشینیان،  بعد  از  این ‌که  زندگیشان  افسـانه  و  افسون  می‌شود  ...  قرآن  مجید  چشم  مردمان  و  خرد  ایشان  را  متوجّه  هلاک  و نابودی‌،  و  ویرانه‌های  خانه  و کاشانه و  سرزمینهای  برجای  ماندۀ  این  چنین  کسانی  می‌سازد،  و  گورستان‏‏ها  و کشـتارگاه‌های  ستمگران  و  تـباهکاران  و  کژراهه  روان  تاریخ  را  به  همگان  می نمایاند،  تـا  گول  خوردگان  بیدار  و  هوشیار گردند.  فریب  خوردگانی ‌که  در  زندگی‌ کوتاه  خود  پایانۀ  راه  را  نمی‌بینند  و  آنچه  در  این  عمر کوتاه  خویش  می بینند  پـایانۀ  راه  مـیدانـند  و  می‌شمارند،  در  نتیجه ‌گول  آن  را  می‌خورند!
این  نصّی  است ‌که  در  قرآن  است‌:
(فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ).
 آنان  را  به  سبب  گناهانی  که  ورزیدند  هلاک  کردیم‌.

و  نصوصی‌ که  همسان  این  نصّ  است‌،  در  قرآن  مجيد  بارها  تکرار  می‏‎گردد،  و  حقیقتی  و  سنّتی  و  بخشی  از  تفسیر  اسلامی  دربارۀ  حوادث  تاریخ  را  مقرّر  می‌دارد.  حقیقتی  را  مقرّر  می‌دارد،  و  آن  این  است‌ که‌ :‌گـناهان‌،  بزهکاران  را  به  هلاکت  می‌رساند.  و  این  خدا  است‌ که  بزهکاران  را  به  سبب ‌گناهانشان  نابود  می‌فرماید.  ایـن  امر  نیز  سنّت  و  قانونی  است‌ که  اجراء  می شود  و  قطعاً  رخ  می‌دهد  -  هر  چند که  انسانی  در  عمر کوتاه  خود  آن  را  نبیند،  یا  نسلی  در  مدّت  زمان  محدود  خویش  آن  را  مشاهده  ننماید  -  ولی  سنّت  و  قانون  قطعی  و  حتمی است  و  ملّتهائی ‌که ‌گناهان  در  میانشان  علنی  و  آشکـار  شود،  و  زندگیشان  بر گناه‌ها  و  بزه‌ها  پـا بر جا گردد،  سرنوشت  ایشان  بدون  شکّ  بدان  می‌انجامد.  این  سنّت  بیانگر  بخشی  از  تفسیر  اسلامی  دربارۀ  تاریخ  است‌:  نسلهائی  هلاک  می‌گردند،  و  نسلهائی  جایگزین  ایشان  می شوند.  یکی  از  عوامل  این  جایگزینی‌،  انجام ‌گناهان  توسط  مردمان  ملّتها  است‌.  هنگامی  که  خورۀ ‌گناه  به  پیکرۀ  ملّتها  رخنه ‌کند،  حالتی  را  پدید  می‌آورد که  به  هلاک  و  نابو‌دی  می‌انجامد.  چه  این  حالت  به  شکل  بلای  کوبنده‌ای  رخ  دهد که  هر  چه  زودتر  در رسد  و  ناگهانی  بر  سر  ملّتها  بتازد  -  همان ‌گونه ‌که  در  تاریخ  قدیم  روی  داده  است  -  و  یا  این‌ که  با  فروپاشی ‌کُند  و  آرام  سـرشتی  معمولی  انجام  بگیرد  و  به  نیستی  ملّتها  با گذشت  زمان  و  فرو  رفتن  تدریجی  آنان  به  گرداب  گـناهان  صورت  پذیرد.  شواهد  کافی  در  تاریخ  تا  اندازه‌ای  نـزدیک‌،  در  دست  است  دالّ  بر  ایـن ‌که  فرو  پـاشی  اخلاقی‌،  و  کثافتکاریهای  آشکار  اجتماعی‌،  و  جلوه  دادن  زنان  برای  شیدا  و  مفتون ‌کردن  دیگران  و  آراستن  مجالس  و  محافل  و کوی  و  برزن  با  ایشان‌،  و  خوشگذرانی  و  راحت‌ طلبی‌،  و  غافل  و  سر‌مست  در  میان  نعمتها  لولیدن‌،  ...  ملّتها  را  به  هلاکت  کشانده  است‌.  شـواهد  کافی  تأثـیر  چنین  پلشتیها  و  زشتیهائی  در  فروپاشی  یونان  و  روم  در  دست  ما  است‌.  یونان  و  رومـی  که  بر جای  نـمانده‌انـد  و  افسانه‌ای  شده‌اند.  در  ملّتهای  معاصر  نیز  نشانه‌هائی  از  سر آغاز  این  دمار  و  هلاک  در کرانه‌های  زمان  پیدا  است  و  بر‌ای  چشم  دل  هویدا  است‌،  همچون  ملّت  فرانسه  و  ملت  انگلستان‌!  هر  چند که  آنان  از  نـیروی  ظاهری  و  ثروت  فراوان  برخوردارند‌[1]

تفسیر  مادیگرایانۀ  تاریخ‌،  این  بخش  را  از  تفسیر  خود  دربارۀ  احوال  ملّتها  و  حوادث  تاریخ‌،  کاملا ً حذف  می‌کند.  چرا که  دیدگاه  تفسیر  مادی  دربارۀ  تاریخ‌،  پیش  از  هر  چیز  حذف  عنصر  اخلاقی  از  زندگی  است‌،  و  حذف  قاعدۀ  اعتقادی  است  که  بر  اخلاق  استوار  است‌.  امّا  این  تفسیر  وادار  می‌شود که  به  ستیزه‌گری  خنده‌آ‌وری  در  تفسیر  حوادث  و  ا‌وضاع  زندگی  بشری  پناه  ببرد،  هر  چند  که  برای  تفسیر  آن‌،  راهی  جز  تفسیر  بر  اسـاس  قـاعدۀ  اعتقادی  نیست‌.

تفسـر  اسلامی  -‌ با  همۀ  فراگیری  و  جدّی  بودن  و  صداقت  و  واقعیّت  خود  -  از  تأثیر  عناصر  مادی  غـافل  نمی‌ماند،  عناصر  مادیی  که  تفسیر  مادیگر‌ایانه  آنها  را  همه  چیز  می‌شمارد.  امّا  تفسیر  اسلامی  در  پـهنۀ  فراخ  زندگی  آن  را  در  جایگاهی  قر‌ار  می‌دهد که  سزاوار  آن  است‌،  و  عناصر  فعّال  دیگری  را  نمایان  می‌دارد که  جز  کسانی  آنها  را  انکار  نمی‌کنند که  دشمنانگی  بیشرمانه‌ای  با  واقعیّات  هستی  داشته  باشند  ...  قضا  و  قدر  الهی  را  نمایان  نشان  می‌دهد که  در  فراسـوی  هر  چیزی  قرار  دارد.  دگرگونی  داخلی  درونــها  و  بینشها  و  ایـده‌ها  و  اندیشه‌ها  و  جهان‌بینی‌ها  را  برجسته  می‌نمایاند.  رفتار  واقعی  و  عنصر  اخلاقی  را  آشکارا  نشان  می‌دهد  ...  امّا  با  وجود  همۀ  اینها  از  هیچ  عـاملی  از  عواملی  غـافل  نمی‌شود که  سنّت  یزدان  برابر  آنـها  جاری  و  ساری  می‌گردد.[2]

*
سـپس  رونـد  قرآنی  به  پـیش  مـی‌رود  و  سرشت  دشـمنانگی‌ای  را  به  تصویر  می‌کشد که  چنان  روگردانی‌ای  از  آن  سرچشمه  مـی‌گیرد.  در  ایـن  راستا  نمونۀ  شگفتی  از  درونهای  مردمان  را  ترسیم  کند  ...  نمونه‌ای‌ که  هر  چند  شگفت  است  ولی   با  وجود  ایـن  تکرار  می‌گردد.  انسان  این  چنین‌ کسانی  را  در  هر  زمانی  و  در  هر  مکانی  و  در  میان  هر  نسلی  می‏‎یابد ...  نمونۀ  انسانهای  ستیزه جوئی ‌که  حقّ  و  حقیقت  چشـمانشان  را  باز  می‌کند  و  بدانها  فرو  می‌رود،  امّا  آن  را  نمی‏بینند!  و  چیزی  را  انکار  می‌کنند که  قابل  انکار  نیست‌!  زیرا  آن  اندازه  روشن  است ‌که  دشمن  به  خاطر  حیاء  و  شرمی‌ که  دارد  خجالت  می‌کشد  آن  را  انکار کـند!  ...  قرآن  ایـن  چنین  نمونه‌ای  از  مردمان  را  برجسته  و  پیدا  با  واژه‌های  اندکی  ترسیم  می‌کند  با  شیوۀ  تـعبیر قرآنـی  نـو آور  اعجاز گرانه‌ای  که  در  تعبیر  و  تصویر  دارد:‌[3]

(وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَابًا فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُبِينٌ). 

(‌ای  پيغمبر!)  اگر  نامه‌ای  نوشته  در  صفحۀ  کـاغذی  بر  تو  نازل  کنیم  (‌و  در  آن  حقّانیّت  رسالت  تو  نگاشته  شده  باشد)  و  آن  را  (‌علاوه  از  دیدن‌)  بـا  دستهای  خود  لمس  کنند  (‌که  در  ایـن  صورت  جای  شکّ  و  گمانی  باقی  نمی‌ماند)  باز  هـم  کــافران  (