یخ  و  راویـان  اخبار  می‌شنیدند  ...  روند  قرآنـی  ایشان  را  مـتوجّه  چنین جاهائی  می‌سازد کـه  تکذیب ‌کنندگان  پـیشین  در  آن  مکانها  هلاک  شدند  و  به‌ کیفر  خود  رسیدند،  تکذ‌یب  کنندگانی‌ که  زمان  بعضی  از  آنان  بدینان  نزدیک  بوده  است‌:

(أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الأرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَيْهِمْ مِدْرَارًا وَجَعَلْنَا الأنْهَارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ).

 آیا  ندیده‌اند  (‌و  آگاهی  پيدا  نکرده‌اند)  که  پيش  از  ایشـان  چقدر  از  اقـوام  و  ملّتها  را  هـلاک  کرده‌ایـم‌؟  اقوام  و  ملّتهائی  که  در  زمین  (‌اسباب  و  ابـزار)  قدرت  و  نـعمت  بدیشان  داده  بودیم‌،  قدرت  و  نعمتی  کـه  آن  را  بـه  شما  نداده‌ایم‌،  و  بارانهای  پیاپی  برای  آنان  روان  کرده  بودیم‌.  امّا  (‌هنگامی  که  سـرکشی  و  نافرمانی  کردند  و  شکر  نعمت  بجای  نیاوردند،  به  پاس  گناهانشان‌)  آنان  را  نابود  سـاختیم  و  اقوام  و  مـلّتهای  دیگری  را  پس  از  ایشـان  پدیدار  کردیم  و  (‌و  زمام  امور  را  به  دستشان  سپردیم‌.  پس  از  گذشـگان  پـند  گیرند  و  از  خـواب  غفلت  بیدار  شوید)‌.

آیا  از  هلاکت  نسلهای‌ گذشته  آگاه  نیستند؟  نسلهائی ‌که  خداوند  در  زمین  بدیشان  سلطه  و  قدرت  و  نـعمت  و  ثروت  داده  بود،  و  از  ابزار  و  وسائل  تـرقّی  و  تعالی  بهره‌مندشان  کرده  بود.  از  چنان  ثروتی  و  قدرتی  ایشان  را  بهره‌مند  نموده  بود که  در  جزیرة‌العرب  به  قریشیان  مخاطب  قرآن  نداده  بود.  باران‏های  پـیاپی  بر  ایشـان  بارانده  بود.  بارانهائی  که  در  زندگیشان  مایۀ  فـراخی  نـعمت  و  رشـد  و  نـموّ کشـتزارها  و  افزایش  ا‌رزاق  می‌گردید  ...  آنگاه  چه  شد؟  آنگاه  از  فرمان  خداوندشان  سرپیچی‌ کردند!  خداوند  هم  ایشان  را  به ‌کیفر گناهانشان  گرفت‌!  پس  از  آنان  نسل  دیگری  را  پـدید  آورد.  این  نسل  نیز  بعد  از  ایشان  زمین  را  در  اختیار  خود گرفتند.  امّا  سرانجام  آنان  هم  مردند  و  جهان  را  بدرود گفتند  و  فراموش  شدند  و  انگار که  نبودند!  تکذیب ‌کنندگانی‌ که  از  حقّ  و  حقیقت  روی  می‌گردانند  و  صاحب  قدرت  و  نعمت  و  جاه  و  جلال  در  میان  مردمانند،  چقدر  خوار  و  بی‌ارزش  هستند!  آنان  در  پیشگاه  یزدان  بسی  بی‌ارج  و  خوارند!  در  نزد  مردمان  نیز  سبک  و  بی‌مقدارند!  ایشان  مردند  و  رفتند،  امّا  زمـین  احسـاس  خـلأ  و  خلوتی  و  سستی  و  رخوتی  نکرد!  نسل  دیگری  آبادانی  زمین  را  بر  عهده ‌گرفت  و  در  عمران  آن‌ کوشید.  آنان  نیز  نقش  خو‌د  را  بازی‌ کردند  و  سرانجام  مردند  و  رفتند  و  انگار  هرگز ساکنان  اینجا نبودند.  زندگی  به  راه  خود  ادا‌مه  داد  و  زمان  گذشت.  انگار  در  اینجا  مـردمانی  نزیسته‌اند  و  زندگانی  نبرده‌اند!

این  امر  حقیقتی  است  و  انسانها  آن  را  فراموش  می‌کنند  هنگامی‌ که  یزدان  قدرت  و  نـعمتی  در  زمـین  بدیشان  می‌دهد.  فراموش  می‌کنند که  این  قدرت  و  نعمت  چند  روزۀ  زمین  به  خواست  یزدان  انجام  پـذیرفته  است  و  بدیشان  سپرده  شده  است‌،  تا  خدا  آنان  را  در  این  قدرت  و  نعمت  بیازماید  و  پدیدار  آید که‌:  آیا  آنان  به  عهد  و  پیمان  خدا  و  شرط  و  شروط  آن  عمل  می‌کنند که  بندگی  برای  خداوند  یگانه  است  و  بس،  و  دریـافت  دسـتور  و  قوانین  از  آستانۀ  او  است  و  بس‌؟  -  زیرا  یزدان  صاحب  ملک  جهان  است  و  مردمان  جانشینانی  در  آن  بیش  نیستند  -  یا  این‌ که  از  خودشان  طاغوتهائی  را  می‌سازند  و  حقو‌ق  و  ویژگیهای  الوهیّت  را  برای  خویش  ادّعا  می‌کنند،  و  در  چیزی ‌که  در  آن  جانشین  شده‌اند  همچون  مالک  تصرّف  و  دخالت  می‌ورزند  نه  همسان  جانشین‌؟  این  حقیقتی  است‌ که  انسانها  آن  را  فراموش  می‌کنند  -  مگر کسانی‌ که  یزدان  ایشان  را  بپاید  و  مصون  نماید  -  و  بدین  هنگام  از  عهد  و  پیمان  یزدان  و  از  شرط  و  شروط  آن  منحرف  مـی‌گردند،  و  از  راههائی  می‌روند  و  به  شـیوه‌هائی  عـمل  مـی‌کنند که  جدای  از  راه  راست  آفریدگار  و  خلاف  سنّت  کردگار  است‌.  در  سرآغاز  راه‌،  عواقب  این  انحراف  برایشان  روشن  و  نمایان  نمی‌گردد.  فساد  و  تباهی کم‌کم  روی  می‌دهد  و  آهسـته  و  آرام  پدیدار  می‌آید، بگو‌نه‌ای  نهانی  و  پـنهانی  مـی‌لغزند  و  فرو  می‌افتند  و  بدون  این ‌که  به  خد  آیند و  بفهمند در گرداب  زشتیها  و  پلشتیها  می‌لولند ...  تا  آن  زمان‌ که  اجل  آنان  در  می‌رسد،  و  وعدۀ  خدا  به  وقوع  می‌پیوندد  ...  بدین  هنگام‌،  پایان  زندگی  هر کسـی  شکـلی  به  خود  می‏‎گیرد  و  به‌ گونه‌ای  انجام  می‌پذیرد: ‌گاهی  یزدان  جهان  آنان  را  به  عذاب  ریشه‌ کن  کننده  گرفتار  مـی‌سازد.  از  بالای  سرشان  یا  از  زیر  پـایشان  عقابشان  ناگهانی  درمی‌رسد،  همان‌ گونه  که  برای  بسیاری  از  اقو‌ام  چنین  روی  داده  است‌.  گاهی  هم  یـزدان  جهان  ایشـان  را  به  خشک‌ سالیها  و  قحطیها  و  مـرگ ‌و میرها  و کم‌ و کاست  محصولات  و  ميوه‌ها گرفتار  می‌سازد،  همان‌ گونه ‌که  بسیاری  از  مردمان  دچار  چنین  بلایا  و  مصائبی  شده‌اند.  گاهی  نیز  خداوند  متعال  آنـان  را  به  جان  همدیگر  می‌اندازد  و  یکی  را  گرفتار  عذاب  دیگری  می‌سازد.  دسته‌ای  خانه‌های  دسته‌ای  را  ویران  می‏‎گرداند،  و  این  به  آن  ،  و  آن  به  ایـن اذّیت  و  آزار  می‌رساند،  و  از  یکدیگر  ایمن  نمی‌گردند.  در  نتیجه  شوکت  و  شکوهشان  ضعيف  می‌شود  و کـاستی  می‏‎گیرد  و  در  نهایت  خدا  بندگانی  از  بندگان  خوب  فرمانبردار  یا  بد  بزهکار  خود  را  بر  آنان  مسلّط  می گرداند.  چنین  بندگان  خوب  یا  بد  خدا،  شوکت  و  شکوه  آنان  را  در هم  می‌شکنند،  و  ایشان  را  از  قدرت  و  نعمتی  بیرون  می‌آورند که  در  آن  بسر  می‏‎برند.  سپس  یزدان  جهان  بندگان  تازه ‌نفسی  را  جای  ایشان  می‌نشاند  تا  آنان  را  نیز  در  قدرت  و  نـعمتی ‌که  خواهند  داشت  بیازماید  ...  نقش  سنّت  الهی‌،  بدین ‌گو‌نه  به  پیش  می‌رود  و  چرخۀ  قانون  خدا  چرخان  می‌شود  ...  خوشبخت‌ کسی  است‌ که  می‌فهمد  قدرت  و  نعمت  و  شکوه  و  شوکت  دنیوی  سنّت  یـزدان  است  و گاهی  در  دست  این  و گاه  در  دست  آن‌ گردان  است  و  وسیلۀ  امتحان  مردمان  است‌.  لذا  به  عهد  و  پیمان  خدا  در  چیزی ‌که  دارد  و  جانشین  در  آن  است  وفاء  می‌کند  ...  و  بدبخت ‌کسی  است‌ که  از  این  حقیقت  غافل  و  بی‏خبر  است  و گمان  می‌برد که  با  علم  و  دانشی ‌که  دارد،  و  با  آگاهی  و  کوششی‌ که  می‌ورزد،  و  با  چاره  و  تدبیری ‌که  مبذول  می‌نماید،  یا  این  که  ناسنجیده  و  بدون  حساب  و کتاب‌،  قدرت  و  نعمت  و  شکوه  و  شوکت  بدو  داده  شده  است‌!  از  جملۀ  چیزهائی‌ که  مردمان  را گول  