خستین  چرخش‌،  نبرد  را  می‌آغازد.  نبرد  را  در  ژرفای  فطرت  مردمان  می‌آغازد،  هر  چـند که  آنـان  ستیزه ‌گری  و  دشمنانگی  آشکار  خود  را  در  رزمگاه  بیرون  می‌آغازند!

روند  قرآنی  در  این  موج‌،  شکل  دشمنانگی  و ستیزه‌گری  را  عرضه  می‌دارد،  و  با  آن  یک  بار  با  تـهدید  و  بیم  رویاروی  می‌گردد،  و  دیگر باره  دلها  را  متوجّه  مرگ  و  نابودی  تکذیب‌ کنندگان  پیشین  می‌سازد.  در  این  پیکار  و  رهنمود  نیز  الهـامها  و  انگیزه‌های  بسیاری  را گرد  می‌آورد.  البتّه  این  امور  به  دنبال  نخستین  جنبش  و  تکانی  صورت  می‌پذیرد که  آن  موج  بزرگ  و  فراخ  آن  را  پدید  می‌آورد  و  به  پیش  می‌راند:

*
(مَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ .فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ .َلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَكَّنَّاهُمْ فِي الأرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّنْ لَكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَيْهِمْ مِدْرَارًا وَجَعَلْنَا الأنْهَارَ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ). 

هیچ  دلیـلی  از  دلائـل  (‌دالّ  بـر  وجود)  پـروردگارشان  بدانان  نـمی‌رسد  مگـر  آن  که  از  آن روی  می‏‎گرداند.  هنگامی  که  قرآن  بدانان  نمی‌رسد  مگر  آن  که  از آن  روی  می‏‎گرداند.  هنگامی  که  قرآن  بدانان  رسید،  آن  را  تکذیب  کـردند،  پس  اخبار  آن  چیزی  که  (‌در  قرآن  راجـع  بــه  مکافات  دنیا  و  مجازات  آخرت  بـدیشان  گوشزد  شـده  است  و)  به  مسخره‌اش  گرفته‌اند  به  سراغشان  خواهـد  آمد  و  دامنگیرشان  خواهد  کردید.  آیا  ندیده‌اند  (‌و  آگاهی  پیدا  نکرده‌اند)  که  پیش  از  ایشان  چقدر  از  اقوام  و  ملّتها  را  هلاک  کرده‌ایم‌؟  اقوام  و  ملّتهائی  که  در  زمین  (‌اسباب  و  ابزار)  قدرت  و  نعمت  بدیشان  داده‌ایم‌،  قدرت  و  نعمتی  که  آن  را  به  شما  نداده‌ایم‌،  و  .بارانهای  پیاپی  بـرای  آنـان  بـارانـده‌ایـم  و  رودبـارها  در  زیـر  (‌مـنازل  و  کـاخهای‌)  ایشـان  روان  کرده‌ایـم‌.  امّـا  (‌هـنگامی  کـه  سـرکشی  و  نافرمانی  کرده‌اند  و  شکر  نعمت  بجای  نیاورده‌انـد،  بـه  پاس  گناهانشان‌)  آنان  را  نـابود  سـاخته‌ایـم  و  اقـوام  و  ملّتهای  دیگری  را  پس  از  ایشان  پدیدار  کرده‌ایم  (‌و  زمام  امور  را  به  دستشان  سـپرده‌ایـم‌.  پس  از  گذشتگان  پـند  گیرید  و  از  خواب  غفلت  بیدار  شوید)‌.

آنان  از  روی  دشمنانگی  با  حقّ  و  پافشاری  بر  باطل،  موضعگیری  می‌کنند  و  روی ‌گردان  می‌شوند.  چیزی که  کم  دارند  آیه‌هائی  و  نشانه‌هائی  نیست‌ که  آنان  را  به  ایمان  آوردن  می‌خواند،  و  علاماتی  نیست ‌که  دالّ  بر  راستی  دعوت  و  صداقت  دعوت کننده  است‌،  و  دلائل  و  براهینی  نیست‌ که  بیانگر  الوهیّت  راستینی  است‌ که  در  پشت  سر  دعوت  و  دعوت ‌کننده  قرار  دارد،  بـلی‌ کـم  و  کاستی  در  آیه‌ها  و  نشانه‌ها  و  دلائل  و  براهینی  ندارند که  ایشان  را  با  آنها  به  سوی  ایمان  به  یزدان  و  تسلیم  فرمان  خدای  مهربان  فرا  می خوانند،  بلکه  آنچه‌ که  کـم  دارنـد  عشق  و  علاقۀ  به  پذیرش  و  پاسخگوئی  است‌!  و  آنچه  که  ایشان  را  از حرکت  به  سوی  حقّ  و حقیقت  باز  می‌دارد  دشمنانگی  با  حقّ  و  پا فشاری  بر  باطل  است‌!  و  آنچه ‌که  ایشان  را  بر  جای  خود  می‌نشاند  و  به  سستی  و  تنبلی  می‌کشاند  روی‌ گردانی  از  نگریستن  و  اندیشیدن  است‌:

(وَمَا تَأْتِيهِمْ مِنْ آيَةٍ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِمْ إِلا كَانُوا عَنْهَا مُعْرِضِينَ).

 هیچ  دلیـلی  از  دلائل  (‌دالّ  بـر  وجود)  پـروردگارشان  بدانان  نمی‌رسد  مگر  این  که  از  آن  روی  می‏‎گرداند.

هـنگامی‌ که ‌کـار  ایـن  چنین  است‌،  و  زمـانی ‌که  روی‌گردانی  از  روی  قصد  و  عمد  صورت  می‌پذیرد،  و  با  وجود  فراوانی  دلائل‌،  و  پیاپی  آمدن  آیه‌ها  و  ردیـف  شدن  نشانه‌ها،  و  روشـنی  حقائق‌،  راه  گریز  در  پـیش  می‌گیرند،  تهدید  به  تاخت  بر  ایشـان  و  بسزا  رساندن  آنان‌،  تکانی  بوجود  می‌آورد  که  دریچه‌های  فـطرت  را  باز  می‌کند، ‌و  موانع  تیر  و  سرکشی  را  از  سـر  راه  آن  فرو  می‌اندازد:

(فَقَدْ كَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جَاءَهُمْ فَسَوْفَ يَأْتِيهِمْ أَنْبَاءُ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ). 

هنگامی  که  قرآن  بدانان  رسید،  آن  را  تکذیب  کردند،  پس  اخبار  آن  چیزی  که  (‌در  قرآن  راجـع  بـه  مکـافات  دنـیا  و  مــجازات  آخـرت  بدیشان  گوشزد  شـده  است  و)  بـه  مسـخره‌اش  گرفته‌اند  به  سـراغشـان  خواهـد  آمـد  و  دامنگیرشان  خواهد  گردید.

این  قرآن‌،  حقیقتی  است‌ که  برای  ایشـان  از  سوی  آفریدگار  آسمانها  و  زمین  نازل  شده  است‌.  آفریدگاری  که  تاریکیها  و  نور  را  آفریده  است‌.  آفریدگار  انسان  از  گل  است‌.  خداوند  آسمانها  و  زمـین  است‌.  قرآن  حـقّ  است  و  ایشان  آن  را  دروغ  می‌پندارند!  بر  این  تکذیب  نیز  ماندگار  و  پای  می‌فشارند.  از  آیه‌های  یزدان  روی  می‌گردانند.  دعوت  به  ایمان  را  به  باد  استهزاء  و  تمسخر  می‌گیرند  ...  پس  باید که  منتظر  باشند  تا  خبر  راستین  و  صدق  فرمودۀ  ربّ‌العالمین  دربارۀ  چیزی  بدیشان  رسد  که  آن  را  مسخره  می‌کردند  و به  بازیچه  می‌گرفتند.  باید  چشم  به ‌راه ‌کيفر  چنین  رفتاری  و گفتاری  باشند!

قرآن  ایشان  را  در  برابر  ایـن  بیم  و  تـهدید کـوتاه  و  سر بسته  رها  می‌کند.  بیم  و  تهدیدی‌ که  نـه  نوع  آن  را  می‌دانند،  و  نه  از  موقع  آن  آگاهند  ...  ایشـان  را  رها  می‌سازد  تا  هر  لحظه  چشم  به‌ راه  و  منتظر  باشند که  اخبار  چیزی  به ‌گوششان  رسد که  آن  را  به  تمسخر گرفته‌اند  و  بازیچه  دانسته‌اند!  بگذار  هر  وقت  یزدان  بخواهد  پرده  از  حقیقت  آن‌ کنار  بزند  و  آنان  را  در  مقابل  عذابی  حاضر  و  آماده  بدارد که  ناپیدا  بود  و  منتظرش  بودند!

در  این  جایگاه  بيم  و  تهدید،‌ گردنها  و  چشمها  و  دلها  و  اعصاب  ایشان  را  مـتوجّه  هلاک  و  نابودی  تکذیب  کنندگان  پیشین  می‌سازد،  و  سرزمینهای  جای  مانده  و  محلهای  مرگ و میر کسـانی  را  بدیشان  مـی‌نماید  که  حقائق  را  در گذشته‌ها  همچون  آنان  تکذیب  می‌کردند  و  دیدند  آنچه  دیدند.  آنان ‌که  برخی  از  این  سـرزمینها  را  می‌شناختند  و  مثلاً  با  خانه‌های  طائفۀ  عاد  در  احقاف،  و  کاشانه‌های  طائفۀ  ثمود در  حجر  آشنا  بودند،  و  از کنار  ویرانه‌های  باقیمانده  چنین  کسـانی‌،  عربها  در  کوچ  زمستان  به  سوی  جنوب‌،  و  در کوچ  تابستان  به  سوی  شمال  می‌گذشتند.  همچنین  از کنار  شهرها  و  آبادیهای  به  دل  زمین  فرو  رفتۀ  قوم  لوط  می‌گذشتند.  و  داستانهای  ایشان  را  از  زبان  آگاهان  از  تـار