  دلهایشان  را  از  این  قرآن  منصرف  گردانند  و  با  مکتبهای  ساختار  انسـانها  جای  قرآن  را  پرکنند!  ولی  این  قرآن  با  همۀ  اینها  چیره  می‌شود  و  غلبه  می‌کند...  هرگاه  آیه‌ای  از  قرآن  یا  آيه‌هائی  از  قرآن  در  لابلای  سخنان  مردمان  عرضه  شود،  با  آهنگ  و  نـوای  ویژه‌ای‌ که  دارد  جدا  و  مشخّص  می‌گردد،  و  بر  احساس  و  شعو‌ر  داخلی  شنوندگان  مستولی  می‌شود،  و  سـخنان  شگفت  و  شگرفی  را  هم‌ که  انسـانها  در  سـاختن  و  پرداختن  آنها  رنج  برده  باشند  و  زحمت  کشیده  باشند،  واپس  می‌زند!

گذشته  از  این‌،  ماده  و  موضوع  این  قـرآن  نـیز  مـعجزه  است‌...  صفحات  کم  فی  ظلال  القرآن ‌گنجایش  سـخن  گفتن  از  ماده  و  موضوع  این  قرآن  را  ندارد...  چه  سخن  در  این  باره  پـایان  نمی‌پذیرد،  و  جولانگاه  آن  حدّ  و  مرزی  نمی‌شناسد!  مگر  در  صفحات  اندکی‌،  چه  چیزی  را  می‌توان  گفت  و  نوشت‌؟‌!

برنامۀ  شگفت  و  شگرف  قرآن  این  است ‌که  هستی  انسان  را  با  حقائق  جهان  مخاطب  قرار  می‌دهد...  برنامه‌ای  است‌ که  هستی  انسان  را  جملگی  مخاطب  قرار  می‌دهد،  و  زاویه‌ا‌ی  از  زوایای  هستی  انسان  را  رها  نمی‌کند  مگر  این‌ که  بطور  یکسان  آن  را  مخاطب  قرار  می‌دهد،  و  راهی  از  راه‌های  ورود  به  هستی  انسان  را  رها  نـمی‌کند  مگر  این‌ که  از  آنجا  بدان  می‌خزد،  و  اندیشه  و  خیالی  را  بی‌پاسخ  نمی‌گذارد،  و  ندای  سـروشی  را  در  ژرفاهای  درون  آدمی‌،  بدون  جواب  رها  نمی‌گرداند!

برنامۀ  شگفت  و  شگرف  قرآن  این  است‌ که  به  قضایا  و  مسائل  این  جهان  می‌پردازد،  و  پرده  از  قضایا  و  مسائلی  برمی‏دارد  که  فطرت  و  دل  و  خرد  انسـان  کاملآ  توان  دریافت  و  فهم  آنها  را  دارد،  و  با  پویائی  و  سرزندگی  پاسخگوی  آنها  می‌شود،  و  روشن  و  آشکار  آنها  را  می‏‎بیند  و  از  مدّنظر  می‏‎گذراند.  برنامۀ  شگفت  و  شگرف  قرآن‌،  مطابق  با  نیازهای  فطرت  انسانها  است‌.  در  فطرت  انسانها  نیروهای  پنهان  را  بیدار  و  پویا  می‌گرداند،  و  آنها  را  به  راه  درستی  رهنمود  می‌نماید.

برنامۀ  شگفت  و  شگرف  قرآن  این  است‌ که  دست  فطرت  انسانها  را گام به ‌گام  می‌گیرد،  و  پلّه  پلّه  و  منزل  به  منزل  راه  می‏‎برد،  و  آن  را  آهسـته  و  آرام  و  مــهربانانه  و  دلسوزانه،  و  همچنين  با  سرزندگی  و  پويائی،  و  با  حرارت  و گرمی‌،  و  با  آگاهی  و  بینش، به سوی  قلّۀ  سر  به  فلک‌ کشیده  بالا  می‏‎برد،  و  از  پلّه‌های  نردبان  به  سوی  بام  جهان‌،  اوج  می‌دهد  تا  آنگاه  که  انسـان  را  در  پـرتو  دانش  و  بینش،  پذیرش  و کنش‌،  دگرگونی  و  پـایداری‌،  اطمینان  و  یقین‌،  آسایش  و  آرامش‌،  و  ایمان  و  اطمینان‌،  به  حقائق‌ کوچک  و  بزرگ  هـستی  می‌رساند.

برنامۀ  شگفت ‌و شگرف  قرآن  ایـن  است‌ که  فطرت  انسان  را  لمس  می‌کند  و  می‌پساید،  به ‌گونه‌ای  و  از  راهی‌ که  هیچ  کسی  از  انسانها  گمان  نمی‌برد که  این  چیز  سزاوار  لمس‌ کردن  و پسودن  است‌،  یا  این  تار  پاسخ  دادن  و  پاسخ‌ گفتن  است‌. به ناگاه  فطرت  به  لرزش  می‌افتد  و  به  نغمه  درمی‌آید  و  پاسخگوی  می‌شود.  این  بدان  خاطر  است ‌که  نازل‌ کنندۀ  این  قرآن  آفریدگار  این  انسان  است  و  می‌داند  چه‌کسی  را  آفریده  است‌،  و  او  از  شاهرگ  گردن  به  انسان  نزدیک‌تر  است‌.

چه  برنامۀ  شگفت  و  شگرفی  است‌...  ماده‌ای‌ که  قرآن  در  این  برنامه  بدان  می‌پردازد  جای  شگفت  و  شگرف  بیشتر  است‌...  مادۀ موضوع  این  برنامه  به  اندازه‌ای  فراخ  است  که  اصلاً  به  سخن  درنمی‌آید:

 (قل لو كان البحر مداداً لكلمات ربي , لنفد البحر قبل أن تنفد كلمات ربي , ولو جئنا بمثله مدداً).

 بگو:  اگر  دریــا  بــرای  (‌نگارش  شـماره  و  صـفات  و  ویــژگیهای‌)  مـوجودات  (‌جـهان  هسـتی‌)  پـروردگارم  جوهر  شود،  دریا  پایان  می‏‎گیرد  پیش  از  آن  که  (‌سـخن  از  تعداد  و  حقائق  و  رموز)  موجودات  پروردگارم  پایان  پذیرد،  هر  چند  هم  همسان  آن  دریا  را  بـه  عنوان  کـمک  بدان  بیفزائیم  (‌و  مرکّب  و  جوهرش  نمائیم‌)‌.    (‌كهف‌/  109  )

(ولو أن ما في الأرض من شجرة أقلام , والبحر يمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت كلمات الله). 

اگر  همۀ  درختانی  که  روی  زمین  هسـتند  قلم  شـوند،  و  دریا  (‌برای  آن  مرکّب  گردد،  قلمـها  مـی‌شکنند  و  مـرکّبها  می‌خشکند،  ولی‌)  مخلوقات  خدا  پایان  نمی‏‎گیرند.

(‌لقمان/ ‌٢٧)  

كسی  كه  اين  سخنان  را  می‌نويسد[1]  -  خدا  را  سپاس  و  والائی  او  را  سزا  است  -‌پانزده  سال  عمر  خود  را  آگاهانه  و  پژوهشگرانه  در  خدمت  این ‌کتاب  بسر  برده  است‌.  در زوایای  حقائق  موضوعی  این ‌کتاب  گشت  و گذار  داشته  است‌،  و  در کشتزارهای گوناگون  دانش  و  بینش  بشری  چرخش  و گردش ‌کرده  است  -  چه  دانش  و  بینشی‌ که  مردمان  بدان  پرداخته‌انـد،  و  چه  دانش  و  بینشی‌ که  انسانها  به  سراغ  آن  نرفته‌اند  -‌و  در  عین  حال  چیزهائی  را  خوانده  است  و  مطالعه  نموده  است ‌که  دیگران  دربارۀ  برخی  از  موضوعات  قرآن  پژوهش  کـرده‌اند  و  نگاشته‌اند...  دیده  است‌...  بلی  دریای  ژرف  و  گشـاد  و  فراخ  و  پرآب  این  قرآن  را  دیده  است‌...  و  در کنار  آن  دریاچه‌های  دور افتاده‌ای  را،  و  گودالهـای  کـوچکی  را  مشاهده  نـموده  است‌...  گذشته  از  ایـنها  لجنزارهای  گندیده  و  تالابهای  بدبوئی  را  نیز  از  مدّنظر  گذرانده  است‌.

دیدگاه‌ کلّی  قرآن  نسبت  به‌:  این  جهان‌،  سرشت  و  حقیقت  و  زوایا  و  اصل  و  پیدایش  آن‌،  اسرار  و  رموزی ‌که  در  فراسوی  آن  نهفته  است‌،  نهانیها  و  پنهانیها  و  زنـده‌ها  و  چیزهائی ‌که  در  لابلای  جهان  هستی  قرار گرفته  است‌...  موضوعهائی  که  (‌فلسفۀ‌)  انسانها  به  گوشه‌هائی  از  آنها  پرداخته  است‌.[2]

دیدگاه ‌کلی  قرآن  دربارۀ‌:  (‌انسـان‌)  و  نـفس  و  اصل  و  پیدایش  انسان‌،  نیروها  و  انرژیهای  نهان  در  وجودش‌،  جولانگاه‌های  تلاش  و کوشش  او،  سرشت  و  ترکیب‌بند  و  پذ‌یرشها  و  پـاسخگوئیها،  و  احوال  و  اوضـاع  او...  موضوعهائی  که  علوم  زیست‌شناسی‌، روانشـناسی‌، تعلیم  و تربیت،  جامعه‌شناسی‌،  و  عقائد  و  ادیـان‌،  به  بخشهائی  از  آنها  پرداخته  است‌.(‌٣»

دیدگاه ‌کلّی  قرآن  دربارۀ:  نظم  و  نظام  زندگی  انسـانی‌،  زوایای  تلاش  و کوشش  و  پویش  واقعی  در  زندگی  انسانی‌،  جولانگاه‌های  ارتباطها  و  پیوندها  و  برخوردها  و  درگیریها،  نیازمندیهای  نوین  و  تنظیم  این  نیازمندیها...  مـوضوعهائی  کـه  دیـدگاه‌ها  و  نـظریّه‌ها  و  مکتبهای  اجتماعی  و  اقتصادی  و  سـیاسی  به  زوایـائی  از  آنـها  پرداخته‌اند...[3]

در  همۀ  این  زمینه‌ها  پژوهشگر  هوشیار  ایـن  قـرآن‌،  می‌تواند  آیات  فراوان  و  رهنمودهای  زیادی  را  پیدا کند،  تا  بد‌ان  انـدازه  فراوان  و  زیـاد که  انسـان  را  حیران  می‌سازد! گذشته  از  اصالت  و  