!.

یعنی‌:  چرا  بر  پروردگار  خود  اصرار  و  الحاح  نمی‌کنی  تا  آیه  را  نازل ‌کند!  یا  چرا  تو  از  پـیش  خودت  آیه  را  نمی‌سازی‌؟  مگر  تو  پیغمبر  نیستی‌؟‌!

آنان  سرشت  پیغمبر  و  وظیفۀ  او  را  نمی‌دانستند.  همچنین  از  ادب  پیغمبر  با  آفریدگارش  بی‏خبر  و  ناآگاه  بودند.  متوجّه  نبودند که  آنچه  خدا  بدو  ارمغان  دارد  دریـافت  می‌دارد  و  بس.  چیزی  را  پیشاپیش  از  خدا  درخواست  نمی‌کند،  و  چیزی  را  بدو  پیشنهاد  نمی‌نماید،  و  چیزی  را  از  جانب  خود  نمی‌آورد...  یـزدان  جـهان  بـدو  دسـتور  می‌دهد  که  برای  ایشان  روشن  گرداند:

(قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَيَّ مِنْ رَبِّي).

بگو:  مـن  تـنها  از  قرآنـی  پـیروی  مـی‌کنم  کـه  از  طرف  پروردگارم  به  من  وحی  می‌شود.

من  پیشنهاد  نمی‌کنم‌،  و  پـدید  نـمی‌آورم‌،  و  چیزی  را  نمی‌توانم  بیان  دارم  مگر  آنچه  را که  خداوندگارم  به  من  وحی  می‌فرماید،  و  چیزی  را  نمی‌آورم  و  انجام  نمی‌دهم  مگر  آنچه  را که  پروردگارم  دستور  انجام  آن  را  به  مـن  بدهد.

برای  مشرکان  تصویر  نادرست  غیبگو‌یان  دورۀ  جاهلی  تداعی  می‌شد،  و  شکل  نازیبای  آن  در  آئینۀ  خیالشان  ظاهر  می‌گردید.  آنـان  آگاهی  و  شناختی  از  حقیقت  رسالت‌،  و  از  ماهیّت  پیغمبر  نداشتند.

همچنين  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دستور  داده  می‌شود که  برای  ایشان  چیزهائی  را  توضیح  دهد که  در  قرآن  است‌،  قرآنی  که  آن  را  برای  ایشان  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌،  و  حقیقت  قرآن  را  برایشان  توضیح  دهد که  از  آن  غافلند،  و  معجزه‌های  مادی  و  ملموس  را  خواسـتار  می‌گردند،  و  حال  آن‌ که  این‌ کتاب  هدایت  در  دسترس  ایشان  است  و  آنان  از  آن  غافل  مانده‌اند:

(هَذَا بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) (٢٠٣)

این  قرآن  بینش  و  هدایت  و  رحمت  پـروردگارتان  است  برای  کسانی  که  مؤمن  بـاشند  (‌چـرا  کـه  ایشـان  بـرابـر  قوانین  آن  عمل  می‌کنند)‌.

جاهلان  عرب  در  دورۀ  جاهلیّت  خود  از  ایـن  قرآن  رویگـردان  مـی‌شدند،  و  به  جای  آن  مـعجزه‌ای  از  معجزات  مـادی  و  ملموس  را  می‌طلبیدند،  همچون  معجزاتی‌ که  بر  دست  پیغمبران  پیشین  انجام  می‌گرفتند  و  مربوط  به  دوران  طفولیّت  انسـانها،  و  مـتعلّق  به  رسالتهای  محلّی  بودند  نه  جهانی‌،  و  معجزه‌هائی  بودند  که  جز  شایستۀ  زمان  و  مکان  خود  نبودند،  و  تنها  متوجّه  کسانی  می‌گردیدند که  آنها  را  می‌دیدند.  دیگر  نسلهائی  که  بعداً  می‌آمدند،  و  اقوامی ‌که  ایـن  مـعجزه  را  نمی‌دیدند،  باید  چه  کار کنند؟  خدا  می‌داند.

جاهلان  عرب  از  اين  قرآن  رويگردان  می‌شدند،  قرآن  که  هيچ  معجزه‌ای  از  معجزات  مادی  به ‌گرد  اعجاز  آن  نمی‌رسد...  مردمان  از  هر  زاویه‌ای  و  از  هر  جانبی  که  بدان  بنگرند  و  در  هر  زمانی  و  در  هر  مکانی‌ که  باشند،  چه  آنانی  که  هم ‌اینک  هستند  و  چه  آنانی‌ که  در  آیـنده  می‌آیند  تا  آخر  زمان‌،  معجزۀ  قرآن  یکسان  ایشـان  را  مات  و  مبهوت  و  واله  و  شیدا  می‌کند.

از  زاویۀ  تعبیری  قرآن‌،  قرآن  معجزه  است‌...  جه  بسا  جنبۀ  تعبیری  قرآن  نسبت  به  عربهای  دوران  جاهلیّت‌،  بارزترین  و  برجسته‌ترین  جنبه  باشد  -  چرا که  آنان  به  نحوۀ  اداء  بیانی  توجّه  زیادی  داشتند،  و  اهمیّت  فراوانی  برای  آن  قائل  بودند،  و  در  بازارهای  خویش  بدان  افتخار  و  مباهات  می‌کردند!  -  هان‌ که  قرآن  در  آن  زمـان  نـیز  معجزه  بوده  است  و  هم ‌اینک  نیز  معجزه  است  و  در  آینده  نیز  معجزه  می‌ماند.  هیچ‌ کسی  از  انسانها  نتوانسته  است  و  نمی‌تواند  رخنه‌ای  به  قرآن  برساند  و  در  میدان  مبارزه  با  آن‌ گردن  افرازد  و  از گوشه‌ای  بر  آن  تـازد  و  به  خویشتن  بنازد!  یزدان  جهان  مشرکان  عرب  را  به  مبارزۀ  این  قرآن  خوانده  است  و  این  مبارزه  تا  به  امروز  هنوز  برجا  و  پابرجا  است‌. کسانی ‌که  با  هنر  تعبیر  و  فنّ  بیان  آشنائی  و  سر و کار  دارند،  و  توان  بشری  را  در  این  راستا  درک  و  فهم  می‌کنند،  چنین  افرادی  از  همۀ  مردمان  بهتر  می‌دانند که  این  شیوۀ  اداء  قرآنی  معجزه‌،  بلی  معجزه  است‌...  چه  کسانی ‌که  به  این  آئین  ایمان  دارنـد  و  چه  کسانی ‌که  بدان  ایمان  ندارند،  هر  دو گروه  یکسان  آگاه  از  معجزۀ  بیانی  قرآن  هستند...  چه  مبارزه  و  تـحدّی  از  ناحیۀ  بیانی  بر  اصول  معیّن  و  بر  ارکان  مشخّصی  استوار  است‌،  و  چه  مؤمنان  و  چه  منکران  در  برابر  آنها  مساوی  هستند  و  دیدگاه  یکسانی  دارند...  همانگونه  که  بزرگان  قریش  در  دوران  جاهلیّت  خود  در  ایـن  قرآن  چیزی  می‌یافتند که  نمی‌توانستند  خویشتن  را  از  تاخت  و  نفوذ  آن  برکنار  دارند  -‌هر  چند که  منکر  بودند  و  دوست  نمی‌داشتند  - ‌امروز  و  فردا  نیز  اهل  جاهلیّت  هر  چند که  منکر  بوده  و  دوست  نداشته  باشند،  همان  چیزی  را  در درون  سینه‌های  خود  در  غوغا  می‏یابند  که  اهل  جاهلیّت  در  روزگاران  پیشین  در  درون  سـینه‌هایشان  در  غوغا  یافتند!در  فراسوی  این  راز  اعجازانگیزی  که  در  ایـن  کتاب  شگفت‌انگیز  است‌،  سلطه  و  قدرتی  است‌ که  قرآن  بر  فطرت  جای  می‌گذارد،  وقتی‌ که  لحظه‌ای  میان  فطرت  و  میان  این  قرآن  خالی گذارده  شود،  و  فطرت  با  قرآن  به  خلوت  رود.  حتّی‌ کسانی‌ که  بر  دلهايشان  لایه‌هائی  از  زنگ  نشسته  باشد،  و  توده‌هائی  بر  آنها  سنگینی  کرده  باشد،‌ گاه‌گاهی  دلهایشان  به  جنبش  و  تکان  درمی‌آید،  و  دلهایشان‌ گاه‌گاهی  در  زیر  فشار  این  سلطه  و  قدرت  به  پیچ  و  تاب  می‌افتد  و  بر  خود  می‌پیچد،  وقتی‌ که  صاحبان  دلها  به  قرآن ‌گوش  فرا  می‌دهند.

کسانی ‌که  سخن  می‌گویند  فراوانند...  چه  بسا  سـخنانی  بگو‌یند که  مشتمل  ارکان  و  اصول  و  قوانین  و  خطّ  سیرها  و  اندیشه‌ها  و  رهنمودهائی  باشد...  ولی  ایـن  قرآن  در  چیزی ‌که  می‌گوید  آهنگها  و  نواهائی  بر  فطرتها  و  دلهای  انسانها  دارد که  منحصر  به  فرد  و  از  نوع  دیگر  است‌.  با  سلطه  و  قدرت  چیره‌ای‌ که  دارد  چیره  می‌شود  و  غلبه  پیدا  می‌کند...  بزرگان  قریش  به  پیروان  خود  می‌گفتند،  بدان  کسانی ‌که  خردهای  ایشان  را  به  بازی  می‌گرفتند  -  و  در  اصل  به  خودشان  هم  می‌گفتند  - ‌:

(لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فيه لعلكم تغلبون). 

گوش  به  این  قرآن  فرا  ندارید،  و  در  (‌هنگام  تـلاوت‌)  آن  یاوه‌سرائی  و  جار  و  جنـجال  کنید  (‌تا  مردمان  هم  قرآن  را  نشوند  و  مـجال  انـدیشه  دربـارۀ  مـفاهیم  آن  از  ایشـان  گرفته  شود  و)  شما  پیروز  گردید.  (‌فصّلت‌/  26) 

 امّا  آنان  در  زوایای  درونشان  پسودۀ  این  قرآن  و  آهنگ  و  نوای  آن  را  می‌یافتند،  پسوده  و  آهنگ  و  نوائی‌ که  با  آنها  مقاومت  و  مبارزه  بی‏فایده  بود!  حالا  هم  بزرگان  زمان  ما  می‌کوشن