 و  پیروز  شوند...  به  هنگام  خشم  اهریمن  انسان  را  وسوسه  می‌کند،  و  نفس  به  هیجان  می‌آید  و  برمی‌شورد  و  زمام  اختیار  از  دست  می‌دهد!  بدین  خاطر  یزدان  به  پیغمبر  دستور  می‌فرماید  که  خویشتن  را  در  پـناه  خدا  دارد،  تا  خشم  او  فروکش ‌کند،  و  راه  اهریمن  را  بگیرد  و  نگذارد  شیطان  بر  او  چیره  شود:

(وَإِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) (٢٠٠)

و  اگر  وسوسه‌ای  از  شیطان  به  تـو  رسـید  (‌و  خواست  شما  را  از  مسیر  منحرف  و  از  هدف  باز  دارد)  به  خدا  پناه  ببر  (‌و  خویشتن  را  بدو  بسپار)‌.  او  شنوای  دانـا  است  (‌و  همه  چیز  را  می‌شنود  و  همه  چیز  را  مـی‌دانـد  و  هر  چـه  زودتر  به  فریادت  می‌رسد)‌.  

این  پیرو:
(إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ) 
او  شنوای  دانا  است‌.  

مقرّر  می‌دارد  که  یزدان  سبحان  شنوای  جهل  جاهلین  و  سفاهت  ایشان  است‌.  او  بس  آگاه  از  چیزهائی  است ‌که  از  اذیّت  و  آزارشان  به  دلت  راه  پیدا  می‌کند...  این  امر  مایۀ  خشنود  گرداندن  و  غمزدائی  نفس  است‌...  نفس  را  ایـن  بس  است ‌که  یزدان  بزرگوار  می‌شنود  و  می‌داند.  نـفس  بالاتر  از  این  چه  می‌خواهد  که  بداند  یزدان  می شنود  و  می‌داند  سفاهت  و  جهالتی  را که  از  سوی  دیگران  به  خود  می‏‎بیند،  در  آن  هنگام‌ که  جاهلان  را  به  سوی  یـزدان  دعوت  می‌کند؟‌!

سپس  روند  قرآنی  راه  دیگری  را  در  پیش  می‏‎گیرد  تا  به  نفس  دعوت‌کنندۀ  به  سوی  یزدان  الهام‌ کند که  راضی  به  قضای  ایزد  منّان  و  فرمانبردار  اوامر  یزدان  سبحان  باشد،  و  هنگام  خشم  خدا  را  یاد کند  و  خویشتن  را  در  پـناه  او  دارد  تا  راه  نفوذ  اهریمن  و  وسوسۀ  پلشت  او  را  بگیرد:

(إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ) (٢٠١)

پرهیزگاران  هنگامی  که  گرفتار  وسـوسه‌ای  از  شـیطان  می‌شوند  به  یاد  (‌عداوت  و  نیرنگ  شـیطان‌،  و  عقاب  و  عذاب  یزدان‌)  می‌افتند،  و  (‌در  پرتو  یاد  خدا  و  بـه  خـاطر  آوردن  دشـمنانگی  اهـریمن‌)  بـینا  مـی‌گردند  (‌و  آگاه  مـی‌شوند  که  اشـتباه  کرده‌انـد  و  از  راه  حقّ  منحرف  شده‌اند،  و  لذا  شتابان  به  سوی  حقّ  برمی‌گردند)‌.

این  آیۀ  کوتاه  از  الهـامها  و  اشـاره‌های  شگفتی  پـرده  برمی‏دارد،  و  حقائق  ژرفی  را  می‌رساند،  الهـامها  و  اشاره‌ها  و  حقائقی‌ که  تعبیر  قرآنی  زیبای  اعجازانگیز  آنها  را  دربرمی‌گیرد...  در  پایان  آیه  که  می‌فرماید:

(فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ) .

ناگهان  بینا  می‌گردند.

بدان  خاطر  است‌ که  معانی  زیادی  را  به  آغاز  آیه  اضافه  کند.  واژه‌هائی‌ که  بتوانند  در  آنجا  با  آنها  همبری  نماید  وجود  ندارد...  این  پیرو  بیانگر  ایـن  است‌ که  پسودۀ  اهریمن‌ کور  می‌کند  و  بی‌نور  می‌گرداند  و  دریچۀ  بینش  را  می‌بندد.  امّا  ترس  از  خدا  و  حاضر  و  نـاظر  دانسـتن  ایزد  توانا،  و  همچنین  هراس  از  خشم  آفریدگار  و  عقاب  و  عذاب‌ کردگار  -  همان  پیوندی ‌که  دلها  را  به  خدا  می‌رساند  و  آنها  را  از  خواب  غفلت  بیدار  می‌گرداند  و  از  بیخبری  از  هدایت  یـزدان  هوشیار  می‌نماید  -  پرهیزگاران  را  تذکّر  می‌دهد  و  ایشـان  را  به  خود  می‌آورد.  هنگامی ‌که  پـرهیزگاران  به  خود  آمدند  دریچه‌های  بینشهایشان  باز  می‌گردد،  و  پـردۀ  خواب  غفلت  از  روی  چشمانشان  فرو  می‌افتد:

(فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ) .

ناگهان  بینا  می‌گردند.

پسودۀ  اهریمن  کوری  است‌.  یـاد  خدا  بینائی  است‌...  پسودۀ  اهریمن  تاری  است‌.  رو  به  خدا کردن  نـور  است‌...  تقوا  و  پرهیزگاری  پسودۀ  اهریمن  را  می‌زداید،  چه  اهریمن  سلطه  و  قدرتی  بر  پرگاران  و  مـتّقیا‌ن  ندارد.

*
این  کار  متّقیان  و  پرهیزگاران  است‌:

(إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ) (٢٠١)

پرهیزگاران  هنگامی  که  گرفتار  وسـوسه‌ای  از  شـیطان  می‌شوند  به  یاد  (‌عداوت  و  نیرنگ  شـیطان‌،  و  عقاب  و  عذاب  یزدان‌)  می‌افتند،  و  (‌در  پرتو  یاد  خدا  و  بـه  خـاطر  آوردن  دشـمنانگی  اهـریمن‌)  بـینا  مـی‌گردند  (‌و  آگاه  مـی‌شوند  که  اشـتباه  کرده‌انـد  و  از  راه  حقّ  منحرف  شده‌اند،  و  لذا  شتابان  به  سوی  حقّ  برمی‌گردند)‌.

این  بخش  به  عنوان  جملات  معترضه‌ای  قرار گرفته  است  میان  فرمان  یزدان  سبحان  به  چشم‌پوشی  از  جاهلان‌،  و  میان  چه  چیزی  و  چه‌ کسی  در  پشت  سر  ایـن  جاهلان  است  و  ایشان  را  به  جهالت  و  حماقت  و  سفاهتی  ترغیب  و  تشویق  می‌گرداند که  در  پیش  می‌گیرند...  هنگامی ‌که  پیرو  پایان  می‌پذیرد،  روند  قرآنی  به  سـخن‌ گفتن  از  جاهلان  برمی‌گردد:

(وَإِخْوَانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الْغَيِّ ثُمَّ لا يُقْصِرُونَ (٢٠٢)وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآيَةٍ قَالُوا لَوْلا اجْتَبَيْتَهَا قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا يُوحَى إِلَيَّ مِنْ رَبِّي هَذَا بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) (٢٠٣)

و  اما  شیاطین‌،  بـرادران  (‌اهـریمن  صـفت‌)  خود  (‌یـعنی  کافران  و  مـنافقان  را  وسـوسه  مـی‌کنند  و)  در  گمراهی  کمک  و  یاریشان  می‌دهند  تا  بدانجا  که  دیگر  (‌از  گناه  باز  نمی‌ایستند  و  از  هیچ  جنایتی‌)  کوتاهی  نمی‌کنند.  هنگامی  که  (‌در  نزول  وحی  تأخیر  می‌افتد  و)  آیـه‌ای  بـرای  آنـان  نمی‌آوری‌،  می‌گویند:  چرا  آن  را  برنمی‌گزینی  و  از  پیش  خود  نمی‌سازی‌؟  بگو:  من  تنها  از  قرآنی  پیروی  مـی‌کنم  که  از  طرف  پروردگارم  به  من  وحی  می‌شود.  این  قرآن  بـینش  و  هـدایت  و  رحمت  پروردگارتان  است  برای  کسانی  که  مؤمن  باشند  (‌چرا  که  ایشان  برابر  قوانین  آن  عمل  می‌کنند)‌.

برادران  ایشان  که  آنـان  را  در گمراهی  و  سرگشت  کمک  می‌کنند،  شیاطین  جنّ  هستند...  و  چه  بسا  هم  آنان  شیاطین  انس  باشند...  شیاطین  بر گمراهی  و  سرگشت  ایشان  می‌افزایند،  و  خودشان  خسته  و  بیزار  و  خاموش  نمی‌گردند!  بدین  خاطر  است  که  پیروانشان  حماقت  و  جهالت  در  پـیش  می‏‎گیرند،  و  پـیوسته  به  حماقت  و  جهالت  خود  بیشتر  و  بیشتر  فرو  می‌روند  و  به‌ کارهای  زشت  و گفتارهای  پلشت  خویشتن  ادامه  می‌دهند.

مشرکان  از  درخواست  معجزات  از  پـیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دست  نمی‌کشیدند.  روند  قرآنی  در  ایـنجا  برخی  از  گفته‌های  ایشان  را  ذکر  می‌کند، ‌گفته‌هائی  که  دالّ  بـر  ناآگاهی  آنان  از  حقیقت  رسالت  و  از  سرشت  پـیغمبر  است‌:

(وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآيَةٍ قَالُوا لَوْلا اجْتَبَيْتَهَا ).

هنگامی  که  (‌در  نزول  وحی  تأخیر  می‌افتد  و)  آیه‌ای  برای  آنان  نمی‌آوری‌،  می‌گویند:  چرا  آن  را  بـرنمی‌گزینی  و  از  پیش  خود  نمی‌سازی‌؟