ه  جوش  و  خـروش  انداخـتن  دلهـایشان  ا‌ست‌.  چه  کسـی  کـه  پروردگارشان  کتابی  را  برای  او  نـازل  مـی‌کند،  و  او  را  برای  این  امر  سترگ  و  بزرگ  برمی‌گزیند،  و  با  ارمغان  این  خیر  و  خوبی  نسبت  بدو  بزرگواری  می‌کند،  سزاوار  او  است  که  پند  و  اندرز گیرد  و  یزدان  را  به  یاد  دارد  و  سپاسگزاری  نماید،  و  فرمان  را  با  تمام  قدرت  و  تـوان  دریافت  دارد  و  برگیرد  و  رنج  و  خستگی  نشناسد.  

*
از  آنجا که  تـلاش  و  تکـاپو  در  ایـن  زمـینه  سـخت  و  طاقت‌فرسا  است‌،  چون  تغییر  بنیادین  و کـامل  و  هـمه  جـانبۀ  جاهليّت  چنین  تـلاش  و  تکـاپوی  سـخت  و  طاقت‌فرسائی  را  می‌طلبد،  تغییر  و  دگرگونی  همه  چیز  جاهلیّت‌،  همچون‌:  جـهان‌بینیها،  اندیشه‌ها،  معیارها،  ارزشها،  آداب  و  رسوم‌،  عادات  و  مراسم‌،  سیستمها  و  نظامها،  اوضاع  و  احوال‌،  اجتماع‌،  اقتصاد،  و  روابط  بـا  یزدان  و  با  جهان  و  با  مردمان‌...

از  آنجا  که  تلاش  و  تکاپو  بدین  نـحو  و  بـدین  مـنوال  سخت  و  طاقت  فرسا  است‌،  روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود  و  دلها  را  به  شدّت  تکان  می‌دهد،  و  اعـصاب  را كاملًا  برانگیخته  و  بیدار  می‌کند،  و  سرشتهای  فرو  رفـته  در  جاهلیّت  و  غرق  در  جـهان‌بینیها  و  اوضـاع  جـاهلیّت  را  سخت  تکان  می‌دهد  و  به  پیش  می‌راند...  این‌ کار  را  با  

نشان  دادن  مهلکه‌های  پیشینیان  تکذیب  کننده  در  جهان‌،  و  به  تصویر کشـیدن  فرجام  و  سـرنوشت  ایشـان  در آخرت،  انجام  می‌دهد:

(وَكَم مِن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَيَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ. فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا إِلَّا أَن قَالُوا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ. فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَلَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ. فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَائِبِينَ. وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. وَمَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُم بِمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَظْلِمُونَ).

چه  بسیار  شهرها  و  آبـادیهائی  که  آنها  را  (‌بـه  سـبب  گناهان  فراوان  ساکنان  آنجاها)  ویران  کرده‌ایم  و  عذاب  ما  مردمان  آنجاها  را  در  بر  گرفته  است‌،  در  شبانگاهان  (‌کـه  در  خـواب  ناز  بوده‌انـد،  مـانند  قوم  لوط‌)  یـا  در  چاشتگاهان  که  به  استراحت  پرداخته‌انـد،  (‌مـانند  قـوم  شعیب‌)‌.  در  آن  موقع  كه  عذاب  ما  به  سراغ  ایشان  آمـده  است‌،  دعا  و  استغاثه‌ای  جز  این  نداشته‌اند  که  گفته‌انـد:  واقعًا  ما  ستمکار  بوده‌ایم  (‌و  با  دست  خود  بر  خود  ستم  کـرده‌ایـم  و  هـم  ایـنک  پشیمانیـم  و  چشـم  بــه  راه  عفو  یزدانیم‌!  امّا  بدین  هنگام  پشیمانی  را  چه  سود؟‌!  در  روز  قیامت‌)  بطور  قطع  از  کسانی  که  پیغمبران  به  سوی  آنان  روانه  شده‌اند  می‌پرسیم  (‌که  آیا  پیام  آسمانی  بــه  شما  رســانده  شـده  است  یـا  خیر  و  چگونه  بـدان  پـاسخ  داده‌اید؟‌)  و  حتماً  از  پیغمبران  هم  می‌پرسیم  (‌که  آیا  پیام  آسمانی  را  رسـانیده‌ایـد  و  از  مـردمان  در  قـبال  فرمان  یزدان  چه  شنیده  و  دیده‌اید؟‌)‌.  مسلّماً  (‌اعمال  همه  را  مو  به  مو)  آگاهانه  برای  آنان  شرح  می‌دهیـم‌،  چرا  که  مـا  از  آنان  بدور  نشده‌ایم  (‌و  همه  جا  حاضر  و  ناظر  کـردار  و  رفتارشان  بوده‌ایم‌)‌.  سنجش  درست  (‌و  دقیق  اعمال‌)  در  آن  روز  انـجام  می‏‎گیرد.  پس  هـر  کـه  (‌کفۀ  حسـنات‌)  ترازوی  او  سنگین  شود  (‌و  بر  کفۀ  سیّئات  او  رجـحان  پذیرد)  این  چنین  کسانی  رستگارند.  و  کسـی  که  (‌کفۀ  حسنات  او  از  کفۀ  سیّئات‌)  ترازوی  او  سبک  شـود،  ایـن  چنین  کسانی  به  سبب  پیوسته  انکـار  کـردن  آیات  مـا  (‌سرمایۀ  وجود)  خود  را  از  دست  داده‌اند.

مرگ  و  هلاک  پیشینیان  بهترین  اندرزگو  و  یادآور،  و  بهترین  بیم  دهنده  و  ترساننده  است‌...  قرآن  با  این  حقائق  همراه  و  همسو  می‌گردد  و  آنها  را  انگیزه‌های  الهامگر  و  پتکهای  بیدارکنندۀ  دلهای  غافل  انسانها  می‌سازد.

قطعًا  شهرها  و  آبادیهائی ‌که  به  سبب  تکذیبشان  هلاک  گشته‌اند  و  نابود  گردیده‌اند،  بدان  هـنگام  کـه  غافل  و  بی‏خبر  بوده‌اند،  فراوان  هستند.  از  میان  برده  شده‌اند  در  شب  یا  در  وقت  خواب  نیمروز  و  در گرماگرم  استراحت‌.  بدان  هنگام  که  مردمان  دراز  کشـیده‌انـد  و  بـه  خـواب  شیرین  فرو  رفته‌اند  و كاملًا  خویشتن  را  در  امن  و  امان  دیده‌اند:

(وَكَم مِن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَيَاتاً أَوْ هُمْ قَائِلُونَ). 

چه  بسیار  شهرها  و  آبـادیهائی  که  آنـها  را  (‌بـه  سـبب  گناهان  فراوان  ساکنان  آنجاها)  ویران  کرده‌ایم  و  عذاب  ما  مردمان  آنجاها  را  در  بر  گرفته  است‌،  در  شبانگاهان  (‌کــه  در  خواب  نـاز  بوده‌اند،  مـانند  قـوم  لوط‌)  یـا  در  چاشتگاهان  که  به  استراحت  پرداخته‌اند،  (‌مـانند  قـوم  شعیب‌).

هر  دو  تای  شبانگاهان  و  چاشتگاهان‌،  هنگام  بیخبری  و  استراحت  و  امن  و  امـان  است‌. گرفتار کـردن  و  نابود  نمودن  در  این  دو  وقت  بیشتر  باعث  بیم  می‌گردد  و  تأثیر  بسزائی  دارد  و  دشوارتر  از  هر  زمـان  دیگـری  است‌،  و  بهتر  مایۀ  پند  و  اندرز  و  دوری  و  خویشتنداری  از گناه  و  نافرمانی‌،  و  پرهیز  و  احتیاط  می‌شود.

پس  از گرفتار  آمدن  و  هلاک  شدن‌،  چه  چیزی  روی  داده  است‌؟  این  کسانی  که  بی‏خبر  و  ناگهانی  گرفتار  آمده‌اند  جز  اعتراف  چاره‌ای  نـداشـته‌انـد.  ادّعائی  جز  اقر‌ار  برایشان  نمانده  است  و  نبوده  است‌!

(فَمَا كَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءَهُم بَأْسُنَا إِلَّا أَن قَالُوا إِنَّا كُنَّا ظَالِمِينَ). 

در  آن  موقع  که  عذاب  ما  به  سراغ  ایشان  آمده  است‌،  دعا  و  استغاثه‌ای  جز  این  نداشته‌اند  که  گفته‌اند:  واقـعاً  مـا  ستمکار  بوده‌ایم  (‌و  با  دست  خود  بر  خود  ستم  کرده‌ایم  و  هم  اینک  پشیمانیم  و  چشم  به  راه  عـفو  یـزدانـیم‌!  امّـا  بدین  هنگام  پشیمانی  را  چه  سود؟!.

انسان  همه  چیز  را  می‌گوید  امّا  اعتراف  و  اقرار  نمی‌کند.  ولی  آنان  در  جایگاه  و  موقعیّتی  هسـتند  نـمی‌توانند  ادّعائی  داشته  باشند  جز  این‌ که  بگویند:

(إِنَّا كُنَّا ظَالِمِين). 

واقعاً  ما  ستمکار  بوده‌ایم‌.

وای  چه  جایگاه  هراسناک  و  موقعیّت  خوفناکـی  است!  جایگاه  و  موقعیّتی ‌که  نهایت  تلاش  در  آن  اعـتراف  به  گناه  و  اقرار  به  شرک  است‌!

مراد  از  ظلم  و  ستمی ‌که  بدان  اعتراف  دارند  شرک  است‌.  مگر  ظالم‌تر  و  ستمگرتر  از کسی  وجود  دارد  که  برای  خداوندگاری ‌که  او  را  آفریده  است  شریک  و  انباز  قرار  دهد؟‌!

بدان  هنگام ‌که  در  این  جهان  صحنه  بدیشان  نموده  شده  است‌،  نا