رابـر  مشـیّت  خدا  است‌!)  اگر  خدا  مـی‌خواست‌،  مـا  و  پـدران  مـا  مشـرک  نمی‌شدیم‌،  و  چیزی  را  (‌از  اشیاء  حلال  بر  خود)  تـحریم  نمی‌کردیم‌.  کسانی  که  پیش  از  آنان  بوده‌اند  نـیز  هـمین  گونه  (‌که  به  تو  دروغ  می‏‎گویند  و  تو  را  تکذیب  می‌دارند،  بــه  پـیغمبران  مــا  دروغ  می‏‎گفتند  و  آنـان  را)  تکـذیب  می‌نمودند  تا  (‌سرانجام  طـعم‌)  عذاب  مـا  را  چشـیدند  (‌و  کیفر  اعمال  بد  خود  را  دیدند)‌.  بگو:  آیـا  دلیـل  قـاطعی  (‌و  سند  درستی  برای  رضایت  خدا  از  شرک  خود  و  تحریم  چیزهای  حـلال‌،  در  دست‌)  داریـد  تـا  آن  را  بـه  مـا  ارائـه  دهید؟‌!  شما  فقط  از  پندارهای  بی‌اساس  پيروی  می‌کنید  و  (‌حجّت  و  برهانی  بر  گفتار  و  کردار  خود  ندارید.  شـما  نه  از  روی  علم  و  یقین‌،  بلکه‌)  از  روی  ظنّ  و  تخمین  کار  می‌کنید.  (‌ای  پیغمبر!)  بگـو:  خدا  دارای  دلیـل  روشـن  و  رسا  است  (‌بر  این  که  گفتار  و  کردارتان  بی‌پایه  و  بی‌مایه  است‌،  و  شما  اصلاً  دلیل  قطعی  بر  صدق  گفتار  و  درستی  کردار  خود  ندارید  در  این  که  می‌گوئید:  خدا  بـه  کفر  و  شرک  ما  راضی  و  به  تحلیل  و  تحریم  ما  خشنود  است‌!...  آری‌)  اگر  خدا  می‌خواست  همگی  ما  را  (‌از  راه  اجبار  بـه  سوی  حقّ  و  حقیقت‌)  هدایت  می‌نمود  (‌امّا  هدایت  اجباری  بـیسود  است  و  راهـیابی  اختیاری  پسـندیده  و  سـتوده  است‌.  (‌ای  پیغمبر)  بگو:  گواهان  خود  را  بیاورید  که  گواهی  می‌دهند  بر  این  که  خداوند  این  چیزها  را  حـرام  کرده  است  (‌که  شما  قـائل  بـه  تـحریم  آنـها  هسـتید)‌.  در  صورتی  که  (‌حاضر  آمدند  و  به  دروغ‌)  گواهی  دادند،  با  آنان  (‌همصدا  مشو  و)  گواهی  مده‌.  (‌چرا  که  دروغگویند  و  شایستۀ  تصدیق  نیستند.)  و  از  هوی  و  هوس  کسانی پیروی  مکن  که  آیـات  (‌قرآنـی  و  جـهانی‌)  مـا  را  تکـذیب  مـی‌نمایند  و  بــه  آخـرت  ایـمان  نـمی‌آورند  و  بـرای  پروردگار  خود  (‌بتان  و  مـعبودهای  بـاطلی  را)  هـمتا  و  همطراز  می‏‎کنند.  بگو:  بیائید  چیزهائی  را  بـرایـتان  بـیان  کنم  که  پروردگارتان  بر  شما  حرام  نموده  است‌.  این  که  هیچ  چیزی  را  شریک  خدا  نکنید  و  به  پدر  و  مـادر  (‌بـدی  نکنید  و  بلکه  تا  آنجا  که  ممکن  است  بدیشان‌)  نیکی  کنید،  و  فرزندانـتان  را  از  تـرس  فقر  و  تنگدستی  (‌کنونی  یـا  آینده‌)  مکشـید  (‌چرا  کـه‌)  مـا  بـه  شـما  و  ایشـان  روزی  می‌دهیم  (‌و  روزی  رسان  همگان  مائیم  نـه  شـما)‌،  و  بـه  گناهان  کبیره  (‌از  جمله  زنا)  نزدیک  نشوید،  خواه  آنها  در  وقت  انجام  برای  مردم‌)  آشکار  باشد  و  خواه  پـنهان‌،  و  کســی  را  بـدون  حقّ  (‌قصاص  و  اجراء  فرمان  الهـی‌)  مکشید  که  خداوند  آن  را  حرام  کرده  است‌.  اینها  امـوری  هستند  که  خدا  بگونۀ  مؤكّد  شما  را  بدانها  توصیه  می‌کند  تا  آنها  را  بفهمید  و  خردمندانه  عمل  کنید.  به  مال  یتیم  جز  به  نحو  احسن  (‌و  بهترین  راهی  که  باعث  حفظ  و  ازدیاد  آن  گردد)  نزدیک  مشوید  (‌و  بدین  شـیوۀ  خداپسـندانـه  ادامه  دهید)  تا  آنگاه  که  یتیم  به  رشد  کامل  خود  می‌رسد  (‌و  در  آن  هنگام  بگونۀ  شایسته  می‌تواند  در  مال  خویش  تصرّف  کند.  در  این  وقت  اموالش  را  به  خودش  تسـلیم  کنید)‌،  و  پیمانه  و  ترازو  را  به  تمام  و  کمال  و  دادگرانه  مراعات  دارید  و  (‌نه  کم  و  نه  زیاد  بدهید  و  نه  کم  و  نه  زیاد  دریافت  کنید.  در  حدّ  توانائی  انسانی  خود  در  ایـن  بـاره  بکوشید  و  بدانید  که‌)  ما  هیچ  کسی  را  به  انجام  چیزی  جز  به  اندازۀ  تاب  و  توانش  موظّف  نمی‌سازیم‌.  و  هنگامی  که  سخنی  (‌در  کار  داوری  یا  گواهی  و  یا  راجع  به  روایت  و  خبری‌)  گفتید،  دادگری  کنید  (‌و  از  حقّ  منحرف  نشـوید)  هر  چند  (‌کسی  که  سخن  بـه  نـفع  یـا  بـه  زیـان  او  گفته  می‌شود)  از  خویشاوندان  باشد.  و  به  عهد  و  پیمان  خدا  (‌که  برای  انجام  تکـالیف  از  شـما  گرفته  است‌،  و  عـهد  و  پیمان  فیمابین  خود  در  بارۀ  مسائل  و  مصالح  مشـروع‌)  وفا  کنید.  اینها  چیزهائی  هستند  که  خداونـد  شـما  را  بـه  رعایت  آنها  توصیه  می‌کند،  تا  این  که  متذکّر  شوید  و  پند گیرید.  ایـن  راه  (‌کـه  مـن  آن  را  بـرایـتان  تـرسیم  و  بـیان  کردم‌)  راه  مستقیم  من  است  (‌و  منتهی  به  سعادت  هر  دو  جهان  می‏‎گردد.  پس‌)  از  آن  پـیروی  کـنید  و  از  راهـهای  (‌باطلی  که  شما  را  از  آن  نهی  کرده‌ام‌)  پیروی  نکـنید  کـه  شما  را  از  راه  خدا  (‌منحرف  و)  پراکنده  مـی‌سازد.  ایـنها  چیزهائی  است  كه  خداوند  شما  را  بدان  توصیه  می‌کند  تا  پرهیزگار  شوید  (‌و  از  مخالفت  با  آنها  بپرهیزید)‌.
بدین  منوال  می‌بینیم ‌که  روند  قرآنی  این  مسألۀ  جزئی  ویـژۀ  تـحریم  و  تحلیل  چهارپایان‌،  و  نـذر  و  نـذور  چهارپایان  و  مـیوه‌جات  و  مـحصولات‌،  و  فرزندان  -  همانگو‌نه‌ که  در  جاهلیّت  انـجام  می‏‎گرفت  -  را  با  آن  مسائل  بزرگ،  ربط  و  پیوند  می‌دهد:  آن  را  به  هدایت  و  ضلالت‌،  پیروی  از  برنامۀ  یزدان  یا  پیروی  از گامهای  شیطان‌،  رحمت  خدا  یا  تهدید  و  بیم  خدا،  گواهی  دادن  به  یگانگی  یزدان  یا  همتا  و  انباز  خدا کردن  دیگران‌،  و  پیروی  از  راه  راست  خدا  یا گسـیختن  از  ایـن  راه  و  در  پیش  گرفتن ‌کژراهه‌ها،  ربط  و  پیوند  می‌دهد،  و  در  این  راستا  از  همان  تعبیراتـی  سود  می‌برد که  به  هـنگام  پرداختن  به  مسألۀ  بزرگی  همچون  توحید  در جای  فراخ  و  فراگیر  خود  بکار  می‌گیرد.سخن  حقّی ‌که  چنین  کسی  با  خود  دارد،  به  اندازۀ  انقلاب ‌کاملی  دارای  تکالیف  و  مشکلات  است  که  این  چنین  سخنی  می‌خواهد  آن  را  ایجاد  و  پدیدار کند  در  همۀ  چیزهائی ‌که  مردمان  در  جاهلیّت  خويش  بر  آن  خوی‌ گرفته‌اند.  چنین  سخن  حقّی  مـی‌خواهد  انقلاب  کاملی  و  دگرگونی  شاملی  را  در  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌ها،  معیارها  و  مقیاسها،  شریعتها  و  قانونها،  عادتها  و  تقلیدها،  آداب  و  رسوم‌،  اوضاع  و  احوال‌،  و  روابط  و  پـیوندها،  پدیدار  سازد.  به  همین  اندازه  هم  چنین  کسی  رنـجها  و  دشواریها  در  پیش  روی  دارد،  و  بدین  خاطر  هم  در  سینۀ  خود  دلتنگی  و  نگرانی  از  رویاروئی  مردمان  با  این  حقّ  سنگین  می‏‎یابد.  دلتنگی  و  نگرانیي ‌که  یـزدان  سـبحان  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم ‌خود  را  فریاد  می‌دارد که  در  بارۀ  این ‌کتاب  هیچگو‌نه  دلتنگی  و  نگرانیی  نداشته  باشد  و  آن  را  با  خود  بردارد  و  به  پیش  برود  و  با  آن  مردمان  را  بیم  و  پند  دهد،  و  بدین  اهمّیت  ندهد که  این  سخن  حقّ  با  چه   دهشتها  و  زشتیها  و  دشمنیها،  و  همچنین  با  چه  مقاومتها  و  جنگها  و  زحمتها  و  دردسرهائی  رویاروی  می‌گردد.  چون ‌کاری  این  چنین  سنگین  است‌،  و  به  سبب  این  تغییر  کامل  و  شاملی‌ که  این  عقیده  در صدد  است‌ که  آن  را  در  زندگی  انسا