ـراسـوی  ایـن  اذیت  و  آزار  است‌.  مطمئن  بود  که  پروردگارش  نـاتوان  از  نابودی  دشــمنان  خـود  نـیست‌.  هـمچنین  یـقین  دا‌شت‌ کـه  پروردگارش  دوستان  خود  را  رها  نـمی‌سازد  و  آنـان  را  برای  همیشه  اسیر  دشمنان  نمی‌گرداند.
عبدالله  پسر  مسعود  رضی الله عنهُ  در  آن  هنگام ‌که  مشرکان  او  را می‌ازردند  و کتک  می‌زدند،  بدان  خاطر که  قرآن  را  در  باشگاه  ایشان  نزدیک  کعبه  بر  ایشان  خوانده  بود  و  به  گوش  آنان  رسانده  بود،  و  آن  اندازه‌ کتک  خورده  بود  و  شکنجه  دیده  بود که  می‌نالید  و  نمی‌توانست‌ کمر  خود  را  راست‌ کند،  در  این  اوضاع  و  احوال‌ که  مشرکان  به  ترک  او گفته  بودند،  می‌گفت‌:  (‌به  خدا  سوگند  بدان  هنگام  از  آنان  خوارتر  و  ناچیزتر  برای  من  نبوده  است‌)‌.  عبدالله  پسر  مسعود  می‌دانست‌ که  آنان  با  یزدان  سبحان  دشمنی  می‌ورزند.  مطمئن  بود کسی‌ که  با  خدا  دشـمنی  ورزد  شکست  می‌خورد  و  در  نزد  خدا  خوار  و  پست  است‌.  بس  باید  در  نزد  دوستان  خدا  نیز  خوار  و  پست  بشمار   آيد‌.
عبدالله  پسر  مظعون رضی الله عنهُ   از  پناه  عتبه  پسر  ربیعه  مشرک  به ‌در  آمد،  چون  به  خود  نپسندید که  به  پناه  مشرکی  رود  تا  اذیت  و  آ‌زار  را  از  او  دفع  کند،  در  حالی  که  برادران  دینی  او  در  راه  خدا  شکنجه  داده  می‌شوند.  در  آن  هنگام  که  مشرکان  پیرامون  او گرد  آمده  بودند  و  او  را  می‌زدند  و  شکنجه  می‌کردند،  تا  بدانجا که  یک  چشم  او  را کور  نمودند،  و  عتبه  او  را  می‌دید  و  فریاد  می‌زد که  به  پـناه  من  در آی  تا  در  امان  بمانی،  می‌گفت‌:  (‌من  در  پناه ‌کسی  هستم  که  از  تو  نیرومتدتر  است‌)...  هنگامی‌ که  عتبه  خطاب  بدو  گفت‌:  (‌برادر  من  چشم  تو  بی‏نیاز  از  ایـن  چیزی  بود که  بدان  رسید)‌.  در  پاسخ  به  عتبه  گفت‌:  (‌نه  به  خدا  سوگند  به  پناه  تو  برنمی‌گردم‌.  چشم  دوم  نیز  سزاوار  چیزی  است‌ که  آن  را  در  راه  یـزدان  خوب  و  روبراه  کند)‌...  او  می‌دانست  که  پـناه  پروردگارش  گرامی‌تر  و  والاتر  از  پناه  بندگان  است‌.  یقین  داشت ‌که  خداوندگارش  او  را  به  دیگران  نمی‌سپارد  و  دست  از  او  برنمی‌دارد.  اگر  هم  خدا  او  را  رها کند  تا  در  راه  او  اذیّت  و  آزار  شود،  نفس  او  بدین  افق  شگفت  می‌رسد که  فریاد  برآورد:  (‌نه  به  خدا  سوگند  به  پناه  تو  برنمی‌گردم‌.  چشم  دوم  نیز  سـزاوار  چیزی  است‌ که  ان  را  در  راه  یـزدان  خوب  و  روبراه  كند)‌.
اینها  نمونه‌هائی  از  آن  نسل  والای  گزیده‌ای  است ‌که  به  وسـیلۀ  قـرآن  در  آغـوش  مـحمّد صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌در  پـرتو  رهنمودهای  ارزشمند  ربّانی  پرورده  شدند:
(قُلِ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ (١٩٥)إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ) (١٩٦)
بگو:  این  بتهائی  را  که  شریک  خدا  می‌دانید  فرا  خوانید  و  سپس  شما  و  آنها  همراه  یکدیگر  در  بـارۀ  مـن  نیرنگ  و  چـاره‌جوئی  کنید  و  اصــلاً  مـرا  مـهلت  نـدهید  (‌و  اگر  می‌توانید  غضبم  کنید  و  نابودم  گردانید...  امّا  بدانید  که  اینها  موجودات  غیرمؤثّری  هستند  و  کمترین  تأثیری  در  وضع  من  و  شما  ندارند)‌.  بیگمان  سرپرست  من  خدائـی  است  که  این  کتاب  (‌قرآن  را  بر  من‌)  نازل  کرده  است‌،  و  او  است  که  بندگان  شایسته  را  یاری  و  سرپرستی  می‌کند.  آن  گاه  پس  از  ایـن  اذیّت  و  آزاری ‌که  مسـلمانان  از  نیرنگ  مشرکان  تحمّل‌ کردند،  و  این  پشت  بستن  و  توکّل  نمودن  آنان  به  خدائی‌ که  قرآن  را  به  تـدریج  نـازل  فرموده  و  صالحان  و  خوبان  را  سرپرستی  می‌کند  و  یاری  می‌نماید،  چه  شد؟
همان  چیزی  شد که  تاریخ  بدان  آشنا  است‌!  غلبه  و  عزّت  و  استقرار  از  آن  دوستان  یـزدان‌ گردید،  و  شکست  و  خواری  و  نابودی  از  آن  طاغوتهائی  شد که  صالحان‌،  ایشان  را  کشتند،  و فرجام ‌کار  بهرۀ  کسانی  از  بازماندگان  ایشان  گردید  که  خدا  دریچه‌های  سینه‌های  آنـان  را  بر  روی  اسلام‌ گشود،  یعنی  فرزندان  پیشتازانی ‌که  اذیّت  و  آزار  را  در  راه  خدا  به  جان  خریدند،  و  آن  را  با  ایـمان  خلل‌ناپذیر  به  یزدان  سبحان  و  ارادۀ  اسـتوار  در  راه  خداوند  منّان  پذیرفتند.
قطعاً کسی ‌که  مردمان  را  به  سوی  یزدان  - ‌در  هر  زمانی  و  در  هر  مکانی  - ‌دعوت  می‌کند،  به  چیزی  دسترسی  پیدا  نمی‌کند  مگر  با  داشتن  چنین  ایمان  محکمی  و  اطـمینان  استواری‌،  و  با  چنین  ارادۀ  آهنینی‌،  و  با  چنین  یـقین  پابرجائی‌ که  قرآن  آن  را  فریاد  می‌دارد:
(إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ) (١٩٦)
بی‏گمان  سرپرست  من  خدائی  است  که  این  کتاب  (‌قرآن  را  بـر  مـن‌)  نــازل  کرده  است‌،  و  او  است  کـه  بندگان  شایسته  را  یاری  و  سرپرستی  می‌کند.
به  رسول  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دستور  داده  می‌شود که  مشرکان  را  به  تحدّی  و  مبارزه  بخوانـد،  او  آنـان  را  به  تـحدّی  و  مبارزه  خواند.  و  بدو  دسـتور  داده  می‌شود  که  برای  مشرکان  عجز  و  درماندگی  بتها  و  خداگونه‌هایشان  را  و  بیهودگی  و  بی‌ارزشی  انباز  نمودن  آنها  را  بیان  و  روشن  کند،  او  چنین  کرد:
(وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ) (١٩٧)
چــیزهائی  را  کـه  شـما  بـجز  خـدا  فـریاد  مـی‌داریـد  و  مـی‌پرستید  نــه  مـی‌توانـند  شـما  را  یـاری  دهـند  و  نـه  می‌توانند  خویشتن  را  کمک  کنند.
(وَإِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لا يَسْمَعُوا وَتَرَاهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لا يُبْصِرُونَ) (١٩٨)
و  اگر  از  آنـها  رهنمود  بـخواهـید،  درخـواست  شما  را  نمی‌شنوند  (‌چـه  رسـد  بـه  ایـن  که  شـما  را  ارشـاد  و  راهنمائی  کنند.  و  به  ظاهر،  پیکرۀ‌)  آنـها  را  مـی‌بینید  کـه  (‌انگار  با  چشمان  خود)  به  شما  می‏نگرند،  و لیکن  چیزی  را  نمی‌بینند.  
وقتی  که  این  بیان  شامل  بتها  و  خداگونه‌های  ساده  در  جاهلیّت  قدیم  عربی  باشد،  قطعاً  شامل  خداگونه‌نامیده‌ها  در  جاهلیّت  جدید  نیز  می‌شود.
مشرکان  تازه  به  دوران  رسیدۀ  معاصر،  بجز  خدا  اولیاء  و  سرپرستانی  از  میان  صاحبان  زر  و  زور  و  سلطه  و  قدرت  ظاهری  زمین  را  به  فریاد  می‌خوانند!  ولی  ایـن  اولیاء  و  سرپرستان  نه  می‌توانند  ایشان  را کمک  و  یاری  کنند  و  نه  می‌توانند  خویشتن  را کمک  و  یاری  نمایند،  بدان  هنگام  که  قضا  و  قدر  یـزدان  آن‌ گونه  که  خود  می‌خواهد  دربارۀ  بندگان  در  موعد  مقرّر  اجراء‌ گردد.  بتها  و  خداگونه‌های  سادۀ  عربها  نـمی‌شنیدند،  و  دارای  چشـمهائی  از  مـهره  یـا گـوهر  بودند  و  با  آنـها  می‌نگریستند،  امّا  نـمی‌دیدند،  بدین  سان  برخی  از  خداگونه‌های  جدید  