24] ...  درست  همان  چیزهائی ‌که  ما  دربارۀ  شرک  جاهلیّت  نوین  بیان  داشتیم‌.
  از  آنجا که  سخن  از  داستان  انحراف  درون  انسان  بود  -  انحرافی‌ که  در  داستان  شوهری  و  همسری  مجسّم  می‌کردید  -‌ این  هم  سخن  هر  نوع  شرکی  است‌،  و  مقصود  از  آن  بیدار  و  هوشیار کردن‌ کسـانی  بوده  است‌ که  مخاطبان  این  قرآن  برای  نخستین  بار  بوده‌اند،  بیدار  و  هوشیار  شوند  و  به  پوچی  و  هیچی  شرکی  پی  ببرند که  آنان  بر  آن  هستند،  و  بدانند که  چنان  خداگونه‌هائی‌ که  به  خدائی  پذیرفته‌اند  هیچ  چیزی  را  نـمی‌آفرینند  و  بلکه  خودشان  آفریده  می‌شوند،  و  پـرستش‌کنندگان  خود  را  نمی‌توانند  کمک  و  یاری‌ کنند،  و  حتّی  نمی‌توانند  یاری  و کم  به  خویشتن  نیز  بنمایند،  چه  آن  خداگونه‌ها  انسان  باشند  و  چه  غیرانسان‌،  همه  و  همه  نمی‌توانـند بیافرینند  و  نمی‌توانند  یاری  و کمکی  بکنند...  از  آنـجا  که  این  امر،  مقصد  و  هدف  روند  قرآنی  است‌،  قرآن  از  داستان  دست  می‌کشد  و  از  شیوۀ  داستانسرائی  بخش  پیشین  بس  می‌کند،  و  مستقیماً  مشرکان  عرب  را  مخاطب  قرار  مـی‌دهد،  انگـار که  ادامۀ  سخن  پـیشین  از  خداگونه‌های  آن  چنانی  است‌.
(وَإِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدَى لا يَتَّبِعُوكُمْ سَوَاءٌ عَلَيْكُمْ أَدَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صَامِتُونَ (١٩٣)إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ (١٩٤)أَلَهُمْ أَرْجُلٌ يَمْشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَيْدٍ يَبْطِشُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِهَا أَمْ لَهُمْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا). 
(‌ای  بت‌پرستان‌!)  شما  اگر  انـبازهای  خود  را  بـه  فریاد  خوانید  تا  شما  را  هدایت  کنند،  پاسخ  شما  را  نمی‌توانـند  بدهند  و  خواسـتۀ  شـما  را  بـرآورده  کنند.  بـرای  شـما  یکسان  است‌،  خواه  آنها  را  بــه  فریاد  خوانـید،  و  خواه  خاموش  باشید  (‌و  آ‌نـها  را  بـه  یـاری  نـطلبید.  در  هـر  دو  صورت  تکانی  و  کمکی  از  آنها  نمی‌بینید)‌.  بـتهائی  را  کـه  بجز  خدا  فریاد  می‌دارید  و  می‌پرستید،  بندگانی  همچون  خود  شـما  هسـتند  (‌و  کـاری  از  آنـها  سـاخته  نـیست  و  نمی‌توانـند  فـریادرس  شـما  بـاشند)‌.  آنـها  را  بـه  فریاد  خـوانـید  و  (‌از  ایشــان  اسـتمداد  جوئید)  اگر  راست  میگوئید  (‌که  کاری  از  آنها  ساخته  است‌)  باید  که  به  شما  پاسخ  دهند  (‌و  نیاز  شما  را  برآورده  کنند)‌.  آیا  ایـن  بـتها  دارای  پاهائی  هسـتند  کـه  بـا  آنـها  راه  بـروند؟  یـا  دارای  دستهائی  هستند  که  با  آنها  چیزی  را  برگیرند  (‌و  دفع  بلا  از  شما  و  خویشتن  کنند؟‌)  یا  چشمهائی  دارند  که  با  آنها  ببینند؟  یا  گوشهائی  دارند  که  با  آنها  بشنوند؟  (‌پس  آنها  نه  تنها  با  شما  برابر  نـیستند،  بـلکه  از  شـما  هـم  کـمتر  و  ناتوانترند.  در  ایـن  صـورت  چگونه  آنـها  را  انـباز  خدا  می‌کنید  و  آنها  را  می‌پرستید؟‌)‌.
بت‌پرستی  مشرکان  عرب  بت‌پرستی  ساده‌ای  بود  -  همان‌گونه  که‌ گفتیم  -  در  هر  مرحله‌ای  از  مراحل  خـود،  برابر  میزان  و  معیار  خرد  بشری‌،  ناچیز  و  پوچ  بود!  از  اینجا  است‌ که  قرآن  خرد  را  در  ایشان  بیدار  و  هـوشیار  می‌گرداند،  در  آن  هنگام ‌که  با  این  آیه‌،  ناچیزی  و  پوچی  شرک  ایشان  را  بدیشان  می‌نماید.
بتهایشان  ساده  است  و  سادگی  از  سیمایشان  پـیدا  و  از  پیکره‌شان  هویدا  است‌:  پاهائی  ندارند  که  با  آنـها  راه  بروند.  دستهائی  ندارند که  آنها  را  به  سوی  چیزی  و  کسی  دراز کنند.  چشمانی  ندارند  که  با  آنـها  ببینند.  گوشهائی  ندارند  که  با  آنها  بشنوند...  این  اندامهائی  را  که  خودشان  دارند،  بتهایشان  ندارند.  پس  چرا  باید  این  سـنگهای  خاموش  را  پرستش‌ کنند که  از  خودشان  پائین‌ترند؟
فـرشتگانی‌ كه  گـاهی  ایـن  بتها  را  بجای  ایشـان  می‌پنداشتند،  و  آباء  و  اجدادی  که  گاهی  ایـن  بتها  را  تندیس  آنان  می‌انگاشتند،  همۀ  ایشان  همچون  خودشان  آفریدگان  یزدان  هستند.  آنان  نه  تنها  نمی‌توانند  چیزی  را  بیافرینند،  بلکه  خودشان  هـم  آفریده  می‌شوند،  و  نمی‌توانند  بدیشان ‌کمک  و  یاری‌ کنند،  و  نمی‌توانند  به  خویشتن  نیز کمک  و  یاری  نمایند.
دو  بُعدی  موجود  در  عقائد  مشرکان  عرب  میان  ظاهر  بتها،  و  میان  باطن  رمزی  بتها  -‌ما گمان  می‏بریم  -‌ سبب  مخاطب  قرار  دادن  بتها  و  خداگونه‌ها  بدین  گونه  شده  است‌.  یعنی  بتها  و  خداگونه‌ها گاهی  با  ضمیر  ذوی‌العقول  مخاطب  قرار گرفته‌انـد،  چون  رمزهای  باطنی  بتها  مورد نظر  بوده  است‌،  و گاهی  با  ضمیر  غیر  ذوی‌العقول  بدانها  اشاره  شده  است‌،  چون  بتهای  بی‏جان  و  بدون  حرکتی  بوده‌اند  و  مسـتقیماً  آن‌گونه‌ که  بوده‌اند  و  نموده‌اند  در  مدّ نظر گرفته  شده‌اند...  به  هرحال  بتها  را  مظهر  فرشتگان  و  نیاکان  انگاشتن‌،  و  برای  آنها  رمزها  و  رازهائی  قائل  شدن‌،  با  منطق  عقل  بشری  نمی‌خواند،  و  باطل  بودن  چنین  باوری  پیدا  و  هویدا  است‌،  عقلی‌ کـه  قرآن  آن  را  بیدار  و  هوشیار  می‌کند،  و  از  ایـن  غفلت  ننگين  بلند  می‌نماید  و  والا  می‌گرداند.
*در  پایان  این  استدلال‌،  یزدان  ذوالجلال  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم 
 
  خود  را  متوجّه  می‌فرماید که  مشرکان  را  و  همۀ  بتها  و  خداگونه‌های  درماندۀ  ایشان  را  به  تحدّی  و  مبارزه  بخواند،  و  عقیدۀ  روشن  خود  را  اعلان ‌کند  و  آشکارا  بگو‌ید که  یزدان  یگانۀ  جهان  پشتیبان  او  است‌:
(قُلِ ادْعُوا شُرَكَاءَكُمْ ثُمَّ كِيدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ (١٩٥)إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ (١٩٦)وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ) (١٩٧)
بگو:  این  بتهائی  را  که  شریک  خدا  می‌دانید  فرا  خوانید  و  سپس  شما  و  آنها  همراه  یکدیگر  در  بــارۀ  مـن  نیرنگ  و  چـاره‌جوئی  کـنید  و  اصـلاً  مرا  مـهلت  ندهید  (‌و  اگر  می‌توانید  غضبم  کنید  و  نابودم  گردانید...  امّا  بدانید  کـه  اینها  موجودات  غیرمؤثّری  هستند  و  کمترین  تأثیری  در  وضع  من  و  شما  ندارند)‌.  بیگمان  سرپرست  من  خدائـی  است  که  این  کتاب  (‌قرآن  را  بر  من‌)  نازل  کرده  است‌،  و  او  است  که  بندگان  شایسته  را  یاری  و  سرپرستی  می‌کند.  چـیزهائی  را  کــه  شـما  بـجز  خدا  فـریاد  مـی‌داریـد  و  مـی‌پرستید  نــه  مــی‌توانـند  شـما  را  یـاری  دهند  و  نـه  می‌توانند  خویشتن  را  کمک  کنند.  و  اگر  از  آنها  رهنمود  بخواهید،  درخواست  شما  را  نمی‌شنوند  (‌چـه  رسد  بـه  این  که  شـما  را  ارشـاد  و  راهنمائی  کـنند.  و  بـه  ظـاهر،  پیکرۀ)  آنها  را  می‌بینید  که  (