ی  از  (‌ملّت‌)  می‌گوید:  هرگز!  بندگان  خودشان  برای  خویش  قانونگذاری  می‌کنند،  و  شریعت  و  قانون  خودشان  باید  حاکم‌ گردد!  پس  چه‌ کسی  خدا  است  و  باید  از  اوامر  او  پیروی  شود؟  آیا  یـزدان  سبحان  است‌؟  یـا  خداگونه  نامیده‌هایند؟‌!
اینها  مثالهائی  است  برای  چیزهائی ‌که  امروزه  در  سراسر  کرۀ  زمین  جاری  و  ساری  است‌.  نمونه‌هائی  از  چیزهائی  است  که  انسانهای  گمراه  بدانها  خوگر  شده‌اند  و  بر  آنها  رفته‌اند...  مثالهائی  هستند  از  حقیقت  بت‌پرستی  حاکم‌،  و  از  حقیقت  بتهای  معبودی‌ که  امروزه  بجای  بت‌پرستیهای  آشکار  بتهای  دیدنی  گذشته‌های  کهن  گذاشته  شده‌انـد!  لازم  است ‌که  ما  را  نفریبد  شکلهای  دگرگون  شده  و  تغییر  یافته‌ای ‌که  بت‌پرستی  و  شرک  پـیدا  کرده  است  ولی  حقیقت  و  ماهیّت  بت‌پـرستی  و  شرک  همان  است‌ که  بود!!!
قرآن  مجید  هم  بت‌پرستانی  را  مخاطب  قرار  می‌دهد که  بت‌پرستی  ساده‌ای  داشتند،  و  در  جاهلیّت  آشکاری  بسر  می‏بردند  و  می‌لولیدند،  و  هم  خردهای  انسـانها  را  مخاطب  قرار  می‌دهد  تا  آنها  را  تکان  دهد  و  از  خواب  غفلتی  بیدار کند که  سزاوار  خرد  بشریّت  -‌ در  هر  پایه  و  مایه‌ای‌ که  باشد  -  نیست‌.  این  است  که  بـه  دنـبال  ایـن  مثالی  که  برایشان  آورده  است  پیروی  می‌زند  و  در  آن  مراتب  شرک  را  در  نفس  می‌نمایاند:
(أَيُشْرِكُونَ مَا لا يَخْلُقُ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ (١٩١)وَلا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ) (١٩٢)
  آیا  چیزهائی  را  انباز  خدا  می‌سازند  که  نمی‌توانند  چیزی  را  بـیافرینند  و  بـلکه  خودشان  هـم  آفریده  مـی‌شوند؟  انبازهای  آنان  نه  می‌توانند  ایشـان  را  یـاری  دهند  و  نـه  می‌توانند  خویشتن  را  کمک  نمایند.
آن‌ کس  که  می‌تواند  بندگان  خود  را  با  قدرت  و قوّت  خویش  یاری  و کمک‌ کند  و  ایشان  را  مصون  و  محفوظ  نماید،  او  است ‌که  باید  پرستش ‌گردد.  چه  قدرت  و  قوّت  و  چیرگی  و  توانائی‌،  از  ویـژگیهای  الوهیّت  است  و  از  اسباب  و  موجبات  پـرستش  و  بندگی  بشمار  است‌...  خداگونه  نامیده‌های  ایشان  هم  نه  از  قدرت  و  قوّتی  برخوردارند  و  نه  خیرگی  و  توانـائی  دارنـد.  آنـها  نه  می‌توانند  خود  را  کمک  و  یاری  دهند،  و  نه  می‌توانـند  پیروان  خود  را کمک  و  یاری ‌کنند.  پس  چگونه  باید  این  خداگونه‌ها  را  در  جان  و  مال  و  اولاد  خویشتن  شـریک  خدا  گردانند؟
هر  چند که  برهان  آفرینش  و  توان  در  ایـنجا  متوجّه  پیروان  جاهلیّت  ساده‌ گردیده  است‌،  ولی  این  برهان  همان  است ‌که  هست  و  حالا  هم  متوجّه  پیروان  جاهلیّت ‌کنونی  می‌گردد.  پیروان  جاهلیّت  کنونی  بتهای  دیگری  را  برجا  و  برپا  می‌دارند  و  آنها  را  پرستش  می‌کنند.  و  از  فرمان  آنها  پیروی  می‌نمایند،  و  آنها  را  شریک  جان  و  مـال  و  اولاد  خویشتن  می‌گردانند.  آخر کدامیک  از  این  بتها  و  خـداگونه ها  چيزی  از  اشياء  آسـمانها  و  زمين  را  می‌آفرینند؟  یا  کدامیک  از  آنها  می‌توانند  پیروان  خود  را  یاری  و کمک کنند،  یا  خود  را  یاری  و کمک  نمایند؟  اگر  میان  خرد  انسان  و  میان  این  واقعیّت  مانعی  ایـجاد  نشـود،  چنین  چیزی  را  نمی‌پذیرد  و  بدان  خشـنود  نمی‌گردد.  ولی  هواها  و  هوسها  و گمراهیها  و  نـیرنگها  است  که  کاری  می‌کند  انسانها  پس  از  گذشت  چـهارده  قرن  از  نزول  این  قرآن  مرتدّ  شوند  و  به  این  جاهلیّت  به  شکل  تازۀ  خود  برگردند،  و  چیزهائی  را  انباز  یـزدان  سازند  که  نمی‌توانند  چیزی  را  بیافرینند،  بلکه  خودشان  آفریده  می‌شوند،  و  نمی‌توانند  ایشان  را  کمک  و  یاری  کنند،  و  نمی‌توانند  خویشتن  را کمک  و  یاری  دهند!  امروزه  انسانها  نیازمند  ایـن  هسـتند  -  همان‌گو‌نه  که  دیروز  نیازمند  این  بودند  -‌ که  با  این  قرآن  بار  دیگر  مخاطب  قرار  داده  شوند.  انسانها  به  کسی  نیازمندند که  ایشان  را  از  جاهلیّت  برهاند  و  به  سوی  اسلام  رهنمود  و  رهبری  گرداند،  و  از  تاریکیها  بیرونشان  بیاورد  و  آنان  را  به  سوی  نـور  سوق  دهد  و  بکشاند،  و  خـردها  و  دلهایشان  را  از  این  بت‌پرستی  نوین‌،  نه  بلکه  از  ایـن  سبکسری  و  سبکمغزی  نوین‌،  نجات  دهد،  سبکسری  و  سبکمغزی  تازه‌ای  که  بدان  وارد  گردیده‌اند  و  فرو  رفته‌اند،  بدان  گونه  ایشان  را  نجات  دهد  که  ایـن  آئـین  نخستین  بار  انسانها  را  رهائی  و  رستگاری  بخشید!
ساختار  تعبیر  قرآنی  اشاره  دارد  به  این‌ که  مشرکان  را  سرکوب  و سرزنش  می‌کرد  بر  این‌ که  آنان  انسانهائی  را  خداگونه  کرده  بودند:
(أَيُشْرِكُونَ مَا لا يَخْلُقُ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ (١٩١)وَلا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ) (١٩٢)
 آیا  چیزهائی  را  انباز  خدا  می‌سازند  که  نمی‌توانند  چیزی  را  بـیافرینند  و  بـلکه  خودشان  هـم  آ‌فریده  مـی‌شوند؟  انبازهای  آنان  نه  می‌توانند  ایشـان  را  یـاری  دهـند  و  نـه  می‌توانتد  خویشتن  را  کمک  نمایند.
این  واو  و  نون‌[23]،  اشاره  دارند  به  این  که  دست  کم  در  میان  بتها  و  خداگونه‌ها  انسانهای  (خردمندی‌)  بوده‌اند  که  با  ضمیر  ویژۀ  (خردمندان‌)  از  آنها  تعبیر  می‌شود!  اطّلاع  هم  نداریم که  عربها  در  دوران  بت‌پرستی  خود  بتها  و  خداگونه‌هائی  را  از  میان  انسانها  شریک  و  انباز  یزدان ‌کرده  باشند.  بدین  معنی‌ که  معتقد  به  الوهیّت  آ‌نان  بوده  باشند  یا  این‌ که  شعائر  و  مراسم  پرستش  را  متوجّه  ایشان  کرده  باشند.  بلکه  تنها  چیزی ‌که  هست  این  است  که  افرادی  را  شریک  خدا کرده  باشند  در  این‌ که  شرائع  و  قوانین  و  مقرّرات  اجتماعی  را  از  ایشان  دریافت  کرده  بـاشند  و  احکـام  و  دسـتورات  آنـان  را  در کشـمکشها  پذیرفته  باشند  که  حاکمیّت  زمینی  است‌،  و  قرآ‌ن  ایـن  چنین‌ کاری  را  شرک  نام  می‌دهد،  و  میان  چنین  شرکی  و  میان  شرک  بتها  و  خداگو‌نه‌ها  را  یکسـان  می‌شمارد  و  سکون  می‌انگارد.  این  هم  دیدگاه  اسلامی  است  دربارۀ  این  نوع  از  شرک‌.  این  هم  شرک  است  همان‌گونه‌ که  شرک  اعتقادی  و  شرک  مراسم  و  شعائر  عـبادی  شرک  است‌،  بدون  این ‌که  فرقی  میان  آنها  باشد،  بدان  شکل‌ که  قرآن  کسانی  را  مشرک  می‌خواند که  قوانین  و  احکام  را  از  پیشوایان  دینی  مسيحی  و  یهودی‌،  و  از  پارسایان  و  دیرنشینان‌،  دریافت  می‌کنند  و  قانونگذاری  ایشـان  را  می‌پذیرند.  با  وجود  این‌ که  آنـان  مـعتقد  به  الوهیّت  پیشوایان  دینی  و  پارسایان  و  دیرنشینان  خود  نبودند  و  شعائر  و  مراسم  خاصی  هم  برای  ایشان  نداشـتند...  امّا  همۀ  اینها  شرک  است  و  بیرون  شدن  از  یگانه‌پرستی  و  توحیدی  بشمار  می‌آید که  دین  یزدان  بر  آن  اسـتوار  و  پابرجا  است‌،  و  گواهی لا ا‌له الّا الله ‌بیانگر آن  است‌ [