ونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ).
شوهران و همسرانخدای خود را فرياد می دارند و می گويند :اگر فرزند سالم و شايسته ای به ما عطاء فرمائی از زمرۀ سپاسگزاران خواهيم بود .
(فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلا لَهُ شُرَكَاءَ فِيمَا آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ) (١٩٠)
امّا وقتی  كه خداوند فرزند سالم و شايسته ای بدانان داد، در دادن آن ، چيزهائی را (از قبيل : قبور اولياء و صلحاء، و اشخاص و اصنام) انباز خدا می سازند ، و خدا بس بالاتر از آن است كه همسان انبازهای ايشان شود.
برخی از روايتها در تفسير بيان می دارند كه اين داستان ، داستان واقعی آدم و حوّا است! چرا كه فرزندانشان آشفته و بيمار به دنيا می آمدند . اهريمن به پيش آدم و حوّا آمد و حوّاء  را ترغيب  كرد  كه فرزندی را كه  در شكم  دارد  (عبد الحارث) بنامد... حارث اسم  ابليس است. تا سالم  به دنيا  بيايد  و بماند . حوّاء  چنين  كرد و آدم  را نيز  بدان  ترغيب  و راضی كرد!  آشكار  است  كه اين  روايت  قالب  اسرائيليات  دارد.  چرا كه جهان بينی اسرائيلی مسيحی – چون دين  خود را تحريف  كرده اند – مسؤوليّت  گمراهی را به حوّاء  می دهند و او را مقصّر  می دانند . اين امر  هم كاملاً  با جهان  بينی درست  اسلامی  مخالف  است.
ما نيازی به اين  اسرائيليات  برای تفسير  چنين  نصّ  قرآنی نداريم... اين ، مثلی است  كه  مراتب  انحراف  موجود  در درون  انسانها  را به تصوير می كشد... مشركان  در زمان  پيغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم و پيش از او ، برخی از فرزندان خود را نذر  خداگونه ها و بتها می كردند، يا نذر  خدمت  معابد خداگونه ها و بتها  می نمودند ، تا بدين وسيله به خدا نزديك شوند و قربت  پيدا كنند! هر چند كه ابتداء هدفشان نزديكی به خدا بود، ولی پس فروافتادن از قلّۀ توحيد  و يكتاپرستی به ژرفای بت پرستی و چندگانه پرستی، فرزندان خود را نذر اين    چنين  خداگونه‌ها  و  بتهايی  می‌كردند  تا  زنده  بمانند  و  سالم  باشند  و  از  خطرها  برهند!  همان‌گونه‌ که  امـروزه  مردمانی  بهره‌ای  از  پیکرهای  فرزندانشان  را  به  اولیاء  و  مشایخ  و  پارسایان  اختصاص  می‌دهند.  مثلاً  موی  پسر  بچّه  را  برای  نخستین  بار  نمی‌تراشند  مگر  بالای‌ گور  ولی  یا  شیخ  و  یا  پارسائی‌.  یا  او  را  ختنه  نمی‌کنند  مگر  در کنار گور  فلان  ولی  یا  شیخ  و  یا  پارسائی‌.  هر  چند  هم  این‌گونه  ا‌ز  مردمان  به  خداوند  یگانه  نیز  ا‌یمان  دارند،  امّا  ایــن  ایـمان  را  با  ایـن  چنین  روند‌ها  و  شیوه‌های  شرک‌آلودی  همراه  می‌سازند.  آخر  انسانها  انسانند!
(فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ) (١٩٠)
خدا  بس  بالاتر  از  آن  است  که  همسان  انبازهای  ایشـان  شود.  
خداوند  منزّه  و  پاک  از  شرک  و  انبازی  است ‌که  مردمان  بدان  معتقد  می‌گردند  و  در  پیش  می‌گیرند.
از  دیگر  سو  ما  در  زمان  خود  انواع  و  اقسامی  از  شرک  به  شکلهای ‌گو‌ناگون  می‏‎بینیم.  شرک  و  انباز  را  از  سوی  کسانی  می‌بینیم‌ که  گمان  می‏‎برند  آنان  به  خدای  یگانه  ایـمان  دارند  و  تسلیم  فرمان  او  هسـتند.  شکلها  و  رنگهائی  از  مراتب  شرک  مشـاهده  می‌گردد  که  ایـن  نصوص  به  تصویر  می‌زنند.
امروزه  مردمان  برای  خود  خداگونه‌هائی  برپا  و  پابرجا  می‌دارند  و  آنها  را گاهی  (‌نژاد)  و گاهی  (‌مـیهن‌)  و  زمانی  (‌ملّت‌)  و  چیزهای  دیگری  می‌نامند.  ایـن  نوع  چیزها  همسان  همان  بتهای  ساده  و  بدون  تندیسی  هستند  که  بت‌پرستان  پدیدار  و  استوار  می‌داشتند.  چه  بسا  هم  خـداگونه‌هائی  را  مـی‌پذیرند که  در  آفرینش  و  در  آفـریدگان‌،  آنــها  را  شـریک  یـزدان  می‏‎گرداند،  و  فرزندانشان  را  نذر  آنها  می‌کنند،  همان‌گونه ‌که  مشرکان  در  گذشته‌های  دور  نـذر  خداگونه‌ها  و  بتهای  خـود  می‌کردند!  و  برای  آنها  قربانی  می‌نمایند،  همان‌گونه ‌که  در  معابد  به  شکل  وسيعی  قربانی  می‌گردید  و  بدانجاها  تقدیم  می‌شد.
مردمان  خداوند  را  پروردگار  خود  می‌دانند،  و لیکن  اوامر  و  نواهی  و  قوانين  و  مقرّرات  او  را  پشت  گوش  خود  می‌اندازند،  و  اوامر  و  دستورات  این  خداگونه‌ها  و  خواسـتهای  آنـها  را  (مقدّس‌)  می‌شمارند،  و  در  راه  مطالب  و  مقاصد  آنها  با  اوامر  و  قوانین  یزدان  مخالفت  می‌گردد،  و  حتّی  احکام  و  مقرّرات  خدا  دور  اند‌اخته  می‌شود!  خداگونه‌ها كدامند؟  و  شـرک  کدا‌م  است‌؟  و  نصیب  انبازان  در  فرزندان‌ کدام‌؟  اگر  این  چیزهائی  را که  جاهلیّت  جدید  انجام  می‌دهد،  خداگونه  و  شرک  و  انباز  بشمار  نیاید؟
جاهلیّت  قدیم‌،  با  خدا  ادب  بیشتری  داشت‌...  چه  جاهلیّت  قدیم  بجز  خدا  خداگونه‌های  دیگری  را  می‌پذیرفت  و  به  این  خداگونه‌ها  پیشکشهای  شرک  و  انباز  را  در  فرزندان  و  میوه‌ها  و  قربانیها  تقدیم  می‌داشت‌،  بدان  امـید که  مردمان  را  به  یزدان  نزدیک  گرداند!  امّا  در  هر  صورت  خدا  در  حسّ  و  شعو‌ر  او  والاتر  از  همۀ  خداگونه‌ها  بود.  ولی  جاهلیّت  جدید  خداگو‌نه‌ها  را  والاتر  از  خدا  می‌داند!  چه  اوامر  این  خداگو‌نه‌ها  را  مقدّس  می‌شمارد،  و  اوامر  یزدان  را  دور  می‌اندازد!
ما  خویشتن  را گول  می‌زنیم‌،  اگر  بت‌پرستی  را  تـنها  مربوط  به  شکل  سادۀ  پرستش  بتها  و  خداگونه‌های  قدیمی‌ کنیم‌،  و  منحصر  به  شعائر  و  مراسمی  سازیم‌ که  مردمان  در  عبادت  آنـها  انـجام  مـی‌دادند،  و  انـها  را  شفیعان  و  میانجیگران  خویش  در  پیشگاه  ایـزد  سـبحان  می‌دانستند...  زیرا  امروزه  تنها  شکل  بتها  و  بت‌پرستیها  دگرگو‌ن‌ گشـته  است‌،  و  شـعائر  و  مـراسـم  آن  پـیچیده  گردیده  است‌،  و  عنوانهای  تازه‌ای  انتخاب  شده  است  و  بس‌...  ولی  سرشت  شرک  و  حقیقت  آن  در  فراسوی  اشکال  و  شعائر  متغیّر،  برجای  است‌...  بلی  باید  این  امر  ما  را گول  نزند  و  از  حقیقت  آن  غافل  و  بی‏خبر  نگرداند.  یزدان  سبحان  به  عفّت  و  حشـمت  و  فضیلت  دستور  می‌فرماید.  امّا  (‌میهن‌)  یا  (تولید)  دستور  می‌دهد  زن  از  خانه  بیرون  رود  و  خویشتن  را  بیاراید  و  حجاب  را  رعـایت  نـنماید  و  ديگران  را  تـحریک‌ کند  و  در  مسافرخانه‌ها  و  هتلها  مـهماندار گردد،  و  در  سیمای کنیزان  جیشا  در  ژاپن  بت‌پرست‌،  خدمت‌ کند!  پس  چـه  کسی  خدائی  است  که  از  اوامر  او  پیروی  می‌شود؟  آیا  یزدان  سبحان  است‌؟  یا  خداگونه  نامیده‌ها؟
یزدان  سبحان  دستور  می‌فرماید  رابطۀ  گردهمآئی  عقیده  است‌...  امّا  (‌نژادگرائی‌)  یا  (‌میهن‌)  دستور  می‌دهند  که  عقیده  از  قاعدۀ ‌گردهمآئی  دور  افکنده  شود،  و  نژاد  یـا  قوم  قاعده  و  اساس ‌گردد!  پس  چه‌ کسی  خدا  است  و  باید  از  اوامر  او  پیروی  شود؟  آیا  یزدان  سبحان  است‌؟  یا  خداگونه  نامیده‌هایند؟
یزدان  سبحان  دستور  می‌فرماید  به  این‌ که  شـریعت  و  قانون  یزدان  حاکم  گردد.  ولی  بندهای  از  بندگان،  و  یـا  مجموعه‌