یسته  را  یاری  و  سرپرستی  می‌کند.  چیزهائی  را  که  شما  بجز  خدا  فریاد  مـی‌داریـد  و  مـی‌پرستید  نـه  می‌توانند  شما  را  یاری  دهند  و  نه  می‌توانند  خویشتن  را  کمک  کنند.  و  اگر  از  آنها  رهنمود  بخواهید،  درخواست  شما  را  نمی‌شنوند  (‌چه  رسد  به  این  که  شما  را  ارشـاد  و  راهنمائی  کنند.  و  به  ظاهر،  پـیکرةۀ)  آنـها  را  مـی‌بینید  که  (‌انگار  با  چشمان  خود)  به  شما  می‏نگرند،  و لیکن  چیزی  را  نمی‌بینند.
این  گردشی  است  با  جاهلیّت  در  مـیان  جـهان‌بینیها  و  اندیشه‌هائی  که  چون  از  بندگی  یزدان  یگـانۀ  جـهان  منحرف  می‌گردند  در کنار  حدّ  و  مرزی  از  سبکسری  و  گمراهی  نمی‌ایستند،  و  دیگر  به  بررسی  و  وارسی  و  تدبّر  و  تفکّر  نمی‌پردازند  و  به  خود  نمی‌آیند...  همچنین  تصویری  از گامهائی  است ‌که  مراتب  نخستین  انـحراف  را  چگونه  می‌آغازند،  و  سرانجام  چگونه  به  آن‌ گمراهی  فراخ  و  بیکران  منتهی  می‌گردند.
*(هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ)(١٨٩)
او  آن  کســی  است  کــه  شـما  را  از  یک  جنس  آفرید،  و  همسران  شما  را  از  جنس  شما  سـاخت  تـا  شـوهران  در  کنار  همسران  بیاسایند.  ولی  (‌بسیار  اتّفاق  می‌افتد  کـه‌)  هنگامی  کــه  شـوهران  بـا  هـمسران  آمـیزش  جنسی  می‌کنند،  همسران  بار  سبکی  (‌به  نام  جنین‌)  برمی‌دارند  و  به  آسانی  با  آن  روزگار  را  بسر  می‌برند.  امّا  هنگامی  که  بار  آنان  سنگین  می‌شود،  شوهران  و  همسران  خود  را  فـریاد  مــی‌دارنـد  و  می‌گویند:  اگر  فرزند  سـالم  و  شایسته‌ای  به  ما  عطاء  فرمائی  از  زمـرۀ  سـپاسگزاران  خواهیم  بود.  
این  فطرت  انسان  است‌،  فطرتی‌ که  یزدان  مردمان  را  بر  آن  سرشته  است‌...  یزدان  چنان  این  فطرت  را  سرشته  است‌ که  به  هنگام  ترس  و  هراس‌،  و  در  وقت  حرص  و  آز  به  سوی  خداوندگار  خود  روی  آورند،  و  به  ربوبیّت  خالص  او  اعتراف  کنند...  ضرب‌المـثلی  که  در  ایـنجا  آورده  می‌شود،  ضرب‌المثل  فطرت  است ‌که  چگونه  در  اصل  آفرینش  آغاز  مـی‌گردد،  و  زوجیّت  و  سرشت  زوجیّت  در  ترکیب‌بند  آن  به  ودیعت  گذارده  می‌شود: 
(هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ[21] وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا ).
او  آن  کسـی  است  کــه  شـما  را  از  یک  جنس  آفرید،  و  همسران  شما  را  از  جنس  شما  سـاخت  تـا  شـوهران  در  کنار  همسران  بیاسایند.  
این  نفس‌،  در  سرشت  ترکیب‌بند  خود  یکی  است  و  از  یک  جنس  است‌،  هر  چند که  وظیفۀ  نر  و  مادۀ  آن  جدا  است‌.  این  جدائی  هم  بدان  خاطر  است  شوهر  در کنار  همسرش  بیاساید...  این  بینش  اسلام  دربارۀ  حقیقت  انسان‌،  و  دربارۀ  وظیفۀ  زوجیّت  در  هستی  آدمی  است‌...  بینش‌ کاملی  و  صادقی  است‌ که  این  آئین  چهارده  قرن  پیش  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌،  آن  زمانی‌ که  آئینهای  تحریف  شده  زن  را  اصل  بلا  و  منشأ  مصیبت  انسانها  می‌شمردند،  و  او  را  موجود  نفرین  شده  و  نجس  و  پلید  و  دام‌ گمراهی  می‌دانسـتند،  و  سخت  از  وی  دیگران  را  برحذر  می‌داشـتند.  بلی  آن  زمـانی  که  بت‌پرستیها،  و  هنوز که  هـنوز  است  بت‌پـرستیها  زن  را  کالای  نامقبول  یا  حدّا‌کثر  خادمی‌ کمتر  از  مرد  به  مراتب  پائین‌تر  است  و  به  طور کلّی  هیچ‌گونه  اهمّیّتی  بدو  داده  نمی‌شود.
هدف  اصلی  نزدیکی  زن  و  شوهر،  آرمـیدن  و  آرامش  یافتن  و  الفت‌ گرفتن  و  استقرار  پذیرفتن  است‌.  تا  بدین  وسيله  آرامش  و  آسـایش  و  امـن  و  امـان  بر  فضای  کودکستانی  سایه  بیندازد که  جوجه‌های  نوزاد  تازه  کرک  درآورده  رشد  و  نموّ  پیدا کنند  و  ببالند،  و  در  آنجا  میوۀ  گرانبهای  بشری  به  ثمر  نشیند،  و  نسل  جوان  در  آنـجا  شایستگی  حمل  میراث  تمدّن  بشری،  و  افزایش  بر  آن  را  پیدا کنند،  اسلام  این  نزدیکی  را  تنها  برای  لذّت  ناپایدار  و  پرش‌ گذرا  قرار  نمی‌دهد،  همان‌گونه‌ که  آن  را  مـایۀ  اختلاف  و کشمکش  نمی‌داند،  و  آن  را  دشمنانگی  میان  صـلاحیتها  و  وظیفه‌ها  نمی‌شمارد،  یـا  آن  را  تکرار  صلاحیتها  و  وظیفه‌ها  به  حساب  نمی‌آورد،  همان‌گونه‌ که  جاهلیّتهای  قدیم  و  جدید  یکسان  در  این  مسائل  دست  و  پا  می‌زنند‌.[22]
پس  از  این‌،  داسـتان  می‌آغازد...  نخستین  بخش  آن  شروع  می‌شود:
(فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلا خَفِيفًا فَمَرَّتْ بِهِ). 
ولی  (‌بسیار  اتّفاق  می‌افتد  که‌)  هنگامی  که  شـوهران  بـا  همسران  آمیزش  جنسی  می‌کنند،  هـمسران  بـار  سـبکی  (‌به  نام  جنین‌)  برمی‌دارند  و  به  آسانی  با  آن  روزگار  را  بسر  می‌برند
تعبیر  قرآنی‌،  لطیف  و دقیق  و  شفّاف‌،  نخستین  پیوند  زن  و  شوهر  را  به  تصویر  می‌کشد:
(فَلَمَّا تَغَشَّاهَا).هـنگامی  که  شـوهران  بـا  همسران  آمیزش  جنسی  می‌کنند.
همنوائی  مستقیم  با  فضای  آرمیدن  دارد.  پیآمد  کار  را  نازک  و  ظریف  می‌نمایاند،  تا  بدانجا  که  انگار  ایـن  دو  جنس  از  انسانها به  هم  می‌آمیزند  نه  این ‌که  دو  پیکر  با  یکدیگر  تماس  پیدا  می‌کنند.  این‌گفتار  ‌(‌انسانیّت‌)  را  در  كار آميزش  به (انسان)  الهام  می كند،  و آن  را از شيوۀ ركيك  و زمخت  حيوانی ممتاز  و جدا  می سازد...
همچنين  شكل  بارداری را در نخستين  مراحل  می نماياند :
(خَفيفاً). بار سبكی برمی دارند.
مادران به آسانی  با آن روزگار را سپری می كنند  و چنان كه بايد سنگينی قابل احساسی در خود نمی بينند.آن گاه مرحلۀ دوم می آغازد:
 (فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ) (١٨٩)
امّا هنگامی كه بار آنان سنگين می شود ، شوهران و همسران خدای خود را فرياد می دارند و می گويند : اگر فرزند سالم و شايسته ای به ما عطاء فرمائی از زمرۀ سپاسگزاران  خواهيم بود.
حمل ظاهر می گردد ، و دلهای شوهر و همسر آويزۀ آن می شود، و زمان اميد به اين كه فرزند سالمی و زيبائی به دنيا بياورند ، و اميد به چيزهائی كه همۀ پدران و مادران دوست دارند كه فرزندانشان برخوردار از آن چيزها باشند. اين آرزو هنگامی جلوه گر می آيد كه فرزندانشان هنوز جنينهائی بيش نيستند و در شكمها و در دل تاريكيهای غيب قرار دارند...در وقت اين چنين اميد و آرزوئی ، فطرت بيدار می گردد و به خدا رو می كند و به ربوبيّت يگانه اش  اعتراف می نمايد و تنها به الطاف و عنايات يزدان چشم می دوزد و بس، زيرا فطرت خود به خود احساس می كند كه در گسترۀ هستی تنها خدا سرچشمۀ قدرت و نعمت و تفضّل است. بدين خاطر است كه :
  (دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحًا لَنَك