 بلکه  اطّلاع  از کار  و  بار  غیب  همه  و  همه‌،  خاصّ  یزدان  است‌.  کسی  بر  چیزی  از  امور  قیامت  آگاهی  پیدا  نمی‌کند،  مگر  کسی‌ که  خدا  بخواهد،  و  آن  هم  بدان  انـدازه‌ که  خدا  می‌خواهد،  و  در  آن  زمان  که  یزدان  می‌خواهد...  بدین  سبب  است‌ که  بندگان  نمی‌توانند  برای  خود  نـفعی  یـا  زیانی  داشته  باشند...  چه  بسا  مردمان  کاری  را  انـجام  می‌دهند  و  می‌خواهند  به  وسیلۀ  آن‌ کار  سودی  عائد  خود  کنند،  امّا  فرجام  کار  زیان  ایشان  را  دربردارد.  یا  این  که  مردمان  کاری  را  انجام  می‌دهند  و  می‌خواهند  به  وسیلۀ  آن‌ کار  زیانی  را  از  خود  به  دور  دارند،  و لیکن  سرانجام  آن  کار  مایۀ  زیان  ایشـان  می‌شود  و گرفتاريی  برای  ایشان  به  بار  می‌آورد!  چه  بسا  هم ‌کاری  را  دوست  نمی‌دارند  و  به  ناچار  آن  را  انجام  می‌دهند،  ولی  فرجام  آن  خیر  و  خوبی  می‌گردد!  گاهی  نـیز کاری  را  انجام  می‌دهند  و  از  آن  خوششان  می‌آید،  ولی  پایان  آن  زیان  و  ضرر  می‌گردد:

(وعسى أن تكرهوا شيئاً وهو خير لكم , وعسى أن تحبوا شيئاً وهو شر لكم).  

چه  بسا  چیزی  را  دوست  نمی‌دارید  و  آن  چیز  برای  شما  نیک  باشد،  و  چه  بسا  چیزی  را  دوست  داشته  بـاشید  و  آن  چیز  برای  شما  بد  باشد.  (‌بقره/216 ) 

 شاعری‌ که  می‌گوید:
(ألا من يريني غايتي قبل مذهبي ! 
                                ومن أين والغايات بعد المذاهب) [17]
 (‌هان  چه ‌کسی  می‌تواند  پیش  از  مردن  و  رفتن  من  از  این  جهان‌،  نتیجۀ  عملکرد  مرا  به  من  بنماید؟  چنین  چیزی  کی  میسّر  است  در  حالی ‌که  نـتایج  عملکر‌دها  پس  از  مردن  و  رفتن  مشخّص  می‌شود؟!).
او  موقعیّت  انسانها  را  در  برابر  غیب  نهان  به  تصویر  می‌کشد.  انسان  هر  اندازه  بداند  و  هر  انـدازه  بیاموزد،  موقعیّت  او  در  آستانۀ  دروازۀ  بسته  غیب‌،  و  در  پیشگاه  پردۀ  فروهشتۀ  غیب‌،  همیشه  این  است  که  انسان  چـون  انسان  است  جهان  غیب  از  او  پنهان  و  نهان  است‌.[18] پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  روشن  است‌ که ‌کیست‌،  و  نزدیکی  او  به  خداوندگارش  چگونه  و  چیست‌.  با  ایـن  مـقام  والا  ا‌ز  سوی  خدا  بدو  دستور  داده  می‌شود که  به  مردمان  اعلان  کند که  او  در  برابر  غیب‌،  فردی  از  افراد  بشری  است‌.  برای  خود  مالک  نفعی  و  دفاع  زیانی  نیست‌،  چرا که  بر  غیب  اطّلاع  پیدا  نمی‌کند،  و  نتائج  امور  را  پیش  از  اقدام  بدانها  و  انجام  آنها  نمی‌دانـد،  و  پـیشاپیش  از  فرجام  کارهای  خویش  آگاه  نیست‌.  بدین  خاطر  نـمی‌توانـد  عاقبت ‌کار  خویشتن  را  ببیند  و  برگزيند،  بدین  نحو کـه  اگر  فرجام  نهان‌ کار  را  خوب  دید  اقدام  به  انجام  آن‌ کند،  و  اگر  فرجام  پنهان‌ کار  را  بد  دید  اقدام  به  انجام  آن  نکند  و  دست  باز  دارد.  او کار  می‌کند  و  تلاش  می‌ورزد،  و  فرجام ‌کار  همان‌گونه  خواهد  بود که  در  غیب  نـهان  و  پنهان  یزدان  مقدّر  و  مقرّر  است‌:
(قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلا ضَرًّا إِلا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ). 
بگو:  من  مالک  سودی  و  زیانی  برای  خود  نیستم‌،  مگر  آن  مقداری  که  خدا  بخواهد  و  (‌از  راه  لطف  بر  جلب  نـفع  یـا  دفع  شرّ،  مالک  و  مقتدرم  گرداند.)  و  اگر  غیب  می‌دانستم  منافع  فراوانی  نصیب  خود  می‌کردم  (‌چرا  که  بـا  اسـباب  آن  آشنا  بودم‌)  و  اصلاً  شرّ  و  بلا  به  من  نمی‌رسید  (‌چرا  که  از  موجبات  آن  آگاه  بودم‌.
با  این  اعـلان‌،  برای  اعـتقاد  اسـلامی  تـوحیدی‌،  هـمۀ  ویژگیهای  بالایش‌ کلّی  از  شرک  در  همۀ  شکلهائی ‌که  دارد  اتمام  می‌پذیرد  و کمال  مـی‌گیرد.  ذات  خدا  با  ویژگیهای  خود  منحصر  به  فرد  می‌ماند،  و  انسـان  در  چیزی  از  آنها  با  یزدان  انباز  نمی‌گردد.  حتّی  اگر  ایـن  انسان  محمّد صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرستادۀ  خدا  و  عزیز  و  برگزیدۀ  او  باشد،  باز  هم  در  چیزی  از  صفات  و  خصال  یزدان  با  ایزد  منّان  شرکت  ندارد.  چه  توان  بشری  در  آستانۀ  غـیب  می‌ایستد،  و  دانش  بشری  در  پـیشگاه  غیب  متوقّف  می‌شود  و  درمانده  می‌گردد.  خود  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه واله وسلّم  در  حدود  و  ثغور  بشری  می‌ایسـتد  و  وظـیفه‌اش  محدود  می‌گردد:‌[19]
(إِنْ أَنَا إِلا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) (١٨٨)
من  کسی  جز  بیم‌دهنده  و  مژده‌دهندۀ  مؤمنان  (‌به  عذاب  و  ثواب  یزدان‌)  نمی‌باشم‌.
پیغمبرصلّی الله عليه وآله وسلّم  بیم‌دهنده  و  مژده‌دهندۀ  همه  مردمان  است‌.  ولی  کسانی  که  (‌مؤمن‌)  هستند  اشخاصی  می‏‎باشند  که  از  ترساندن  و  مژده  دادنی‌ که  پیغمبر  با  خود  آورده  است‌،  استفاده  می‌کنند،  و  حقیقت  چیزهائی  را که  با  خود  آورده  است  فهم  و  درک  می‌کنند،  و  می‌دانند  چه  چیزی  بیرون  از  دائرۀ  چیزهائی  است‌ که  او  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌. گذشته  ا‌ز  این‌،  مؤمنان  عصاره  و  جوهرۀ  جملگی  انسانها  هستند،  و  افزون  بر  آن  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  در  میان  همۀ  مردمان  بدیشان  اختصاص  داده  می‌شود  و  او  از  آن  آنان‌،  و  آنان  هم  از  آن  او  می‌گردند.
واژه‌،  مدلول  حقیقی  و  مفهوم  راستین  خود  را  نمی‏‎بخشد  مگر  به  دلی‌ که  برای  پذیرش  آن  باز  باشد،  و  مگر  به  خردی ‌که  بدان  توجّه‌ کند  و  آن  را  بپذیرد.  این  قرآن  نیز  درهای‌ گنجینه‌های  خود  را  باز  نمی‌کند،  و  اسرا‌ر  و  رموز  خویش  را  نمی‌نماید  و  نمی‌گشاید،  و  ثمره  و  میوۀ  خود  را  عطاء  نمی‌کند،  مگر  به ‌کسانی ‌که  ایمان  بیاورند.  در  خبر  است  از  برخی  از  یاران  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  مـا  نخست  ایمان  داده  می‌شد،  سـپس  به  ما  قرآن  عطاء  می‌گردید...  این  چنین  ایمانی  بود  که  ایشـان  را  به  گونه‌ای  درمی‌آورد که  مزۀ  قرآن  را  به  صورت  شگفتی  بچشند،  و  معانی  و  اهداف  آن  را  بدان  گونه  درک‌ کنند  که‌ کردند،  و  با  قرآن  چنان  خوارقی  و  معجزاتی  را  بیافرینند که  در كوتاه‌ترین  مدّت  از  زمان  آفریدند.  آن  نسل  ممتاز  یگانه‌ای ‌که  شیرینی  قرآن  را  چشید،  و  از  نور  آن  بهره‌مند گردید،  و  از  قوانین  جداسازندۀ  حقّ  از  باطل  قرآن  سود  برد.  به‌ گونه‌ای  چشید  و  بهره‌مند گردید  و  سود  برد که  تنها کسانی  می‌توانند  شـیرینی  قرآن  را  چنین  بچشند  و  از  نور  آن  بهره‌مند گردند  و  از  قوانـین  جداسازندۀ  حقّ  از  باطل  قرآن  سود  ببرند که  ایـمان  آن  نسل ‌گزیدۀ  پیشتاز  را  داشته  باشند.  اگر  قرآن  ارواح  آن  نسل  ممتاز  یگانه  را  به  ایمان  رسانیده  است‌،  ایمان  نـیز  دری  از  قرآن  را  به  رویشان‌ گشوده  است ‌که  جز  ایمان  چنین  دری  را  نمی گشاید.
آنان  با  این  قرآن  زیستند،  و برای  این  قرآن  نیز  زیستند...  از  اینجا  است ‌که  آنان  نسل  ممتاز  مـنحصر  به  فردی  بودند که  