  ملّت  روشن  باشد  و  در  ژرفای  دل  آن  رسوخ  و  نفوذ  نماید...  تصوّر  زندگی  بدین  نحو  که  زندگی  تنها  این  مدّت  زمان‌ کوتاه  محدود  به  ایـن  زندگی  دنیا  است  و  منحصر  به  این  زمین ‌کوچک  است‌،  ممکن  نیست  بتواند  ملّتی  را  بسازد  و  پدیدار کند که  دارای  این  چنین  صفتی  و  چنین  وظیفه‌ای  باشد!

اعتقاد  به  آخرت‌،  فراخی  در  جهان‌بینی،  و  سعۀ  صدر،  و  امتداد  ضروری  زندگی  در  تکو‌ین  خود  نـفس  بشری  است‌،  تا  شایستگی  این  را  پیدا کند که  چنین  وظـیفۀ  بزرگی  بدو  واگذار گردد...  همچنین  اعتقاد  به  آخرت  برای  حفظ  نفس  در  برابر  شهوات‌ کوچک  و  ناچیز  نفس‌،  و  در  برابر  طمعها  و  آزهای  محدود  نفس‌،  و  برای  فراخی جولانگاه  سیر  و  حرکت‌،  لازم  و  ضروری  است  تا  نتایج  نزدیک  او  را  مأیوس  نکند،  و  فداکاریهای  دردناک  او  را  از  حرکت  در  راه  مژده  دادن  به  خیر  و  خوبی،  و  از  انجام  خیر  و  خوبی،  و  از  رهنمود  به  خیر  و  خوبی،  باز  ندارد،  هر  چند  که  پی‌آمدهای  نزدیک  و  فداکاریهای  دردناکی  به  همراه  داشته  باشد...  اینها  هم  خصال  و  احساساتی  هستند که  برای  به  دست ‌گرفتن  این  وظیفۀ  بزرگ  لازم  و  ضروری  هستند.

اعتقاد  به  آخرت  دو  راهۀ  جدائی  میان  فراخی  دید‌گاه  و  جهان‌بینی  در  نفس  (‌انسان‌)‌،  و  میان  تـنگی  دیـدگاه  و  زندانی  آن  در  حدود  درک  و  فهم  (‌حیوان‌)  است‌.  درک  و  فهم  حیوان  برای  رهبری  انسانها،  و  بر  دست ‌گرفتن  امانت  یزدان  در  کار  خلافت  مترقّی  راهیاب‌،  شـایسته  و بسنده  نیست‌.

با  توجّه  به  این  اسباب  و  علل  است ‌که  در  همۀ  ادیـان  الهی  سخت  بر  توحید  و  یگانه‌پرستی  تکیه  می‌شود...  به  ویژه  در  دین  واپسین  الهی  این  شدّت  و  حدّت  فراخی  و  ژرفا  و  روشنی  بیشتر  پیدا کرده  است‌،  تا  آنجا که  جهان  آخرت  در  احساس  ملّت  اسلامی  از  جـهان  دنـیائی‌ که  عملاً  در  آن  زند‌گی  می‌کنند،  ثـابت‌تر  و  واضـح‌تر  و  عمیق‌تر  است‌...  بدین  سبب  است ‌که  این  ملّت  شایستگی  رهبری  انسـانها  را  پـیدا کرده  است‌،  آن  رهبری  مترقّیانه‌ای ‌که  تاریخ  بشریّت  به  خاطر  دارد.[16]

ما  در  اینجا  و  در  این  روند  قرآنی  سورۀ  اعراف‌،  با  شکلی  از  اشکال  تعجّب‌ کردن  و  شگفت‌زده  شدنی  رویاروی  می‌گردیم‌ که  مشرکان  با  آن  در  برابر  اعتقاد  به  آخـرت  روبرو  می‌گردند.  ایـن  شکل‌،  از  پـرسش  تمسخرآمیز  و  زشت  و  بیشرمانۀ  ایشان  دربارۀ  قیامت‌،  پیدا  و  جلوه‌گر  است‌:

(يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا ؟).

راجع  بـه  قیامت  از  تـو  مـی‌پرسند  و  مـی‌گویند:  در  چـه  زمانی  (‌دنیا  به  پایان  می‌رسد  و)  قیامت  رخ  می‌دهد؟‌.  قیامت  غیب  است‌.  جزو  همان  غیبی  است‌ که  یـزدان‌،  آگاهی  از  آن  را  به  خود  اختصاص  داده  است‌،  و کسی  از  آفریدگان  خویش  را  از  آن  مطّلع  نساخته  است‌...  با  این  وجـود  مشـرکان  دربارۀ  قیامت  از  پیغمبرصلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌پرسند...  پرسش  کسی  که  می‌خواهد  بیازماید  و  امتحان  نماید)  یا  پرسش ‌کسی  کـه  شگـفت‌زده  است  و  وقوع  آن  را  مایۀ  تعجّب  می‌داند!  یا  پرسش ‌کسی ‌که  تحقیر  می‌کند  و  بیشرمی  و  بی‌حیائی  در  پیش  می‌گیرد!

(أَيَّانَ مُرْسَاهَا ؟).کی  قیامت  رخ  می‌دهد؟‌.

یعنی  موعد  آن  کی  است‌،  موعدی ‌که  قیامت  در  آن  استقرار  می‌پذیرد  و  لنگر  می‌اندازد؟‌!

پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  انسانی  است‌ که  ادّعای  اطّلاع  از  غـیب  نمی‌کند.  او  مأمور  است‌ که  غیب  را  به  خداوندگار  غیب  حواله  دارد،  و  به  مردمان  بیاموزد که  آگاهی  از  غیب  از  جملۀ  صفات  و  ویژگیهای  الوهیّت  است‌،  و  او  انسـان  است  و  چیزی  فراتر  از  دائرۀ  بشریّت  خود  ادّعا  نمی‌کند،  و  از  حدود  بشریّت  خویش  فراتر  نمی‌رود  و  از  آن  حدود  تعدّی  و  تجاوز  نمی‌کند.  تنها  خدا  است‌ که  بدو  چیزی  را  می آموزد  و  آنچه  را  بخواهد  بدو  وحی  می‌کند:

(قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلا هُوَ).

 بگو:  تنها  پروردگارم  از  آن  آگاه  است‌،  و  کسـی  جز  او  نمی‌تواند  در  وقت  خود  آن  را  پدیدار  سـازد  (‌و  از  پـایان  این  جهان  و  سرآغاز  آن  جهان  مردمان  را  بیاگاهاند. 

 تنها  یزدان  سبحان  آگاه  از  آن  است‌.  یزدان  پرده  از  روی  قیامت  برنمی‌دارد  مگر  در  وقت  خود.  کس  دیگری  جز  خدا  پرده  از  روی  قیامت  برنمی‌دارد.

سپس  ایشان  را  از  چنین  پرسشی  مـنصرف  می‌سازد  و  آنان  را  متوجّه  طبیعت  و  حقیقت  قیامت  و  هول  و  هراس  و  بزرگی  آن  می‌گرداند.  هان ‌که  قیامت  بزرگ  است‌،  و  کار  و  بار  آن  بسیار  سخت  و  سـنگین  است‌!  هان ‌که  قیامت  بر  آسمانها  و  زمین  سنگینی  می‌کند. گذشته  از  اینها،  قیامت  جز ناگهانی  نمی‌آید  و  غافلان  از  آن  غافل  می‌مانند:

(ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلا بَغْتَةً ).

(‌اطّلاع  از  هنگامۀ  قیامت‌)  بـرای  (‌سـاکنان‌)  آسـمانها  و  زمین  سنگین  و  دشوار  است  (‌و  هرگز  دانش  ایشان  بدان  نمی‌رسد)‌.  قیامت  ناگهانی  بـه  وقوع  مـی‌پیوندد  و  بـر  سرتان  می‌تازد!.

سزاوار  است  که  انسان  خویشتن  را  برای  قیامت  آماده  کند  و  پیش  از  این‌ که  ناگهان  فرا  رسـد  خود  را  مـهیّا  سازیم‌.  چرا  که  با  روی  دادن  قیامت  برحذر  بودن  و  خویشتن  را  آماده  کردن  سودی  نمی‏‎بخشد،  و  احتیاط  بیسود  می‌ماند،  اگر  قبل  از  آن  در  جهان  مردمان  خود  را  آماده  برای  قیامت  و  حذر  داشتن  خویشتن  از  آن  نکرده  باشند.  حال‌ که  هنوز  زمان  در  دسترس  و  فرصت  باقی  است  و  عمر  برجای  است  باید کاری ‌کرد.  کسی  چه  می‌داند  کی  می‌آید  و  ناگهان  چهره  می‌نماید.  پس  سزاوار  است‌ که  انسان  همین  الان  و  همین  لحظه  و  آن  بشتابد  و  تدارک  قیامت  خود  را  ببیند  و  از  این  به  بعد  ساعتی  را  هدر  ندهد.  چه  بسا  پس  از  همین  سـاعت  قیامت  ناگهان  بر  سر  او  بتازد!

سپس  از کسانی  شگفت  می‌شود که  از  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  دربارۀ  قیامت  سؤال  می‌کنند...  آنان  سرشت  رسـالت  و  واقعیّت  پـیغمبر  را  نـمی‌دانـند،  و  از  حقیقت  الوهیّت  بی‏خبر،  و  از  ادب  پیغمبر  با  پـروردگار  بزرگوارش  ناآگاهند:

(يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا ).

از  تو  می‌پرسند:  انگار  تو  از  (‌شروع‌)  قیامت  باخبری‌؟  (‌و  انگار  تو  سخت  جویا  و  خواستار  آنی‌؟‌)‌.

انگار  تو  پیوسته  از  قیامت  می‌پرسی‌!  و  مکلّف  هستی ‌که  از  موعد  آن  پرده‌برداری‌ کنی‌!  در  صورتی‌ که  پیغمبر  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌از  پروردگار  خود  علم  و  آگاهی  از  چیزی  را  نمی‌طلبد که  پروردگارش ‌آن  را  به  خو‌د  اختصاص  داده  باشد:

(قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ ).

بگو:  اطّلاع  از  آن‌،  خاص  یزدان  است‌.

تنها  اطّلاع  از کار  و  بار  قیامت  نـیست  و  بس، 