  نخواهـد  داشت‌.

خداوند  -  برابر  سنّت  و  قانونی ‌که گفته  شد  -  بر  هر که  گمراهی  را  بنویسد  و  واجب‌ کند،  پیوسته  در  برابر  حقّ  و  حقیقت  طغیان  و  سـرکشی  مـی‌کند،  و  از  دیـدن  حقّ  و  حقیقت  برای  همیشه  کور  می‌گردد:

(وَيَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ) .

و  خداوند  آنان  را  رها  می‌سازد  تا  در  طغیان  و  سرکشی  خود  سرگردان  و  ویلان  شوند.

در  رها  کردن  آنان  در  میان  کوری  و  گمراهی  خودشان‌،  ستمی  نیست‌.  چه  آنـان‌ کسـانی  هسـتند که  بینشها  و  چشمهای  خود  را  می‌بندند،  و  دلها  و  اندامهای  خویش  را  بیکاره  و  بی‌مایه  می‌گذارنـد  و  از  آنـها  اسـتفاده  نمی‌کنند،  و  از  بدائع  آفریده‌ها  و  از  اسرار کیهان  غـافل  مـی‌گردند  و  درس  عبرت  نـمی‌گیرند،  و  از گواهی  موجودات  و  اشیاء  -‌ که  در  آیۀ  پیشین  بدیشان‌ گوشزد  کرده  است  -‌ خویشتن  را  بی‏خبر  و  ناآگاه  می‌انگارند.  در  گسترۀ  این ‌کیهان‌،  تا  چشم‌ کار  می‌کند  و  تـا  آنـجا که  می‏‎بیند،  شگفتیها  و  شگرفیها  مشاهده  می‌نماید.  چشم  هر  وقت  باز  شود،  هر کجا  و  هر  چـه  را  بنگرد،  نشـانۀ  خداشناسی  را  می‏‎بیند.  انسان  هر  وقت  به  خود  بنگرد  و  چیزهای  پیرامون  خود  را  ورانداز کند،  در  هستی  خود  و  در  وجود  همه  چیز  معجزه  می‏‎بیند.  امّا  هر  زمان ‌که  خود  را  از  همۀ  اینها کو‌ر کند  و  به  ترک  همۀ  اینها  بگوید،  او  به  دست‌کوری  و کوردلی  سپرده  می‌شود.  و  هر  زمان  او  پس  از  همۀ  اینها  طغیان‌ کند  و  به  ترک  حقّ  بگو‌ید  و  از  حقّ  بگذرد،  به ‌گرداب  طغیان  و  سیلاب  سرکشی  سپرده  می‌شود  تا  او  را  به  هلاک  و  نابودی  برساند  و  به  مهلکه  بسپارد:

(وَيَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ) .

و  خداوند  آنان  را  رها  می‌سازد  تا  در  طغیان  و  سرکشی  خود  سرگردان  و  ویلان  شوند.

*

اینان  از  چیزهائی‌ که  در  پیرامون  ایشان  است  غافلند،  و  از  دیدن  چیزهائی‌ که  ایشان  را  دور  زده  است  کورند...  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دربارۀ  قیامت  می‌پرسند،  قیامتی‌ که  دور  از  دسترس  خردها  و  نهان  در  جهان  ناپیدا  است‌.  اینان  به  کسانی  می‌مانند که  زیـر  پـای  خود  را  نمی‏بینند  و  می‌خوا‌‌هند افق  دوردست  را مشاهده كنند!

(يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي لا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ لا تَأْتِيكُمْ إِلا بَغْتَةً يَسْأَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (١٨٧)قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلا ضَرًّا إِلا مَا شَاءَ اللَّهُ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) (١٨٨)

راجع  بـه  قیامت  از  تـو  مـی‌پرسند  و  می‌گویند:  در  چـه  زمانی  (‌دنیا  به  پایان  می‌رسد  و)  قیامت  رخ  می‌دهد؟  بگو:  تـنها  پـروردگارم  از  آن  آگاه  است‌،  و  کسی  جز  او  نمی‌تواند  در  وقت  خود  آن  را  پدیدار  سـازد  (‌و  از  پـایان  این  جهان  و  سرآغاز  آن  جـهان  مـردمان  را  بـیاگاهاند.  اطّلاع  از  هنگامه  قیامت‌)  برای  (‌ساکنان‌)  آسمانها  و  زمین  سنگین  و  دشـوار  است  (‌و  هرگز  دانش  ایشـان  بـدان  نمی‌رسد)‌.  قیامت  ناگهانی  بـه  وقوع  مـی‌پیوندد  و  بـر  سرتان  می‌تازد.  از  تو  می‌پرسند:  انگار  تـو  از  (‌شـروع‌)  قیامت  باخبری‌؟  بگو:  اطّلاع  از  آن‌،  خـاصّ  یـزدان  است‌،  و لیکن  بیشتر  مردمان  (‌این  مسأله  و  فلسفۀ  آن  را  چنانکه  باید)  نمی‌دانند.  بگو:  من  مالک  سودی  و  زیانی  برای  خود  نیستم‌،  مگر  آن  مقداری  که  خدا  بخواهد  و  (‌از  راه  لطف  بر  جلب  نفع  یا  دفع  شرّ،  مالک  و  مـقتدرم  گردانـد.)  اگر  غیب  می‌دانستم  منافع  فراوانـی  نصیب  خود  مـی‌کردم  (‌چرا  که  با  اسباب  آن  آشنا  بودم‌)  و  اصلاً  شرّ  و  بلا  به  من  نمی‌رسید  (‌چرا  که  از  موجبات  آن  آگاه  بودم‌.  حال  که  از  اسباب  خیرات  و  برکات  و  از  موجبات  آفات  و  مـضرّات  بی‌خبرم‌،  چگونه  از  وقوع  قیامت  آگاه  خواهم  بود؟‌)‌.  من  کسی  جز  بیم‌دهنده  و  مژده‌دهندۀ  مؤمنان  (‌بـه  عذاب  و  ثواب  یزدان‌)  نمی‌باشم‌.

اعتقاد  به  آخرت‌،  و  باور  به  حساب  و  پاداش  و  پادافره  در  آن‌،  کـاملاً  یک  خـبر  نـاگهانی  برای  مشـرکان  در  جزیرة‌العرب  بود...  هر  چند که  اعتقاد  به  آخرت  از  اصول  دین  ابراهیم عليه السّلام  بود که  نیای  این  چنین  مشرکانی  بود؛  و  از  اصول  دین  اسماعیل  بزرگوار  عليه السّلام  بود  که  از  اجداد  ایشان  بود؛  امّا  بر  اثر  طول  زمان  و گردش  دوران‌،  میان  مشرکان  و  میان  اصول  اسلامی که  ابراهیم  و  اسـماعیل  پای‌بند  بدان  بودند،  فاصله  افتاده  بود،  تا  بدانجا  که  باور  به  آخرت  کاملاً  از  جهان‌بینی  و  انـدیشۀ  ایشـان  زدوده  شده  بود،  و  اعتقاد  به  آخرت  غریب‌ترین  چیز  و  دورترین  چیز  از  تصوّر  آنان  بود.  از  پیغمبر  خـدا صلّی الله عليه واله وسلّم  تـعجّب  می‌کردند که  برایشان  از  زندگی  پس  از  مرگ  صحبت  می فرمود،  و  از  رستاخیز  و  زندگی  دوباره  و  محاسبه  و  سزا  و  جزا  با  ایشان  سخن  می‌گفت‌،  همان‌گونه ‌که  قرآن  در  سورۀ  دیگری  از  ایشان  حکایت  می‌کند:

(وقال الذين كفروا:هل ندلكم على رجل ينبئكم , إذا مزقتم كل ممزق , إنكم لفي خلق جديد ? أفترى على الله كذباً ? أم به جنة ? بل الذين لا يؤمنون بالآخرة في العذاب والضلال البعيد . ).

 کافران  (‌برخی  به  برخی  دیگر،  تمسخرکنان‌)  مـی‌گویند:  آیا  مردی  را  به  شما  بنمائیم  که  شما  را  خبر  مـی‌دهد  از  این  که  هنگامی  که  پـیکرهایتان  کاملاً  مـتلاشی  شـد  (‌و  ذرّات  وجـودتان  در  جـهان  پـخش  و  پـراکنده  گردید،  دوباره  زنده  می‌شوید  و)  آفرینش  تازه‌ای  پیدا  می‌کنید؟  آیا  او  بر  خدا  دروغ  می‌بندد؟  یا  نوعی  دیوانگی  دارد؟  (‌و گرنه  انسان  صادق  و  عاقل  چگونه  لب  به  چنین  سخنی  می‏‎گشاید؟  چنین  نـیست  کـه  ایشـان  تـصوّر  مـی‌کنند.  نخیر!)  بلکه  کسانی  که  به  آخرت  ایمان  دارنـد،  گرفتار  عـذاب  (‌یک  نـوع  نگرانی  جـانکاه‌)  و  گمراهی  عـجیب  (‌زندگی  نامفهوم  و  بی‌محتوا)  هستند  (‌و  با  وجود  ظـاهر  آراسته‌،  آرام  و  قرار  ندارند،  و  در  حقیقت  ایشان  دیوانـه  و  سرگردانند.  غـافلوار  بــه  مسـیر  نـادرست  و  گناه‌آلودشان  ادامه  می‌دهند  تا  طومار  زندگی  ننگینشان  درهم  پیچیده  می‌شود  و  به  دوزخ  درمی‌آیند)‌.یزدان  جهان  می‌دانست‌ که  هیچ  ملّتی  از  ملّتها  نمی‌تواند  که  انسانها  را  سرپرستی  و  راهنمائی ‌کند  و  بر  آنان‌ گواه  گردد  -  همان‌گونه‌ که  وظیفۀ  ملّت  مسلمان  است  -  مگر  اعتقاد  به  آخرت  برای  آ