تأویل  و  تعبیر  می‌کردند  و  گمان  می‌بردند که  از  جهان  غیب  بدیشان  الهام  می‌گردد.  

از  این  مسأله  برای  مقابله  با  پـیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  قرآن  بهره‌برداری  می‌کردند...  از  این  رسوبات  و  ته‌نشستهای  جاهلیّت‌،  در  آمیزش  مسائل  بر  عامۀ  مردمان  و گول  زدن  ایشان  استفاده  می‌کردند  و  می‌گفتند:  چیزی ‌که  محمّد  می‏‎گوید  از  دیوانگی  و  جنونی  است ‌کـه  بدان ‌گرفتار  است‌.  سخنان  شگفت  و  شگرفی  از  خود  می‌گوید،  چون  دیوانه  است‌![13]قرآن  ایشان  را  به  اندیشیدن  و  بررسی‌ کردن‌ کار  و  بار  دوستشان  می‌خواند،  دوستی  که  قبلاً  او  را  شناخته‌اند  و  با  داستان  زندگانیش  آشنا  بوده‌اند  و  او  را  آزموده‌انـد.  قبل  از  این‌،  در  راستی  و  راستگوئی  او  نقصی  ندیده‌اند،  و  به  امانتداری  و  صداقت  وی  گواهی  داده‌اند،  و  از  او  فرزانگی  مشاهده  نموده‌اند،  و  در  مسألۀ  حجرالاسود  او  را  داور کرده‌اند،  و  به  داوری  وی  رضایت  داده‌اند،  و  در  پرتو  ابن  داوری  خویشش  را  از  آشوبی  در  امـان  داشته‌اند که  نزدیک  بود  در  بین  ایشان  درگیرد.  او  را  بر  وديعه‌ها  و  سپرده‌هایشان  ا‌مین  دانسته  بودند،  و  ودیعه‌ها  و  سپرده‌ها  تا  زمانی‌ که  از  مکّه  مهاجرت  فرمود  در  پیش  او  بود  و  پسر  عموی  وی  عـلی  -‌ کرم ‌الله‌ وجهه‌ -‌ به  نمایندگی  از  او  آنها  را  بدیشان  پس  داد.

قرآن  آنان  را  به  تفکّر  و  تـدّبّر  دربارۀ  دوستشان  فرا  می‌خواند،  دوسـتی  که  سراسر  زنـدگانی  گذشتۀ  او  برایشان  روشن‌،  و كار  و  بارش  تا  آن  زمان  برایشان  معلوم  بوده  است‌.  آیا  این  چنین  شخصیّتی  به  دیوانگی  گرفتار  است‌؟  آیا  این  سخنان  او،  و  این  اعمال  او،  سخنان  و  اعمال  شخص  دیوانه‌ای  است‌؟  هرگز!هرگز!

(مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلا نَذِيرٌ مُبِينٌ).

 همنشین  ایشان  (‌که  از  سوی  خدا  مـبعوث  شـده  است‌)  دیوانه  نیست‌،  بلکه  او  تنها  و  تـنها  بـیم‌دهندۀ  آشکـار  (‌و  بیانگر  احکام  کردگار)  است‌.

نقصی  در  خرد  او  نیست‌،  و  عیبی  در گفتارش  وجود  ندارد.  بلکه  بر عکس،  او  بیم‌دهندۀ گویای  روشـن  و  روشنگری  است‌.  نه ‌گفتارش  به‌ گفتار  دیوانگان  می‌ماند،  و  نه  حال  او  همگون  حال  دیوانگان  است‌...  گذشته  از  اینها:

(أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ ).

آیا  آنان  به  ملک  (‌پـهناور  و  عظمت  شگفت‌)  آسـمانها  و  زمین  (‌و  عجائب  و  غرائب  آنها)  و  به  هـر  آنـچه  که  خدا  آفریده  است  نـمی‌نگرند  (‌و  آنـها  را  ورانـداز  و  وارسـی  نمی‌کنند،  تا  کمال  قدرت  صانع  و  وحدانیّت  مالک  جـهان  را  ببينند؟‌)‌.

این  هم  تکان  دیگری  در  برابر  این  جهان  هستی  شگفت  است‌...  نگرش  دل  باز  و  چشم  روشـن  بدین  ملک  و  مملکت  فراخ  هراس‌انگیز  بزرگ،  به  تـنهائی  برای  به  تکان  انداختن  فطرت  و  بیرون  آمدن  از  زیر  توده‌ها کافی  و  بسنده  است‌.  نگاهی  به  عجائب  و  غرائب  آسمانها  و  زمین‌،  وجود  بشری  را  بینا  می‌کند،  و  درک  حقّ  نهان  در  وجود  انسان  را  به  انسان  می‏بخشد،  و  ا‌نسان  زیبانگاری  و  نوآوری  دالّ  بر  حقّ  را  آشکارا  می‏‎بیند،  و  اعجازی  را  مشاهده  می‌نماید که  دالّ  بر  وجود  آفریدگار  یگانۀ  توانا  است‌...  نگریستن  به  چیزهائی ‌که  خدا  آفریده  است  -‌ در  آسمانها  و  زمین  هم  چیزهای  فراوانی  است  -‌ دل  را  به  هراس  می‌اندازد،  و  اندیشه  را  سرگردان  می‌کند،  و  خرد  را  به ‌کاوش  و  جستجوی  از  سرچشمۀ  همۀ  آنها  را  وادار  می‌سازد،  و  آن  را  به  بررسی  و  وارسی  اراده  و  مشیّتی  می‌اندازد که  این  پدیده‌ها  و  آفریده‌ها  را  بدین  نـظم  و  نظام  مقصود  و  مشهور  آفریده  است‌.

چرا  پدیده‌ها  و  آفریده‌ها  بر  این  منوال  و  روالی  هستند  که  هم‌ اینک  هسـتند؟  چرا  بر  مـنوال  و  روال  فراوان  دیگری  نیـستند که  ممکن  بود  باشند؟  در  میان  این  همه  احتمالات  فراوان  و  استعدادات  بی‌شمار  در  هستی‌،  چـرا  جهان  تنها  بدین  شکل  و  شیوۀ  فعلی  درآمده  است‌؟  چرا  در  این  راه  روان  شده  است  و  به  راه‌های  ديگری‌ که  ممکن  است  و  احتمال  می‌رود،  نرفته  است‌؟  چرا  بر  این  راه  ماندگار  شـده  است  و  چه  کسی  پس  از  آفرینش  نخستین‌،  جهان  هستی  را  می‌پاید؟  راز  یگانگی  ساری  و  جاری  در  سرشت  جهان  چیست‌؟  راز  این  وحدت  ساری  و  جاری  در  سرشت  جهان  چیست‌،  اگر  همان  قانون  یگانه‌ای  نباشد  که  از  ارادۀ  یگانه‌ای  سرچشمه  می‌گیرد،  ارادۀ  یگانه‌ای‌ که  قضا  و  قدر  مسـتمرّ  و  مقصودی  در  پرتو  آن  ساری  و  جاری  می‌گردد؟

قطعاً  هر  پیکر  زنده‌ای‌،  نه  بلکه  هر  سلول  زنع‌ه‌ای‌،  معجزه‌ای  است‌که  شـتیهای  آن  پایان  نــی‌کیرد...  وجود  آن‌،  ترکیب‌بند  آن‌،  عملکرد  آن‌،  عملیات  تحول  و  تـغیر  دائمی  آن‌که  در  پی  آن  هر  لحظه‌ای  از  لحظاف  با  ح  وجود  صورت  می‏‎پذیرد،  همچنین  دربرکیری  ابزار  ادامة  حیات  در  نسلهای  آیندة  آن‌،  آشنا  بودن  آن  با  وظـی  محوله‌،  و  امتداد  این  وظیفه  در  نسلهای  بعدی  آن‌!  همه  و  هــه  معجزه  است‌.  چه‌کببـی  است‌که  به  ایـن  سلول  واحد  بنگرد،  سـپس  خروش  -‌بلکه  فطرتش  و  دل  و  درونش  -‌اطمینان  و  یقین  یابد  به  این‌که  ایـن  جـهان  خدائی  ندارد،  یا  خدایان  دیگری  با  یزدان  است‌؟

ادامۀ  حیات  از  راه  زوجیّت  و  نژاد،  به  نوبۀ  خود  گو‌اهی  است‌ که  هر  دلی  و  هر  خردی  را  فریاد  می‌زند که  به  فرمان  آفریدگار  یگانۀ  مـدبّری  چنین‌ کاری  صورت  می‌پذیرد...  اگر  چنین  نیست  پس  چه  کسی  برای  ادامۀ  حیات‌،  وجود  نر  و  ماده  را  دائماً  در  نسلهای  پیاپی  بدان  اندازه‌ که  این  زوجیّت  صورت ‌گیرد،  تضمین  مـی‌کند؟  چرا  مدّت  زمانی  بر  سر  حیات  نمی‌آید که  در  آن  تـنها  نرها  متولّد گردند  یا  تنها  ماده‌ها  متولّد  شوند؟  اگر  ایـن  کار  صورت  پذیرد  در  یک  دوره  نسل  منقطع  می‌گردد...  چه‌ کسی  است‌ که  پیوسته‌ گردونۀ  توازن  و  تعادل  را  در  میان  همۀ  نسلها  می‌چرخاند؟

توازن  و  تعادل  منحصر  به  موجودات  جاندار  نیست‌.  بلکه  توازن  و  تعادل  در  همۀ  اقطار  و  آفاق  آسـمانها  و  زمین  دیده  می‌شود.  توازن  و  تعادل  در  ساختار  اتـمها  دیده  می‌شود،  همان‌گونه  که  در کهکشانها  مشـاهده  می‌شود.  همچنین  توازن  و  تعادل  میان  پدیده‌های  جاندار  و  پدیده‌های  بی‏جان  هم  دیده  می‌شود!  اگر  تـوازن  و  تعادل  به  اندازۀ  موئی  مختل‌ّ گردد،  این  جهان  یک  لحظه  نیز  بر  جای  نمی‌ماند!  پس  چه  کسی  است ‌که‌ گردونۀ  توازن  و  تعادل  سترگ  جهان  بزرگ  را  در  همۀ  آسمانها  و  زمین  برقرار  نگاه  می‌دارد؟[14]

عربهای  جزیرة‌العرب‌،  آن  کسانی  که  نخستین  مخاطبان  این  قرآن  بودند،  با  علم  و  دانش  خود  اندازۀ  این  توازن  و  تعادل  