 فراوان  و  استوار  ایشان  را  چاره‌جوئی  و  گرفتار  می‌کند!  ولی  ایشان  غافلند)  فرجـام  کار  از  آن  پرهیزگاران  است‌،  آن  کسانی  که  در  پرتو  حقّ  هدایت  و  رهنمود  می‌کنند،  و  با  حقّ  دادگری  می‌نمایند.

*

قرآن  این  تهدید  هراس‌انگیز  را  مـتوجّه  مردمانی  از  تکذیب‌کنندگان  آیات  یزدان  در  مکّه  می‌کند  -  البتّه  نصّ  قرآنی  همیشه  فراتر  از  مناسبت  ویـژه  است‌[10]-  قرآن  آنان  را  از  این  موضعگیری  در  برابر گروه  مسلمانان ‌که  قرآن  آنان  را  مـلّت  می‌نامد،  ملّت  مطابق  با  معیار  مصطلح  اسلامی  - ‌بیم  می‌دهد،  بیم  از  مهلت  بدیشان،  و  استدراج  و  پلّه  پلّه  رفتن  و گام  به ‌گام  راه  را  طی‌ کردن  تا  رسیدن  به  دوزخ‌،  و  طرح  و  نقشه  نابودی  و گرفتار کردن  ایشان‌،  آن  هم  توسّط  یزدان  جهان‌!  قرآن  پس  از  ایـن  چنین  تهدیدی‌،  ایشان  را  به  اندیشیدن  و  وارسی  کار  و  بار  پیغمبرشان  دعوت  می‌کند،  پیغمبری ‌که  آنـان  را  به  سوی  حقّ  فرا  می‌خواند  و  با  حقّ  رهنمودشان  می‌گرداند.  همچنین  ایشان  را  به  نگرش  و  دقّت  دربارۀ  ملکو‌ت  آسمانها  و  زمین  و  نشانه‌های  خداشناسی  پراکنده  در  گسترۀ  هستی  بزرگ  و  سترگ  جهان  فرا  می‌خوانـد،  و  آنان  را  بیدار  و  هـوشیار  می‌گرداند  که  هان‌!  زمان  می‌گذرد،  و  بپائید  اجل  ناپیدا  چه  بسا  نـزدیک  بوده  و  شما  در  غفلت  و  بیخبری  باشید:

(أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلا نَذِيرٌ مُبِينٌ (١٨٤)أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَنْ يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ) (١٨٥)

آیا  آنان  (‌تا  به  حال  دربارۀ  چیزی  که  پیغمبر  ایشان  را  به  سوی  آن  دعوت  مـی‌نماید)  نـیندیشیده‌اند  (‌تـا  آشکـارا  بدانند)  همنشین  ایشان  (‌که  از  سوی  خدا  مـبعوث  شـده  است‌)  دیوانه  نیست‌،  بلکه  او  تنها  و  تنها  بيم‌دهندۀ  آشکار  (‌و  بیانگر  احکام  کردگار)  است‌.  (‌آنان  به  یکـتاپرستی  و  توحیدی  کـه  مـحمّد  ایشـان  را  بـدان  مـی‌خوانـد،  ایمان  نمی‌آورند)  آیا  آنان  به  ملک  (‌پـهناور  و  عظمت  شگفت‌)  آسمانها  و  زمین  (‌و  عجائب  و  غرائب  آنها)  و  به  هر  آنچه  که  خدا  آفـریده  است  نـمی‌نگرند  (‌و  آنـها  را  ورانـداز  و  

وارسی  نمی‏‎کنند،  تا  کمال  قدرت  صانع  و  وحدانیّت  مالک  جهان  را  ببینند؟‌)  و  آیا  نمی‌اندیشند  که  چه  بسا  اجل  آنان  نزدیک  شده  باشد؟  (‌پس  تا  فرصت  بـاقی  است  حـقّ  را  بپذیرند  و  ایمان  به  حـقّ  را  در  خود  تـقویت  کنند،  و  در  پذیرش  اسلام  امروز  و  فردا  نکنند.  اگر آنان  به  این  قرآن  که  پر  است  از  دلیل  و  برهان‌،  ایمان  نیاورند)  پس  بالاتر  از  آن  به  چه  سخنی  (‌و  دعوت  دیگری‌)  ایمان  می‌آورند؟  (‌شـاید  در  انـتظار  کتابی  بـرتر  از  قرآنـند؟‌!  چـه  نـادان  مردمانند!)‌.  

قرآن  ایشـان  را  تکان  مـی‌دهد  و  از  ایـن  چرت  زدن  می‌رهاند،  و  از  این  خواب  غفلت  بیدار  می‌گردانـد.  و  فطرتشان  را  از  زیر  توده‌های  انباشته  بیرون  می‌کشد،  و  عقلها  و  شورهایشان  را  هوشیار  و  آگاه  می‌کند  و  نجاتشان  می‌دهد...  قرآن  سراسر  هستی  بشری  را  با  تمام  دستگاه‌های  گیرنده  و  پـاسخ‌دهنده‌ای  که  در  آن  است‌،  مخاطب  قرار  می‌دهد...  قرآن  جدال  ذهنی  سـرد  و  خشکی  را  متوجّه  ایشـان  نمی‌سازد؛  بلکه  سـراسـر  وجودشان  را  رهائی  می‏بخشد،  و  از  ژرفاهای  درون‌،  وجودشان  را  تکان  می‌دهد  و  آن  را  به  جنبش  و  حرکت  می‌اندازد:

(أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلا نَذِيرٌ مُبِينٌ) (١٨٤)

آیا  آنان  (‌تا  به  حال  دربارۀ  چیزی  که  پیغمبر  ایشان  را  به  سوی  آن  دعوت  مـی‌نماید)  نـیندیشیده‌اند  (‌تـا  آشکـارا  بدانند)  همنشین  ایشان  (‌که  از  سوی  خدا  مـبعوث  شده  است‌)  دیوانه  نیست‌،  بلکه  او  تنها  و  تنها  بیم‌دهندۀ  آشکار  (‌و  بیانگر  احکام  کردگار)  است‌.

اشراف  و  بزرگان  قریشیها  در  جنگ  تبلیغاتی  دربارۀ  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم برای  گول  زدن  عـامّۀ  مردم  مـی‌گفتند:  محمّد  جنّ‌زده  است‌.  این  است ‌که  چنین  سخنان  عجیب  و  غریبی  را  می‌گوید.  سـخنانی ‌که  مردمان  عـادی  با  شیوه‌های  آن  آشنا  نیستند  و  فراتر  از  شیوه‌های  مردمان  است‌!

اشراف  و  بزرگان  قریش  می‌دانستند  که  دروغگویند!  روایتهای  متعدّدی  که  همدیگر  را  استوار  می‌دارند  راجع  به  این  آمده  است ‌که  اشراف  و  بزرگان  قریش‌،  خوب  می‌دانستند  حقّ  کدام  است  و  حقیقت  امر  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  چیست‌.  و  آنان  نمی‌توانستند  به  این  قـرآن  گـوش  فـرا  ندارند،  و  سخت  از  آن  متأثّر  نگردند...  داستان  اخنس  پسر  شریق‌،  و  ابوسفیان  پسر  حرب،  و  عمرو  پسر  هشام  -  ابوجهل  -  دربارۀ ‌گوش  فرا  دادن  نهانی  سه  شب  پیاپی‌،  و  تأثیری‌ که  قرآن  در  ایشان  داشت‌،  مشـهور  و  مـعروف  است‌.[11] همچنین  داستان  عتبه  پسر  ربیعه  نـیز  مشـهور  است  هنگامی‌ که  سوره  فصّلت  را  از  زبان  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  شنید،  این  سوره  سخت  او  را  با  نواهای  تکان‌دهندۀ  خود  تکان  داد...  همچنین  داستان  توطئه‌چینی  قریشیها  اندکی  پیش  از  موسم  حجّ  مشهور  است‌.  در  ایـن  دسیسه  به  یکدیگر گفتند که  همگان  دربارۀ  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  چیزهائی‌ که  از  قرآن  با  خود  دارد  به ‌کسانی‌ که  به  حجّ  می‌آیند  چه  بگو‌یند.  سرانجام  نظریّه  ولید  پسر  مغیره  را  پسندیدند  و  تصـیم‌ گرفتند  به  دسته‌ها  و گروه‌هائی  کـه  می‌آیند  بگو‌یند:  این‌ کتاب  قرآن  نام  چیزی  جز  جادوی  منقول  از  پیشینیان  و  روایت  شده  از  دیگران  نیست‌[12]...  همۀ  این  روایتها  ثابت  می‌کنند که  آنان  از  حقّانیّت  آئین  اسلام  بی‏خبر  و  ناآگاه  نبودند.  بلکه  ایشان  خویشتن  را  بزرگتر  از  آن  می‌دیدند که  آئین  اسلام  را  بپذیرند،  و  بر  سلطه  و  قدرت  خود  می‌ترسیدند که ‌گو‌اهی  لااله‌الاالله، محمّدرسول‌الله  آن  را  تهدید  می‌کرد.  چرا که  این ‌گواهی  از  انسان‌،  حقّ  بنده  ساختن  انسان  را  سلب  می‌کند  و  تنها  بندگی  را  ویـژۀ  یـزدان  می‌داند  و  بس‌...  و  هر گونه  طاغوت  بشری  را  بطور کلّی  تهدید  می‌کند.

این  بود که  منحصر  به  فرد  بودن  قرآن  مجید  را  مورد  بهره‌برداری  قرار  می‌دادند  و  از  جدا  بودن  قرآن  از  سائر  سخنان  مألوف  و  مأنوس  انسان  سود  می‌جستند.  از  دیگر  سو  از  شکل  و  شیوه‌ای ‌که  در  میانشان  مرسوم  بود  و  در  میان  پیشینیان  ایشان  نیز  مألوف  بود،  استفاده  می‌کردند.  شکل  و  شیوه‌ای‌ که  میان  غیبئی  و  دیوانگی‌،  و  ذکر  واژه‌ها  و  رمزها  در  میانشان  مرسوم  بود،  و  واسطه‌ها  برابر  خواست  خود  آنها  را  