امهای  خدا  را  تحریف  می‌کنند  و  تغییر  می‌دهند...گروهی  از  مردمان  هستند که  نه  تنها  خودشان  سخت  پای‌بند  حقّند،  دیگران  را  نیز  به  سوی  حقّ  فرا  می‌خوانـند،  و  به  حقّ  داوری  می‌کنند،  و  از  حقّ  مـنحرف  نمی‌شوند...  گروه  دیگری  بر  عکس  اینان‌،  حقّ  را  دوست  نمی‌دارند‌،  و  آیـات  خـدا  را  دروغ  می‌پندارند)‌ گروه  نخستین  وجـودشان  در  زمـین  بر  دوام  و  استوار  می‌ماند  و  هیچ‌گونه  شکّی  در  ماندگاری  و  پایداری  ایشان  نیست‌.  اینان  پاسداران  حقّ  و  نگاهبانان  حقیقت  می‌مانند،  بدان  هنگام ‌که  منحرفان  از  حقّ  و  حقیقت  منحرف  می‌شوند،  و  کجروان  به‌ کژراهه  می‌روند.  هنگامی‌ که  مردمان  حقّ  را  دروغ  می‌پندارند  و  حقّ  را  دور  می‌اندازند،  آنان  سخت  بر  آن  پای‌بند  و  پـایدار  می‌مانند  و  راست  و  استوار  می‌ایستند.  روند  قرآنی  سرنوشت  ناگوار  و  هراسـناک  مـنحرفان  و کـجروان  را  پـیش  چشـم  می‌دارد،  و  چاره‌سازی  سخت  يزدان  را  بدیشان  می‌نماید:

(وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ (١٨١)وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ (١٨٢)وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ) (١٨٣)

در  میان  آفریدگان  ما،  گروهی  هستند  که  بـه  (‌بـه  سـبب  دوست  داشت‌)  حقّ  (‌دیگران  را  بــه  سـوی  حـقّ‌)  دعوت  می‌کنند،  و  (‌در  حکمها  و  داوریهای  خود  هم  بـه  سـبب  عشق  به  حق‌ّ)  به  حقّ  داوری  می‌کنند.  کسانی  که  آیــات  (‌قرآنی  و  نشـانه‌های  جـهانی‌)  مـا  را  تکـذیب  مـی‌دارند،  کم‌کم  گرفتار  و  (‌به  عذاب  خود)  دچارشان  می‌سازیم‌،  از  راهی  و  به  گونه‌ای  که  نمی‌دانند.  و  به  آنان  مهلت  می‌دهیم  (‌و  در  عـقوبت  ایشــان  شـتاب  نمی‌ورزیم  و  افسـار  را  برایشان  شل  کرده  و  در  گمراهی  رهایشان  می‌سازیم‌)‌.  بیگمان  طرح  و  نقشۀ  من  استوار  است  (‌و  دائماً  ایشان  را  می‌پاید  و  نابودشان  می‌نماید)‌.

انسانها  شایستۀ  تکریم  و  بزرگداشت  نیستند،  اگر  پیوسته  در  میان  آنان  -‌ حتّی  در  سخت‌ترین  شرائط  و  ظروف  -  آن‌ گروهی  نباشد که  خدا  ایشان  را  (‌امّت‌)  یعنی  ملّت  می‌نامد،  امّت  و  ملّتی ‌که  اصطلاح  اسلامی  امّت  و  ملّت‌،  بر  آن  صادق  باشد.  و  آن  عبارت  است  از:‌ گروهی‌ که  عقیدۀ  یگانه‌ای  دارنـد،  و  پیرامون  پـیوند  خود  گرد  می‌آیند،  و  از  فرماندهی  یگانه‌ای ‌که  بر  آن  عقیده  استوار  باشد  اطاعت  می‌کنند.  این  امّت  ثابت  و  استوار  بر  حقّ  و  حقیقت‌،  و  عامل  به  حقّ  و  حقیقت  در  هر  زمانی  است  که  پاسدار  امانت  خدا  در  زمین  است‌،  و  گواه  بر  مردمان  در  رعایت  پیمان  یزدان  با  خودشان  است‌.  همان  ملّتی  است ‌که  حجّت  یزدان  بر گمراهان  انکارکنندۀ  پیمان  یزدان  در  میان  هر  نسل  و  نژادی  است‌.

لحظه‌ای  در  مقابل  صفت  چنین  ملّتی  می‌ایستیم‌:

(يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ) (١٨١)

برابر  حقّ  رهنمود  می‌کنند،  و  با  حقّ  دادگری  می‌کنند.  صفت  این  ملّتی ‌که  هرگز  وجودشان  از  روی  زمـین  منقطع  نمی‌شود،  تعدادشان  هر  اندازه  هم  باشد  -  ایـن  است  که‌:

(يَهْدُونَ بِالْحَقِّ ).

برابر  حقّ  رهنمود  می‌کنند.

آنان  دعوت‌کنندگان  به  سوی  حقّ  هستند.  از  دعوت  به  سوی  حقّ  فروگذاری  نمی‌کنند  و  خاموش  نمی‌گردند،  و  سر  به  لاک  خود  فرو  نمی‌برند،  و  حقّ  را  به ‌گوشه‌ای  نمی‌کشانند  و  با  آن  سـاکت  بمانند،  حقّی‌ که  آن  را  می‌شناسند.  بلکه  دیگران  را  نیز  با  حقّ  رهنمود  می‌کنند.  بر  آنان  رهبری  و  راهنمائی ‌کسانی  لازم  است‌ که  از  حقّ  دوری ‌گزیده‌اند  و  سرگشته  و  سرگردان  شده‌اند  و  عهد  و  پیمان  یزدان  را  شکسته‌اند  و  به  فراموشی  سپرده‌انـد.  آنان  باید کار  مثبتی  بکنند که  محدود  و  مـنحصر  به  شناخت  حقّ  نیست‌،  بلکه  فر‌اتر  از  آن  می‌رود  و  به  هدایت  در  پرتو  حق‌ّ،  و  دعوت  به  سوی  حق‌ّ،  و  رهبری  به  نام  حقّ  می‌رسد:

(وَبِهِ يَعْدِلُونَ) .

و  با  حقّ  دادگری  می‌کنند.

از  شناخت  حقّ‌،  و  از  رهنمود  با  حقّ‌،  درمی‌گذ‌رند  و  می‌پردازند  به  پیاده ‌کردن  این  حقّ  در  زندگی  مردمان  و  داوری  کردن  بدان  در  مـیان  ایشـان‌،  تا  بدین‌ وسیله  دادگری  تحقّق  پیدا  کند،  دادگری‌ای  که  جز  با  داوری  بدین  حقّ  برجا  و  پابرجا  نمی‌گردد...  این  حقّ  نیامده  است  تا  از  آن  علم  و  آگاهی  پیدا کنند  و  بس.  شناخته  شود  و  مطالعه  و  بررسی ‌گردد.  و  نه  این ‌که  تنها  وعظ  و  اندرز  باشد  و  بدان  رهنمود  و  هدایت  صورت  پذیرد،  و  با  آن  شناخت  و  آگاهی  داده  شود!..  بلکه  این  حقّ  آمده  است  تا  بر  همۀ  امور  مردمان  فرمانروائی  کند.  بر  جـهان‌بینیهای  عقیدتی  فرمانروا  شود  و  جهان‌بینیها  را  تـصحیح ‌کند  و  برابر  معیار  خود  آنها  را  استوار  و  پـایدار گردانـد.  بر  شعائر  عبادی  ایشان  فرمانروائی  کند  و  شعائر  عبادی  آنان  را  مترجم  پـیوند  بنده  و  بیانگر  رابطۀ  بنده  با  معبودش‌ گرداند.  بر  زندگی  عـملی  و  واقعی  ایشـان  فرمانروائـی ‌کند  و  نظم  و نظام  و  اوضـاع  و  احوال  زندگانیشان  را  برابر  برنامه  و  اصول  و  ارکان  خود  برجا  و  پابرجا  دارد،  و  با  شریعت  خود  و  با  قوانین  خود که  برگرفته  از  همین  شریعت  است  برجا  و  پابرجا گرداند.  بر  عـادات  و  خـصال  و  اخـلاق  و کردار  و  رفتارشان  فرمانروائی ‌کند  و  همۀ  آنها  را  بر  جهان‌بینیهای  صحیح  برگرفته  از  آن  حقّ  اسـتوار  و  پـایدار  نـماید.  بر  همۀ  برنامه‌های  اندیشه  و  دانش  و  فرهنگ  ایشان  فرمانروائی  کند،  و  با  موازین  و  معیارهای  خود  آنها  را  سر  و  سامان  دهد  و  نظم  و  نظام  بخشد...  با  جملگی  این ‌کارها،  ایـن  حقّ  در  زندگی  مردمان  پیدا  و  هویدا  می‌گردد،  و  دادگری  و  عدالتی  پابرجا  و  استوار  می‌شود که  جز  در  پرتو  این  حقّ  پابرجا  و  استوار  نمی‌گردد...  ایـن  چیزی  است ‌که  چنین  ملّتی  پس  از آشنائی  با  حقّ  و رهنمود  با  حقّ‌،  آن  را  در  پیش  می‌گیرد.

سرشت  این  دین  روشن  و  هویدا  است  و  پیچ  و  خمی  در  آن  نیست‌.  سخت  است  و سستی  به  خود  راه  نمی‌دهد  و  شل  و  ولی  نمی‌شناسد. کسـانی‌ که  در  این  آئـین  به  تحریف  و کجروی  می‌پردازند،  رنج  و  مشقّت  می‏بینند  در کار  دگرگون ‌کردن  این  آئـین  از  سرشت  روشـن  و  استواری  که  دارد...  آنان  برای  دگرگون  کردن  این  آئـین  تلاش  خستگی‌ناپذیری  مـتحمّل  می‌شوند.  حمله‌ها  و  تاختهای  ناگسیخته  و  پیاپی  به  سوی  آن  می‏‎برند.  در  راه  تحریف  این ‌آئین  از  راه  و روش  خود،  و  سست  و شل  و  ول ‌گرداندن  سرشت  آن‌،  همۀ  وسائل  و  همۀ  دستگاه‌ها  و  همۀ  آزمونها  و  تجربه‌ها  را  بکار  می‌گیرند...  آ‌نان  همه  طلایه‌داران  و  قافله‌سالاران  رستاخیز  و  جنبش  نـیرومند  و  استوار  و  پویای  اسلامی  ر