 چنان  بشود.  و  هیچ  چیزی  وقوع  پيدا  نمی‌كند  مگر  اين  كه  قضا  و  قدر  يزدان  آن  را  به وقوع  بپیوندد.  در  سراسر  این  هستی  جز  اراده  و  مشیّت  یزدان‌،  اراده  و  مشیّت  دیگری  نیست  که  برابر  آن  کارها  انجام  پذیرد.  همچنین  در  سراسر  این  هسـتی  قـدرت  و  نیروئی  نیست‌ که  بتواند  چیزی  را  پدید  آورد  مگر قضا  و  قدر  یزدان‌.  تنها  و  تـنها  قضا  و  قدر  یـزدان  است‌ که  حوادث  و  رخدادها  را  پیدا  و  هویدا  می‌سازد  و  در گسترۀ  گیتی  پدیدار  و  نمودار  می‌کند  و  بس‌...  در  چهارچوب  این  حقیقت  بزرگ  است‌ که  انسان  خویشتن  را  به  تلاش  و  تکان  می‌انـدازد،  و  هدایت  و  ضلالت  نـصیب  او  می‌گردد.

این  جهان‌بینی  اسلامی  است‌.  جهان‌بینی‌ای  که  مجموعۀ  نصوص  قرآنی‌،  همراه  و  هماهنگ  با  یکدیگر،  آن  را  پدید  می‌آورند،  زمانی‌ که  نصوص  قرآنی  جداجدا  برابر  هو‌ا  و  هوس ‌گروه‌ها  و  مذهب‏ها  در  مدّنظر  نباشد،  و  زمانی  که  بخشی  از  آنها  در  برابر  بخشی  از  آنها  به  عنوان  جدل  و  ستيز  و  خودنمائی  و  اظهار  فضل  قرار  داده  نشود.[9] در  این  نصّی‌ که  در  اینجا  با  ما  روبرو  می‌گردد:

(مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَنْ يُضْلِلْ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ) (١٧٨)

هر  که  را  خداوند  (‌به  راه  حقّ‌)  هدایت  کند،  حقیقتاً  او  راه  یافته  (‌و  به  سعادت  دو  جهان  رسیده‌)  است‌،  و  هر  که  را  (‌به  سبب  سیطرۀ  هوا  و  هوسش‌،  از  این  توفیق  محروم  و  از  راه  حقّ‌)  گمراه  کند،  زیانکار  ایشانند.

مقرّر  می‌شود:‌ کسی‌ که  خدا  او  را  -  برابر  سنّتی ‌کـه  در  بخش  پیشین  به  تصویر کشیدیم  -  هدایت  دهد،  واقعاً  راه  یافته  و  راهیاب  او  است‌.  او  است ‌که  قطعاً به  خدا  رسیده  است‌.  به  خدا  رسیده‌ای ‌که  راه  را  می‌شناسد،  و  در  راسـتای  راه  راست  حرکت  می‌کند،  و  در  آخرت  به  رستگاری  می‌رسد...  و کسی  را که  خدا  او  را  -  برابر  سنّت  خود  - ‌گمراه  سازد،  او  زیانکاری  است‌ که  همه  چیز  را  ا‌ز  دست  داده  است  و  هیچ  سودی  نبرده  است‌...  هر  چه  که  داشته  است  و  بر  هر  چیزی ‌که  فرمانروائی‌ کرده  است  و  هر  چیزی  را که  برگرفته  است  و  بر  دست‌ گرفته  است  همه  و  همه  برباد  رفته  است  و  در  هوا  پراكنده  است!  اين  چنین  کسی  این  چنین  است‌،  اگر  از  ایـن  زاویه  بدو  بنگریم ‌که  این‌ گمراه  ذات  خویش  را  از  دست  داده  است  و  باخته  است‌.  آخر کسی‌ که  ذات  خود  را  باخته  است  و  از  دست  داده  است‌،  چه  چیزی  را  دریافت  می‌دارد،  و  چه  چیزی  را  به  دست  می‌آورد؟‌!

*

نصّ  آیۀ  زیر  موید  برداشت  و  نظریّه‌ای  است‌ که  ما  از  آیۀ  پیشین  و  آیه‌های  همگون  آن  داریم‌:

(وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالإنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ) (١٧٩)

ما  بسیاری  از  جنّیان  و  آدمیان  را  آفریده  و  (‌در  جهان‌)  پراکنده  کـرده‌ایـم  كه  مآل  آنان  دوزخ  و  اقامت  در  آن  است‌.  (‌این  بدان  خاطر  است  که‌)  آنان  دلهائی  دارنـد  کـه  بـدانــها  (‌نشــانه‌های  خـداشناسی  و  یکـتاپرستی  را)  نـمی‌بینند،  و  گوشهائی  دارنـد  که  بـدانـها  (‌مـواعـظ  و  اندرزهای  زندگی‌ساز  را)  نمی‌شنوند.  اینان  (‌چون  از  این  اعضاء  چنانکه  باید  سود  نمی‌جویند  و  مـنافع  و  مـضارّ  خود  را  از  هم  تشخیص  نمـی‌دهند)  همسان  چـهارپایان  هستند  و  بلکه  سرگشته‌ترند  (‌چرا  که  چهارپایان  از  سنن  فطرت  پافراتر  نمی‏‎گذارند،  ولی  اینان  راه  افراط  و  تقریط  می‌پویند)‌.  اینان  واقعاً  بی‌خبر  از  (‌صلاح  دنـیا  و  آخرت  خود)  هستند.

ایـن  جـنّیان  و  آدمیان  بیشمار،  برای  دوزخ  آفـریده  شده‌اند!  و  برای  دوزخ  آماده  گشته‌اند)  چرا  این  چنین  هستند؟

دو  نظریّه  در  میان  است‌:

نظریّۀ  نخستین‌،  این  چنین  است‌:  برای  علم  ازلی  یزدان  هویدا  و  پیدا  است‌ که  این  آفریده‌ها کار  و  بارشان  عاقبت به  دوزخ  می‌انجامد...  ایـن  هم  نـیاز  به  نشـان  دادن  کارهائی  در  جهان  واقعی  عملی  ندارد  تـا  بدان ‌کارها  چنین  کسانی  سزاوار  دوزخ  کردند:  زیـرا  علم  یـزدان  سبحان  فراگیر  و  دربرگیرنده  است  و  محدود  به  زمانی  و  مربوط  به  حرکتی  نیست  تا  پس  از  آن  حرکت‌،  در  جهان  حادث  بندگان،  کاری  انجام  پذیرد.

نظریّۀ  دوم‌،  این  چنین  است‌:  این  دانش  ازلی  -‌ که  نه  متعلّق  به  زمانی  است‌،  و  نه  متعلّق  به  حرکتی  در  جهان  حادث  بندگان  است  -  انسانها  را  به  سوی ‌گمراهی  و  ضـلالتی  نـمی‌رانـد که  به  سبب  آن  سزاوار  دوزخ  می‌شوند.  بلکه  انسانها  بدان  گونه‌انـد  که  نـصّ  آیه  می‌فرماید:

(لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لا يَسْمَعُونَ بِهَا ).

آنان  دلهائی  دارند  که  بدانها  (‌آیات  رهنمون  بـه  کمالات  را)  نمی‌فهمند،  و  چشمهائی  دارند  که  بدانها  (‌نشـانه‌های  خداشـناسی  و  یکـتاپرستی  را)  نـمی‌بینند،  و  گوشهائی  دارند  که  بدانـها  (‌مـواعظ  و  انـدرزهای  زنـدگی‌ساز  را)  نمی‌شنوند.

آنان  دریچۀ  دلهائی  را  باز  نمی‌کنند که  بدیشان  داده  شده  است  تا  بفهمند  و  درک‌ کنند  -  پیدا  است‌ که  دلائل  ایمان  و  هدایت‌،  در  گسترۀ  جهان  و  در  رسـالتهای  پیغمبران،  حاضر  و  آماده  است  و  تنها  دلهای  باز  و  بینشهای  بینا  است‌ که  آنها  را  درک  و  فهم  می‌کنند  -‌ آنان  چشمانشان  را  باز  نمی‌کنند  تا  آیات  جهانی  و  نشانه‌های  هستی  را  با  آنها  ببینند.  ایشان  پنبۀ  غفلت  را  از گوشهایشان  بیرون  نمی‌آورند  تا  آیات  یزدان  را  بشنوند که  بر  آنان  خوانده  می‌شود...  ایشان  این  دستگاه‌های  خدادادی  را  بیفائده  رها  می‌کنند  و  از  آنها  استفاده  نمی‌کنند...  غافل  و  بی‏خبر  زندگی ‌می‌کنند  و  به  تفکّر  و  اندیشه  نمی‌پردازند:

(أُولَئِكَ كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ) (١٧٩)

آنان  (‌چون  از  اعضاء  و  دستگاههای  وجود  خدا  چنانکه  باید  سود  نمی‌جویند  و  منافع  و  مضارّ  خود  را  از  هم  تشــخیص  نـمی‌دهند)  هـمسان  چــهارپایانند  و  بـلکه  سرگشته‌ترند  (‌چرا  که  چـهارپایان  از  سـنن  فطرت  پـا  فـراتــر  نمی‏‎گذارند،  ولی  ایـنان  راه  افراط  و  تـفریط  می‌پویند)‌.  چنین  کسانی  واقعاً  بی‌خبر  از  (‌صلاح  دنـیا  و  آخرت خود)  هستند  .

کسانی  که  غافل  و  بی‏خبر  از  آیات  و  نشانه‌هائی  هستند  که  در  جهان  و  حیات  پیرامون  ایشان  است‌،  و کسانی‌ که  غافل  و  بی‏خبر  از  رخدادها  و  دگرگونیهائی  هستند که  از  کنارشان  می‌گذرد،  و  در  این  رخدادها  و  دگر‌گونیها  دست  خـدا  را  نمی‏بینند،  ایـن  چنین  انسـانهائ