سِرُونَ) (١٧٨)

هر  که  را  خداوند  (‌به  راه  حقّ‌)  هدایت  کند،  حقیقتاً  او  راه  یافته  (‌و  به  سعادت  دو  جهان  رسیده‌)  است‌،  و  هر  که  را  (‌به  سبب  سیطرۀ  هوا  و  هوسش‌،  از  این  توفیق  محروم  و  از  راه  حقّ‌)  گمراه  کند،  زیانکار  ایشانند.

یزدان  سبحان  کسی  را  هدایت  عطاء  می‌کند که  خودش  هم  تلاش ‌کند  هدایت  یابد  و  راهیاب‌ گردد،  همان‌گونه‌ که  ایزد  بزرگوار  در  سورۀ  دیگری  فرموده  است‌:

(والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا). 

کسانی  که  برای  (‌رضایت‌)  ما  به  تلاش  ایسـتند  و  در  راه  (‌پیروزی  دین‌)  ما  جهاد  کنند،  آنان  را  در  راه‌های  مـنتهی    

به  خود  رهنمود  (‌و  مشمول  حمایت  و  هدایت  خویش‌)  می‌گردانیم‌. (‌عنکبوت‌/  69‌)                                                 

همچنین  فرموده  است‌:

(إن الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم). 

خداوند  حال  و  وضع  هیچ  قوم  و  ملّتی  را  تغیير  نمی‌دهد  (‌و  ایشان  را  از  بد‌بختی  بــه  خوشبختی‌،  از  نادانـی  بـه  دانائی‌،  از  ذلّت  به  عزّت‌،  از  نـوکری  بـه  سـروری‌،  و...  و  بالعکس  نمی‌کشاند)  مگر  ایـن  کـه  آنان  احوال  خود  را  تغيير  دهند. (‌رعد/  11 )  

همچنین  فرموده  است‌:

 (ونفس وما سواها , فألهمها فجورها وتقواها . قد أفلح من زكاها , وقد خاب من دساها). 

سوگند  بــه  نـفس  آدمـی‌،  و  بـه  آن  که  او  را  سـاخته  و  پرداخته  کـرده  است  (‌و  قـوای  روحـی  وی  را  تـعدیل‌،  و  دستگاههای  جسمی  او  را  تنظیم  نموده  است‌)  سپس  بدو  گناه  و  تقوا  را  الهام  کرده  است  (‌و  چاه  و  راه  و  حسـن  و  قبح  را  توسّط  عقل  و  وحی  به  او  نشـان  داده  است‌.  قسـم  به  همۀ  اینها)  کسی  رستگار  و  کامیاب  می‏‎گردد  که  نفس  خویشتن  را  (‌با  انجام  طاعات  و  عبادات‌،  و  ترک  معاصی  و  مـنهیّات‌)  پـاکیزه  دارد  و  بپیرایـد  (‌و  آن  را  بـا  هویدا  ساختن  هویّت  انسانی  رشد  دهـد  و  بـالا  بـرد)‌.  و  کسـی  نومید  و  ناکام  می‏‎گردد  که  نفس  خویشتن  (‌و  فضائل  و  مـزایــای  انســانیّت  خود  را  در  مـیان  کـفر  و  شـرک  و  معصیت‌)  پنهان  بدارد  و  بپوشاند  و  (‌به  معاصی‌)  بیالاید.  (‌شمس‌/  ٧-10)  

بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  یزدان  جهان‌ کسی  را گمراه  می‌سازد که  گمراهی  را  برای  خود  بخواهد،  و  از  دلائـل  هدایت  و  الهامگریهای  ایمان  رویگردان  بشود،  و  دل  و  گوش  و  چشم  خود  را  در  برابر  حجّتها  و  رهنمودها  ببندد،  همان‌گونه‌ که  در  آیۀ  بعدی  بدین  مسـأله  اشاره  شـده  است‌:

(وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالإنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ) (١٧٩)

 ما  بسیاری  از  جنّیان  و  آدمیان  را  آفریده  و  (‌در  جهان‌)  پراکنده  کرده‌ایـم  که  مآل  آنـان  دوزخ  و  اقامت  در  آن  است‌.  (‌این  بدان  خاطر  است  که‌)  آنان  دلهائی  دارنـد  که  بــدانـها  (‌نشـانه‌های  خـداشناسی  و  یکـتاپرستی  را)  نـمی‌بینند،  و  گوشهائی  دارنـد  کــه  بـدانها  (‌مـواعظ  و  انذرزهای  زندگی‌ساز  را)  نمی‌شنوند.  اینان  (‌چون  از  این  اعضاء  چنانکه  باید  سود  نمی‌جویند  و  منافع  و  مـضارّ  خود  را  از  هم  تشخیص  نمی‌دهند)  همسان  چـهارپایان  هستند  و  بلکه  سرگشته‌ترند  (‌چرا  که  چهارپایان  از  سنن  فطرت  پافراتر  نمی‏‎گذارند،  ولی  اینان  راه  افراط  و  تفریط  می‌پویند)‌.  اینان  واقعاً  بی‌خبر  از  (‌صلاح  دنیا  و  آخرت  خود)  هستند.

همچنین  خداوند  فرموده  است‌:

(في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضاً). 

در  دلهایشان  بيماری  (‌حسودی  و  کینه‌توزی  با  مؤمنان‌)  است  و  خداوند  (‌نیز  با  یـاری  دادن  و  پـیروز  گرداندن  حق‌ّ)  بیماری  ایشان  را  فزونی  می‌بخشد. (‌بقره‌/  10)  

همچنین  ایزد  باری  فرموده  است‌:

(إن الذين كفروا وظلموا لم يكن الله ليغفر لهم , ولا ليهديهم طريقاً , إلا طريق جهنم خالدين فيها. ) 

بیگمان  کسانی  که  راه  کفر  را  درپیش  گرفته‌اند  و  سـتم  ورزیده‌اند،  (‌مادام  که  بر  کفر  ماندگار  بـاشند)  خداونـد  ایشان  را  نمی‌بخشد  و  آنان  را  به  راهی  (‌که  راه  نـجات  و  بهشت  باشد)  هدایت  نخواهـد  کرد.  (‌آنـان  را  بـه  راهـی  هدایت  نخواهد  کرد)  مگر  راه  دوزخ‌!  که  در  آنجا  بـرای  همیشه  جاودانه  می‌مانند.... (‌نساء‌/  168و169) 

 از  مراجعۀ  به  مجموعۀ  نصوصی ‌که  هدایت  و  ضلالت  را  بیان  می‌دارند،  و  ا‌ز  همنوائی  و  همخوانی  مـدلولها  و  مفهومهای  همگی  آنها،  راه  یگانه‌ای  برای  ما  جـلوه‌گـر  می‌آید،  راهی ‌که  بدور  از  آن  جدلی  است ‌که  مـتکلّمان  فرقه‌های  اسلامی  برانگیخته‌اند،  و  بدور  از  آن  جدلی  است ‌که  لاهوت  مسیحی  و  فلسفه‌های  بی‌شمار  بطور کلّی  پیرامون  مسألۀ  قضا  و  قدر  به  راه  انداخته‌اند.

اراده  و  مشیّت  یزدان  سبحان،  اراده  و  مشیّتی‌ که  با  قضا  و  قدر  خداوند  منّان  دربارۀ  انسان  پیاده  و  اجراء  می‌گردد،  همان  اراده  و  مشیّت  است‌ که  این  موجود  را  با  استعداد  مزدوج  هدایت  و  ضلالت  آفریده  است‌... گذشته  از  این  که  در فطرت  انسان  درک  و  فهم  حقیقت  ربوبیّت  یگانه  و  روکردن  بدو  را  به  ودیعت  نهاده  است‌،  و گذشته  از  آن  هم  خردی  به  انسان  داده  است‌ که  هدایت  و ضلالت  را  می‌شناسد  و  از  یکدیگر  جدا  می‌سازد.  افزون  بر  ایـنها  پیغمبرانی  را  همراه  با  دلائل  روشن  ارسال  فرموده  است  تا  اگر  فطرت  تعطیل  و  بیکاره‌ گردد  آن  را  بیدار کنند،  و  اگر  خرد گمراه  شود  آن  را  هدایت  نمایند...  با  بودن  همۀ  اینها  آن  استعداد  مزدوج  هدایت  و  ضلالت  بر جای  می‌ماند،  استعدادی ‌که  یـزدان  انسـان  را  همراه  با  آن  آفریده  است‌،  برابر  مشیّت  و  اراده‌ای‌ که  قضا  و  قدرش  آن  را  پیاده  و  اجراء  می‌کند.

همچنین  این  اراده  و مشیّت  مقتضی  آن  است‌ که  قضا  و  قدر  الهی  پیاده  و  اجراء  شود  در  هدایت  دادن  کسی  که  برای  هدایت  یافتن  تلاش‌ کند،  و  قضا  و  قدر  الهی  پیاده  و  اجراء  شود  در گمراه‌ کردن ‌کسی‌ که  استفاده  نمی‌کند  از  عقلی ‌که  خدا  بدو  داده  است‌،  و  از  دستگاه‌های  چشم  و  گوش  خدادادی  استفاده  نمی‌کند  برای  درک  و  فهم  نشانه‌های  خداشناسی  پراکنده  در گسترۀ  هستی‌،  و  آیات  موجود  در  رسالتهای  پیغمبران،  نشانه‌ها  و  آیه‌هائی  که  الهامگر  هدایت  هستند  و  پیام  هدایت  را  به ‌گوش  جان  می‌خوانند.

در  همۀ  این  اوضاع  و  احوال‌،  اراده  و  مشیّت  خدا  پیاده  و  اجراء  می‌گردد،  و  جز  آن  پیاده  و  اجراء  نمی‌گردد،  و  هر  چه  رخ  می‌دهد  و  به  وقوع  می‌پیوندد  با  قضا  و  قدر  خدا  رخ  می‌دهد  و  به  وقوع  می‌پیوندد  نه  با  نیروئی  جز  آن‌.  هیچ ‌کاری  چنین  و  چنان  نمی‌شود  مگـر  ایـن‌ کـه  خدا  خواسته  است ‌که  چنین  و 