گذشته  از  اینها  خداوندگار  جهان  به  دلهـا  رحم  فرموده  است  و  ییغمبرانی  را  همراه  با  آیاتی  برای  پند  و  اندرز  دادن  و  برحذر  داشتن  و  هوشیار  باش  گـفتن  به  سوی  آنها  روانه  فرموده  است‌.[6]

*

به  عنوان  مثال  انحراف  از  راستای  فطرت،  و  شکستن  پیمانی‌ که  یزدان  با  فطرت  مردمان  بسته  است‌،  و  سر  باز  زدن  از  آیات  الهی  آن  هم  پس  از  دیدن  آنها  و  آگاهی  پیدا کردن  از  آنها،‌ کسی  را  مثال  می‌زند که  خدا  آیـات  خویش  را  بدو  رسانده  است  و  در  جلو  دیدگان  او  و  در  دسترس  اندیشۀ  او  قرار  داده  است‌.  ولی  چنین ‌کسی  خود  را  از  زیر  بار  آنها  بیرون‌ کشیده  است  و  به  تـرک  آنها  گفته  است  و  انگار  جامۀ  آیات  را  از  تن  بدر  آورده  است  و  همچون  مار  پوست‌اندازی‌ کرده  است  و  لخت  و  عور  شده  است‌.  به  این  جهان  چسبیده  است  و  در  پی  هوای  خویش  رفته  است‌.  لذا  به  پیمان  نخستین  وفادار  نمانده  است‌،  و  به  آیات  راهنمای  الهی  توجّه  نکرده  است‌،  و  بدین  سبب  اهریمن  بر  او  چیره  شده  است‌،  و  از  رعایت  و  حمایت  خدا  رانده  و  مانده  و  بی‌بهره‌ گشته  است‌،  و  آسایش  و  اطـمینان  خاطر  از  او  سـلب  شده  است  و  تکیه‌گاه  و  پناهگاهی  برایش  نمانده  است‌.

امّا  اسلوب  معجزه‌آسای  قرآن  داستان  را  بدان  صورت  که  ما گفتیم  نمی‌آورد.  بلکه  آن  را  در  صحنۀ  زنـده  و  متحرّک  و  سخت  پویا،  و  دارای  نشانه‌های  برجسته  و  سیماهای  بارز،  و  بهره‌مند  از  فعل  و  انفعالات  واضح‌،  به  تصویر  می‌کشد.  صحنه‌ای  است  برخوردار  از  آهنگهای  واقعی  زندگی،  همراه  با  آهنگهای  الهام‌بخش  عبارات‌:‌[7] 

(وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ (١٧٥)وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (١٧٦)سَاءَ مَثَلا الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَأَنْفُسَهُمْ كَانُوا يَظْلِمُونَ) (١٧٧)

 (‌ای  پیغمبر)  برای  آنان  بخوان  خبر  آن  کسی  را  که  به  او  (‌علم  و  آگاهی  از)  آیات  خود  را  دادیـم  (‌و  او  را  از  احکام  کتاب  آسمانی  پیغمبر  روزگار  خود  مطّلع  ساختیم‌)  امّـا  او  از  (‌دستور)  آنها  بیرون  رفت  (‌و  بدانها  توجّه  نکرد)  و  شیطان  بر  او  دست  یافت  و  از  زمرۀ  گمراهان  گردید.  امّا  ما  اگر  می‌خواستیم  مقام  او  را  با  این  آیات  بالا  می‌بردیم  و  (‌دانشش  را  مـایۀ  ســعادتش  مـی‌نمودیم‌.  امّـا  اجبار  برخلاف  سنّت  مـا  است  و  لذا  او  را  بـه  حـال  خود  رهـا  ساختیم‌)  لیکن  او  به  زمین  آویخت  (‌و  به  پستی  گرائید  و  به  سوی  آسمان  هدایت  بـالا  نـرفت‌)  و  از  هـوا  و  هـوس  خویش  پیروی  کرد.  مثل  او  بسان  مثل  سگ  است  که  اگر  بر  او  بتازی  زبان  از  دهان  بیرون  می‌آورد  و  اگر  هم  آن  را  به  حال  خود  واگذاری  زبان  از  دهان  بیرون  می‌آورد.  این  داستان  گروهی  است  که  آیات  ما  را  تکذیب  می‌دارند.  (‌چنین  افرادی  بر  اثر  آرزوپرستی  و  دنـیاپرستی‌،  دائـماً  در  پی  مال‌اندوزی  روان  و نالانند  و  از  ترس  زوال  نعمت  و  هراس  از  مرگ  بیقرار  و  بـی‌آرامـند)‌.  پس  داسـتان  را  برگو  بلکه  بیندیشند  (‌و  از  کفر  و  ضـلال  بـرگردند)‌.  چه  بدمثلی  دارند  کسانی  که  آیات  ما  را  تکذیب  می‏‎کنند.  آنان  (‌با  این  انحراف  و  انکار،  به  ما  ستم  نمی‌رسانند،  بلکه‌)  به  خـود  سـتم  مـی‌کنند  (‌چـرا  که  خویشتن  را  از  سـعادت  اخروی  محروم  می‌سازند)‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:17.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:18.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:19.txt">قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:20.txt">قسمت چهارم</a></body></html>این  صحنه‌،  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  شگرف  است‌.  صحنه  کاملاً  تازه‌ای  از  خیال‌پردازیها  و  اندیشه‌ها  برای  ایـن  زبان  است‌...  انسانی  است‌ که  یزدان  آیات  خود  بدو  می‌رساند،  و  از  فضل  خویش  بر  او  خلعتی  می‌پوشاند،  و  از  دانش  خویش  جامه‌ای  بر  قامت  وی  چست  می‌گرداند،  و  فرصت ‌کاملی  برای  هدایت  و  راه  یـافتن  به  آسـتانۀ  خدا،  و  رسیدن  به  بارگاه‌ کبریاء‌،  و  اوج‌گیری  و  بالاروی  به  سوی  قدسیان  را  برای  او  فراهم  می‌سازد،  و لیکـن  او  از  همۀ  اینها  خویشتن  را  بیرون  می‌کشد.  انگار  آیه‌های  یزدان  پوستی  است  بر گوشت  تن  او  کشیده  شده  است‌.  او  خویشتن  را  با  سختی  و  تلاش  و  رنج  بیرون  می‌کشد،  و  درست  همچون  مار  پوست‌اندازی  می‌کند  و  از  پوست  چسبیده  بر  پیکرش  خود  را  به‌ در  می‌آورد...  مگر  نه  این  است ‌که  هستی  انسان  پـوشیده  با  جامۀ  ایمان  است‌،  بدان‌ گونه  که  پوست  چسبیده  به  تن  او  است‌؟..  هم ‌اینک  این  او  است‌ که  از  آیـات  یزدان  بیرون  مـی‌آید  و  از  پوستین  ایمان  که  نگاه‌ دارنده  و  محافظ  او  است  لخت  و  عور  به ‌در  می آید،  و  جامۀ  زره  نگاهبان  خویش  را  دور  می‌اندازد،  و  از  هدایت  و  رهنمود  منحرف  می‌گردد  تا  از  هوا  و  هوس  پیروی‌ کـند،  و  از  ا‌فـق  درخشـان  سقوط  می‌کند  و  فرود  می‌آید  تا  به  خاک  تیره  و  تار  چنگ  بزند  و  بچسبد،  و  هدف  و  نشانۀ  تـیرهای  اهریمن  شود،  و  چیزی  و کسی  نتواند  او  را  از  تیرهای  زهرآگین  اهریمن  بپاید  و  از  دست  او  محافظت  نماید،  و  او  بـه  ناچار  از  اهریمن  پیروی ‌کند  و  همراه  و  ملازم  او  شود  و  اهریمن  بر  او  چیره  شود...  پس  از  این‌،  خود  را  ناگهان  در  برابر  صحنۀ  هراسناک  و  زشت  و  پلشتی  می‌یابیم‌...  می‏‎بینیم  این  چنین  انسانی  به  زمین  چسبیده  است  و گل‌آلود  شده  است‌.  افزون  بر  این‌،  به  صورت  سگی  درآمده  است‌.  اگر  رانده  شود  زبان  بیرون  می‌کشد،  و  اگر  هم  رانده  نشود  زبان  بیرون  می‌کشد...  همۀ  این  صحنه‌های  مـتحرّک  و  جنبان،  پیاپی  به  دنبال  یکدیگر  می‌آیند،  و  خیال  آدم  آنجا  ایستاده  و  پیدا  است  و  آنها  را  شرمنده  و  سرگشته  و  دهشت‌زده  نظاره  می‌نماید  و  با  تـأسف  و  تأثّر  بسیار  می‌پاید...  خیال  وقتی  که  به  پایان  صحنه‌های  نـمایشها  می رسد،  و  با  صحنۀ  زبان  بیرون‌ کشـیدنهای  پـیاپی  ناگسیخته  رویاروی  می‌گردد،  ناگهان  پـیرو  تـرسناک  الهامگرانه‌ای  راجع  به  سراسر  صحنه  را  می‌شنود:

(ذلكَ مَثَل الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا. فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ. (١٧٦)سَاءَ مَثَلا الْقَوْمُ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا.فاقْصَص لَعَلّهُمْ يَتَفَكّرُونَ. ساءَ الْقَوْمُ الّذينَ كَذّبُوا بِآياتنا، وَأَنْفُسَهُمْ كَانُوا يَظْلِمُون