  هر  حقیقت  جهانی  مطلق  بر  چيزی  است  که  آفریدگار  بس  آگاه  از  آفریده‌های  خود،  برای  ما  بیان  فـرموده  است‌.  قرآن  مجید  جای ‌گمانی  بر  جای  نمی‌گذارد  در  این‌ که  ناموسی‌ که  بر  جهان  هستی  فرمان  می‌راند  ناموس  وحدت  است‌.  ناموس  وحدتی  که  اراده  و  مشیِّت  یگانۀ  آفریدگار  یگانه  آن  را  پدید  آورده  است‌.  

همچنین  قرآن  مجید  در عبادت  و  پرستش  يزدان  توسّط  این  جهان‌،  و  اعتراف  آن  به  یگانگی  خداونـد  سبحان‌،  جای  شکّی  باقی  نمی‌گذارد.  عبادت  و  پرستشی‌ که  ایزد  منّان  چگونگی  آن  را  می‌دانـد  و  ما  چیزی  از  آن  را  نمی‌دانیم  جز آن  مقداری  را که  خداوند  بزرگوار  به  ما  از  آن  خبر  می‌دهد،  و  آن  مقداری  را که  از  آثار  نظم  و  نظام  و گشت  و گذار  و  عملکرد  و  استمرار  آن  می بینیم‌.[4]  این  ناموسی‌ که  همۀ  جهان  را  اداره  می‌کند  و  می‌گرداند  -  با  قضا  و  قدر  مستمرّ  و  متجدّدی‌ که  برابر  اراده  و  مشیّت  آزاد  یزدان  انجام  می‌پذیرد  -‌ در  هستی  انسان  نیز  ساری  و  جاری  است  -  چون  انسان  پدیده‌ای  از  پدیده‌های  این  جهان  است  -‌ و  در فطرت  او  مستقرّ  است  و  نـیازی  به  شعو‌ر  و  عقلی  برای  پی  بردن  بدان  نیست‌.  چرا که  با  فطرت  قابل  تشخیص  است  و  در  نهاد  فطرت  جایگزین  است  و  فطرت  خودش  آن  را  درک  و فهم  می‌کند  و  برابر  آن  به‌ کار  و کنش  می‌پردازد  و  دخل  و  تصرّف  می‌نماید،  مادام ‌که  خلل  و  فسادی  بر  آن  عارض  نگردد  و  بدان  سبب  از  خودآگاهی  و  اطّلاع  اتوماتیک  از  آن  منحرف  شود،  و  بگذارد  هواهـا  و  هـوسهای  عـارضی  آن  را  بچرخانند  و  بگردانند،  بجای  این  که  برابر  قانون  استوار  داخلی  خود  بچرخد  و  بگردد.

این  ناموس  همان  پیمانی  است ‌که  میان  فطرت  آدمی  و  آفریدگارش  بسته  شده  است‌.  پیمانی  است‌ که  در  وجود  فطرت  به  ودیعت  نهاده  شده  است‌.  پیمانی  است‌ که  در  سرشت  هر  سلول  زنده‌ای  از  سلولهای  زنده  از  آغاز  پیدایش  آن  به  ودیعت‌ گذاشته  شده  است‌.  ایـن  پـيمان‌،  پیمانی  است‌ که  پـیش  از  پیغمبران  و  پـیغمبریها  بوده  است‌.  در  این  پیمان،  هر  سلولی  به  پروردگاری  خـدای  یگانه  و  صاحب  اراده  و  مشیّت  يگانه  و  پـدید آورندۀ  ناموس  یگانه‌ای  گواهی  می‌دهد،  ناموس  یگانه‌ای  که  بر  

هر  سلولی  حاکم  است  و  هو  سلولی  را  اداره  مـی‌کند  و  امور  آن  را  می‌گردانـد  و  شؤون  آن  را  می‌چرخاند.  دیگر راهی  برای  بیان  دلیل  و  اظهار  حجّت  نمی‌ماند،  و  جای  عذر  و  بهانه  و  چون  و  چرائی  نیست‌،  پس  از  پیمان  فطرت  و گواهی  -  خواه‌ گواهی  به  زبان  حال  باشد،  همچون  این  چیزی‌ که ‌گذشت‌،  و  خواه  گواهی  به  زبان  مقال  باشد،  همچون  چیزهائی‌ که  در برخی  از  آثار  و  اخبار  آمده  است‌.  دیگر  جای  آن  نیست  که‌ کسی  بگوید  از کتاب  خدا  که  راهنمای  به  سوی  یگانه‌پرستی  بوده  است‌،  غافل  بوده‌ام‌،  و  از  پیغمبریها  و  رسالتهای  یزدان ‌که  به  سوی  یگاپرستی  دعوت  نموده‌اند،  بی‏خبر  مانده‌ام‌.  یا  این  که  بگوید  هنگامی‌ که  پای  به  جهان‌ گذاشته‌ام‌،  پدران  و  نیاکان  خود  را  مشرک  یافته‌ام‌،  و  برای  شناختن  توحید  و  آشنائی  با یگانه‌پرستی‌،  راهی  در  برابر  خویش  ندیده‌ام  و  چاره‌ای  نداشته‌ام‌.  پدران  و  نیاکانم  گمراه  گشته‌انـد  و  تنها  آنان  مسؤول  هستند  و  من  مسؤول  نـیستم‌!  بدین  خاطر  حنین  پیروی  بر  این‌ گواهی  ذکر  می‌گردد:

(أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ (١٧٢)أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ) (١٧٣)

یا  این  که  نگوئید:  پدران  و  نیاکان  ما  پـیش  از  مــا  شـرک  ورزیدند  و  ما  هم  فرزندان  آنان  بودیم  (‌و  چون  چیزی  در  دست  نداشتیم  که  با  آن  حقّ  را  از  باطل  بشناسیم،  از  ایشان  پیروی  کردیم‌.  لذا  خویشتن  را  بیگناه  می‌دانـیم‌.  پروردگارا!)  آیا  به  سبب  کاری  کـه  بـاطلگرایـان  (‌یـعنی  پدران  و  نیاکـان  مشرک  مـا  کـه  بنیانگذاران  بت‌پـرستی  بــوده‌اند)  کـرده‌اند  مـا  را  مـجازات  مـی‌کنی  و  در  روز  رستاخیز  با  عذاب  خود)  نابودمان  می‌گردانی‌؟‌.

ولی  از  آنجا که  یزدان  سبحان  نسبت  به  بندگان  خود  مهر  و  عطوفت  دارد،  و  از  آنجا که  می‌داند  بندگانش  استعداد  و  آمادگی  این  را دارند که  چون  بخواهند  گمراهشـان  گردانند گمرا‌ه  شوند،  و  از  آنجا که  فطرتشان  با  عوامل  و  انگیزه‌های  انحراف‌،  بر  اثر  کار  و  تلاش  اهریمنان  آدمی  و  پری‌،  در معرض  انحراف  قرار  می‌گیرد  -  همان‌ گونه‌ که  پیغمبر  خدا صلّی الله عليه وآله وسلّم  فـرموده  است  -  اهریمنان  آدمی  و  پری  بر نقطه  ضـعفهای  ا‌نسـانها  تکیه  مـی‌کنند،  نـقطه  ضعفهائی ‌که  در نهاد  بشری  نهفته  است  و  در  ترکیب‌بند  و  خمیرۀ  ذاتی  ایشان  سرشته  است‌.

به  خاطر  مهر  و  عطوفتی ‌که  یزدان  به  بندگان  خود  دارد،  چنین  مقدّر  فرموده  است‌ که  مردمان  را  در  برابر  پـیمان  فطرت  محاسبه  نکند،  همان‌گونه ‌که  ایشان  را  در  برابر  خردی  که  بدانان  داده  است  محاسبه  نمی‌فرماید،  تا  پیغمبرانی  را  به  سویشان  نفرستد  و  آیاتی  را  برایشان  نازل  نگرداند که  فـطرتشان  را  از  زیـر  توده‌ها  بیرون  بياورد  و  آن  را  از  خرا‌بی  و  ویرانی  و  انحراف  رهائی  بخشد،  و  خردشان  را  از  زیر  فشار  هوا  و  هوس  و ضعف  و  شهوات  نجات  دهد.[5] اگر  خدا  می‌دانست‌ که  فطرتها  و  عقلها  به  تنهائی  برای  هـدایت  انسـانها کافی  است‌،  بدون  این‌ که  پیغمبران  و  پیغمبریها  در میان  باشد،  و  بدون  این‌ که  پند  و  اندرز  و  تفصیل  و  تشریح  آیات  لازم  باشد،  بندگان  خود  را  در  برابر  فطرتها  و  خردهایشان  محاسبه  و  محاکمه  می‌کرد،  ولی  خدا  به  سبب  آگاهی  از  وضـع  فطرتها  و کیفیّت  خردها  به  بندگان  خود  رحـم  فرموده  است  و  بدین  سبب  دلیل  و  حجّت  بر  ایشان  را  رسالت  و  پیامبری  قرار  داده  است  و  بس‌:

وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ وَلَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (١٧٤)

  این  چنین  آیات  (‌کتاب  خواندنی  آسمانی‌)  را  توضیح  می‌دهیم  (‌و نشانه‌های  کتاب  دیدنی  جهانی  دالّ  بر  وجود  خدا  را  می‌نمایانیم‌)  بلکه  آنان  (‌که  هم  اینک  یـا  در  آینده  مـی‌زیند  از  مــخالفت  بـا  حقّ  و  تقلید  از  بـاطل‌)  دست  بردارند.

تا  برگردند  به  سوی  فطرتهایشان  و  پیمانهای  فطرتها  با  خدا.  همچنین  تا  برگردند  به  سـوی  چیزهايی  هـمچون  نیروهای  بینش  و  فهم  و  درک  و  شعوری‌ که  در نهادشان  به  ودیعت  نهاده  است‌.  چه  برگشت  به  این  نهانیها  ضامن  تكان  دادن حقيقت توحيد در دلها است ، و ضامن برگرداندن  دلها  به  سوی  آفریدگار  یگـانۀ  آنها  است‌.  آفریدگار  یگانه‌ای‌ که  دلها  را  بر  عقیدۀ  توحید  آفـریده  است‌. 