ل‌:
(ثم استوى إلى السماء وهي دخان . . .). 
سـپس  ارادۀ  آفرینش  آسـمان  کرد،  در حـالی  که  دود  (‌گونه‌،  و  به  شکل  سحابیها  در  گسترۀ  فضای  بی‌انـتهاء  پراکنده‌)  بود. (‌فصلت‌/  ١١)  
(ثم استوى على العرش).
سپس  به  ادارۀ  جهان  هستی  پرداخت‌.            
(يمحو الله ما يشاء ويثبت). 
خداوند  هر  چـه  را  کـه  بخواهـد  (‌و  مصلحت  بـدانـد،  از  نشـانه‌های  کتاب  دیـدنی  جهانی  و  ار  آیـه‌های  کتاب  خواندنی  آسمانی‌)  از  میان  پرمی‌دارد،  و  هـر  چـه  را  (‌از  قوانین  هستی  و  از  شرائع  الهی  که  حکمتش  اقتضاء  کند  و  مناسب  با  زمان  باشد)  برجـای  مـی‌دارد  و  جایگزین  می‌سازد. (‌اعراف‌/  39)  
(والسماوات مطويات بيمينه). 
آسمانها  با  دست  راست  او  در  هم  پیچیده  می‌شود.  (‌زمر/  67) 
(وجاء ربك والملك صفاً صفاً). 
پروردگارت  بیاید  و  فرشتگان  صـف  صـف  حاضر  می‌آیند. (فجر‌/  ٢٢)                                                             
(ما يكون من نجوى ثلاثة إلا هو رابعهم). 
هیچ  سه  نفری  نیست  که  با  همدیگر  رازگوئی  کنند،  مگر  این  که  خدا  چهارمین  ایشان  است‌...(‌مجادله‌/  ٧)  

و  چیزهای  دیگری  که  نصوص  صحیح  دربارۀ ‌کار  یزدان  سبحان  ذکر  می‌کنند،  و  ما  چاره‌ای  جز  تسلیم  در  برابر  آنها  نداریم  و  باید  انجام  آنها  را  بپذیریم  بدون  این‌ که  بکشیم  چگونه  آنها  را  فهم  و  درک‌ کنیم‌...  چـرا کـه  همان‌ گونه ‌که‌ گفتیم  تصوّر کیفیت‌،  فـرع  تـصوّر  مـاهیّت  است‌.  خوب  چیزی  هم  همگون  و  همسان  یزدان  نیست‌،  و  لذا  راهی  به  سوی  درک  و  فهم  ذات  خدا،  و  به  سـوی  درک  و  فهم  کیفیّت  کارهای  خدا  وجود  ندارد.  همچنین  وقتی ‌که  چیزی  همسان  و  همگون  یزدان  نیست‌،  راهـی  برای  تشبیه  کار  یزدان  با  کار كسی  و  چیزی  نـیست‌...  هرگونه  تلاشی  برای  تصوّر کیفیت ‌کار  آفریدگار  و  قیاس  آن  از کیفیت  کار  آفریدگان‌،  تلاش  گمراه‌کننده‌ای  است‌،  زیرا  ماهیّت  یزدان  سبحان  با  ماهیّت  مردمان‌،  جـدای  از  یکدیگر  است‌...  همچنین  همۀ  فیلسوفان  و  متکلّمانی  هم  گمراه  و  نادان  و  سخت  سر درگم  بوده‌اند  که  کوشیده‌اند  کیفیّت  افعال  و  اعمال  یزدان  را  وصف  و  بیان‌ کنند.[2] گذشته  از  نظریّۀ  مذکور،  دیدگاه  دیگری  در تفسیر  ا‌ین  نصّ  اظهار  شده  است‌،  مبنی  بر  این‌ که  پیمانی ‌که  یزدان  از  ذریّۀ  آدمیزادگان  گرفته  است  پـیمان  فـطری  است‌...  یزدان  در  نهاد  و  فطر‌تشان  این  پیمان  و  قرارداد  خودآگاه  را  به  صورت  یک  حسّ  درون  ذاتی  به  ودیعه  گذارده  است‌،  و  آن  را  در  عقل  و  خـردشان  بـه  صـورت  یک  حقیقت  خودآگاه  و  معترف  به  یگانگی  خداوند  یکتا  ثبت  و  ضبط  کرده  است‌.  یزدان  این  راز  را  در  خمیرۀ  فطرت  انسانها  سرشته  است‌.  فطرت  انسانها  بر آن  پیمان‌،  بزرگ  می‌شود  و  رشد  می‌کند،  تا  کـارکنندۀ‌ کـاری  و  تأثیر  عواملی‌،  سلامت  آن  را  تباه  مـی‌سازد،  و  فـطرت  را  از  راستای  راه  خود  منحرف  می‌گرداند.

ابن‌کثیر  در  تفسیر  خود گفته  است‌: گـویندگان  سلف  و  خلف  فرموده‌اند:  مراد  از  این  گواهی‌،  توحید  فـطری  و  وجود  ایـمان  بـه  خـدا  در  اعـماق  روح  آدمـی  است  -  همان‌گونه‌ که  قبلاً  در حدیث  ابـوهریره  و  عـیاض  پسـر  حمار  مجاشعی‌،  و  در  روایت  حسن  بصری  از  اسود  پسر  سریع  گذشت  -  حسن  بصری  آیه  را بدین  معنی  تفسیر  کرده  است‌.  گفته‌اند:  یزدان  بدین  خاطر  است  که  فرموده  است‌:

(وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ ).

(‌ای  پـیغمبر  بــرای  مــردم  بـیان  کـن‌)  هنگامی  را  کـه  پروردگارت  فــرزندان  آدم  را  از  پشت  آدمیزادگان  پدیدار  كرد.

و  نفرموده  است‌:  ( مِنْ آدَمَ ).  از آد‌م‌.

فرمود: (مِنْ ظُهُورهمْ ).  از پشت آدمیزادگان‌.  نفرمود:  (مِنْ ظُهُرهِ ). از  پشت  او.

(‌ذُرّيّتهُمْ ) ‌فرزندان  ایشان‌. یعنی نسل بعد از نسـل آنان‌،  و  مردمان  همعصری  پس  از  مردمان  همعصری‌...  همچون  این  فرموده‌های  خداوند  بزرگوار:

(هُوَ الّذی جَعَلَكُمْ خلائفَ الأرْض).

خدا  كسی  است  كه  شما  را  جـانشین  (‌گذشتگان‌)  روی  زمین  کرده  است.(فاطر/39)

(ويجعلكم خلفاء الأرض).

 ‌و  شما  (‌انسانها)  را  (‌برابر  قانون  حیات  بـطور  متناوب‌)  جانشین  (‌یکدیگر  در)  زمین  می‌سازد  (‌و  هر  دم  اقوامـی  را  بر  این ‌کرۀ  خاکی  مسلّط  و  مستقرّ  می‌گرداند)‌.  (‌نمل‌/62) 

(كما أنشأكم من ذرية قوم آخرين). 

همانگونه  کـه  شما  را  از  دودمان  انســانهای  دیگری  آفریده  است  (‌و  بر  جای  دیگرانتان  نشانده  است‌)‌. (‌انعام‌/  133)  

 سپس  فرموده  است‌:

(وأشهدهم على أنفسهم:ألست بربكم ? قالوا:بلى !).

ایشان  را  بر  خودشان  گواه  گرفته  است  (‌و  خطاب  بدانان  فرموده  است‌)  که‌:  آیا  من  پروردگار  شما  نیستم‌؟  آنـان  (‌هم  به  زبان  حال  پاسخ  داده  و)  گفته‌اند:  آری‌!.

یعنی  ایشان  را  بر  فطرت  توحیدی  سرشته  است  و  آنان  هم  به  زبان  حال  پاسخ  خدا  را  داده‌انـد  و  با  دستگاه  وجودی  خود آگاه  و  ترکیب‌بند  شگرف  آفرینش  خویش‌،  و  مشاهدۀ  جهان  شگفت  و شگرف  پیرامون  خویشتن‌،  زبان  به  توحید  گشوده‌اند  و  به  سخن  درآمده‌انـد...  گواهی  گاهی  با  گفتار  است‌،  همچون‌:

(قالوا شهدنا على أنفسنا وغرتهم الحياة الدنيا وشهدوا على أنفسهم أنهم كانوا كافرين). 

می‌گویند:  ما  علیه  خود  گواهی  می‌دهیم‌.  زندگی  دنیا  آنان  را  گول  زده  است  و  (‌بـه  خـود  مشـغول  داشته  است  و  امروزه  جز  اعتراف  چاره‌ای  ندارند)  و  علیه  خود  گواهی  مـی‌دهند  (‌و  می‌گویند)  کـه  ایشان  کافر  بوده‌اند  (‌و  مستحقّ  عذاب  جاویدان  و  خوفناک  یزدانند)‌.   (‌انعام‌/  ١٣٠)  

گاهی  هم‌ گواهی  به  زبان‌ حال  اداء  می‌شود،  همچون‌: 

(ما كان للمشركين أن يعمروا مساجد الله شاهدين على أنفسهم بالكفر). 

 مشرکانی  که  به  کفر  خویش  گواهی  می‌دهند  حقّ  ندارند  مساجد  خدا  را  (‌با  عبادت  یا  تعمیر  و  تنظیف  و  خدمت‌...)  آباد  کنند. (توبه‌/  ١٧) 

 یعنی  حال  ایشان  بدین  امر  علیه  خودشان‌ گـواهی  می‌دهد،  نه  این‌ که  ایشان  چنین  چیزی  را  بگویند...  یا  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار:

 (وإنه على ذلك لشهيد). 

خود  انسان  نـیز  بـر  ایـن  مـعنی  گواه  است  (‌و  مـی‌داند  ناسپاس  و  حقّ‌ناشناس  است‌)‌.  (‌عاديات‌/٧) 

 همان‌گونه‌ که  پرسش‌ گاهی  با گفتار  است‌،  و گاهی  با  حال  است‌،همچون:

(وآتاكم من كل ما سألتموه). 

به  شما  داده  است  هر آنچه  را  که  خواسته  باشید. (ابراهيم/34) 

گفته‌اند:  از  جملۀ  چیزهائی‌ که  بیانگر  این  معنی  است  و  می‌رساند که  مراد  چنین  آیه  و  آیـاتی‌،  زبان  حال  و  استعداد  نهان  در  نهاد  انسان  است‌.  چـرا كه  خدا  ایـن  گواهی  را  دلیل  و  حجّت  بر  مشـرکان  در  سرکشان  می‌شمارد.  اگر گواهی  ایشان  به  زبان  مقال  بود  نه  زبان  حال  -‌ همان‌گونه ‌که  برخیها  معتقدند  - می‌بایستی  هر  کسی  آن  را  به  یاد  داشته  باشد  تا  دلیل  و  حجّت  بر  او