لق  باری‌...  ما  دلائل  و  براهین  جهان  را  موجب  اقرار  و  اعتراف  شما  مردمان  کرده‌ایـم‌)  تـا  روز  قیامت  نگوئید  ما  از  این  (‌امر  خداشناسی  و  یکتاپرستی‌)  غافل  و  بی‌خبر  بوده‌ایم‌.  یا  این  که  نگوئید:  نیاکان  ما  پیش  از  ما  شرک  ورزیدند  و  ما  هم  فرزندان  آنـان  بودیم  (‌و  چون  چیزی  در  دست  نداشتیم  که  با  آن  حقّ  را  از  بـاطل  بشـناسیم‌،  از  ایشـان  پـیروی  کـردیم‌.  لذا  خویشتن  را  بیگناه  می‌دانیم‌.  پـروردگارا!)  آیـا  بـه  سـبب  کاری  کـه  باطلگرایان  (‌یـعنی  نـیاکان  مشـرک  مـا  که  بنیانگذاران  بت‌پرستی  بوده‌اند)  کرده‌اند،  ما  را  (‌مـجازات  مـی‌کنی  و  در  روز  رستاخیز  با  عذاب  خود)  نابودمان  می‌گردانی‌؟  این  چنین  آیات  (‌کتاب  خواندنی  آسمانی‌)  را  توضیح  می‌دهیم  (‌و نشانه‌های  کتاب  دیدنی  جهانی  دالّ  بر  وجود  خدا  را  می‌نمایانیم‌)  بلکه  آنان  (‌که  هم  ایـنک  یـا  در  آیـنده  می‌زیند  از  مــخالفت  بــا  حقّ  و  تـقلید  از  بـاطل‌)  دست  بردارند‌.

این‌،  مسألۀ  فطرت  و  عقیده  است‌.  روند  قرآنی  آن  را  در  صحنه‌ای  نمايش  می‌دهد  -  به  شيوۀ  غالب  قرآنی[1]  اين  صحنه،  صحنۀ  منحصر  به  فردی  است  و  همانندی ندارد...  صحنۀ  ذرّیّه  و  زادگانی  است‌ که  در  جهان  غیب  دوری  در  پشت  آدمیزادگان  نهفته‌ا‌ند  و  هنوز  پای  به  جهان  نگذاشته‌اند  و  پیدا  نشده‌اند.  آنان  در  دست  قدرت  خدای  آفریدگار  و  پروردگار  حاضر  و  آماده‌اند.  یـزدان  سبحان ‌از  ایشان  می‌پرسد:

(أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟). 

آیا  من  پروردگار  شما  نیستم‌؟‌.

همگان  به  پروردگاری  او گواهی  می‌دهند،  و  به  بندگی  خود  برای  او  اعتراف  می‌کنند،  و  بر  یگانگی  وی  ا‌قرا‌ر  می‌نمایند...  آنان  بسان  اتمهائی‌،  پخش  و  پراکنده‌اند،  و  در  دست  قدرت  آفریدگار  بزرگوار گرد  آورده  شده‌اند.  صحنۀ  جهانی  زیبا  و  فریبائی  است‌.  زبان،  همسانی  در  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌های  منقول  خود  برای  آن  سراغ  ندارد.  صحنۀ  بس  شگفت  و  یگانه‌ای  است‌.  وقـتی‌ که  خیال  بشری  به  اندازۀ  تاب  و  توان  به  دنبال  آن  روان  می‌گردد  آن  را  بسی  شگرف  می‏‎بیند  و  یکتا  می‏‎یابد.  .  هنگامی‌ که  انسان  سلولهائی  را  به  تصوّر  درآورد که  فراتر  از  شمارند،  ولی ‌گرد  آورده  می‌شوند  و  در  مشت  جای  می‌گیرند،  سراپا  شگفت  می‌شود.  ایـن  سلولهای  بی‌شمار  همچون  خردمندان  مور‌د  خطاب  قرار  می‌گیرند  -  چون  در  پیکرۀ  وجود  ایشان  ویژگیهائی  نهفته  است‌ که  آفریدگار  نوآفرین  آنها  را  از  نیستی  به  هسـتی  آورده  است  و  در  خمیرۀ  وجودی  ایشان  سرشته  است  - ‌بلی  آنان  همچون  دارندگان  خرد  و  عقل  می‌پذیرند  و  پـاسخ  می‌گویند  و  اعتراف  و  اقرار  می‌کنند  و گواهی  می‌دهند،  و  از  ایشان  در  پشت  پدران  پیمان‌ گرفته  می‌شود!

وجود  انسان  در  ژرفنای  خویش  به  لرزه  می‌افتد،  بدان  گاه‌ که  این  صـحنۀ  زیبای  فـریبای  یگانه  را  ورانـداز  مـی‌کند،  و  اتـمهای  شـناوری  را  پـیش  خود  مـجسّم  می‌سازد.  در  هر  سلول  حیاتی  است‌.  در  هر  سـلولی  استعداد  نهفته‌ای  است‌.  در  هر  سلولی  پـدیده  انسـانی است  با  صفات ‌کامل  خود  و  چشم  براه  این  است ‌که  بدو  اجازه  داده  شود که  ببالد  و  در  جهان  پیدا  و  نمایان  شود  به  صورتی‌ که  خدا  برای  آن  در  جهان  ناپیدا  خواسـته  است‌.  هر  یک  از  آنان  پیش  از  آن ‌که  به  جهان  ظاهر  و  آشکار  قدم  نهد  با  خود  عـهد  و  پـیمان  می‌بندد که  یکتاپرست  باشد  و  به  وظائف  یکتاپرستی  خود  عمل‌ کند!  قرآن  مجید  این  صحنۀ  زیبای  دلربای  شگرف  یگانه  را  عرضه  می‌دارد  که  دربارۀ  آن  حقیقت  هراسـناک  ژرف  پنهان  در  ژرفاهای  فطرت  بشری،  و  در  ژرفاهای  هستی  قرار  دارد...  قرآن  این  صحنه  را  نزدیک  به  چهارده  قرن  پیش  عرضه‌ کرده  است‌،  بدان  هنگام ‌که  هیچ‌ کسی  دربارۀ  سرشت  پیدایش  انسانها  و  حقائق  آن  جز  اوهام  چیزی  نمی‌دانسته  است‌.  پس  از  گذشت  این  قرنها،  انسانها  به  گوشه‌ای  از  این  حقائق  و  آن  سرشت  رهنمود  می‌شوند.  ناگهان  (علم‌)  و  دانش  مقرّر  می‌دارد که  ژنها،  یـعنی  سلولهای  وراثت‌،  دفتر  زندگی  (‌انسان‌)  را  در  خود  نگاهداری  می‌کنند،  و  در  آنها  ویژگیهای  افـراد  نـهفته  است‌،  در  حالی ‌کـه  هنوز  سـلولهائی  در  پشت  پـدران  هستند.  این  ژنهائی ‌که  دفتر  زندگی  سه  هزار  میلیون  انسان  را  در  خود  نگاهداری  می‌کنند،  و  در  آنـها  همۀ  ویژگیهای  انسانها  بایگانی  است‌،  حجم  آنها  از  یک  سانتیمتر  مکعب  بیشتر  نمی‌گردد،  یا  چیزی  به  انـدازۀ  حجم  یک  انگشتانۀ  خیاطی‌!  سخنی  است ‌که  اگر  در  آن  روز  و  روزگار کسی  آن  را  به  مردمان  می گفت‌،  او  را  به  دیوانگی  و  سبکمغزی  متّهم  می‌کردند!  خدای  بزرگوار  راست  فرموده  است‌:

(سنريهم آياتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتى يتبين لهم  الحق).  

ما  به  آنان  (‌که  منکر  اسلام  و  قرآن  هستند)  هر  چه  زودتر  دلائل  و  نشانه‌های  خود  را  در  اقطار  و  نواحی  (‌آسمانها  و  زمـین‌،  کــه  جـهان  کبیر  است‌)  و  در  داخل  و  درون  

خودشان  (‌که  جهان  صغیر  است‌)  نشان  خواهیم  داد  تـا  برای  ایشان  روشن  و  آشکار  گردد  که  اسـلام  و  قرآن  حقّ  است‌. (‌فصلّت‌/  53‌)  

ابن  جریر  با  اسنادی‌ که  داشـته  است‌،  و  جز  او  از  ابن  عباس  روایت ‌کرده‌اند که  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم گفته  است‌:  (مسح ربك ظهر آدم , فخرجت كل نسمة هو خالقها إلى يوم القيامة . . . فأخذ مواثيقهم , وأشهدهم على أنفسهم: (ألست بربكم ? قالوا:بلى). پروردگار  تو  پشت  آدم  را  دست  کشـید،  در  نتیجه  هـر  انسانی  که  می‌بایست  تا  روز  قیامت  خدا  او  را  بـیافریند  بیرون  آمد...  خدا  از  آنان  پیمان  گرفت،  و  ایشـان  را  بـر  خودشان  گواه  گرفت‌:  آیا  من  پروردگار  شما  نـیستم‌؟‌..  گفتند:  بلی‌.

این  حدیث  به  شکل  مرفوع  و موقوف  بر  ابن  عبّاس‌،  روایت  شده  است‌.  ابن‌کثیر گفته  است‌:  به  شکل  موقوف  بیشتر  آمده  است  و  شکل  موقوف  این  حدیث  از  دلائل  بهتری  برخوردار  است‌.

امّا  این  صحنه  چگو‌نه  روی  داده  است‌؟  و  خدا  چگونه  از  پشت  آدمیان  نسلهای  ایشان  را  برگرفته  است  و  آنان  را  بر  خودشان‌ گواه‌ کرده  است‌؟  و  چگو‌نه  ایشان  را  مخاطب  قرار  داده  است  و  فرموده  است‌:

(ألست بربكم؟ ).

آیا  من  پروردگار  شما  نیستم‌؟‌.

و  چگونه  پاسخ  داده‌اند  و گفته‌اند:

(بلى شهدنا). 

آری‌،  گواهی  می‌دهیم‌.

پاسخ  این  پرسشها  چنین  است‌:  چگونگی ‌کار  خدا،  بسان  ذات  خدا  غیب  است‌.  فهم  و  درک  بشری  نـمی‌تواند  چگونگی ‌کارهای  یزدان  را  بداند  بدان ‌گونه‌ که  نمی‌تواند  ماهیّت  ذات  یزدان  را  بداند.  چه  تصوّر کیفیت‌،  فرع  تصوّر  ماهیّت  است‌.  هر کاری‌ که  به  یزدان  سبحان  نسبت  داده  می‌شود  همچون  این  چیزی ‌که  در  اینجا  آمده  است‌،  

از  قبی