ادآوری  و  بیدارباش  نیاز  پیدا  می‌کنند.  توحید  پیمانی  است‌ که  میان  فطرت  آدمی  و  آفریدگار  وی  از  ازل  بسته  شده  است‌.  به  همین  جهت  -‌ اگر  یزدان  جهان  پیغمبرانی  را  هم  نمی‌فرستاد  تـا  مردمان  را  پند  دهند  و  رهنمود کنند  -  انسانها  دلیلی  برای  پیمان‌شکنی  نداشتند.  ولی  تنها  مهربانی  خدا  مقتضی  بوده  است ‌که  انسانها  را  به  فطرتشان  واگذار  نکند،  چه  فطرت  چه  بسا  منحرف  شود  و  به‌ کژراهه  رود.  و  رحمت  باری  مقتضی  بوده  است‌ که  انسانها  را  فقط  به  خردهایشان  واگذار  ننماید،  چه  خردها  چه  بسا گمراه  می‌شوند.  بلکه  تـفضّل  یزدان  مهربان  انسانها  را  در برگرفته  است  و  پیغمبران  را  به  عنوان  مژده‌رسانان  و  بیم‌دهندگان  به  سوی  مردمان  روانه  فرموده  است  تا  پس  از  ارسال  پیغمبران‌،  دلیلی  و  برهانی  در  دست  مردمان  برای  اظهار  در  پیشگاه  یزدان  سبحان  نماد.

از  این  لحاظ ‌که  مسألۀ  توحید  در  ایـن  درس  عـرضه  می‌گردد،  روند  قرآنی  بر گرد  ایـن  قضیّۀ  بزرگ  خط  سیرهای‌ گو‌ناگونی  ترسیم  می‌کند.

از  جملۀ  این  ـ  سیرها  یک  خط  سیر  داستانی  است ‌که  برخی  از  روایـتها  می‌گویند  ایـن  داسـتان  در تـاریخ  بنی‏اسرائیل  رخ  داده  است‌...  و لیکن  بهتر  این  است ‌که  آن  را  مـقیّد  به  زمانی  و  مکانی‌ نکنیم  و  نـمونه‌ای  از  داستانهائی  بدانیم‌ که  بطور  مکرّر  در جهان  بشریّت  روی  می‌دهند،  و  همچنین  حالتی  از  حالات  مکرّر  درون  انسان  و  تاریخ  جهان  بینگاریم‌.  هر  زمـان‌ که  به  برخی  از  مردمان  بهره‌ای  از  دانش  داده  می‌شود  که  برای  رساندن  ایشان  به  حقیقت  و  هدایت  بسنده  است‌،  ولی  آنان  ناگهان  از  دانش  خود  دوری  می‌گزینند  و  هیچگونه  سودی  از  آن  نمی‌برند،  و  همسان  کسانی ‌که  هیچ  دانشی  ندارنـد،  در  راه‌ گمراهی  پیش  می‌روند.  بلکه  بدتر  و گمراه‌تـر  و  بدبخت‌تر  از  بی‌دانشان  می‌شوند،  به  سبب  دانشی ‌که  پرتو  ایمان  آمیزۀ  آن  نگردیده  است‌،  ایمانی‌ که  دانش  را  به  چراغی  تبدیل  می کند که  ایشـان  را  در  تـاریکی  راه  راهنمائی  می‌کند.

بگونۀ  دیگری  از  این  خطّ  سیرها،  خطّ  سـیر داسـتانی  دیگری  است  دربارۀ  حالتی  که  گامهای  انحراف  فطرت  از  توحید  به  شرک  را  به  تصویر  می‌کشد...  این  حالت  مجسّم  در  یک  زن  و  شوهر  است‌.  این  زن  و  شوهر  از  جنینی ‌که  در  شکم  مـادر  است  امـید  و  آرزوی  نیکی  دارند.  با  خدا  عهدها  و  پیمانها  می‌بندند که  اگر  او  فرزند  خـوب  و  نـیکوئی  بـدیشان  عطاء  فرماید  از  زمـرۀ  سپاسگزاران  خواهند  بود.  ولی  وقتی‌ که  پروردگار  خواستۀ  آنان  را  روا  می‌دارد،  در  اعطاء  ایـن  نعمت‌،  شریکها  و  انبازهائی  برای  یزدان  سبحان  قرار  می‌دهند.  گونۀ  دیگری  از  این  خطّ  سیرها،  خطّ  سیری  است‌ که  از  کارافتادن  دستگاه‌های  گیرندۀ  فطری  در  وجود  بشریّت  است‌.  بدان  اندازه  این  دستگاههای  فطری  فرسوده  و  از  کار افتاده  می‌گردد که  انسـان  را  بجای  رهنمود کردن  گمراه  می‌سازد،  آن ‌گو‌نه ‌گمراهيی ‌که  انسانها  را  از  مرتبۀ  چهارپایان  نیز  پائین‌تر  می‌کشاند،  و  ایشـان  را  به  حقّ  افـروزینۀ  دوزخ  مـی‌کند  و سـزاوار سوختن  در آن  می‌گرداند...  بدین  لحاظ  دلهائی  خو‌اهند  داشت‌ که  با  آنها  چیزی  را  درک  و  فهم  نمی‌کنند،  و  چشمانی  خواهند  داشت ‌که  با  آنها  نمی‏بینند،  و گوشهائی  خواهند  داشت  که  با  آنها  نمی‌شنوند...  در  پی  این  چیزها گمراهی  است  که  از  میان  آن  رهائی  و  برگشتی  نیست‌.

گونۀ  دیگری  نـیز  از  ایـن  خطّ  سیرها،  خطّ  سـیر  الهامگرانه‌ای  است  که  در  پیش  گرفته  می‌شود  برای  بکار  انداختن  و  به  خروش  افکندن  این  دسـتگاه‌های  از  کار افتاده‌،  و  بیدار  نبودن  آنـها  برای  دقّت ‌کـردن  و  اندیشیدن‌،  و  رهنمود کردن  آنـها  به  سوی  ملكو‌ت  آسمانها  و  زمین  و  چیزهائی‌ که  در  میان  آنها  است‌،  و  به  سوی  هر  چیزی ‌که  یزدان  سبحان  آن  را  آفریده  است‌،  و  آشنا  ساختن  آن  دستگاه‌ها  با  مدّت  زمان  نهانی ‌که  در  فراسوی  آن  مرگ  است‌،  و  دعوت  آنها  به  نگریستن  حال  این  پیغمبر  بزرگواری ‌که  به  سوی  هدایت  فرا  می‌خواند  و گمراهان  تهمت  دیوانگی  بدو  می‌زنند!

گونۀ  دیگری  هم  از  این  خطّ سیرها  خطّ  سیر  مجادله‌ای  است ‌که  پـیرامون  خداگونه‌های  دروغین  ایشان  درمی‌گیرد،  خداگو‌نه‌هائی  که  فاقد  خـصائص  الوهیّت  هستند  و  حتّی  خصائص  حیات  نیز  در  آنها  نیست‌!

همۀ  اینها  پایان  می‌پذیرد  با  رهنمود  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  مبارزه  طلبیدن  ایشـان  و  خداگونه‌هایشان‌،  و  اعلان  جدائی  و  دوری  او  از  آنان  و  معبودهایشان  و  عبادتشان،  و  پناه  بردن  به  ولی  و  سرپرستی‌ که  ولی  و  سرپرستی  جز  او  نیست‌:

(الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ) (١٩٦)

خدائی  که  این  کتاب  (‌قرآن  نام‌)  را  نازل  کرده  است‌،  و  او  است  که  بندگان  شایسته  را  یاری  و  سرپرستی  می‌کند.(اعراف/196)  

پایان  درس  پیشین  دربارۀ  داستان  بنی‏اسرائیل،  صحنۀ  پیمانی  خود  که  یزدان  از  ایشان  در  زیر  سایۀ  کوه ‌گرفته  بود، ‌گوئی‌ که  بالای  سر  آنان  نگاه  داشته  شده  بود.  این  درس  جدید  نـیز دریافت  پـیمان  را  پـیگری  و  متابعت  می‌کند،  و  با  مسألۀ  بزرگ‌ترین  پیمانی ‌که  یزدان  از  فطرت  مردمان ‌گرفته  است‌،  درس  آغاز  می‏‎گردد.  در  صحنه‌ای  این  دریافت  پـیمان  انجام  می‌پذیرد  که  صحنۀ  کوه  برافراشته  و  بالا  نگاه  داشته  شـده‌،  از  لحاظ  شکوه  و  زیبائی  و  ترس  و  هراس‌،  به  پای  آن  نمی‌رسد.

*
(وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ (١٧٢)أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (١٧٣)وَكَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ وَلَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) (١٧٤)

 (‌ای  پـیغمبر  بــرای  مـردم  بـیان  کـن‌)  هنگامی  را  که  پروردگارت  فرزندان  آدم  را  از  پشت  آدمیزادگان  (‌در  طول  اعصار  و  قرون‌)  پدیدار  کرد  و  (‌عقل  و  ادراک  بدانان  داد  تا  عجائب  و  غرائب  گيتی  را  دریابند  و  از  روی  قوانین  و  سنن  منظّم  و  شگفت‌انگیز  هستی‌،  خدای  خود  را  بشناسند  و  بالأخره  با  خواندن  دلائل  شناخت  یـزدان  در  کتاب  باز  و  گستردۀ  جهان‌،  انگار  خداونـد  سـبحان‌)  ایشان  را  بر  خودشان  گواه  گرفته  است  (‌و  خطاب  بدانان  فرموده  است‌)  که‌:  آیا  من  پروردگار  شما  نیستم‌؟  آنـان  (‌هم  به  زبان  حال  پاسخ  داده  و)  گفته‌انـد:  آری‌،  گواهی  می‌دهیم  (‌توئی  خ