تواند  انسـان  را  در  برابر  دگـرگونیها  و  رخـدادها  و  تـغییر  احـوال  و  اوضـاع‌،  نگاهداری  و  ثابت  قدم  بدارد،  مگر  ایـمان  و  یـقین  به  آخرت‌.  جهان  آخرت  بهتر  و  خوبتر  است  برای ‌کسانی‌ که  پرهیزگاری  می‌کنند،  و  عفو  و گذشت  در  پیش  می‌گیرند،  و  والائی  و  رفعت  می‌ورزند،  و  با  حقّ  و  خیر  می‌ایستند  و  در  برابر  طوفانها  و  زلزله‌ها  و  فتنه‌ها  استوار  می‌مانند،  و  با  ناگواریها  و  آشوبهای  زمان  می‌رزمند،  و  با  دلی  لبریز  از  اطمینان  و  یقین  به  راه  خود  ادامه  می‌دهند،  و  مطمئنّ  و  مؤمن  به  پیش  می‌روند.[5]

جهان  آخرت‌،  غیبی  است  از  غیبهائی  که  طرفداران  (‌سوسیالیسم  علمی‌)  می‌خواهند  آن  را  از  دلهای  ما  و  از  عقیدۀ  ما  و  از  زندگی  ما  بزدایند،  و  جای  آن  جهان‌بینی  ملحدانه  و کافرانه  و  جاهلانه  و  وارونه‌ای  را  قرار  دهند  که  آن  را  (‌علمی‌)  می‌خوانند.

به  سبب  همین  تلاش  زشت  و  پلشت  است‌ که  زنـدگی  تباهی  می‌گیرد،  و  دلها  و  درونها  فاسد  می‌شوند،  و  زبانۀ  سوزان  دیوانگی  بلندتر  و  مشتعل‌تر  می‌شود  و  راه  خود  را  در  پیش  می‌گیرد  و  چیزی  جز  ایـمان  به  آخرت  آن  را سرکوب  نمی‌سازد  و  جلو  آن  را  نمی‌گیرد...  به  خاطر  همین  تلاش  زشت  و پلشت  سوسیالیسم  است‌ که  تـنور  رشوه‌خواری  و  فساد  و  طمع  و  طغیان‌،  هر  روز  داغ‌تر  از  پـیش  می‏‎گردد،  و  بیماری  سستی  و کـم‌توجّهی  و  خیانتکاری‌،  در  هر  جولانگاهی  و گستره‌ای  پـخش  و  پراکنده  می‌شود.

(‌علمگرائی‌)  مخالف  (‌غیبگرائی‌)  یکی  از  نادانیهای  قرن  هیجدهم  و  نوزدهم  است‌.  نادانی  و  جهالتی  است‌ که  خود  (‌علم  بشری‌)  از  آن  برمی‏گردد  و  پشیمان  می‌شود،  و  در  قرن  بیستم  جز  نادانان  و جاهلان  کسی  آن  را  بر  زبان  نمی‌راند  و  تکرار  نمی‌گرداند.[6] نادانی  و  جهالتی  است  که  با  فطرت  (‌انسان‌)  مخالف  است‌.  به  همین  خاطر  است  که  (‌حیات‌)  و  زندگی  را  به  گونه‌ای  تباه  می‏‎گرداند  که  خود  بشریّت  را  تهدید  به  نابودی  می‌نماید!  امّا  طرح  و  نقشۀ  صهیونیسم  خوفناکی ‌که  می‌خواهد  ارکان  زندگی  و  اصول  اصلاح  بشریّت  را  ویران  و نابو‌د گردانـد،  تـا  انسـانها  را  سـرانـجام  سـهل  و  ساده  مطیع  و  رام  صهیونیست‌ گرداند!  طرح  و  نقشه‌ای‌ که  طوطیان  در  اینجا  و  آنجا  تکرار  می‌گردانند  و  بر  زبان  می‌رانند،  در  صورتی‌ که  اوضاع  و  احوالی‌ که  صـهیونیستها  آنـها  را  پدیدار  و  استوار  داشته‌اند،  و  در  نواحی  و  اطراف  زمین  از  روی  علم  و  آگاهی  در  اجراء  طرحها  و  نقشه‌های  خوفناک  خود  در  اینجا  و  آنجا  به  پیش  می‌روند،  و  از  آنجا که  مسألۀ  آخرت  و  مسألۀ  تقوا  و  پـرهیزگاری  دو  مسألۀ  اساسی  و  بنیادین  در  عقیده  و  در  زندگی  هستند،  روند  قرآنی  مخاطبانی  را که  بر کالاهای  ایـن  جـهان  نزدیک  و  فرودین  فرو  می‌افتند،  به  عقل  و  خرد  حوالت  می‌دارد:

(وَالدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلا تَعْقِلُونَ) (١٦٩)
دنیای  دیگر  بسی  بهتر  (‌از  کالای  این  دنیا)  برای  کسـانی  است  کـه  پرهیزگاری  کنند...  مگر  عـقل  نـداریـد  و  نمـی‌فهمید؟‌.

اگر  خرد  همان  چیزی  بود که  حکو‌مت  و  فرمانروائی ‌کند  نه  هوا  و  هوس‌،  و  اگر  دانش  راستین  و  علم  حقیقی  همان  چیزی  بود که  قضاوت  و  داوری‌ کند  نه  نادانی  و  جهالتی  که  علم  و  دانش  نامیده  می‌شود،  قطعاً ‌سرای  آخرت  بهتر  و  خوبتر  دیده  می‌شد  از کالاهای  این  جهان  نزدیک  و  فرودین‌،  و  تقوا  و  پرهیزگاری  توشۀ  هر  دوی  دین  و  دنیا  و  این  جهان  و  آن  جهان  می‌گردید:

(وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ) (١٧٠)

و  آنان  كه  به  کتاب  (‌آسمانی  تورات  سخت  پای‌بند  بوده  و  بدان‌)  متمسّک  می‌شوند  و  نماز  (‌واجب  بر  خـویشتن‌)  را  بجای  می‌آورند  (‌پاداش  بزرگی  دارنـد  و)  مـا  پـاداش  اصلاحگران  (‌خود  و  جامعۀ  انسانی‌)  را  هدر  نمی‌دهیم‌.  این  گوشه  زدن  به  کسانی  است‌ که  پـیمان  مـندرج  در  کتاب  را  از  ایشان ‌گرفته  است‌،  و  آنـان  به  بررسی  و  مطالعۀ  آن  پیمان  پرداخته‌اند،  امّا  با  این  وجود  متمسّک  به ‌کتابی  نمی‌کردند که  آن  را  خوانـده‌انـد  و  پـژوهش  نموده‌اند،  و  برابر  احکام  آن  عمل  نمی‌کنند،  و  آن  را  در  جهان‌بینیها  و  حرکات  خود  حاکم  و  قاضی  نمی‌گردانند،  و  در  رفتار  و  زندگی  خویشتن  دخالت  نمی‌دهند...  باید  دانست ‌که  این  آیه ‌گذشته  از  این  گوشه  زدن‌،  مطلق  و  آزاد  می‌ماند،  و  مـدلو‌ل  و  مـفهوم  خود  را  کاملاً  می‌رساند،  و  برای  هر  نسلی  و  برای  هـر  حالتی  دارای  معنی  خاصّ  خود  است‌.

سائر  واژگانی  (يُمْسِکُونَ )  متمسّک  می‌شود...  پای‌بند  تعالیم ‌آن ‌می‌باشند  مدلول  و  مفهومی  را  به  تصویر  می‌زند که  نزدیک  است  محسوس  شود  و  دیده  شود...  شکل  تمسّک  به‌ کتاب  با  نیرو  و  جدّیّت  و  قاطعیّت  است‌.

  شکلی  است ‌که  یزدان  دوست  می‌دارد که  بدان  شکل  به  کتاب  او  جنگ  زده  شود  و  به  محتوای  آن  عمل‌ گردد...  بدون  این‌ که  خود  را  به  رنج  اندازند.  و  خویشتن  ببالند  و  بر  خود  سختگیری‌ کنند.  چه  جدّیّت  و  تلاش  و  قدرت  و  توان  و  قاطعیّت‌،  چیزی  است‌،  و  خویشتن  را  به  رنـج  انداختن  و  بر  خویش  بالیدن  و  بر  خود  سخت‌ گرفتن‌،  چیز  دیگری  است‌...  جدّیّت  و  تـلاش  و  قدرت  و  توان  و  قاطعیّت‌،  با  سهل  و  ساده  گرفتن  مخالفت  ندارد،  ولی  با  سستی  و  شُل  و  ولی  منافات  دارد.  با  سعۀ  صدر  و  دیدگاه  باز  و  فراخ  مخالفت  ندارد،  ولی  با  پرده‌دری  و  پرروئی  منافات  دارد.  با  مراعات  واقعیّت  زندگی  مردمان  مخالفت  ندارد،  ولی  با  این  منافات  دارد  که  (‌واقعیّت‌)  زندگی  انسانها  حاکم  و  فرمانروای  شریعت  یزدان ‌گردد،  بلکه  باید  واقعیّت  زندگی  آنان  محكو‌م  و  فرمانبردار  شریعت  یزدان  شود.

چنگ  زدن  به ‌کتاب‌،  با  جدّیّت  و  قدرت  و  قاطعیّت‌،  و  ادای  نماز  -  یعنی  شعائر  و  مراسم  عبادت  -  دو  طرف  برنامۀ  الهی  برای  اصلاح  زندگی  هستند...  چنگ  زدن  به  کتاب  در این  عبارت،  همراه  با  انجام  شـعائر  و  مـراسم‌،  یعنی  مدلول  مشخّص‌،  بدین  معنی‌ که  حکومت  دادن  بدین‌ کتاب  و  فرمانروا کردن  آن  در  زندگی  مـردمان  برای  اصلاح  این  زندگی‌،  همراه  با  اقامۀ  شعائر  و  مراسم  عبادت،  جهت  اصلاح  دلهای  مردمان‌،  دو طرف  برنامه‌ای  هسـتند که  زندگی  و  دلها  بدان  شـایسته  و  روبر‌اه  می‏‎گردد،  و  با  چیزی  جز  آن  اصلاح  نمی‌شود...  در  آیه  اشاره  به  اصلاح  شده  است‌:

(إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ ).
ما  پاداش  اصلاحگران  (‌خود  و  جامعۀ  انسـانی‌)  را  هدر  نمی‌دهیم‌.

اشاره  بدین  حقیقت  دارد...  حقیقت  این ‌که  عملاً  چنگ  زدن  جدّی  به‌ کتاب‌،  و  انجام  شعا