کتاب  نیز  با  همان  دشواریهائی  روبرو  می‌شود  و  در  همان  تنگناهائی ‌گیر  مـی‌کند که  رسول  خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم  ‌با  آنها  روبرو  می‌گردید  و  در  آنها گیر  می‌کرد،  در  آن  هنگام ‌که  انسانهای  غرق  شده در  لجنزار  جاهلیّت  را  مخاطب  قرار  می‌داد،  آنانی  که  در  لجنزار  گندیده  و  بدبو  آرمیده  بودند،  و  در  بیابان  برهوت  جاهلیّت  سرگشته  و  آواره  بودند،  و  خویشتن  را  تسـلیم  فریب  و  وسوسۀ  اهریمن  در  این  بیابان  برهوت ‌کرده  بودند...  رسول  خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم  می‌خواست  پیش  از  هر  چیز  عقیده  و  جهان‌بینی  را  در  ژرفاهای  دلها  و  خردهای  مردمان  بر  پایۀ‌:  اَشْهَدُ اَنْ  لَا  اِلَهَ  اِلَّا الله  استوار  و  پا  بر  جا  دارد،  و  جامعۀ  واقعي  دیگری  را  در  زمین  پدیدار گرداند  که  در  آن  تنها  یزدان  یگانۀ  جهان  پرستیده  شود،  و کسی  یا  چيزی  جز  او  پرستش  نگردد.  تولّد  تازه‌ای  به  انسانها  ارمغان  دارد که  در  آن  انسان  از  پرستش  بندگان،  و  از  پرستش  هوا  و  هوس  خود  آزاد  و  رها گردد.

اسلام  یک  رخداد  تاریخی ‌گذرا  نیست ‌که  یک  بار  روی  داده  باشد  و  تاریخ گذشته  باشد  و  آن  را  پشت  سر  خو‌د  بر  جای  نـهاده  بـاشد...  امـروز  نـیز  اسـلام  فریاد  زده  مي‌شود که  همان  نقشی  را  بازی ‌کند که  در  چنین  شرائط  و  ظروف  و  اوضاع  و  احوال  و  نظامها  و  سیستمها  و  جهان‌بینیها  و  عقیده‌ها  و  معیارها  و  مقیاسها  و  آداب  و  رسومی‌ که  برای  نخستین  بار  با  آنها  روبرو گردید،  بازی  کرده  بود.

جاهلیّت‌،  یک  حالت  و  وضع  است‌،  و  یک  دورۀ  زمانی  تاریخی  نیست‌...  امروزه  جاهلیّت  ریشه  دوانیده  است  و  تارهای  خود  را  در  همۀ  جوانب  و  نواحی  زمین  گسترانیده  است‌،  و  به  میان  همۀ  معتقدات  و  مذاهب  و  نظامها  و  سیستمها  و  اوضاع  و  احـوال  خزیده  است‌...  جاهلیّت  پیش  از  هر  چیز  بر  پایۀ‌:  «‌حاکمیّت  بندگان  بر  بندگان‌»‌،  و  ترک  حاکمیّت  مطلقۀ  يزدان  بر  بندگان،  استوار  و  پایدار  است‌...  جاهلیّت  استوار  می‌گردد  بر  این  اساس  که  «‌خواست  انسان‌»  در  هر  شکلی  از  اشکال  گوناگونش‌،  خداوندگار  فرمانروا  باشد!  و  نپذیرند  کـه  «‌شریعت  یزدان‌»  قانونی  باشد  که  فـرمانروائی  کند...  گذشته  از  اینها،  جاهلیّت  سیماها  و  شکلها،  پرچمها  و  نشانه‌ها،  نامها  و  وصفها،  و  دسته‌ها  و گروه‌ها  و  راه‌ها  و  روشهای  آن  مختلف  و  جوراجور  ا‌ست‌.  امّا  همۀ  آنها  بدین  قاعده‌ای  برمی‌گردند که  سرشت  آنـها  و  حقیقت  آنها  را  جدا  و  متمایز  می‌سازد.

برابر  این  میزان  و  مقیاس  بنیادین،  روشن  مـی‌گردد  که  امـروزه  جاهليّت  روی  زمـین  را  فرا گفته  است‌،  و  جاهلیّت  امروزه  بر كرۀ  زمین  حکو‌مت  می‌کند.  در  ایـن  روزگار  اسلام  از  صـحنۀ  زندگانی  مردمان  بر کنار  مانده  است  و  در کسترۀ  «‌هستی‌»  ایشان  تنها  نامی  از  آن  مانده  است  و  بسا  بر  دعوت‌کنندگان  مردمان  به  سوی  اسلام  لازم  است  درست  همان  هدفی  را  در  مدّ  نظر  بگیرند  و  همان  راهی  را  طی ‌کنند که  فرستادۀ  خدا  محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم در  مدّ  نظر گرفت  و  طی  نمود،  و  با  همان  چیزهائی  مواجه  و  رویاروی  شوند که  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم  مواجه  و  روياروی  می‌گردید.  دعوت  کنندگان  به  سوی  آئین  یزدان  در  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  فریاد  زده  می‌شوند که  اقتداء  نمایند  و  پیروی ‌کنند  از  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم و  پـا به ‌پای  او  روند:

(كِتَابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلاَ يَكُن فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنذِرَ بِهِ وَذِكْرَى‏ لِلْمُؤْمِنِينَ). 

(‌این  قرآن‌)  کتابی  است  که  از  (‌سوی  یزدان  جهان‌)  بر  تو  نازل  شده  است  و  نباید  از  ناحیۀ  آن  هيچ  گونه  نگرانی  و  ناراحتی  به  خود  راه  دهـی‌.  (‌نـه  نگرانی  از  ناحیۀ  بـار  سنگین  رسـالتی  کـه  بـر  دوش  داری  و  نـه  از  جـانب  عکس‌العملهائی  کـه  دشـمنان  سـرسخت  در  برابـر  آن  نشان  می‌دهند،  و  نه  از  سوی  نتیجه  و  برداشـتی  کـه  از  تبلیغ  این  رسالت  انتظار  می‌رود.  چرا  که  هدف  از  نـزول  این  قرآن  این  است‌)  که  بدان  (‌کافران  را  از  عواقب  شـوم  افکار  و  اعمالشان‌)  بترسانی،  و  مؤمنان  را  پند  و  انـدرز  دهی‌.

برای  تأکید  این  حقیقت  و  روشنی  آن‌،  اندکی  بیشتر  به  شرح  و  بسط  می‌پردازیم  و گامی  چند  جلوتر  می‌گذاریم‌:  جامعه‌های  بشریّت  امروزی  همگی  جامعه‌های  جاهلی  هستند  و  لذا  جامعه‌های  «‌عقب  افتاده‌»  یـا  «‌واپسگرا»  بشمار  می‌آیند!  واپسگرا  بدین  مـعنی  که  ایـن  چـنین  جـامعه‌هائی  به  جاهلیّت  «‌برگشته‌انـد»  و  عـقب‌گرد  نموده‌اند،  پس  از  این ‌که  اسلام  دست  بشریّت  را گرفته  است  و  آنان  را  از  جاهلیّت  بیرون  آورده  است  و  رستگار  نموده  است‌.  امروزه  اسلام  فریاد  زده  می‌شود  و  برای  نجات  بشریّت  از  عقب  ماندگی  و  واپسگرائی  جاهلیّت  دعوت  می‌گردد،  و  از  اسلام  خواسته  می‌شود  بشريّت  را  در  راه  پیشرفت  و  «‌تـمدّن‌»  با  معیارها  و  مقیاسها  و  ارزشهای  یزدانی  خود  رهبری  و  رهنمود کند.

زمانی  که  حاکمیّت  اعلی  و  فرماندهی  والا  در  جامعه‌ای  از  آن  یزدان  يکتا  باشد  -‌البتّه  این  حاکمیّت  و  فرماندهی  باید  در  ریاست  شریعت  ربّانی  مجسّم  و  جلوه‌گر  باشد  -  این‌گونه  حاکمیّت  و  فرماندهی‌،  یگانه  شکل  و  صورتی  است ‌که  در  آن  انسـان  از  بندگی  هواهـا  و  هـوسهای  بشری،  و  از  بندگی  بندگان،  به‌گونۀ  حقیقی  و کامل‌،  آزا‌د  و  رها  می‌گردد.  هیچ‌گـونه  بزرگو‌اری  و  آزادی  در  جامعه‌ای  وجود  نـدارد  که  برخی  از  آنان  ارباب  و  خداوندگار  باشند  و  از  پیش  خود  قوانـین  و  مقررات  وضع‌ کنند  و  حقّ  حاکمیّت  اعلی  و  فرماندهی  والا  را  به  دست‌ گیرند،  و  برخی  از  آنان  هم  بنده  باشند  و  از  ایـن  اربابان  و  خداوندگاران  اطـاعت  کنند  و  در  برابرشان  کرنش  برند!  قانونگذاری  هم  تنها  مـحدود  به  احکـام  قانونی  نیست‌.  چه  معیارها  و  مقیاسها  و  ارزشها  و  اخلاق  و  آداب  و  رسـوم  و  غــیره  هـمه  و  هـمه  در  دائرۀ  قـانونگذاری  هسـتند  و  افراد  و  اشخاص  دانسـته  یـا  ندانسته  در  برابر  فشار  و  قدرت  آن  خضوع  و  خشوع  می‌کنند!...  جامعه‌ای  هم  که  ایـن  چنین  باشد،  جامعۀ  واپسگرای  عقب  مانده  بشمار  است  ...  یا  به  اصطلاح  اسلامی‌:  «‌جامعۀ  جاهلی  مشرکی‌»  است‌!

زمانی  هم  پیوند گردهمآئی  و  مایۀ  همایش  در  جامعه‌ای  عقیده  و  جهان‌بینی  و  اندیشه  و  برنامۀ  زندگی  باشد،  و  همۀ  اینها  از  جانب  یزدان  صادر  و  تعیین ‌گردد،  نه  از  جانب  هوا  و  هوس  فردی‌،  و  نه  از  جانب  عبدی‌،  ایـن  چنین  جامعه‌ای‌،  جامعۀ  متمدّن  و  مـترقّی  است‌.  یـا  به  اصطلاح  اسلامی‌:  «‌جامعۀ  یزدانی  مسـلمانی‌»  است‌...  زیرا گردهمآئی  و  همایشی  این  چنین