ُونَ) (١٦٨)
ایشان  را  به  نیکیها  و  بدیها  آزمایش  کردیم  تـا  ایـن  که  (‌پشـیمان  شـوند  و  از  خـواب  غفلت  بـیدار  و  بـه  سـوی  کردگار)  بازگردند.پیاپی  بودن  امتحان‌،  رحمت  یزدان  در  حقّ  بندگان  است‌،  و یادآوری  ایشان  است‌،  و  پائیدن  آنان  از  فراموشکاری  و  غفلتی  است‌ که  منتهی  به ‌گول  خوردن  و  نابودی  می‌شود...

(فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ وَرِثُوا الْكِتَابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَذَا الأدْنَى وَيَقُولُونَ سَيُغْفَرُ لَنَا وَإِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ ).

بعد  از  آن‌،  فرزندان  نـاخلفی  جانشین  آنـان  شـدند  که  وارث  کتاب  (‌آسـمانی  تـورات‌)  گشـتند  (‌امّـا  بـدان  عمل  نکردند.  چرا  که  به  جای  پیروی  از  حقّ  به  دنبال  مادیات  روان  شـدند  و)  کـالای  ایـن  جـهانی  فـانی  را  دریـافت  می‌داشتند  و  (‌متاع  سرای  باقی  را  نادیده  می‏گرفتند  و  به  تحریف  کلام  آسمانی  دست  می‌یازیدند  و  حلال  و  حرام  را  همسان  می‌شمردند  و  به  خود)  می‌گفتند:  (‌ان‌شـاء‌الله‌)  بخشیده  خواهیم  شد،  و  حال  آن  که  اگر  باز  هـم  کالائی  همانند  کالای  نخست  (‌از  راه  حرام  و  حتّی  بـا  تـحریف  کلام‌)  به  دستشان  می‌رسید  آن  را  دریافت  می‌داشتند  (‌و  بدین‌ وسیله  با  وجود  اصرار  بر  گناه،  امـید  آمـرزش  در  سر  می‌پروراندند!.  

صفت  این  فرزندان  ناخلف ‌که  بعد  از  پـیشینیان  قوم  موسی  آمدند،  این  چنین  بود که  آنان‌ که ‌کتاب  را  به  ارث  برده  بودند  و  به  پژوهش  و  بررسی  آن  می‌پرداختند،  ولی  با  قوانین  موجود  در  آن  خویشتن  را  دگرگون  نمی‌گردند  و  خودسازی  نمی‌نمودند،  و  دلها  و  روشهای  ایشـان  از  آن  قوانین  متأثّر  و  منفعل  نمی‌گردید...  درست  همسان  عقیده‌ای  که  تبدیل‌ گردد  به  فرهنگ  و  دانشی ‌کـه  تـنها  جنبۀ  وارسی  و  بررسی  پیدا کند  و  مـحض  دانستن  و  آگاهی  از  آن  باشد  و  بس‌...  هر  زمـان ‌که‌ کالائی  از  کـالاهای  زندگی  دنـیوی  را  مـی‌دیدند  بر  آن  فرو  می‌افتادند  و  آن  را  می‌قاپیدند.  سپس  به  تعبیر  و  تفسیر  از  آن  می‌پرداختند  و  می‌گفتند:
(سَيُغْفَرُ لَنَا).
بخشیده  خواهیم  شدند.  

به  همین  روال  هر  زمان  دوباره  کالائی  از کالاهای  ایـن  جهان  به  دستشان  می‌رسید،  از  نو  بر  آن  فرومی‌افتادند!  یک  پرسش  انکاری  به  میان  می‌آید:

(وَإِنْ يَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ يَأْخُذُوهُ أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ مِيثَاقُ الْكِتَابِ أَنْ لا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلا الْحَقَّ وَدَرَسُوا مَا فِيهِ).
مگر  از  آنان  در  کتاب  (‌تورات‌)  پیمان  گرفته  نشـده  است  که  از  زبان  خدا  جز  حقّ  نگویند؟  و  حال  آن  که  آنچه  را  در  کتاب  (‌تورات‌)  است  خوانده  و  فهم  کرده‌اند.

آیا  پیمان  یزدان  در کتاب  از  ایشان‌ گرفته  نشده  است  که  دست  به  تأویل  و  تحریف  نزنند  و  دربارۀ  نصوص  و  متون  به  نیرنگ  ننشینند،  و از  خدا  خبر  ندهند  و  نگویند  مگر  از  روی  حقّ  و  حقیقت‌.  پس  ایشان  را  چه  شده  است  که  می‌گویند:

(سَيُغْفَرُ لَنَا). بخشیده  خواهیم  شدند.

ایشان  را  چه  شده  است ‌که  بر کالاهای  زندگی  دنیا  فرو  می‌افتند؟ و  با  دروغ  بستن  بر  خدا  و  تأکید  بر  ایـن ‌که  یزدان  ایشان  را  می‌بخشاید،  این  امر  را  برای  خود  جائز  و  درست  می‌شمارند.  آنان  که  می‌دانـند  یـزدان  تـنها  کسانی  را  می‌بخشد که  واقعاً  توبه ‌کنند،  و  عملاً  دست  از  معصيت  و گناه  بردارند.  امّا  حال  ایشان  این  چنین  نبوده  است‌.  هر  زمان  که  کالائی  از کالاهای  زندگی  جـهان  را  دیده‌اند  به  قاعدۀ  پـیشین  برگشته‌انـد  و  بر  آن  فـرو  افتاده‌اند!  در  حالی  که  آنـان  ایـن  کتاب  را  مطالعه  و  بررسی‌ کرده‌اند  و  به  چیزهائی‌ که  در  آن  بوده  است  پی  برده‌اند!  بلی  آن ‌کتاب  را  پژوهش  و  وارسی  کرده‌انـد،  ولی  پژوهش  و  وارسی  سودی  نمی‏‎بخشد،  مـادام‌ که  آمیزۀ  دلها  نگردد.  پژوهشگران  و  وارسی‌کنندگان  دیـن  بسی  فراوانند،  پژوهشگران  و  وارسی‌کنندگانی  که  دیـن  را  بررسی  و  پژوهش  می‌کنند،  ولی  دلهایشان  از  دیـن  بسی  دور  است‌.  تنها  دیـن  را  بدان  خـاطر  بررسی  و  پژوهش  می‌کنند  تا  آن  را  تأویل  و  تحریف ‌کنند  و  دربارۀ  آن  به  حیله  و  نیرنگ  بپردازند،  و  سـخنان  را  از  مـوارد  لازم  خود  بدور  دارند  و  تغییر  و  تبدیل  ایـجاد کنند،  و  راه‌های  فتواهای  مغرضانه  و کینه‌توزانه‌ای  را  پیدا  کنند  که  ایشـان  را  به‌ کالاها  و  هدفهای  زنـدگی  دنـیوی  برساند...  آیا  بلای  دین  جز  وجود  کسانی  است ‌که  به  بررسی  و  پژوهش  دین  تنها  محض  بررسی  و  پـژوهش  می‌پردازند،  و  دین  را عقیده  و  باور  خود  نمی‌سازند،  و  از  یزدان  ترس  و هراسی  به  دل  راه  نمی‌دهند؟!

(وَالدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلا تَعْقِلُونَ) (١٦٩)
دنیای  دیگر  بسی  بهتر  (‌از  کالای  این  دنیا)  برای  کسانی  است  کــه  پـرهیزگاری  کنند  (‌و  از  خدای  بـترسند.  چرا  نمی‌اندیشید  و  همچنان  بـر  گناه  اسـتمرار  مـی‌ورزید؟‌)  مگر  عقل  ندارید  و  نمی‌فهمید  (‌که  جهان  باقی  را  نباید  بـه  خاطر  جهان  فانی  از  دست  داد؟‌)‌.

بلی!  آنجا  سرای  آخرت  است‌!  ارزش  سرای  آخرت  در  دلهای  پرهیزگاران  است ‌که  كفۀ  ترازو  را  بالا  می‏‎برد،  و  از گول  کالاهای  ناچیز  نزدیک  این  جـهان  می‌رهاند...  بلی!  ارزش  سرای  آخرت  است‌ که  هیچ  دلی  بدون  آن  راه  اصلاح  نمی‌پوید،  و  هیچ  زندگی  و  حیاتی  بدون  آن  روبراه  نمی‌گردد  و  رونق  پیدا  نمی‌کند،  و  هیچ‌ کسی  و  هیچ  زندگی  و  حیاتی  بدون  در نظر گر‌فتن  آن  راست  و  ریز  نمی‌شود  و  شایسته  و  پـیراسته  نـمی‌گردد...  اگر  ارزش  و  والائی  سرای  آخرت  نباشد  چه  چیزی  می‌تواند  در  درون  انسان‌،  رغبت  فراوان  و  دلبستگی  زیـادی  را  کنترل‌ کند که  انسان  به  همۀ ‌کالاهائی  دارد که  در  زمین  برای  او  جلوه‌گر  می‌آید  و  وی  را  مصرّانه  شـیفتۀ  خود  می‌نماید؟  و  چه  چیزی  می‌تواند  نفس  آزمند  انسان  را  از  حرص  و  طمع  باز  دارد  و  از  جور  و  ستم  بدور گرداند؟  و  چه  چیزی  می‌تواند  در  نفس‌،  هیجان  خواستها  و  شوق  و  شور  شهوتها،  و گرمی  و  شیفتگی  هواهـا  و  هوسها،  و  دیوانگی  آزها  را  آرام‌ گرداند  و  از  آنها  بکاهد؟  و  چه  چیزی  می‌تواند  نفس  انسان  را  در کشاکش  روزگار  این  جهان  مطمئنّ‌ گرداند که  با  سپری  شدن  دنـیا  نصیب  و  بهرۀ  انسان  ضائع  نمی‌شود  و  هدر  نمی‌رود؟  چه  چیزی  می‌تواند  نفس  انسان  را  در  پیکار  میان  حق  و  باطل،  و  میان  خیرو  شر،  پایدار  و  استوار  بدارد،  بدان  هنگام‌که  کالاهای  این  جهان  از  پیش  او  می‌گریزند  و  از  دسترس  او  بدور  می‌گردند،  و  شرّ  و  بدی  به  خود  می‌نازد،  و  باطل  گردن  می‌افرازد؟

هیچ  چیزی  در  این  دریای  طوفانی  و  موّاج‌،  و  در  ایـن  پیکار  بزرگ  و  سترگ،  نمی‌