ی  می‌کنند  و  دولت  واحدی  بر  آنان  فرمان  می‌راند!  این  مفهومی  است ‌که  مورد پسند  اسلام  نیست  و  اسلام  آن  را  به  رسمیّت  نمی‌شناسد،  و  بلکه  چنین  تعریفی  از  ملّت‌،  از  جملۀ  مصطلحات  جاهلیّت  قدیم  یا  جدید  بشمار  است‌.[4]

ساکنان  آن  شهر  ساحلی‌،  به  سه  ملّت  تقسیم  شدند:  ملّت  سرکش  و  بزهکار  نیرنگباز  و  حیله‌گری‌.  ملّتی‌ که  در  برابر  سرکشی  و نـیرنگبازی  می‌ایسـتد،  و كار  ملّت  نخستین  را ناپسند  می‌شمارد،  و  به  رهنمود  و  انـدرز  می‌پردازد.  و  ملّتی  که ‌کارهای  زشت  را  رها  می‌کند  و  کاری  به  افراد  زشت  ندارد. کارهای  زشت  بزهکاران  را  رها  می‌کند  و  پلشتیهای  ایشان  را  با  عمل  مثبتی  برطرف  نمی‌گرداند...  این  راه‌ها  و  شیوه‌های  متعدّد  جهان‌بینی  و  جنبش  است  که  دسته‌های  سه‌گانه  را  ملّتهای  سـه‌گانه  می‌کند.

هنگامی ‌که  پند  و  اندرز  سودی  نبخشید،  و  سرگشتگان  در  سرگشتگی  خود  سرگردان ‌گشتند،  فرمودۀ  یزدان  مبنی  بر  عذاب  ایشان  تحقّق  پیدا کرد  و  تهدیدها  و  بیمها  نتیجه  داد  و  عذاب  خدا  سررسید.  کسانی‌ که  از  بدیها  نـهی  می‌کردند  از  فرجام  بدیها  برکنار  و  درامان  مـاندند،  و  ملّت  سرکش  و  بزهکار  به  عذاب  شدید  و  سختی ‌گرفتار  آمدند که  از  آن  صحبت  خواهد  شد،  و  دستۀ  سوم  -‌ یـا  ملّت  سوم  - ‌آیات  قرآنی  از  ایشان  سخن  نکته  است  و  دربارۀ  ایشان  خاموش  مانده  است‌...  چه  بسا  سكوت  از  آنان‌،  به  خاطر کاستن  از  شأن  و  مقام  ایشان  باشد،  هر چند  که  دچار  عذاب  نیامده  باشند.  چرا که  آنان  عملاً  از  نهی  کردن  و  بازداشتن  مردمان  از  بدی  دور گزیده‌اند،  و فقط  خودشان  از  بدی‌ کناره‌گیری  نموده‌اند،  لذا  سزاوار  ایـن  شده‌اند که  بدیشان  اهمّیّت  داده  نشود،  هر  چند که  سزاوار  عذاب  نگشته‌اند:

(فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ (١٦٥)فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ مَا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ) (١٦٦)

امّا  هنگامی  که  پندها  و  اندرزهائی  را  نشنیدند  که  بدانـها  تـذکّر  داده  شـدند،  کسـانی  را  که  (‌دیگران  را  نـصیحت  می‌نمودند  و  آنان  را)  از  بدی  نهی  مـی‌کردند،  (‌از  عذاب  بـدور  داشـتیم  و  از  بــلا)  رهـانیدیم‌،  و  کسـانی  را  کـه  (‌مــخالفت  فـرمان  مـی‌کردند  و  بـیشتر  و  بـیشتر  گناه  مــی‌ورزیدند  و  بـدین ‌وسیله  بـر  خود  و  جـامعه‌)  سـتم  می‌نمودند،  به  خاطر  استمرار  بر  معاصی  و  نافرمانی  به  عذاب  سختی  گرفتار  سـاختیم‌.  و  هنگامی  که  از  تـرک  چیزهائی  کـه  از  آنـها  نـهی  مـی‌شدند  سـر  بـاز  زدنـد  و  سرکشی  نمودند،  خطاب  بدانان  گفتیم‌:  بـه  بـوزینگان  مطرودی  تبدیل  شوید  (‌و  بـه  سـبب  خوی  حیوانـی  از  جامعۀ  انسانی  مطرود  و  در  میان  مـردمان  مـنفور  و  از  رحمت  یزدان  بدور  گردید)‌.

عذاب  بد،  یعنی  سخت  و شدیدی ‌که  سرکشان  حیله‌گر  و  بزهکاران  نیرنگباز  را  در  برگرفت،  سزای  فـرورفتن  به  معصیت  و گناه  و پافشاری  در  سرکشی  بود،  نافرمانی  و  گناهی‌ که  آیه  اینجا  آن  را  کفر  قلمداد  می‌کند،  و  جاهای  دیگری ‌گاهی  آن  را  ظلم  و گاهی  فسق  می‌نامد.  البتّه  در  اغلب  تعبیرات  قرآنی‌،‌ کفر  و  شرک‌،  ظلم  و  فسق  نـام  گرفته  است‌.  این  تعبیرات  با  مصطلحات  جدید  ایـن  واژگان  فرق  دارد.  چرا  که  مدلول  قرآنی  ایـن  واژگان‌،  مدلولی  نـیست‌ که  در  تـعبیرات  فقهی  جد‌ید  رواج  می‏‎یابد.  آن  عذاب  بد  و  سخت‌،  از  شکل  بشریّت  مسخ  شدن‌،  و به  شکل  بوزینگی  درآمـدن  است‌!  آنـان  از  آدمیّت  خود  نزول ‌کردند،  و  حتّی  از  ویژه‌ترین  صفات  و  خصال  بشریّت  سقوط  کردند  که  اراده‌ای  است ‌که  بر  رغبت  چیره  می‌گردد.  ایشان  به  جهان  (‌حیوان‌)  سرازیر  گشتند،  بدان  هنگام ‌که  ویژگیهای  (‌انسان‌)  را  رها  کردند.  بدیشان  دستور  داده  شد که  بدان  جائی  از  سـقوط  و  خواری  فروافتند که  خود  خواسته  بودند.

امّا  چگونه  آنان  به  میمون  تبدیل  شدند؟  و  پس  از  آن ‌که  به  میمون  تبدیل  شدند  چه  سرنوشتی  پیدا کردند  و  چه  

شدند؟  آيا  منقرض  گشتند  بدان  گونه  كه  هر  چيز  مسخ شده‌ای  و  از  نوع  خود  بیرون  شده‌ای  منقرض  می‏‎گردد؟  یا این ‌که  در  حالت  ميمونی  تولید  نسل‌ کردند؟  و  سائر  مسائل  دیگری‌ که  روایتهای  تفسیر،  راجع  بدانها  مختلف  و گوناگون  است‌...  قرآن  مجید  دربارۀ  همۀ  این  مسائل  سکوت  فرموده  است‌،  و گذ‌شته  از  قرآن‌،  فرستادۀ  یزدان  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نیز  چیزی  در  این  باره  نگفته  است‌...  پس  ما  نیازی  به  بحث  و  فحص  در  آنها  نداریم  و  به  چنین  چیزهائی  فرو  نمی‌رویم‌.

واژۀ  یزدان‌ که  همه  چیز  بدان  در  آغاز  جهان  سر  از  نقاب  عدم  برآورده  است‌،  و  هرگونه  تـغییر  و  تبدیلی  با  آن  صورت  می‌پذیرد، ‌گفته  آمد،  در  این  مسائل  نیز  فرموده  شده  است  و  آنچه  خدا  خواسته  است  صورفت گرفته  است  و  بس‌...  آن  واژه‌،  (‌کُنْ )‌.  بشو  است‌:

(قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ) (١٦٦)
خطاب  بـدانـان  گفتیم‌:  بـه  بـوزینگان  مطرودی  تـبدیل  شوید.  

ایشان  به  دنبال  این  فرمان‌،  بـوزینگان  خوار  و  پسـتی  شدند.  بدانگاه  که  ایـن  سـخن  گفته  آمد،  کار  انـجام  پذیرفت،  و  هیچ  چیز  جلو  انجام  آن  را  نگرفت‌. گویندۀ  این  سخن‌،  یعنی  یزدان  سبحان  از  انجام  چیزی  درمانده  نمی‌گردد.

جملگی  یهودیان  دچار  نفرین  سرمدی  شدند  -  مگر  آنان  که  به  پیغمبر  امّی  و  درس  نخوانده  ایمان  بیاورند  و  از  او  پـیروی‌ کنند  - ‌آن  وقت‌ کارشان  به  دوران  معصیتی  انجامید  که  پایان‌ناپذیر  است‌،  و  ارادۀ  الهی  حکمی  را  صادر  فرمود که‌ کسی  نمی‌تواند  آن  را  برگرداند  و  پیگرد  آن  شود:

(وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ) (١٦٧)

و  (‌نیز  به  یاد  یهودیان  بیاور)  آنگاه  را  که  پروردگار  تو  (‌توسّط  پیغمبران  به  نیاکان  ایشان  گوشزد  و)  اعلام  کرد  که  تا  دامنۀ  روز  قیامت  کسی  را  بر  آنان  چیره  می‏‎گرداند  كه  بدترين  عذاب  را  بدانان  می چشاند.  بيگمان  پروردگار تـو  (‌بــه  عـاصیان  و  طـاغیان‌)  هـر  چـه  زودتـر  عقاب  مــی‌رساند  و  او  (‌نسـبت  بـه  مـطیعان  و  تـوبه‌کاران‌)  آمرزنده  و  مهربان  است‌.

این‌،  اعلام  همیشگی  و  سرمدی  است‌.  از  آن  زمان‌ که  صادر  شده  است  حال  به  همین  شکلی  بوده  است  و  تحقّق  پذیرفته  است‌.  یزدان  جهان  در  فواصل  زمانی‌ کسانی  را  بر  یهودیان  گمارده  است ‌که  بدترین  عذابها  را  بدیشان  رسانده‌اند.  این  اعلام  پیوسته  اجرا