ن  آلی  و مادی  ندارند،  جریانی ‌که  در  دایرۀ  قضا  و  قدر  یزدان  قرار  نگيرد  و  قضا  و  قدر  الهی  در آن  دخالت  نداشته  باشد...  البتّه  قوانین  در  مسیر  خود  صورت  می‌پذیرند  و  جریان  پـیدا  می‌کنند،  مادام  که  یزدان  نخواهد که  در  مسیر  دیگری  صورت  پذیرند  و  جریان  پیدا کنند...  بر اساس  این  که  هر  چیزی  که  رخ  می‌دهد  و  وقوع  پیدا  می‌کند  -‌ چه  جریان  قوانین  ثابت  یا  جریان  جز آن  - ‌با  قضا  و  قدر  ویژه  رخ  می‌دهد  و  وقوع  پیدا  می‌کند.  چه  انجام  معجزه  یا  رخ  دادن  قانون  ثابت،  توسّط  این  قضا  و  قدر  یکسان  است‌...  اصلاً  آلی  و  مادی  بودن  در  نظم  و  نظام  هستی‌،  یک  بار  هم  وجود  ندارد  -  همان‌گونه  که  نادانـان  می‌انگارند  و  رخ  دادن  قوانین  را  آلی  و  مادی  می‌دانند  - ‌البتّه  در  ربع  اخیر  این  قرن ‌کم‌کم  بدین  امر  پی  برده‌اند.[3]

به  هرحال‌،  این  کار  برای  اهالی  بنی‏اسرائیل  شـهری  که  کنار  دریـا  بوده  است‌،  روی  داده  است‌...  دسته‌ای  از  اهالی‌،  در  برابر  جلوه‌گر‌ی  مـاهیها  تـاب  مقاومت  نیاورده‌اند  و  حرص  و  طمع  ایشان  به  تکان  و  هیجان  درآمـده  است‌،  و  اراده‌هایشان  سست  گردیده  است  و  سقوط ‌کرده  است‌،  و  عهد  و  پیمانی  را  شکسته‌اند که  با  پروردگار  خود  بسته‌اند.  به  حـیله‌گر‌ی  و  نـیرنگبازی  می‌پردازند  -  بدان‌گونه‌ که  پیشۀ  یهودیان  است  -  و  برای  شکار  در  روز  شنبه  چاره‌جوئی  مـی‌کنند!  حیله‌ها  و  نیرنگها  زیاد  و  فراوان  است  بدان  هنگام ‌که  دل‌ کج  می‌گردد،  و  تقوا  اندک  می‌شود،  و  با  اصل  نصوص  آسمانی  و  فرمانهای  الهی  سازشکاری  می‌گردد،  و  مراد  گریز  از  ظاهر  نصوص  و  قوانین  یزدان  می‌شود!

نصوص  و  متون‌،  قانون  را  نگاهداری  و  نگاهبانی  نمی‌کند،  و  محافظان  و  نگاهبانان  هم  قانون  را  نمی‌پایند  و  حمایت  نمی‌نمایند.  بلکه  دلهای  پرهیزگاری  که  تقوای  خدا  و  هراس  از  او  در آنـها  جایگزین  است‌،  قانون  را  می‌پایند  و  حـمایت  مـی‌نمایند  و  در  نگاهبانی  و  نگاهداری  آن  می‌کوشند.  ممکن  نیست  بتوان  قانونی  را  حمایت  و  حفاظت ‌کرد،  مادام  که  مردمان  درصدد  نیرنگ  بدان  و  حیله‌گری  با  آن  هستند.  نیروی  مادی  و  نگهانی  ظاهری  هیچ  قانونی  را  نمی‌پاید  و  محافظت  نمی‌نماید.  دولت  نمی‌تواند  -‌ هر  اندازه  هم  ترس  و  وحشت  به  راه  اندازد  -  بر  سر  هر  فردی  پاسبانی  را بگمارد  تا  قانون  را  رعایت  و  حفاظت ‌کند،  مادام  که  ترس  و  هراس  از  خدا  در  دلهای  مردمان  نباشد،  و  آنان  خدا  را  در  ظاهر  و باطن‌،  مراقب  و  مواظب  خود  ندانند.

بدین  خاطر  است‌ که  دستگاه‌ها  و  سیستمها  و  حکو‌متهائی  که  بر  پاسبانی  دلهـای  پـرهیزگار  اسـتوار  نـیستند،  با  شکست  روبرو  می‌شوند.  نظریّه‌ها  و  مكتبهائی  شکست  می‌خورند که  انسانها  برای  انسانها  پدید  می‌آورند  و  از  قوانین  الهی  نیرو  و  توان  نـمی‌گیرند...  همچنین  بدین  خاطر  است  دستگاه‌هائی  که  دولتها  برای  نگاهبانی  قوانین  و  اجراء  آنها  وضع  و  مقرّر  می‌دارنـد  درمـانده  و ناتوان  می‌مانند،  و  دیدبانیها  و  نگاهبانیهای  سطحی  امور نیز  بی‏نتیجه  و  بیسود  می‌گردند.

دسته‌ای  از  ساکنان  شهر کنار  دریا  دربارۀ  شنبه  به  حیله  و نیرنگ  می‌پرداختند،  شنبه‌ای  که  در  آن  شکار کردن  برایشان  حرام  بوده  است‌...  روایت  شده  است‌ که  آنان  در  روز  شنبه  مانعها  و  دیواره‌هائی  را  بر  سر  راه  مـاهیها  می‌ساختند.  روز  یکشنبه ‌که  فرا  می‌رسید  مـاهیها  را  می‌گرفتند  و  آنها  را  جمع‌آوری  می‌نمودند،  و  به  خود  می‌گفتند:  آنان  در  شنبه  مـاهیها  را  شکار  نـنموده‌انـد.  ماهیها  روز  شنبه  در  میان  مانعها  و  دیواره‌ها  داخل  آب  بوده‌اند  و  شکار  نشده‌اند!

دستۀ  دیگری  از  آنان  نیرنگبازیهای  ایشان  را  می‌دیدند  و  حیله‌گریهایشان  را  با  یـزدان  مشـاهده  مـی‌کردند!  بزهکاران  را  از  فرجام  نیرنگبازیها  و  حیله‌گریهایشان  حذر  می‌داشـتند.  بـزهکاران  نـیز  نـیرنگبازیها  و  حیله‌گریهایشان  را  انکار  می‌کردند!

دستۀ  سومی  به  آمران  به  معروف  و  ناهیان  از  منکر  می‌گفتند:  فائدۀ  این  اندرزها  و  پندهائی ‌که  سرکشان  و  بزهکاران  را  بدانها  نصیحت  می‌کنید  چیست‌،  در  حالی  که  آنان  از  سرکشی  و  بزهکاری  خود  دست  نمی‌کشند؟  آخر  یزدان  هلاک  و  عذاب  را برای  ایشان  مقدّر  فرموده  است‌:

(وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا ).

و  (‌بـه  یـاد  یـهودیان  بـیاور)  هنگامی  را  که  گروهی  از  (‌صلحای  اسلاف‌)  ایشان  (‌که  همچون  دیگران  نافرمانی  و  بـزهکاری  نـمی‌کردند)  بــه  کسانی  می‏‎گفتند  (‌که  سـرکشان  و  گناهکاران  را  پـند  مـی‌دادنـد  و  مـوعظه  می‌کردند:‌)  چرا  مردمانی  را  پند  می‌دهید  که  خداوند  آنان  را  (‌به  سبب  کفر  و  معاصی‌،  در  دنیا)  نابود  می‌کند  یا  (‌در  آخرت‌)  عذاب  شدیدی  خواهد  داد؟‌.

پند  دادن  ایشان  سودی  ندارد.  برحذر  داشتن  آنان  بیهوده  است‌.  چرا که  یزدان  هلاک  یا  عذاب  شدید  را  بر  ایشان  نوشته  است‌،  به  سبب  ایـن ‌که  به  مـقدّسات  یـزدان  بی‌احترامی  کرده‌اند  و  دست  به  کارهائی  زده‌اند  که  خدا  حرام  و  قدغن  فرموده  است‌.

(قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ) (١٦٤)

می‌گفتند:  (‌ما  به  وظیفۀ  خود  که  امر  به  معروف  و  نهی  از  منکر  است  عمل  می‌کنیم‌)  تـا  در  پیشگاه  پـروردگارتان  مــعذور  بـوده  (‌و  رفـع  مسؤولیّت  از  خویشتن  کـرده  باشیم‌)  و  شاید  هم  (‌این  بیچارگان  از  گناه  باز  ایسـتند  و  نور  ایمان  زوایای  درونشان  را  روشن  سازد  و  راه‌)  تقوا  و  پرهیزگاری  در  پیش  گیرند.

این  وظیفه‌ای  است  که  برای  خدا  اداء  می‌نمائیم‌:  وظیفۀ  واجب  امر  به  معروف  و  نهی  از  مـنکر،  و  بیم  دادن  از  حرمت‌شکنی  مقدّسات‌،  و  دست  یـازیدن  به ‌گـناهان‌،  و استفادۀ  از  محرّمات‌،  تا  در  پیشگاه  یزدان  عذری  داشته  باشیم،  و  یزدان  جهان  بداند  که  ما  وظیفۀ  خویش  را  اداء  کرده‌ایم‌. گذشته  از  این‌،  چه  بسا  پند  و  اندرز  به  دلهای  گناهکار  سرکش  فرو  رود  و  در  آنها  بگیرد،  و  وجدان  تقوا  و  پرهیزگاری  را  در  زوایای  این  چنین  دلهائی  بیدار  و  برانگیخته  گرداند.

بدین  ترتیب  ساکنان  آن  شهر  به  سه‌ گروه  یا  ملّت  تقسیم  شده  بودند...  چه  ملّت  در  تعریف  اسلامی  به  مجموعه‌ای  از  مردمان‌ گفته  می‌شود که  معتقد  به  عقیدۀ  واحـدی  و  دارای  جهان‌بینی  واحدی  باشند  و  از  فرماندهی  واحدی  فرمان  برند.  ملّت  در  تعریف  اسلامی  آن  چنان  نیست‌ که  در  مفهوم  جاهلی  قدیم  یا  جدید  است‌.  در  جاهلیّت  قدیم  یا  جدید،  ملّت  به  مجموعه‌ای  از  مردمان ‌گفته  می‌شود که  در ناحیه‌ای  از  زمین  زند