 پاسخ  ا‌یـن  است‌ که  تنها  محض  پیروی  از کجروی  و  انحرافی  چنین  کردند که  طبیعت  درون  ایشان  خواستار  آن  بود:

0فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ ).

سپس  ستمگران  (‌از  فرمان  خدایشان  سـرپیچی  کـردند  و)  گفتاری  را  که  بدانان  گفته  شـده  بـود  دیگر  کردند  و  دیگرگون  گفتند.

بدین  هنگام  بود که  یزدان  از  سوی  آسمان  عذابی  را  بر  آنان  نازل  کرد...  همان  آسمانی ‌که  برایشان  ترنجبین  و  بلدرچین  حواله  می‌کرد  و  ابر  را  سایه‌بان  آ‌نان  می‌نمود!

(فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَظْلِمُونَ) (١٦٢)

پس  در  برابر  سرپیچی  و  تمرّدشان‌،  از  آسمان  بر  آنـان  عذابی  فرستادیم‌.

فرجام  ظلم  دسته‌ای  از  آنان  -  یعنی‌ کفرشان  -‌ ظلم  به  خویشتن  بود،  چرا که  عذاب  یـزدان  را  دچار  ایشان  گرداند.

قرآن  نوع  عذابی  را  مشخِص  نمی‌فرماید که  ایـن  بار  گریبانگیرشان  شده  است‌.  زیرا  هدف  داستان  بدون  ذکر  نوع  آن  هم‌ کامل  و حاصل  است‌.  چه  هدف  بیان  فرجام  نافرمانی  از  دستور  یـزدان‌،  و  راست  و  درست  آمـدن  تهدیدها  و  بیمها،  و  روی  دادن  سزا  و  جزای  دادگرانه‌ای  است ‌که  سرکشان  از  دست  آن  رهائی  پیدا  نمی‌کنند.  

*
دفعۀ  دیگر  بنی‌اسـرائـیل  دچـار نافرمانی  و گناهکاری  می‌شوند...  آنان  این  بار  با  فرمان  یزدان  آشکارا  مخالفت  نمی‌ورزند.  بلکه  با  نصوص  و  متون  آسمانی ‌حیله‌گری  و  نیرنگبازی  می‌کنند  تا  از  زیر  بار  آنها  بگریزند!  آزمایش  ایشـان  سر  مـی‌رسد  و آنـان  در  برابر  آن  شکیبائی  نمی‌ورزند.  چرا که  شکیبائی  در  برابر  آزمون  نـیازمند  سرشت  خویشتندار  و  با اسـتقامتی  است که  در  وقت  جلوه‌گری  هواها  و  هوسها  و  طمعها  و  آزها  پایدار  بماند  و  خود  را  برتر  از  خواستها  و  حرصها  نگاه  دارد:

(وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَيَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُمْ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ (١٦٣)وَإِذْ قَالَتْ أُمَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْمًا اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا قَالُوا مَعْذِرَةً إِلَى رَبِّكُمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ (١٦٤)فَلَمَّا نَسُوا مَا ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ (١٦٥)فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ مَا نُهُوا عَنْهُ قُلْنَا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خَاسِئِينَ (١٦٦)وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكَ لَيَبْعَثَنَّ عَلَيْهِمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَنْ يَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ إِنَّ رَبَّكَ لَسَرِيعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ) (١٦٧)

 از  آنان  دربارۀ  (‌سرگذشت  اهـالی‌)  شهر  (‌ایـله‌)  کـه  در  ساحل  دریا  بود  بپرس‌.  (‌به  یاد  بیاورند)  هنگامی  را  کـه  آنان  (‌در  روز  شنبه  از  حدود  و  مـقرّرات  خدا)  تـجاوز  می‌کردند.  همان  هنگام  کـه  مـاهیانشان  روز  شنبه  بـه  سویشان  نمی‌آمدند  (‌و  این  هم  آزمایشی  از  سوی  خدا  بود)‌.  به  همین  منوال ‌آنان  را  پیوسته  بـه  سـبب  فسق  و  فجور  دائمی  و  مستمرشان  (‌بـا  آزمـونهای  گوناگون‌)  مــی‌آزمودیم  (‌تـا  نیکوکاران  پـاک  سـیرت  از  بـدکاران  بـدطینت  جدا  و  مشخّص  شوند)  و  (‌بـه  یـاد  یـهودیان  بـیاور)  هنگامی  را  کـه  گروهی  از  (‌صـلحای  اسـلاف‌)  ایشـان  (‌کــه  هـمچون  دیگران  نـافرمانی  و  بـزهکاری  نـمی‌کردند)  بــه  کســانی  می‏‎گفتند  (‌که  سـرکشان  و  گناهکاران  را  پند  مـی‌دادنـد  و  مـوعظه  مـی‌کردند:‌)  چـرا  مردمانی  را  پند  می‌دهید  که  خداوند  آنان  را  (‌به  سبب  کفر  و  معاصی‌،  در  دنیا)  نابود  می‏‎كند  یا  (‌در  آخرت‌)  عذاب  شدیدی  خواهد  داد؟  (‌مگر  نمی‌دانید  که  پـند  و  انـدرز  در  ایـنان  تـأثیری  نـدارد  و  نرود  مـیخ  آهنین  در  سـنگ‌؟‌)  می‌گفتند:  (‌ما  به  وظیفۀ  خود  که  امر  به  معروف  و  نهی  از  منکر  است  عمل  می‌کنیم‌)  تـا  در  پیشگاه  پـروردگارتان  مــعذور  بـوده  (‌و  رفـع  مسؤولیت  از  خویشتن  کـرده  باشیم‌)  و  شاید  هم  (‌این  بیچارگان  از  گناه  باز  ایسـتند  و  نور  ایمان  زوایای  درونشان  را  روشن  سازد  و  راه‌)  تقوا  و  پرهیزگاری  در  پیش  گیرند.  امّا  هنگامی  کـه  پـندها  و  انـدرزهائی  را  نشنیدند  که  بـدانـها  تذکّر  داده  شـدند،  کسانی  را  که  (‌دیگران  را  نصیحت  می‌نمودند  و  آنـان  را)  از  بدی  نهی  می‌کردند،  (‌از  عذاب  بدور  داشتیم  و  از  بـلا)  رهانیدیم‌،  و  کسانی  را  که  (‌مخالفت  فرمان  مـی‌کردند  و  بیشتر  و  بیشتر  گناه  می‌ورزیدند  و  بدین ‌وسیله  بر  خود  و  جامعه‌)  ستم  می‌نمودند،  به  خاطر  استمرار  بر  معاصی  و  نافرمانی  به  عذاب  سختی  گرفتار  ساختیم‌.  و  هنگامی  که  از  ترک  چیزهائی  که  از  آنها  نهی  مـی‌شدند  سـر  باز  زدنـد  و  سـرکشی  نـمودند،  خطاب  بـدانـان  گفتیم‌:  بـه  بوزینگان  مـطرودی  تبدیل  شـوید  (‌و  بـه  سـبب  خوی  حیوانی  از  جامعۀ  انسانی  مـطرود  و  در  مـیان  مـردمان  منفور  و  از  رحمت  یزدان  بدور  گردید)  و  (‌نـیز  بـه  یـاد  یهودیان  بـیاور)  آن  گاه  را  که  پروردگار  تـو  (‌تـوسّط  پیغمبران  به  نیاکان  ایشان  گوشزد  و)  اعلام  کرد  کـه  تـا  دامنۀ  روز  قیامت  کسی  را  بر  آنان  چیره  می‏‎گرداند  که  بدترین  عذاب  را  بدانان  می‌چشاند.  بی‏گمان  پروردگار  تو  (‌به  عاصیان  و  طاغیان‌)  هر  چه  زودتر  عقاب  می‌رساند  و  او  (‌نسبت  به  مطیعان  و  توبه‌كاران‌)  آمرزنده  و  مـهربان  است‌.  

روند  قرآنی  در  اینجا  از شیوۀ  حکایت  دربارۀ گذشتۀ  بنی‏اسرائیل  عدول  می‌کند،  و  به  شـیوۀ  رویـاروئی  با  نسـلهای  ایشـان  می‌گراید‌،  نسلهائی ‌کـه  در  مدینه  رودرروی  پیغمبر  صلّی اله عليه واله وسلّم  می‌ایستادند...  آیـاتی  که  در  اینجا  است  تا  می‌رسد  به  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار:  

(وَإِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ ).

و  (‌نیز  به  خاطر  بنی‌اسرائیل  بیاور)  هنگامی  را  کـه  کوه  (‌طور)  را  بر  فراز  سر  آنان  نگاه  داشتیم‌.  آن  چنان  که  انگار  سایبانی  (‌یا  تکّه‌ای  ابر)  است‌.

آیه‌های  مدنی  هستند.  در  مدینه  برای  مبارزه  با  یهودیان  آنجا  نازل  شده‌اند،  و  در  اینجا  ضمیمۀ  این  سو‌رۀ  مکّی  گشته‌اند  تـا  مکمّل  سخن  در  ایـن  سوره  از  داسـتان  بنی‏اسرائیل  با  پیغمبرشان  موسی  باشند.

یزدان  سبحان  به  پیغمبر  خود  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دستور  می‌فرماید  دربارۀ  این  واقعۀ  معلوم  برای  بنی‏اسرائیل  در تاریخ  نیاکان  و گذشتگان‌،  از  یهودیان  بپرسد.  خداوند  یهودی